این روزها شبا مشتریانی برخورد می‌کنیم که تقاضای پرچم به تعداد بالا دارند و می‌گویند: نذر پرچم داریم.

باشگاه خبرنگاران جوان -  «من تقریبا هر روز می‌آیم پاساژ و پرچم می‌خرم برای توزیع در تجمع شبانه محله‌مان. می‌دانید، پرچم، نشانه هویت و اصالت من است. همان چیزی است که یادم می‌اندازد ریشه دارم. پرچم ایران را که می‌بینم، یادم می‌افتد شیعه امیرالمومنین(ع) و پیرو خامنه‌ای شهید هستم. دقیقا به همین دلیل است که نذر پرچم برای من، یک حرکت نمایشی نیست بلکه حرکتی است که پشت آن، یک اعتقاد وجود دارد؛ اعتقادی که می‌گوید: حبّ الوطن من الایمان».

تمام ماجرای نذری متفاوت این روزها، همین است که دختر جوان تهرانی می‌گوید. راستش را بخواهید برای نقل روایت‌های «نذر پرچم» به پاساژ مهستان رفته بودیم اما با یک بغل حرف کمتر گفته و شنیده شده از چرخه تولید و توزیع و نذر این میراث مشترک سبز و سپید و سرخ برگشتیم...

روایت اول

پرچم بالاست؛ بالای بالا...

قبل از پرس و جو درباره نذری خاص این روزها، در اصلی‌ترین مرکز توزیع پرچم و اقلام ملی-مذهبی در پایتخت، سر و گوشی آب می‌دهم تا از اوضاع و احوال بازار فروش پرچم سر دربیاروم. در یک نگاه کلی به طبقات اول و دوم پاساژ مهستان، کمتر مغازه‌ای را پیدا می‌کنم که پرچم ایران روی در و دیوارش خودنمایی نکند. خوب که دقت می‌کنم، اغلب آن مغازه‌های انگشت‌شمار هم، روی دیگر اقلام مرتبط با این ایام مثل تابلوها و کالاهای فرهنگی مزین به تصاویر رهبر شهید و رهبر جوان انقلاب اسلامی متمرکز شده‌اند. 

اما حکایت مغازه‌هایی که این روزها با میزبانی از عاشقان پرچم مقدس سه رنگ جمهوری اسلامی ایران، متفاوت‌ترین روزهای عمرشان را تجربه می‌کنند، حکایت دیگری است. در این میان، آقای «ربیعی»، صاحب ۵ باب مغازه در مهستان، شاید بهترین کارشناسی باشد که بتواند از اتفاق خاص این مقطع از حیات پاساژ سالخورده پایتخت بگوید.

تا می‌گویم: فکر می‌کردید روزی برسد که چنین شور و علاقه‌ای نسبت به پرچم ایران ایجاد شود که از کوچک و بزرگ برای داشتن پرچم از هم سبقت بگیرند؟ به‌ویژه بعد از بی‌احترامی‌هایی که در ماجرای شبه‌کودتای ۱۸ و ۱۹ دی ماه به پرچم مقدس ایران صورت گرفت... آقای ربیعی که ۱۴ سال از عمرش را در این حرفه گذرانده، در جواب می‌گوید: «ما همان موقع و بعد از حوادث دی ماه هم، یک موج کوچک اقبال به پرچم ایران داشتیم؛ مخصوصا در آن ۲، ۳روز که راهپیمایی برگزار شد. 

اما اتفاقی که در جنگ رمضان شاهدش هستیم، بی‌سابقه است. شور و اشتیاق تهیه پرچم که با برگزاری تجمعات شبانه و راهپیمایی‌های بیعت با رهبر جدید انقلاب شروع شد، بعد از حدود ۵۰ روز همچنان ادامه دارد.

بعد از پرچم ایران که محبوب‌ترین است و با فاصله در صدر قرار دارد، مشتریان سراغ پرچم‌های حزب‌الله لبنان و فاطمیون و حشدالشعبی را هم می‌گیرند. البته بعد از ماجرای آتش‌بس، تقاضا برای پرچم حزب‌الله خیلی بیشتر از قبل شده. طوری که ناچاریم نوبتی پرچم بزنیم.

یعنی چی؟ یعنی امروز فقط توانستیم ۷۰۰تا پرچم حزب‌الله بزنیم چون در غیر اینصورت از پرچم ایران جا می‌ماندیم.

دور، دور پرچم‌های ساتن است

این روزها هر مغازه ما، روزانه هزار پرچم می‌فروشد. البته تولید روزانه ما حدود ۷، ۸هزار پرچم است که علاوه‌بر پاساژ مهستان به شعبه‌های دیگر هم ارسال می‌شود. و در این میان، پرچم‌های ساتن، از همه بیشتر خواهان دارد.»

چرا ساتن؟ می‌پرسم و آقای کارشناس اینطور پاسخ کنجکاوی‌ام را می‌دهد: «پرچم‌های مخمل گرچه زیباتر و بادوام‌ترند اما هم به لحاظ قیمت و هم به لحاظ وزن، سنگین هستند و هرکسی سراغ آنها نمی‌آید. درحالی‌که خیلی‌ها از عهده خرید پرچم‌های ساتن برمی‌آیند. ضمن اینکه وزن سبک این پرچم‌ها، کاملا مناسب شور و حال این روزهای مردم است. کوچک و بزرگ می‌توانند به‌راحتی پرچم ساتن را در هوا بچرخانند. آن بادی که به پرچم می‌افتد، حس و حال خاصی به مردم می‌دهد...»

این روزها تولید پرچم، سخت‌ترین کار در ایران است!

خیلی‌ها معتقدند برخلاف بسیاری از مشاغل که در سایه جنگ دچار رکود و ضرر شده‌اند، این روزها کار و بار فعالان صنف پرچم، حسابی سکه است. کاسب باتجربه پاساژ مهستان اما پرده را کنار می‌زند و از واقعیت‌های این صنف اینطور می‌گوید: «به طور کلی، ۱۰، ۱۱ تولیدکننده گردن‌کلفت پرچم در مشهد، قم، خمین و تهران داریم.» 

بی‌اختیار می‌گویم: چقدر کم! در یک کشور ۹۰ میلیونی، فقط ۱۱ تولیدکننده عمده پرچم؟! 

آقای ربیعی در جواب می‌گوید: «همین تولیدکنندگان هم همیشه با چالش‌های متعددی دست به گریبانند که البته حالا بیشتر هم شده. درواقع، این روزها تولید پرچم، یکی از سخت‌ترین کارها در ایران است چون بعد از حملات آمریکا و اسرائیل به زیرساخت‌های کشور و بمباران کارخانه‌های پتروشیمی، ما برای تهیه نخ و پارچه و حتی آن میله پلاستیکی که به‌عنوان دسته پرچم استفاده می‌شود، دچار مشکل شده‌ایم.

از آن طرف، بخشی از پارچه‌های ساتن هم از یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس وارد می‌شد که جلوی آن هم گرفته شده. یعنی یک مجموعه تحریم جدید به تحریم‌های قبلی اضافه شده و باعث شده تولید و عرضه پرچم نتواند همپای افزایش تقاضا پیش بیاید.  

واقعیت این است که این صنعت، نیاز به حمایت دارد. به نظر من، باید فعالیت این صنف به‌عنوان فعالیت فرهنگی در نظر گرفته شود و در مواردی مثل تهیه مواد اولیه، مالیات و... از آنها حمایت شود.»

نجات خانواده‌ام در بمباران، از برکت این پرچم‌هاست

«با شروع جنگ، بسیاری از پاساژهای تهران تعطیل شد اما ما با وجود تمام خطرات، مدام سر کار بودیم. حتی آنهایی که از شهرهای دیگر برای ما بار می‌آوردند، می‌ترسیدند سمت ما بیایند، چون مرتب این محدوده زیر حملات دشمن بود. با این حال ما و همکاران‌مان، کار را تعطیل نکردیم.

ما که زندگی‌مان با پرچم‌های اهل بیت(ع) و اقلام مذهبی و فرهنگی گره خورده، بارها برکاتش را دیده‌ایم. در همین جنگ، یکی از صاحبان اصلی این پاساژ، خانه‌اش مورد اصابت قرار گرفت و کاملا تخریب شد. اما با اینکه کل زندگی‌اش از دست رفته بود، کار اینجا را تعطیل نکرد و بیشتر از هر چیز به فکر تامین اجناس موردنیاز مغازه‌های این پاساژ بود. می‌گفت: از برکت این کار بود که موقع اصابت بمب، من و خانواده‌ام در خانه نبودیم.»

عشق به پرچم، باحجاب و بی‌حجاب نمی‌شناسد

«این روزها به دفعات با مشتریانی برخورد می‌کنیم که تقاضای پرچم به تعداد بالا دارند. می‌گویند: نذر پرچم داریم و می‌خواهیم به دست افرادی که نمی‌توانند پرچم تهیه کنند، برسانیم. با یک حساب سرانگشتی می‌توانم بگویم حدود یک سوم مشتریان، از این دسته هستند که پرچم‌ها را به نیت نذری از ما می‌خرند. ما هم با این افراد راه می‌آییم و پرچم‌ها را ارزان‌تر با آنها حساب می‌کنیم.»

این روزها گذر آدم‌هایی به پاساژ مهستان می‌افتد که کمتر کسی انتظار دیدن‌شان را در این مرکز خرید دارد. آدم‌هایی با ظاهری متفاوت که شاید تا قبل از این با فروشندگان و خریداران دائمی این پاساژ، نقطه اشتراکی نداشتند. آقای ربیعی این نومشتریان را اینطور برایمان توصیف می‌کند: «در ایام جنگ رمضان، ما واقعا از تمام اقشار جامعه، مشتری داشته‌ایم. بارها خانم‌هایی برای خرید پرچم ایران به مغازه ما مراجعه کرده‌اند که در جامعه به لحاظ پوشش به آنها شل‌حجاب و بی‌حجاب گفته می‌شود. حتی یکی از آنها هر ۴، ۵ روز یک‌بار می‌آید برای نذر پرچم از ما خرید می‌کند. 

امروز خانمی آمده بود اینجا که اگر بیرون می‌دیدیمش، اصلا فکر نمی‌کردیم در این وادی‌ها باشد. اما آمد یک پرچم خیلی بزرگ از ما خرید. می‌گفت: می‌خوام وسط جمعیت، پرچم‌گردانی کنم.»

روایت دوم

پرچم یادم می‌اندازد ریشه دارم

شاهد از غیب می‌رسد. همین‌که بعد از گپ و گفت با کاسب باتجربه پاساژ، در راهروهای تنگ می‌چرخم و سرکی به داخل مغازه‌ها می‌کشم، حرکات بانوی جوانی قلاب می‌شود و نگاهم را سمت خودش می‌کشد. از همان شل‌حجاب‌هاست که ذکر خیرشان بود. در یکی از مغازه‌ها در سکوت، با پرچم‌های ایران، عالمی دارد. پرچم‌ها را یکی‌یکی برمی‌دارد و برانداز می‌کند و بعضی‌هایشان را در کیسه‌اش می‌گذارد. سر صبر، یک پرچم حزب‌الله هم انتخاب می‌کند. 

نزدیک می‌روم و می‌پرسم: این تعداد پرچم را برای خودتان می‌خواهید؟ به طرفم برمی‌گردد و با لبخند می‌گوید: «نه! من تقریبا هر روز می‌آیم اینجا و تعدادی پرچم می‌خرم برای تجمع شبانه محله‌مان. یک چیزی شبیه نذر پرچم برای خودم دارم.»

تیرم به هدف خورده. خودم را به ندانستن می‌زنم و از ماجرای نذر پرچم می‌پرسم. «فاطمه جوادی نسب» هم با حوصله و شمرده می‌گوید: «من، وطنم را خیلی دوست دارم. رهبر شهیدم را هم. و به سهم خودم تلاش می‌کنم برای پیروزی کشورم قدمی بردارم. مثلا به توصیه رهبر شهیدم، هر روز بعد از هر وعده نماز، برای پیروزی کشورم، سوره فتح می‌خوانم. به اینجا هم سر می‌زنم و در قالب یک نذر دلی، پرچم می‌خرم و به دیگران هدیه می‌کنم.»

اما چرا پرچم؟ «فاطمه» بدون مکث در جواب می‌گوید: «شاید نتوانم توصیفش کنم. فکر می‌کنم پرچم، آن چیزی است که نشان‌دهنده اصالت و هویت من است. پرچم، همان چیزی است که حتی نگاه کردن به آن، حالم را خوب می‌کند و یادم می‌اندازد ریشه دارم. پرچم ایران را که می‌بینم، یادم می‌افتد شیعه امیرالمومنین(ع) و پیرو خامنه‌ای شهید هستم و دلم قرص می‌شود که حالا هم رهبری مثل آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای دارم. 

دقیقا به همین دلیل است که نذر پرچم برای من، یک حرکت نمایشی نیست بلکه حرکتی است که پشت آن، یک اعتقاد وجود دارد؛ اعتقادی که می‌گوید: حبّ الوطن من الایمان».

به هر کسی پرچم نمی‌دهم!

«تقریبا هر شب با همسرم در تجمعات خیابانی در دارالشهدای تهران یعنی محله فلاح شرکت می‌کنیم. آنجا قشنگ‌ترین اتفاق این است که همه مردم، پرچم دارند. این، همان نشان مشترکی است که ما سر دست گرفته‌ایم و با آن داریم خودمان را به دنیا نشان می‌دهیم.»

بانوی جوان تهرانی اما در میان شور و حال شبانه‌ای که هرچه خستگی و غم و نگرانی را از دل‌ها می‌برد، حواسش به دست‌های خالی هم هست: «در این تجمعات، می‌بینم بعضی‌ها پرچم ندارند. خب به طور طبیعی، تهیه پرچم برای همه افراد، امکان‌پذیر نیست؛ هم به لحاظ هزینه و هم به لحاظ دسترسی به مراکز فروش مثل پاساژ مهستان. بنابراین، دوست دارم به سهم خودم، پرچم ایران را به دست مردم برسانم اما این به آن معنا نیست که به هرکسی برسم، پرچم بدهم!

درباره نذری‌های دیگر مثل آش و شله‌زرد، لقمه و...، من بدون هیچ فکر و گزینشی، خودم به طرف مردم می‌روم و تعارف می‌کنم؛ حتی شاید چند تا نذری به هرکس بدهم. اما درباره پرچم، صبر می‌کنم تا خودشان درخواست کنند. خب، در اطراف تجمعات، همه حاضران، افراد متعهد و دارای هدف نیستند. بعضی‌ها برای تماشا می‌آیند، بعضی‌ها رهگذرند و...

می‌دانید، دلم نمی‌خواهد پرچم ایران به دست کسی بیفتد که برایش چندان اهمیتی ندارد. کسی که چند قدم آن طرف‌تر، پرچم را بیندازد روی زمین و برود... وقتی کسی جلو می‌آید و پرچم را درخواست می‌کند، یعنی برایش مهم است و قدرش را می‌داند. پرچم در نگاه من، تا این حد اهمیت و تقدس دارد.»

یکی می‌خواست، سه تا گرفت!

«پرچم ایران، حسابی خواهان دارد. به همین خاطر، هیچ‌وقت نشده پرچم‌ها روی دستم بماند. تا امروز، بیش از ۱۰۰ تا پرچم ایران و ۵۰ تا سربند با طرح پرچم بین مردم پخش کرده‌ام.» فاطمه می‌خندد و شیرینیِ خاطره یکی از نذری‌های سبز و سفید و سرخش را اینطور با ما قسمت می‌کند: «یک بار که در میدان ابوذر در میان مردم ایستاده بودم و کیسه پرچم‌ها هم دستم بود، یک آقای میانسال به طرفم آمد و گفت: پرچم‌ها، فروشیه؟ قیمتش چنده؟ گفتم: نه، نه. این پرچم‌ها رو نذر کردم.

یکی از پرچم‌ها را که به دستش دادم، واقعا خوشحال شد. گفت: می‌برم برای دخترم. تشکر کرد و رفت اما دو سه قدم بیشتر از ما فاصله نگرفته بود که برگشت و من‌من‌کنان گفت: ببخشید، دختر من، خواهر و برادر هم داره. میشه... حرفش را قطع کردم و گفتم: بله، با کمال میل. دو تا پرچم اضافی را که به آن پدر محترم دادم، خودم بیشتر از او خوشحال شدم.»

روایت سوم

وقتی به خاطر پرچم، از خودت می‌گذری...

«وقتی شور و شعور حسینی با شور و شعور ایرانی آمیخته می‌شود، حماسه‌ای رقم می‌خورد به نام ایثار و فداکاری و هویت و عرق ملی ایرانی. می‌دانید، این مقدمات وقتی با هم ترکیب می‌شود، تو از خودت و خواسته‌هایت می‌گذری. شاید از قبل برای آن مبلغ هرچند محدود ته حسابت نقشه کشیده باشی که برای خودت چیزی بخری اما وقتی می‌بینی با همین مبلغ می‌شود چند تا پرچم خرید و به هموطنان هدیه کرد، خواسته خودت را فراموش می‌کنی.

من در ۴۰ روز گذشته بارها شاهد این قبیل ایثارهای دوستانم بوده‌ام. مثلا یکی از آنها، پولی که برای خرید کفش کنار گذاشته بود را صرف نذر پرچم کرد. یا افرادی را می‌شناسم که اصلا قدرت مالی ندارند اما به اندازه هزینه خرید یک پرچم در این کار مشارکت کرده‌اند تا در این حماسه شریک باشند.»

پرچمی که یک ذهن پر از سؤال را روشن کرد

اینها را بانوی دغدغه‌مندی می‌گوید که از یکی از شهرهای اطراف برای تهیه پرچم به مرکز تهران آمده. «معصومه مشهدی» که خودش هم تا امروز، بارها از حساب نه‌چندان پر و پیمانش برای حرکت داوطلبانه نذر پرچم هزینه کرده، اتفاق تامل‌برانگیزی را که در حاشیه یکی از تجمعات خیابانی تجربه کرده، اینطور روایت می‌کند: «من، چند شب با صرف هزینه بسیار زیاد، به تهران آمدم و در تجمع میدان انقلاب شرکت کردم تا به سهم خودم به رونق این تجمع مهم، کمک کرده باشم. 

اتفاقا یکی از همان شب‌ها وقتی داشتم در یک گوشه از میدان پرچم ایران را می‌گرداندم، آقای محترمی جلو آمد و پرسید: خانم! به شما پول میدن که شب‌ها میاید اینجا می‌ایستید؟! از لحن و رفتار محترمانه‌اش متوجه شدم واقعا سؤال دارد. شاید او هم تحت‌تاثیر شبه‌افکنی‌های رسانه‌های معاند بود که به هر روشی تلاش می‌کنند این عزم و حماسه ملی را کوچک و کمرنگ کنند.

گفتم: فرصت صحبت دارید؟ اشتیاق که نشان داد، گفتم: آقای محترم! به نظر شما، هویت ملی با چه مقدار پول، قابلیت فروش داره؟ شما می‌گید شبی ۲ میلیون یا ۴ میلیون تومن به امثال ما میدن که در تجمع شرکت کنیم؟ من میگم اگه میلیاردها تومن هم بدن، حاضر نیستم هویتم و این پرچم رو بفروشم. اونهایی که می‌بینید در جمع ما نیستن و هویت‌شون رو فروختن، خون ایرانی در رگ‌هاشون نیست... 

بعد از چند دقیقه که صحبت کردیم، انگار گره‌های ذهنی‌اش باز شده بود که پرسید: از این پرچم‌ها کجا میدن؟ گفتم: از جایی نگرفتم. خودم این پرچم رو خریدم اما با کمال میل به شما هدیه می‌دمش... می‌دانید، به دلیل همین اتفاقات، فکر می‌کنم امثال ما که نذر پرچم می‌کنیم، فقط یک واسطه هستیم تا این پرچم مقدس را به دست کسانی برسانیم که خدا روزی‌شان کرده.»

روایت چهارم

ماشین‌هایی با یک غافلگیری شیرین

«بارها دیده‌ام که مشتری آمده ۱۰ تا پرچم و ۲۰ تا پیکسل با طرح پرچم خریده و بدون هیچ حرفی رفته. یا نهایتش گفته: می‌خوام ببرم توی تجمع بدم به مردم.

اما از همه جالب‌تر برای من، کار یکی از مشتریان بود که آمد و گفت: آقا! ۶، ۷ تا پرچم بده من بذارم توی ماشینم... بعد، همانطور که داشت ابعاد مختلف پرچم‌ها را برانداز می‌کرد، ادامه داد: البته من خودم پرچم دارم ها. اما دیشب که رفته بودیم تجمع خودرویی، راننده ماشین بغلی بوق زد و گفت: داداش! یه پرچم اضافی داری بدی به ما؟...

حالم گرفته شد که پرچم نداشتم بهش بدهم. همان موقع با خودم قرار گذاشتم بیام چند تا پرچم بخرم بذارم توی ماشینم که اگه از این به بعد کسی ازم خواست، دست خالی از کنار ماشینم رد نشه...

نگاهی به ظاهر آن آقا کردم. از آنهایی بود که اگر در خیابان می‌دیدمش، تصور هم نمی‌کردم اهل این چیزها باشد. و با خودم گفتم: واقعا این مردم، نظیر ندارند...»

وقتی پرچم، روزی‌رسان می‌شود

اینها را «سیاوش غلامیان»، یکی از کسبه پاساژ مهستان می‌گوید که شنونده صحبت‌های من با مردم بوده و حالا خودش هم سر ذوق آمده. او که این روزها بیش از هر زمان دیگری هم‌نفس مردم است، در ادامه ماجرای محبوبیت پرچم ایران را از زاویه دیگری روایت می‌کند و نکته جذابش می‌شود حسن ختام این گزارش: 

«یک اتفاق جالب در حاشیه شور پرچم در این ۴۰ و چند روز، شکل‌گیری گروهی از افراد است که به نظر می‌رسد خدا روزی‌شان را در این پرچم‌ها قرار داده... ما اینجا افرادی را می‌بینیم که در همین چند روز، راه آبرومندی برای تامین معاش خانواده‌شان پیدا کرده‌اند؛ به این ترتیب که از وقتی علاقه و اقبال مردم را دیده‌اند، با استفاده از پرچم ایران، شروع به دستفروشی کرده‌اند. جالب است بدانید کسبه پاساژ هم هوای این افراد را دارند.

اتفاقا من هم به یکی از همین دستفروشان، به قسمت مناسب و به‌اصطلاح به قیمت همکاری، پرچم می‌فروشم. پسر نوجوانی است که کلا از راه دستفروشی به خانواده‌اش کمک می‌کند. یکی دو هفته قبل که گذرش به پاساژ ما افتاده بود، همین که شور و شوق مردم برای خرید پرچم را دید، گفت: عمو! به منم پرچم میدی ببرم بفروشم؟ گفتم: آره. 

جالب است بدانید از آن روز به بعد، دیگر در بساطش از آن اجناس زائدی که هرچه التماس هم می‌کرد مشتری نداشتند، خبری نیست. حالا فقط از من پرچم می‌گیرد و می‌فروشد. از درآمدش هم راضی است چون خوشبختانه مردم هم از دستفروشان پرچم، خوب خرید می‌کنند. واقعا اتفاقات این روزها، اتفاقات خاصی است. خوب که نگاه کنیم، همه اینها از برکات این دفاع مقدس و این پرچم است...»

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۰۱:۱۱ ۲۸ فروردين ۱۴۰۵
باید همه مردم بالای درمانه شأن پرچم زیبای ایران را نصب بکنند کوچه چقدر جزای میشود وقتی آدم صبح اول وقت ازدرخانه خارج میشود بدروم سه رنگ ایران با آرم الله چشمش می خورد شاد بشاش میشود
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۲:۵۴ ۲۷ فروردين ۱۴۰۵
دم همشون گرم .. و چشمام کف پای همتون .. این مردم عزیز و شریف.. مردمی بی نظیر هستند .. الهی که من و خانواده ام به فدای تمام مردم بزرگ ایران اسلامی.
Iran (Islamic Republic of)
Afshin
۲۲:۴۳ ۲۷ فروردين ۱۴۰۵
حجابتو رعایت کن خانم این پرچم امام زمانه
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۲۳:۴۲ ۲۷ فروردين ۱۴۰۵
کجای حجابش مشکل داره ؟
آخرین اخبار