پنج شب پیاپی هشدارهای تخلیه صادر شد، اما هر بار که گفتند «امشب تجریش را می‌زنند»، خیابان‌های منتهی به میدان تجریش شاهد راهپیمایی عظیم‌تری شد. مجتبی قره‌گزلو از شب‌هایی روایت می‌کند که مردم، آوارِ خانه‌های همسایه را دیدند، ترکش‌ها را لمس کردند، اما ایستادگی را به سازش نفروختند.

باشگاه خبرنگاران جوان - هنوز آفتاب به میانه آسمان نرسیده بود که میدان تجریش، شاهد حرکتی خودجوش شد.

خبر شهادت رهبر انقلاب‌مان که لرزه بر اندام دنیا انداخته بود، در تجریش به تجمعی بدل گشت که هیچ بخشنامه و فراخوان دولتی پشتش نبود. 

مجتبی قره‌گزلو از همان ظهر یکشنبه، وقتی صدای لرزانش را به میکروفن سپرد، می‌دانست که این میدان، دیگر آن میدانِ همیشگی نخواهد بود. 

عقربه‌های ساعت ۵ صبح یکشنبه، خبر شهادت حضرت آقا شهر را در بهت فرو برد؛ اما برای «مجتبی قره‌گزلو» و دوستانش، این پایان نبود، بلکه آغازی برای یک ایستادگی تمام‌قد در میدان تجریش شد.

انفجار در ۷۰۰ متری؛ وقتی فریاد‌ها بلندتر شد

چند شب آسمان تجریش با صدای مهیب انفجار شکافت. بمب‌هایی که در فاصله چند صد متری زمین را می‌لرزاند، نه تنها گام‌های مردم را سست نکرد، بلکه به فریاد‌های «الله‌اکبر» جانی دوباره بخشید. 

قره‌گزلو روایت می‌کند: «ساعت ۱۱ شب بود، دعا تمام شده بود و می‌خواستیم جلسه را ختم کنیم که صدای انفجار آمد. لرزه به تن خیابان افتاد، اما هیچ‌کس از جایش تکان نخورد. مردم ایستادند و با صلابت بیشتری فریاد زدند. آن لحظه، ترس معنایش را باخته بود.» 

در روز‌هایی که رسانه‌های بیگانه با تکرار پیام‌های تهدیدآمیز سعی در تخلیه میدان داشتند و هر بار که گفته شد «تجریش را تخلیه کنید که هدف است»، شب بعد جمعیت نه تنها کم نشد، بلکه شاهد هجومی از ماشین‌ها و مردمی بود که انگار برای اثبات حضورشان، راهپیمایی به راه انداخته بودند.

برای مجتبی و مردمی که دورش حلقه می‌زدند، این پیام روشن بود: «هرچه تهدید بیشتر، حضور پررنگ‌تر.»

شهادت در همسایگی مسجد

قره‌گزلو می‌گوید: «یکی از تلخ‌ترین و در عین حال حماسی‌ترین فراز‌های این روزها، روایت خانواده حجت‌الاسلام معتمدی است.

بمبی که در ۵۰۰ متری مسجد فرود آمد، همسر سید وحید معتمدی امام جماعت مسجد را آسمانی کرد. اما فردای آن روز، سید وحید با وجود مصیبتی چنین سنگین، دوشادوش فرزندانش در میدان حاضر شد».

بیرقی که حافظ شد

قره‌گزلو از پرچمی می‌گوید که برای یک بانو امنیت آورد؛ «خبر انفجار خانه شهید شمقدری در بلوار اندرزگو که آمد ما جزء اولین گروه‌های جهادی بودیم که به محل حادثه رسیدیم؛ جایی که ایستاده بودیم، چیزی جز ویرانی به‌چشم نمی‌آمد، اما یک تصویر همه ما را در جا میخکوب کرد.

همسر شهید شمقدری را دیدیم که پرچم «یا زهرا» به سر داشت و بیرق «یا حسین» را محکم در دست گرفته بود. او درست وسط آن حجم از ویرانی، زنده و استوار ایستاده بود.

وقتی به او نزدیک شدیم، خبری از شکستگی در چهره‌اش نبود. با صلابت و آرامشی که در آن موقعیت بعید به نظر می‌رسید، به پرچمی که همراهش بود اشاره کرد و گفت: «در پناه این پرچم بودم که حفظ شدم؛ همین‌جا که ایستاده بودم هیچ اتفاقی برایم نیفتاد.»

مشقِ نبرد؛ نه سازش، نه تسلیم

در میان رفت و آمد‌های مردم در میدان، دیالوگ‌ها کوتاه، اما قاطع است. مجتبی قره‌گزلو که این روز‌ها چهره‌به‌چهره با مردم درددل می‌کند، می‌گوید خواسته همه یک چیز بیشتر نیست: «پشت میکروفن فقط یک چیز بگو؛ بگو نه سازش، نه تسلیم.» 

در دنیای این مردم، بعد از شهادتِ رهبرشان، دیگر هیچ‌چیز عزیزتر از آرمان باقی نمانده است. آنها نیامده‌اند که مطالبه‌ای شخصی داشته باشند؛ آنها آمده‌اند تا کار را تمام کنند.

مبعوث برای فتح

تجریش این روزها، فراتر از یک میدان در شمال شهر، به نمادی از «بعثت مردم» بدل شده است. قره‌گزلو و همراهانش، نه با تکیه بر زیرساخت‌های دولتی، که با تکیه بر اراده‌هایی که در متن فاجعه، حماسه می‌سازند، چراغ این میدان را روشن نگه داشته‌اند. 

او معتقد است وقتی خون‌ها برای این خاک ریخته می‌شود، در حقیقت ریشه‌های این سرزمین است که آبیاری می‌شود. در تجریش، نه‌تنها کسی عقب ننشسته، بلکه همه ایستاده‌اند تا نصرت الهی، از دل همین ایستادگی‌ها طلوع کند.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha