باشگاه خبرنگاران جوان - در ابتدا قرار بود این دیدار در ماه مارس برگزار شود؛ اما آغاز جنگ رمضان و تهاجم آمریکایی - صهیونی در ۲۸ فوریه، سبب به تأخیر افتادن این دیدار شد. نشست رهبران چین و آمریکا - دو قدرت بزرگ جهان - باتوجهبه وزن ژئوپلیتیکی و سطح عالی گفتوگو، میتوانست سرآغاز تحولاتی بزرگ در میانه مناقشات جهانی باشد. بااینحال، برخلاف انتظار اولیه، این دیدار دستاوردهای چشمگیری در پی نخواهد داشت. این مقاله نشان میدهد چرا در حوزههای جنگ ایران، تایوان، تجارت و هوش مصنوعی، شکاف میان انتظار و واقعیت چنان عمیق است که نمیتوان به توافقی راهبردی امید بست.
اکنون با فاصلهگیری از روزهای پر آشوب جنگ و مشخصشدن نتایج آن، تردیدی وجود ندارد که ایالات متحده و رژیم صهیونی در جنگ رمضان متحمل شکستی راهبردی شدند. انسداد تنگه هرمز و پیامدهای سوء آن برای اقتصاد جهانی، خاصه ایالات متحده و نیز عیان شدن کمبودهای ارتش ایالات متحده در زمینه مهمات راهبردی از نگاه چینیها به دور نخواهد بود. ایالات متحده بارها از طریق رئیسجمهور و وزیر امور خارجه از چین خواسته است که در گشایش تنگه هرمز و عادیسازی رفتوآمد دریایی از این آبراه یاریرسان ایالات متحده شود. ایالات متحده نیک میداند که روابط چین و ایران از استحکام برخوردار است و همین مسئله میتواند فتح بابی در این چالش بزرگ ایالات متحده شود. بااینحال، موانع متعددی در برابر تحقق این امر قرار دارد. قابلکتمان نیست که چین از وقوع جنگ تحمیلی سوم و انسداد تنگه هرمز آسیب دیده است؛ تنگه هرمز حدود ۴۰ درصد از نیازهای واردات نفت چین را پاسخ میدهد و افزایش قیمت نفت نیز امنیت انرژی و ثبات اقتصادی این کشور را تهدید میکند. افزون بر این، انسداد تنگه، صادرات خودروهای برقی و سایر محصولات فناورانه به کشورهای جنوب خلیجفارس را با کاهش مواجه ساخته است. چین نیز بر بازگشایی تنگه و عادیسازی رفتوآمد دریایی تأکید داشته و وانگ یی، وزیر امور خارجه این کشور در دیدار با سیدعباس عراقچی نیز این امر را یادآور شد.
سفیر چین در واشنگتن پیش از دیدار شی و ترامپ نیز ابراز امیدواری کرد که همه طرفها برای بازگرداندن آمدوشد عادی از طریق تنگه هرمز همکاری کنند و خاطرنشان کرد حفظ امنیت و ثبات منطقه و تضمین عبور آزاد و بدون مانع، به نفع جامعه بینالمللی است. بااینحال، چنین سخنانی بدین معنا خواهد بود که چین در این پرونده با ایالات متحده همسویی خواهد داشت؟ در نگاه چینیها، جنگ از سوی ایالات متحده و رژیم صهیونی آغاز شده است و به تعبیر اندیشکدههای این کشور، «کسی که گره را بسته، باید آن را باز کند.» این تعبیر حاکی از آن است که تنشهای کنونی ماحصل اقدام تجاوزکارانه ایالات متحده و رژیم صهیونی به ایران است و برای حل این معضل نیز آنها بایستی نخستین گام را بردارند. افزون بر این، سیاق مداخله چین در بحرانهای بینالمللی به ترتیبی نیست که از آن انتظار نوعی اقدام فعال همراه با مداخلات گسترده را داشت. چینیها به «اهرمهای کوچک و اثرگذاریهای بزرگ» باور دارند. به تعبیر اندیشکدههای چینی، این کشور بدون اتکا به قدرت نظامی، از همکاریهای اقتصادی و میانجیگری دیپلماتیک برای حلوفصل معضلات بهره خواهد گرفت.
در همین راستا، مداخلات دولت چین از جنس نظریه «مداخله خلاقانه» وانگ ییژو (Wang Yizhou)، استاد دانشگاه پکن است. این جنس از مداخلات با پرهیز از بهرهگیری از ابزارهای نظامی و قهرآمیز، بر حاکمیت کشورهای درگیر احترام میگذارد، نوع مداخلات را متناسب با توان و منافع تنظیم میکند، از ایفای نقش پلیس جهان دوری و هدف از مداخله را ارائه کالاهای عمومی تعیین میکند؛ نظیر کمکهای بشردوستانه و اسکورت ضد دزدی دریایی. به همین ترتیب، چین با همکاری پاکستان بهعنوان میانجی طرفین جنگ تحمیلی سوم، ابتکار «یک توقف، دو مذاکره و سه تضمین» را عرضه کرد و سپس شی جینپینگ نیز از پیشنهاد چهار مادهای خود برای صلح و ثبات در منطقه پرده برداشت. پیشنهادی که در عین تأکید بر احترام به حاکمیت ملی کشورها و رد یکجانبهگرایی و سیاست قدرت، بر همزیستی مسالمتآمیز و توسعه و امنیت با هم تأکید کرده است. بر همین اساس، وانگ یی پیش از حضور دونالد ترامپ در پکن، در تماس با محمد اسحاقدار، وزیر امور خارجه پاکستان، با تأکید بر حمایت قاطع دولت متبوعش از نقش سازنده پاکستان در تسهیل گفتوگوهای ایران و ایالات متحده، از وی خواست که تلاشهایش برای توافق ایران و آمریکا را تشدید کند. با تعابیری متفاوت، اندیشمندان غیرچینی نیز چنین سیاقی از مداخله دیپلماتیک را تأیید میکنند. محمد ذوالفقار رحمت، پژوهشگر مرکز مطالعات اقتصادی و حقوقی اندونزی، رویکرد چین را «فرصتطلبانه و کممخاطره» توصیف کرده که اغلب زمانی رخ میدهد که شرایط از قبل برای توافق آماده باشد.
او برای توصیف این مسئله به تجربه توافق ایران و عربستان سعودی در سال ۲۰۲۳ ارجاع میدهد که دو طرف انگیزههایی برای دستیابی به توافق برای عادیسازی روابط داشتند. چین روندی را که از قبل در حال شکلگیری بود تسریع کرد و اعتبار دیپلماتیک آن را به دست آورد. برایناساس، او چنین تحلیل میکند که چین قرار نیست ایران را به توافقی که اساساً با آن مخالف است مجبور کند؛ اما آماده است تهران را به سمت توافقهایی سوق دهد که از قبل در مسیر آن حرکت کرده است، در ازای اعتبار دیپلماتیک و امتیازاتی که از این اقدام به دست میآورد. بنابراین، چندان نمیتوان انتظار داشت که در این نشست در خصوص مسئله انسداد تنگه هرمز تصمیمی اتخاذ شود. یان شوتونگ، محقق برجسته دانشگاه چینهوا در این زمینه میگوید: «ایران فضای کلی نشست چین و آمریکا را شکل خواهد داد؛ اما بعید است دو رهبر در مورد بحران تنگه هرمز به یک راهبرد هماهنگ دست پیدا کنند.» یکی از مدیران یک اندیشکده نزدیک به پکن نیز پیش از نشست به سیانبیسی گفته بود چین نه توانایی و نه تمایلی دارد که بر طرفین مذاکره دست به اعمال فشار بزند. بااینحال رسانههای غربی این دست گفتهها را محتاطانه و غیرواقعی تلقی میکنند؛ چین افزون بر توانایی، تمایل هم خواهد داشت اگر ایالات متحده حاضر به پرداخت بهای آن باشد
شاید بتوان گفت تایوان ممکن است بهایی باشد که چین برای انجام چنین عملی از ایالات متحده مطالبه کند. روزنامه خلق، ارگان کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، در شماره ۲۱ اردیبهشت/ ۱۱ مه خود در مقالهای تایوان را «اولین خط قرمزی که نباید از آن عبور شود» توصیف کرد و از واشنگتن خواست به اصل «چین واحد» و سه بیانیه مشترک آمریکا و چین پایبند بماند. مسئله تایوان برای چین، «هسته سخت منافع ملی» و پایه سیاسی روابط با آمریکاست که برای دستیابی به آن حاضر است به اقدام نظامی نیز دست بزند. این مسئله در تماس مقدماتی وزرای امور خارجه دو کشور نیز مورد تأکید قرار گرفت؛ جایی که وانگ یی به روبیو بیان کرد: «تایوان بزرگترین عامل خطر در روابط چین و آمریکا است.» اگرچه تایوان برای ایالات متحده نیز حائز اهمیت است و این اهمیت در سند امنیت ملی ۲۰۲۵ نیز تصریح شده است؛ اما اکنون برخی نگرانیها وجود دارد که ایالات متحده در مسئله ایران، حاضر به معامله بر سر تایوان شود. یک دیپلمات آسیایی مستقر در واشنگتن به پولیتیکو گفت: «ما نگرانیم پکن پیشنهاد کند در ازای امتیاز آمریکا درباره تایوان، برای بازگشایی تنگه هرمز میانجیگری کند.» این نگرانی از سوی مقامات تایوانی نیز تکرار شده است. معاون وزیر خارجه تایوان، فرانسوا وو گفته بود: «ما نمیخواهیم تایوان در منوی گفتوگو میان شی و ترامپ قرار بگیرد. نگرانیم و باید از آن اجتناب کنیم.»
این نگرانیها از این جهت تشدید یافته که پیش از آغاز جنگ تحمیلی سوم، ترامپ بیان کرده بود برای فروش سلاح به تایوان با شی مشورت کرده است؛ موضوعی که میتواند ناقض یکی از «شش تضمین» سال ۱۹۸۲ باشد که آمریکا متعهد شده بود درباره فروش سلاح با پکن مشورت نکند. افزون بر این، ترامپ فروش بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری به تایوان را نیز به تعویق انداخته است. نگرانی دیگر در خصوص مسئله تایوان در دیدار شی و ترامپ، لغزشهای زبانی مکرر ترامپ است؛ جایی که ممکن است وی بهجای تعبیر مرسوم «ما از استقلال تایوان حمایت نمیکنیم»، بیان کند: «ما با استقلال تایوان مخالفیم.» به تعبیر جاناتان زین، تحلیلگر پیشین سیا، تفاوت میان دو جمله در حد تفاوت میان «گوجه و گوجهفرنگی است؛ اما پیامدهای راهبردی بزرگی دارد. مشکل اینجاست که ترامپ معمولاً با چنین دقتی عمل نمیکند.» از همین رو، یک فرد نزدیک به کاخ سفید گفته مشاوران ترامپ او را تشویق میکنند هنگام صحبت درباره تایوان بسیار محتاط باشد تا سیاست فعلی آمریکا بدون تغییر باقی بماند. از سر همین نگرانیها، سناتورها کریس کونز (دموکرات) و پیت ریکتس (جمهوریخواه) قطعنامهای ارائه کردهاند که از دولت میخواهد سیاست دیرینه آمریکا درباره تایوان را حفظ کند. بااینحال، بعید به نظر میرسد که ترامپ و دولت وی از تایوان دست بکشند.
تایوان با ۲۰۱ میلیارد دلار، سهم ۴.۳ درصدی از تجارت ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ را داشته است و در ژانویه ۲۰۲۶ نیز سرمایهگذاران تایوانی وعده ۵۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری در صنایع نیمهرسانا و هوش مصنوعی ایالات متحده دادند. افزون بر اینها، تایوان بخش کلیدی راهبرد آمریکا برای تأمین امن زنجیره نیمهرساناهاست. حتی اگر ترامپ جملهای بگوید که نشاندهنده تغییر باشد، ممکن است به تغییر واقعی سیاسی منجر نشود. در دولت بایدن نیز چهار بار پس از آنکه او گفت آمریکا از تایوان در برابر حمله چین دفاع نظامی خواهد کرد، کاخ سفید سخنانش را اصلاح کرد. روبیو نیز بیان کرده که در صورت تکرار مبحث تایوان، صرفاً مواضع پیشین تکرار خواهد شد. در طرف مقابل، چین نیز میداند اعطای چنین امتیازی از سوی ایالات متحده مقدور نخواهد بود. اگرچه در وجه دیپلماتیک، شی تلاش خواهد کرد زبان دیپلماتیک ایالات متحده را تغییر دهد - چنانکه از بایدن نیز خواسته بود- یا آنکه تلاش خواهد کرد فروش تسلیحات به تایوان و همکاریهای امنیتی را کاهش دهد؛ اما چین میداند که برای اتحاد دو سوی تنگه تایوان، نیازمند به یک بازی سیاسی طولانی خواهد بود و وحدت نهایی همچون «میوهای است که پس از رسیدن طبیعی، خودبهخود میافتد.»
شاید در وهله نخست چنین به نظر برسد که باتوجهبه ضعف کنونی ایالات متحده پس از نبرد شکستآمیز با ایران، گسیل برخی از تجهیزات خود در آسیای شرقی به غرب آسیا و تحلیلرفتن مهمات راهبردی در این نبرد، فرصتی مناسب برای تهاجم نظامی به تایوان مهیا شده است. نکته جالب آنکه مشابه با تجربه خاورمیانه، مطالعاتی در خصوص شکست ایالات متحده در نبرد احتمالی بر سر تایوان نیز صورت گرفته بود. پروژه موج جزرومدی (Tidalwave) بنیاد هریتیج (Heritage Foundation) که با هدف آشکارسازی نقاط ضعف ایالات متحده و چین راهاندازی شد، نقاط ضعفی مشابه جنگ رمضان با شدت بیشتری را برای ایالات متحده متصور میشود. این مطالعات از کمبود کشتیهای سوخترسان و ذخایر ناکافی مهمات هدایتشونده دقیق در ارتش آمریکا نام میبرد و همچنین هشدار میدهد که آمریکا تقریباً بهطورقطع در چند ماه نخست درگیری تلفات بسیار سنگینی متحمل خواهد شد و ممکن است بیش از نیمی از تجهیزات فعال خود را از دست بدهد.
اندیشکده CSIS نیز در سال ۲۰۲۳، ۲۴ دور بازی جنگی با فرض عملیات آبی - خاکی ارتش چین در تایوان را برگزار کرده که در برخی بازیها با فرض پیروزی ایالات متحده، ارتش این کشور و همپیمانان آن متحمل خسارات سنگینی خواهند شد. بااینحال، همین مطالعات نیز بیان میکنند که این نبرد برای چین نیز سهل و آسوده نخواهد بود. این نبرد بهسرعت ماهیتی منطقهای به خود خواهد گرفت که ممکن است پیامدهایی مشابه جنگ روسیه و اوکراین و جنگ رمضان را برای این قدرت جهانی در پی داشته باشد. درصورتیکه ارتش چین قصد پیادهسازی نیرو در جزیره تایوان را از رهگذر عملیات آبی - خاکی داشته باشد، نرخ تلفات در اثر حملات زیردریاییها و موشکهای ضدکشتی آمریکا و ژاپن به ۷۰ درصد خواهد رسید. بنابراین، اگرچه ارتش آزادیبخش خلق چین با انجام رزمایشهایی، چون «تندر تنگه A۲۰۲۵» و «مأموریت عدالت ۲۰۲۵» از توان خود برای تصرف و مقابله با تهدیدات ایالات متحده رونمایی کرده؛ اما این امر به معنای تلاش برای اقدام نظامی تهاجمی نیست.
سیاست چین برای تحقق وحدت «هر آنچه زیر آسمان است»، دو بعد سخت و نرم دارد. در بعد سخت، افزون بر انجام رزمایشهای مختلف که با هدف حفظ توان بازدارندگی قاطع و فشار نظامی بر نیروهای جداییطلب صورت میگیرد، تلاشهایی در حوزههای اقتصادی، حقوقی و دیپلماتیک برای ضربه زدن به جریانهای استقلالطلب در تایوان است. در زمینه نرم نیز در برنامه «پانزدهمین برنامه پنجساله» فصل ویژهای برای توسعه روابط دو سوی تنگه و ایجاد مناطق نمونه ادغام اقتصادی در نظر گرفته شده است. هدف آن است که تایوانیهایی که در سرزمین اصلی فعالیت میکنند، در حوزههایی مانند کار، سرمایهگذاری و زندگی از چهارچوبهای قانونی روشن برخوردار باشند. هدف این رویکرد «نرمتر» آن است که از رهگذر پیوند اقتصادی، اتصال زیرساختی، هماهنگی نهادی و تعامل فرهنگی، شبکهای از منافع و سرنوشت مشترک شکل بگیرد. منطق اصلی این سیاست آن است که با عمیقتر شدن این پیوندها، برداشت و نگرش اجتماعی نسبت به روابط دو سوی تنگه نیز بهتدریج تغییر کند. در نتیجه، چین آگاه است که نه ایالات متحده از تایوان دست خواهد کشید و نه آنکه وحدت با حمله نظامی، حتی در روزگار فعلی ارتش ایالات متحده، امری سهل و ممکن است؛ بنابراین، بایستی به انتظار بنشیند تا میوه برسد و به دامانش بیفتد.
در شش تماس میان ترامپ و شی از ژانویه ۲۰۲۵، اگرچه گزارشهای چین بهطور فزایندهای روی تایوان تمرکز کردهاند؛ اما در طرف آمریکایی، تأکید بیشتر روی اقتصاد و مسائل تجاری بوده است. دونالد ترامپ از ابتدای روی کار آمدن دولت دومش، در پی راهاندازی جنگ تجاری از رهگذر اعمال تعرفهها بوده است. این سیاست بیش از هر کشور دیگری، روی چین و روابط تجاری آن با ایالات متحده استوار بوده است. بااینحال، نسبت به دور نخست جنگ تجاری، چین تلاش کرده با بهرهگیری از اهرمهایی نظیر صادرات عناصر نادر خاکی، به مقابله با دولت ترامپ بپردازد. پس از مدتی تهدید و اعمال تعرفههای سهرقمی از سوی طرفین، دو رهبر آخرین بار در اکتبر ۲۰۲۵ در یک پایگاه هوایی در کره جنوبی دیداری کوتاه داشتند و در آنجا توافق کردند تشدید شدید تعرفهها و محدودیتهای مواد معدنی کمیاب را متوقف کنند. ترامپ تعرفههای سهرقمی بر کالاهای چینی را تعلیق کرد و شی نیز از محدودکردن عرضه جهانی مواد معدنی حیاتی عقب نشست.
از آن زمان، پکن به طور آرام اهرم اقتصادی خود را گسترش داده است؛ با سختتر کردن مجوزهای صادرات عناصر نادر خاکی، تصویب قوانین ضدتحریم و مجازات شرکتهای خارجی که زنجیره تأمین خود را از چین خارج میکنند. دراینبین، تهاجم آمریکایی - صهیونی به ایران در عرصه تجارت و نحوه تعامل دو رهبر تأثیرات بالقوهای در پی داشته است. اکنون نرخ تورم ماهانه در ایالات متحده به ۳.۸ درصد رسیده است؛ بالاترین رقم در سه سال گذشته. انسداد تنگه هرمز نیز سبب شده است هزینه کودهای شیمیایی افزایش قابلتوجهی را تجربه کند و ائتلافی از کشاورزان آمریکایی خطاب به ترامپ، از شکلگیری «طوفان کامل» چالشها سخن گفته و هشدار دادهاند این وضعیت میتواند بقای بلندمدت تولید داخلی مواد غذایی را تهدید کند.
در سوی دیگر، مصرف شدید تسلیحات و مهمات راهبردی در اوکراین و جنگ رمضان، سبب شده است وابستگی آمریکا به مواد معدنی تحت کنترل چین بیشتر شود. در طرف دیگر، توان قانونی دولت ترامپ برای اعمال تعرفه نیز در دو مرحله از سوی قوه قضائیه ایالات متحده محدود شده است. بنابراین، کفه ترازو در زمینه مسائل تجاری و اقتصادی نیز در سمت چینی سنگینتر است. افزون بر این، اهرم سلطه انرژی ایالات متحده نیز در اثر جنگ کارایی سابق خود را ندارد. اگرچه ایالات متحده اکنون باتوجهبه بحران نفتی جهان به صادرات بیشتر نفت روی آورده است؛ اما اکنون این بحران الگوی دولت چین در زمینه توسعه و بهرهگیری از انرژی برق را محبوبتر میسازد. راهبرد انرژی چین نوعی «دولت الکتریکی» (Electrostate) ایجاد میکند، درحالیکه مدل سنتی مبتنی بر نفت «دولت نفتی» (Petrostate) نامیده میشود. جنگ ایران حتی چشمانداز جهانی این مدل الکتریکی چین را تقویت کرده است.
ازسویدیگر، چین با ذخیرهسازی انرژی، تنوعبخشی واردات و کاهش مصرف نفت از طریق برقرسانی در برابر شوک انرژی مقاومتر شده است؛ بنابراین در دیدار پکن، چین احتمالاً در موقعیت قویتری نسبت به آمریکا قرار دارد. بااینحال، این حوزه محتملترین حوزه برای توافق طرفین و اعلام دستاوردهای آن بهمثابه پیروزی است. ترامپ در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره قرار دارد و نیازمند توافقاتی برای پایگاه اجتماعی خود است. ازسویدیگر چین در پی اصطکاک نهادینهشده است؛ یعنی پایان جهشهای غیرقابلپیشبینی و تشدیدهای ناگهانی که سال نخست دوره دوم ترامپ را مشخص میکرد و جایگزینی آن با الگویی باثباتتر. الگویی که در آن هر طرف بتواند محدودیتهای تنظیمی کوچکی بر طرف دیگر اعمال کند بدون آنکه بحران ایجاد شود؛ بنابراین انتظار یک معامله بزرگ، خاصه در مورد تعرفهها را نبایستی داشت. آنچه احتمالاً رخ خواهد داد مجموعهای از دستاوردهای سطحی است؛ مانند خرید کالاهای کشاورزی آمریکا توسط چین، خرید هواپیماهای بوئینگ و شاید واردات انرژی که به هر دو طرف اجازه میدهد این دیدار را بهعنوان عاملی برای ثبات معرفی کنند.
هوش مصنوعی و فناوریهای پیشرفته وابسته به آن از جمله حوزههایی است که احتمال همکاری طرفین در آن بالاست. پیشتر نیز ترامپ با صدور مجوز صادرات تراشههای پیشرفته H۲۰۰ انویدیا به چین، زمینه گسترده همکاری در این حوزه را نشان داده بود. حضور هیئتی از مدیران عامل شرکتهای بزرگ، از جمله شرکتهای فعال در حوزه هوش مصنوعی نظیر اکس، متا و اپل نیز نشان از اهمیت مسائل تجاری و خاصه حوزه هوش مصنوعی را برای طرفین دارد. هوش مصنوعی برای طرفین از لحاظ اقتصادی اهمیت حائز توجهی دارد. پس از انقلاب هوش مصنوعی، هم اقتصاد ایالات متحده و هم اقتصاد چین، روی ظرفیت رشد آن تکیه کردهاند و در این عرصه به نوعی وابستگی متقابل روی آوردهاند. چین به آمریکا در زمینه تراشههای پیشرفته، طراحی نیمهرسانا و برخی ابزارهای نرمافزاری وابستگی دارد. در مقابل، ایالات متحده در تولید و مونتاژ سختافزار و برخی مواد معدنی و زنجیره تأمین وابسته به چین است.
در این دیدار مهم ممکن است بهسان سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴، دو قدرت مهم این حوزه، مذاکراتی در زمینه محدودیتهای بهرهگیری از این فناوری صورت دهند. در آن سالها، شی و بایدن توافق کردند که هوش مصنوعی به سیستم فرماندهی هستهای متصل نشود؛ اما اکنون نیاز به چنین گفتوگوهایی بیشتر شده است. مطابق گزارشها، هر ۴ ماه مدلهای هوش مصنوعی، دوبرابر قدرتمندتر میشوند. چین از مدتها پیش خواهان گفتوگو در این زمینه بوده است؛ اما به نظر میرسد پس از ماجرای مدل Mythos شرکت Anthropic این نگرانیها دوسویه شده باشد. شرکت مذکور بیان کرده از انتشار این مدل خودداری خواهد کرد؛ چراکه آنقدر در یافتن نقاط ضعف دفاع سایبری توانمند است که سازندگانش انتشار آن را ایمن نمیدانند.
نکته مهم دیگری که امکان همکاری دو طرف در زمینه هوش مصنوعی را بیشتر خواهد کرد، تفاوت الگوی توسعه این فناوری در هر دو کشور است. چنین بیان میشود که ایالات متحده در زمینه هوش مصنوعی پیشتاز است؛ امری که اگر معیار بررسی مدلها و توانمندیهای آنان باشد، صحیح است. داشتن بهترین مدلها برای کارهایی مثل برنامهنویسی پیچیده، امنیت ملی و جلوگیری از حملات سایبری بسیار مهم است؛ اما داشتن بهترین محصول هوش مصنوعی تنها معیار موفقیت در رقابت جهانی این فناوری نیست. در این زمینه ممکن است چین از آمریکا جلوتر باشد؛ زیرا هوش مصنوعی را بیشتر در جامعه و زندگی روزمره ادغام کرده است. مانند حوزههای سلامت، آموزش و خدمات دولتی، حتی اگر فناوری آن به اندازه فناوری تولیدشده در آمریکا پیشرفته نباشد.
عامل دیگر درباره مدلهای هوش مصنوعی چینی این است که آنها متنباز هستند. این موضوع باعث میشود رایگان یا بسیار ارزان باشند و به توسعهدهندگان اجازه میدهد مدلها را مطابق نیاز خود تغییر دهند، تنظیم کنند و شخصیسازی کنند. درمقابل، مدلهای آمریکایی عملاً بسته هستند و هزینه بیشتری دارند؛ اما کیفیت بالاتری ارائه میدهند. به تعبیر مایکل هوروویتز، استاد علوم سیاسی دانشگاه پنسیلوانیا، انتخاب میان مدلهای هوش مصنوعی چینی و آمریکایی، مانند خرید تلویزیون است؛ تلویزیونی که در بالاترین سطح بازار قرار دارد قطعاً بهتر از یک تلویزیون میانرده است «اما یک تلویزیون میانرده که اکنون میتوان با کمتر از هزار دلار خرید هم واقعاً کیفیت خوبی دارد.» اگرچه این تفاوت الگوها ممکن است روزی به ضرر آمریکا تمام شود؛ اما در حال حاضر این تفاوت الگو و درعینحال وابستگی متقابل و اهمیت این صنعت در رشد اقتصادی هر دو کشور، سبب میشود که چین و ایالات متحده، بیش از حوزههای دیگر در این بخش با یکدیگر به تفاهم برسند.
آنچه دیدار شی و ترامپ را از یک نشست معمولی متمایز میکند، سطح آن است؛ اما آنچه آن را از یک تحول بزرگ بازمیدارد، ماهیت قفل راهبردی در روابط چین و آمریکاست. در پرونده ایران، چین میانجی فعال نیست، بلکه منتظر است تا آمریکا نخستین گام را بردارد و میگوید «کسی که گره زده، باید آن را باز کند.» در تایوان، سیاست «میوه رسیده» را دنبال میکند و میداند که عجله، محصول را خراب میکند. در تجارت و فناوری، دو رقیب چنان درهمتنیده شدهاند که نمیتوانند ضربه نهایی را بزنند. نشست پکن شاید تنشهای لحظهای را فروبنشاند؛ اما دو کشور را از بنبست راهبردی بیرون نخواهد آورد. این دیدار پر هیاهو برگزار میشود، اما دستاوردهایش اندک خواهد بود؛ چراکه هیچیک از دو طرف نه توانایی تحمیل اراده خود را دارد و نه تمایلی برای دادن امتیاز راهبردی.
منبع: فرهیختگان