باشگاه خبرنگاران جوان- نمیدانم چرا، ولی این مطلب باید با همین جملات شروع میشد؛ جملاتی از جنس دلتنگیهای مادرانه که حالا ۶۰ روزه شده است...
امروز، تمام ایران و تمام آنان که در جهان بویی از آزادگی بردهاند، «ماکان نصیری» را میشناسند.
دانش آموز و قهرمان ۷ ساله مینابی که در حمله وحشیانه دشمن آمریکایی صهیونی به مدرسه شجره طیبه این شهر، در کنار ۱۶۷ هم مدرسهایاش و معلمان مدرسه به شهادت رسید، اما تفاوت این شهادت، این بود که هنوز اثری از پیکر او یافت نشده است.
یک کفش و تکهای از لباس، تمام آن چیزی است که ۳۸ روز پس از حادثه، از ماکان، این فرزند ایران پیدا شد. ما ماکان را ندیدیم؛ او یک دانش آموز کلاس اولی در شهری کوچک در جنوب ایران بود؛ اما امروز همه ایران، به ماکان عشق میورزند. تا هر زمان که مفهوم آزادگی و حماسه باشد، نام و یاد ماکان، در تاریخ این سرزمین به یادگار خواهد ماند.
ما با مادر داغدار ماکان، همکلام شدیم و دلتنگی هایش را برای دردانه اش شنیدیم. آنها این روزها زائر حرم مطهر امام هشتم (ع) هستند؛ میگوید، سال قبل همین وقتها مشهد بودیم با ماکان...
سال قبل، خرداد ماه بود که برای زیارت، به مشهد آمدیم. خب در آن سفر ماکان همراهمان بود، اما امسال بدون ماکان آمدیم. این برای همه ما خیلی سخت بود...
صددرصد، همین طور بود. فقط از امام رضا (ع) صبر خواستم، خواستم به همه ما یعنی همسرم و بچه هایم کمک کند که بتوانیم برای ماکان، صبور باشیم.
سال قبل توی صحنها از این طرف به آن طرف میدوید، توی این سفر، همین مدام توی ذهنم بود که الان ماکان نیست که از این طرف به آن طرف بدود.
اصلا تصورش را هم نمیکردیم، از بین ۱۶۸ نفر که در مدرسه بودند، فقط پیکر ماکان ما پیدا نشود. یعنی روزی که آن جا در مدرسه در حال آواربرداری بودند، من در تمام آن روز، تمام وجودم این بود که ماکان زنده از زیر آوار بیرون بیاید، نه این که حتی شهید شده باشد. من میخواستم، ماکان زنده باشد، حتی اگر مصدوم و مجروح باشد. آن روز از صبح تا شب، اصلا این فکر به ذهنم نیامد که ممکن است ماکان پیدا نشود، من منتظر ماکان بودم...
نمیدانم مصلحت خدا چه بود که پیکر ماکان من پیدا نشد. شاید به خاطر کارهای خود ماکان بود. اصلا چنین طاقتی در من وجود نداشت که تصور کنم، پیکر ماکان من زیر خروارها خاک بماند...
آن روز چهارم که تشییع پیکر بچههای مدرسه بود، مدام به این فکر میکردم که من چطور طاقت بیاورم که پیکر ماکان زیر خاک بماند؟! از طرفی ما آزمایش دی انای دادیم که با پیکرها بررسی و نتیجه آزمایشها منفی شد. یعنی اثری از پیکر ماکان نبود.
ماکان با این که فقط ۷ سال داشت ولی به نظر من، رفتارهایش شبیه مردها بود. مثلا، در حسینیهای که نزدیک خانه ماست، برای ماه محرم و صفر از یک هفته قبل برای آماده کردن حسینیه برای عزاداریها میرفت و کمک میکرد. مسئول این حسینیه، خانمی هستند که بچهها به ایشان میگویند، خاله راضیه. ایشان برایم تعریف میکردند که ماکان توی کارهای حسینیه نفر اول هست. عکس هایش را برایم میفرستاد و من میدیدم.
گاهی اوقات هم میشد که من اجازه نمیدادم برود، چون نسبت به ماکان حساس بودم، مثلا هوا که تاریک میشد، اجازه نمیدادم از خانه بیرون برود. الان که فکر میکنم حسرت میخورم،ای کاش اجازه میدادم همه کارهایی را که دوست داشت انجام میداد... (بغض مادر)
بله، میبینم. خیلی از آنها به دلم مینشیند، توان دیدن برخی را ندارم... از یک بابت هم خوشحالم که مردم ایران و در کشورهای دیگر، با ما همدردی میکنند. ماکان من باعث سرفرازی ما شد. از این بابت، احساس غرور میکنیم، اما از طرفی هم از این که ماکان را دیگر ندارم، خیلی اذیت میشوم.
یک پیراهن ورزشی سبز آبی بود که رنگ مشکی هم داشت و یک پلیور آبی هم روی آن پوشیده بود. پلیور آبی و یک لنگ کفش از او روز سی و هشتم بعد از حادثه پیدا شد.
دو خواهر و یک برادر داشت. ماکان کوچکترین فرزندم بود.
این یک آرزوست.ای کاش چنین چیزی میشد. چون ماکان خیلی به من وابسته بود. روزها شاید صد بار میآمد و بغلم میکرد. گاهی وسط کارهایم بودم میگفتم، مامان دستم بند است باشه بعد. اما میگفت، «نه مامان میخوام همین الان بغلت کنم، بوست کنم.» شاید همین جمله را در طول روز، چند بار از او میشنیدم، خیلی احساساتی بود. ماکان خیلی به من وابسته بود، خیلی زیاد...
منبع: روزنامه خراسان
خدا بهتون صبر بده پدر و مادر بزرگوار شهید جاوید الاثر ماکان نصیری،
انسان های بی شرمی که ادعا می کنند ایرانی هستن و فدای ایران میشن، به جای ۵۰۰ تا کامنتی که برای اینترنت گذاشتن، بیان اینجا لااقل یک کامنت برای این خانواده محترم و غیور بگذارند، البته اگر وجدانی هم برایشان باقی مانده!
درد و بلای تمام خانواده محترم شهدا بر سر منافقین و دشمنان دین خدا.
yjc، لطفاً شرف داشته باش و نظر را ثبت کن.
قبرش خالی است.