رهبر شهید انقلاب، در آخرین سخنانشان فرمودند مسئله‌ آمریکا فقط چند اختلاف سیاسی نیست؛ آن‌ها می‌خواهند ایران را ببلعند و ملت ایران مانع است.

باشگاه خبرنگاران جوان - رهبر شهید انقلاب، در آخرین سخنانشان با ادبیاتی عاشورایی فرمودند مسئله آمریکا فقط چند اختلاف سیاسی نیست؛ آنها می‌خواهند ایران را ببلعند و ملت ایران مانع است. درسی که حسین‌بن‌علی (علیه‌السلام) داد: «مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید.» یعنی بعضی بیعت‌ها، فقط یک امضای سیاسی نیست؛ دفن‌کردنِ شرافت تاریخیِ یک ملت است.

«إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» (فاطر: ۶) بی‌تردید شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بگیرید.

اگر دشمنیِ دشمن تا این اندازه روشن است، پس چرا در طول تاریخ، عده‌ای همیشه اصرار داشته‌اند او را دوست، شریک یا دست‌کم «قابل‌اعتماد» معرفی کنند؟ چرا هر بار که جبهه حق درگیر یک نبرد بزرگ شده، جماعتی پیدا شده‌اند که به‌جای شناختِ میدان، مردم را به خوابِ امنیت دعوت کرده‌اند؟ چرا بعضی‌ها هنوز هم خیال می‌کنند می‌توان در کنار گرگ زندگی کرد، به شرط آن‌که آرام‌تر حرکت کنیم؟ رهبر شهید انقلاب، سال‌ها با ادبیات‌های مختلف همین حقیقت را تبیین می‌کردند. می‌فرمودند بعضی‌ها می‌خواهند القا کنند ملت ایران دشمنی ندارد؛ یعنی بنشینید در خانه‌های خود، سرگرم زندگی‌تان باشید و خیال کنید همه‌جا امن است. اما واقعیت این دنیا، چیز دیگری است. قرآن، دنیا را میدان درگیری حق و باطل معرفی می‌کند، نه باغِ بی‌دردسرِ آرزوها.

خوش‌بینیِ مرگ‌بار

یک باغبان را تصور کنید که سال‌ها با زمین و آفتِ فصل سروکار داشته است. او خوب می‌داند هر چیزی که ظاهر آرامی دارد، الزاماً بی‌خطر نیست. بعضی آفت‌ها آن‌قدر نرم و آرام روی برگ‌ها می‌نشینند که آدم ناآشنا خیال می‌کند شبنم صبحگاهی‌اند؛ اما باغبان می‌فهمد همین نقطه‌های کوچک، اگر جدی گرفته نشوند، ریشه را از درون می‌خورند. مشکلِ بخشی از جریان‌های سیاسی در این سال‌ها همین بود؛ بیماریِ خطرناکی به نام «خوش‌بینی مرگ‌بار». همان اندیشه‌ای که روزی گفت باید میان «انقلاب اسلامی» و «جمهوری اسلامی» یکی را انتخاب کنیم. ظاهر حرف، عقلانی و مصلحت‌جویانه بود؛ اما باطنش دعوت به دفن‌کردن روح انقلاب بود. یعنی مقاومت را کنار بگذاریم، آرمان را تعدیل کنیم، آرام‌آرام در نظم ظالمانه جهان هضم شویم و اسمش را هم «عقلانیت» بگذاریم.

همان‌ها بودند که فریاد می‌زدند: «دنیای فردا، دنیای گفتمان‌هاست نه موشک‌ها.» گویی در جهانی زندگی می‌کنیم که فرعون‌ها فقط با لبخند حکومت می‌کنند! گویی تاریخ را نخوانده‌اند که هرجا ملتی قدرت دفاع از خود را از دست داد، حتی صدایش هم خاموش شد. بعد‌ها همین جریان، سال‌ها مدیریت کشور را در دست گرفت. با دشمن نشستند، برخاستند، خندیدند، مذاکره کردند و امید بستند که از دشمنی آمریکا چیزی کم شود؛ اما مگر ماهیت گرگ با نوازش تغییر می‌کند؟ مگر یزید، با نرمشِ حسین‌بن‌علی (علیه‌السلام) دست از سلطه برمی‌داشت؟

غربالِ تاریخ

در عاشورا هم عده‌ای فقط ظاهر صحنه را می‌دیدند. می‌دیدند امام حسین (علیه‌السلام) با جمعی اندک، در محاصره لشکری عظیم قرار گرفته است. می‌دیدند کوفه زیر عهدش زده، راه‌ها بسته شده و پایان این مسیر، خون و اسارت است. برای همین نصیحت می‌کردند که بازگرد، این راه، راهِ شکست است. اما حسین‌بن‌علی (علیه‌السلام) چیزی عمیق‌تر از ظاهر را می‌دید. او صحنه را مثل یک باغبان الهی می‌دید که می‌داند دفن‌شدنِ دانه در دل خاک، پایان نیست؛ آغاز رویش است. می‌دانست حقیقت، گاهی درست در لحظه‌ای متولد می‌شود که ظواهر، حکم به نابودی می‌دهند.

امروز هم همان دو نگاه روبه‌روی هم ایستاده‌اند. یک نگاه، فقط میز‌های مذاکره و توازن قدرت ظاهری را می‌بیند؛ نگاه دیگر، سنت‌های الهی و ظرفیت ملت‌ها را. یک نگاه، از تحریم و تهدید می‌ترسد و مدام نسخه عقب‌نشینی می‌پیچد؛ نگاه دیگر می‌فهمد که هزینه تسلیم، از هزینه ایستادگی بیشتر است. برای همین رهبر شهید انقلاب، در آخرین سخنانشان با ادبیاتی عاشورایی فرمودند مسئله آمریکا فقط چند اختلاف سیاسی نیست؛ آنها می‌خواهند ایران را ببلعند و ملت ایران مانع است. بعد فرمودند ملت ایران درس‌های اسلامی و شیعی خود را خوب بلد است؛ همان درسی که حسین‌بن‌علی (علیه‌السلام) داد: «مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یَزید.»

یعنی بعضی بیعت‌ها، فقط یک امضای سیاسی نیست؛ دفن‌کردنِ شرافت تاریخیِ یک ملت است.

جنگ‌بلد بودنِ یک ملت

ملت ایران در این سال‌ها نشان داده که هنوز این منطق را می‌فهمد. همین حضور مردم در میدان، همین ایستادگی بعد از ده‌ها سال جنگ نرم، تحریم، عملیات روانی و آشوب‌های پی‌درپی، نشان داد این ملت هنوز روح عاشورا را فراموش نکرده است. دنیا از این حضور یک حقیقت مهم فهمید: ملت ایران جنگ‌طلب نیست، اما جنگ‌ترس هم نیست و جنگ را بلد است. این همان منطقی است که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمودند: «فَالمَوتُ فی حَیاتِکُم مَقهورینَ وَ الحَیاةُ فی مَوتِکُم قاهِرینَ.» یعنی اگر ملتی زیر سلطه زندگی کند، گرچه نفس بکشد، مرده است؛ و اگر در مسیر عزت کشته شود، زنده است. قرآن همین حقیقت را در یک جمله خلاصه می‌کند: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ.»

دستگاه محاسباتیِ مادی، فقط یکی از این دو را پیروزی می‌بیند؛ اما منطق الهی، هر دو را فتح می‌داند. درست مثل دانه‌ای که اگر زیر خاک نرود، هیچ‌وقت خوشه نمی‌شود. از بیرون، دفن‌شدن است؛ اما از درون، آغاز حیات.

بیماردلان

قرآن از جماعتی سخن می‌گوید که در دل‌هایشان مرض است: «فَتَرَى الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ...» بیماردل، فقط آدمِ کم‌ایمان نیست؛ کسی است که دستگاه فهمش خراب شده است. همه‌چیز را فقط از پشتِ عینکِ ترس می‌بیند. هیچ‌گاه احتمال پیروزی جبهه حق را نمی‌دهد. همیشه نگران است که مبادا دشمن غالب شود؛ برای همین مواضعش را طوری تنظیم می‌کند که اگر روزی ورق برگشت، سهمش محفوظ بماند. اینها همان کسانی‌اند که وقتی رهبر انقلاب می‌گفتند «نزدیک قله‌ایم»، در ذهنشان تصویر سقوط نقش می‌بست. وقتی سخن از حفظ صنعت هسته‌ای می‌شد، آن را هزینه‌ای بی‌فایده می‌دیدند. وقتی سخن از مقاومت بود، فوری از فشار اقتصادی حرف می‌زدند؛ اما هیچ‌وقت نگفتند ملتی که تسلیم شود، دیگر چیزی برای حفظ‌کردن نخواهد داشت.

قرآن درباره این جماعت تعبیر عجیبی دارد؛ می‌فرماید اینها از آنچه در دل پنهان کرده‌اند، روزی پشیمان خواهند شد. چون سنت الهی بار‌ها ثابت کرده که حق، درست از دلِ سختی‌ها عبور می‌کند و باطل، دقیقاً زمانی فرو می‌ریزد که خودش را شکست‌ناپذیر تصور می‌کند.

تا مبارزه هست، ما هستیم

امام راحل فرمودند: «جنگ ما جنگ حق و باطل است و تمام‌شدنی نیست.»، چون مسئله فقط یک اختلاف مرزی یا سیاسی نیست. تقابلِ دو جهان‌بینی است؛ یکی می‌خواهد انسان را بنده خدا نگه دارد و دیگری می‌خواهد او را در هاضمه قدرت و سرمایه هضم کند. برای همین، اگر روزی از این مبارزه کوتاه بیاییم، دشمن متوقف نخواهد شد. قرآن صریح می‌گوید: «وَ لَنْ تَرْضى عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم.» آنها فقط توقفِ موقت نمی‌خواهند؛ تغییرِ هویت می‌خواهند.

البته این مسیر، بدون هزینه نیست. همان‌طور که دانه، برای روییدن باید تاریکیِ خاک را تحمل کند، ملت‌ها هم برای رسیدن به قله، از دره‌های سخت عبور می‌کنند. ما هم در این مسیر، عزیزانی را از دست داده‌ایم؛ مردانی که حقیقتاً از جنس مردم بودند و رنج مردم برایشان سنگین بود. اما خونِ این شهیدان، پایانِ راه نیست؛ آغازِ یک رویش تازه است.

امروز شاید بعضی‌ها فقط سختی‌ها را ببینند؛ همان‌طور که در عاشورا فقط غروبِ خونین را می‌دیدند. اما تاریخ نشان داده حقیقت، از دل همین صحنه‌ها عبور می‌کند. وعده‌ی خدا همین است: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ.» حق، شاید مدتی زیرِ خاکِ فشار و غربت بماند؛ اما اگر حق باشد، حتماً خواهد رویید.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار