او فارغ‌التحصیل روان‌شناسی است، می‌گوید: اگر زنان نبودند انقلاب پیروز نمی‌شد، جنگ را نمی‌بردیم و مردم این روز‌ها آن‌قدر همت نمی‌کردند و پای‌کار نبودند.

باشگاه خبرنگاران جوان - ساعت حوالی ۱۱ شب، تجمع تمام شده و با یکی از دوستانم سوار تاکسی می‌شویم. نزدیک نیمه شب است مردم اما به سکوت مجوز حضور ندادند، از هر گوشه‌ای صدای وطن پرستی بلند است، صدای ایران. دارد دو ماه می‌شود که رقص شبانه‌ی پرچم‌ها خیابان‌ها را بهار کرده، شمال و جنوب و شرق و غرب هم ندارد همه‌ی ایران در می‌دانند. برای ما آتش بس فقط سکوت صحنه نبرد است این یعنی نبرد هنوز پابرجاست و ما میدان داریم.
 
با ترمز راننده به خودم می‌آیم، او مرد جاافتاده‌ای است که بعد از ترمزهایش جلوی پای مردم می‌گوید: ”صلواتی است برای همین شب‌ها، هرجا بخوای بری می‌رسونمت“.مردی هم سن‌وسال خودش جلو می‌نشیند و به‌محض بسته‌شدن در خوش‌و‌بِش شروع می‌شود. انگار سالیان است که همدیگر را می‌شناسند حواسم روی صحبتشان قفل می‌شود،‌ نه پیداست از قبل با هم آشنا نبودند فقط وجه اشتراک عمیق بین باورهایشان در همان آن، سبب شده سر صحبت ازمیانهٔ کلاف پر پیچ گفت‌وگو باشد.
 
قسمت‌های اول را پاس کرده‌اند دیگر به هم نمی‌گویند” بعد شهادت آقا انگار یتیم شدیم دیدی چه شد؟ چه کسی فکر می‌کرد این همه‌شب در خیابان باشیم؟ مردم چه همتی دارند و... “‌ ؛ از این حرف‌هاگذشته‌اند.
 
راننده می‌گوید: دخترم به خودتان افتخار کنید چه خوب است ما شما را داریم، این شب‌ها چراغ خیابان‌ها را روشن نگه داشتید. چشمانم برق می‌زند جز معدود کسانی است که تا امروز آن‌قدر محبت آمیز از حضور زنان در این شب‌ها با من صحبت کرده است.مثل ماهی که دنبال آب باشد سُر می‌خورم وسط گفت‌وگویشان و می‌گویم: قدردانی مهم است، چه خوب که شما حضور زنان را ارج می‌نهید.راننده ادامه می‌دهد: این مادران‌اند که دست فرزندانشان را گرفته‌اند و با حضورشان این شب‌ها خیابان دیدنی‌تر شده. راست می‌گفت گویی خیابان آذین شده و می‌درخشد.
 
او فارغ‌التحصیل روان‌شناسی است و خانواده را خوب می‌شناسد،از آن مهم‌تر نقطه ثقلش را. می‌گوید: اگر زنان نبودند انقلاب پیروز نمی‌شد، جنگ را نمی‌بردیم و مردم این روزهاآن‌قدر همت نمی‌کردند و پای‌کار نبودند.فکری شدم؛ مگر غیر از این است که آن‌ها مانند سرو تکیه‌گاه شدند برای مردانشان، همانند افرا سایه‌بان شدند برای فرزندانشان و همانند خورشید نور شدند بر شب‌هایی که غصه سوی امید را دزدیده بود؟
 
من ماندم و کشاکش افکار در سَرم؛ ما عقل را وجه تمایز انسان با سایر موجودات و وجه اشتراک انسان‌ها با یکدیگر می‌دانیم، به‌واسطه وجود عقل است که امکان فهم و تدبیر جهان برایمان فراهم شده. اما به گواهی تاریخ زنان به سبب احساسات و مهرِلطیفشان همیشه متهم به نقصان عقل شدند و این موضوع تبدیل شد به حربه‌ای غیرمُنصفانه و مُغرضانه در دست سلطه‌گران فرصت‌طلب برای بیرون‌راندن زنان از سپهر عمومی و خاموش‌کردن صدای آنان در طراحی جامعه تمدنی.زن ایران اسلامی اما با باورهای عمیق و ریشه‌دارش طرحی نو در حیات اجتماعی رقم زد و با ساحت‌های مختلف وجودی‌اش سر پیکان نُقصان عقل را در هم شکست و انگشت‌های حیرت‌آمیز و نگاه‌های تحسین‌برانگیز را به سمت خود متوجه کرد. این زن میدان را شناخته و مدبرانه توانست نقطهٔ کنش مؤثر خود را یافته و شکلی جدید از تمدن را رقم بزند.
 
به مقصد رسیدیم و من تمام مسیر فکر می‌کردم درست است؛ همهٔ این شب‌ها مادرانی دیدم با چند بچه یکی در بغل، یکی در کالسکه، یکی کنجکاو و حساس که ساعت‌های طولانی را در میدان سپری می‌کنند بی‌آنکه لحظه‌ای لبخند روی لب‌هایشان تلخند شود یا از خستگی دست‌به‌کمر بگیرند و سودای رفتن داشته باشند.این زنان و وجودشان را باید ارج نهاد و سالیان طول خواهد کشید تا معادلات جهانی بتواند میزان قدرت آنان را فهم و محاسبه کرده و به‌عنوان الگو در دانشگاه‌ها تدریس کند.کاش این شب‌ها بیشتر با هم صحبت کنیم، با غریبه‌هایی که نمی‌شناسیمشان اما می‌دانیم که پیوند قوی بین ما است، شنیدن روایت‌ها دلمان را گرم‌تر و قدم‌هایمان را محکم‌تر خواهد کرد.
 
منبع: فارس
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار