باشگاه خبرنگاران جوان - صبح که از خواب بیدار میشوند، مردان هنوز در چادر خوابند. زنان، اما پیش از طلوع آفتاب، چادر را جمع میکنند، نان میپزند، شیر میدوشند و سفره میبافند. زندگی عشایری بدون زنان، نه اقتصاد دارد، نه هنر، نه ادامه.
وقتی وارد چادرهایشان میشوی، اول از همه بوی نان تیری تازه میآید. بعد صدای بزغالهها را میشنوی و بعد، زنی را میبینی که با دستانی پینهبسته، پشت دار بافندگی نشسته است. اینجا زنان عشایر، ستونهای پنهان جامعهای هستند که کمتر کسی آنها را میبیند. اگر از مردان بپرسی، میگویند ما گله را نگه میداریم و هیزم و آرد میآوریم. اما اگر به زنان نگاه کنی، میفهمی که همه چیز از آنها شروع میشود. از شیری که میدوشند تا کشکی که میزنند، از سفرهای که میبافند تا نانی که میپزند. این گزارش، روایت روزمرگی زنانی است که چادرهای سیاه را خانه میکنند و با دستهای کوچکشان، اقتصاد و فرهنگ یک قبیله را میچرخانند.
صبح در چادر؛ نانی که با دستهای پینهبسته پخته میشود
ساعت ۴ صبح است. هنوز آفتاب نیامده، اما چادرها بیدارند. زن عشایر پیش از هر کس از خواب بیدار میشود. باید آتش را روشن کند، نان تیری را بپزد و صبحانه را آماده کند. نان تیری، نانی که روی ساج داغ پخته میشود و ماندگاری بالایی دارد، هنوز هم به دست زنان پخته میشود.
در یک خانواده عشایری، هر زن روزانه چندین قرص نان میپزد تا مردانی که برای چرای گله میروند، غذای کافی داشته باشند. زنان، هنگام خمیر زیر تغار، سفرهای که خود بافتهاند را پهن میکنند و خمیر را روی آن ورز میدهند. این سفره که از پشم گوسفند یا شتر بافته شده، نه تنها جلوی ریخت و پاش آرد بر زمین را میگیرد، بلکه بخشی از فرهنگ و هنر زنان عشایر است. وقتی نانها آماده میشود، بوی تازه آن در چادر میپیچد؛ و این اولین زحمت زن عشایر در روزی است که تازه آغاز شده است.
از چشمه تا چادر؛ آب و هیزم، دو کار سخت روزمره
تامین آب و سوخت، دو وظیفه سخت و طاقتفرسای روزانه زنان عشایر است. آب را با مشک از چشمه میآورند، فاصلهای که گاهی چند کیلومتر میشود و در مناطق صعبالعبور، این کار به یکی از سنگینترین کارهای روزانه تبدیل میشود. خوشبختانه به لطف نظام جمهوری اسلامی، امروز اکثر روستاها دارای آب لولهکشی هستند، اما در مناطق کوچرویی، هنوز هم آب را زنان بر پشت حمل میکنند. سوخت هم مثل آب، شاید گاز نباشد، اما در زندگی کوچنشینی، هیزم همیشه بوده و هست.
هر روز، زنان برای پخت و پز و گرم کردن چادر، به جنگل میروند و هیزم جمع میکنند. این کار هر روز تکرار میشود. اما یک کار سختتر هم هست: ذخیره هیزم برای زمستان. به هیزمی که زنان برای زمستان ذخیره میکنند، «هوه» میگویند. هرچه این هوه بزرگتر باشد، زمستان راحتتر میگذرد. زنان تمام تابستان و پاییز، هیزم جمع میکنند، خشک میکنند و در پشتههای بلند میچینند. هر پشته، یک زمستان گرم را تضمین میکند.
دوشیدن و کشک زدن؛ زنانی که لبنیات را به هنر تبدیل میکنند
تولید فراوردههای لبنی، اصلیترین وظیفه دایمی زنان عشایری است. از دوشیدن گوسفندان و بزها، تا تولید ماست، دوغ، قارا، کشک و روغن، همه و همه به دست زنان انجام میشود. صبح زود، زنان با سطلهای مخصوص به سراغ گله میروند. هر کدام از گوسفندان را میدوشند و شیر را به چادر میآورند. شیر را میجوشانند، ماست میبندند و سپس به دوغ تبدیل میکنند. یکی از محصولات مهم، «قارا» ست؛ نوعی کشک محلی که در مناطق عشایری کاربرد زیادی دارد. برای تهیه آن، ماست را در پارچهای میریزند و آب آن را میگیرند. سپس با نمک مخلوط کرده و به شکل گلولههای کوچک در میآورند و در آفتاب خشک میکنند. این محصول، تمام زمستان را در سفره عشایر باقی میماند.
کرهگیری هم یکی دیگر از کارهای سخت زنان است. دوغ را در مشک میریزند و ساعتی آن را میزنند تا کره از دوغ جدا شود. این کار، شانههای زنان را خسته میکند، اما محصولش، طعمی دارد که هیچ کرهای در بازار ندارد.
فراتر از اقتصاد؛ هنرهایی که در دل چادرها خلق میشوند
زنان عشایر، تنها تولیدکننده مواد غذایی نیستند. آنها هنرمندانی هستند که با دستهایشان فرهنگ یک قوم را ثبت میکنند. سفرهبافی، خورجینبافی، نمکدانبافی و چنتهبافی، هنرهایی هستند که پای سیاهچادرها خلق میشوند. این دستبافتهها، نقوشی دارند که از طبیعت اطراف وام گرفته شدهاند: کوه، بز، قوچ، گیاهان و اشکال هندسی. زنان، این نقوش را به طور ذهنی خلق میکنند و هر کدام، روایتگر یک قصهاند.
سفرهها، خورجینها و نمکدانها، همه از پشم گوسفند و موی بز بافته میشوند و در کنار استفاده روزمره، بخشی از هویت فرهنگی عشایر را هم منتقل میکنند. خورجینها که به گویش محلی «هورژین» نامیده میشوند، دو کیسه متقارن هستند که روی حیوانات بارکش نصب میشوند و عشایر اسباب و لوازم خود را در آن قرار میدهند. این هنرها، هر کدام قدمتی به اندازه خود عشایر دارند و امروز به عنوان بخشی از میراث فرهنگی ناملموس ایران شناخته میشوند.
یک روز از زندگی زنان عشایر؛ روایت یک خانواده
در منطقه دهستان دیناران، سه خانواده با ۳۳ نفر جمعیت زندگی میکنند. «سکینه» یکی از زنان ۴۰ ساله این منطقه است. از صبح تا شب در کار است. صبح زود از خواب بیدار میشود، نان میپزد و چای درست میکند. مردان خانواده برای چرای گله میروند و او با دو زن دیگر خانواده، به دوشیدن گوسفندان و بزها میپردازد. بعد از ظهر، وقت بافت سفره است. پشت دار بافندگی مینشیند و با نخهای پشمی که خودش ریسیده، نقشی از کوه و دشت میبافد. فرزند ۶ ماههاش را در گهوارهای که خودش با چوب ساخته، خوابانده است. سکینه میگوید: «ما زنان عشایر، از زندگی راضی هستیم، اما کار ما کم نیست. از بچهداری تا پخت و پز، از شیردوشی تا بافت سفره، هیچ کدام آسان نیست.» او و زنان دیگر این خانواده، نشان میدهند که زندگی عشایری بدون زنان، قابل ادامه نیست.
از خودکفایی تا بازار؛ زنان عشایر و اقتصاد پایدار
زنان عشایر امروز توانستهاند از مرز خودکفایی عبور کنند و به بازارهای داخلی و حتی صادراتی دست یابند. محصولات لبنی مانند کشک، قارا، روغن حیوانی و دوغ محلی، در بازارهای اطراف فروش خوبی دارند. سفرهها، خورجینها و دستبافتههای زنان عشایر نیز امروز در فروشگاههای صنایع دستی به فروش میرسند. برخی از زنان عشایر که در زمینه بافندگی مهارت بالایی دارند، سفارشات را از شهرها میگیرند و محصولات خود را مستقیماً به مشتریان میفروشند. این درآمد، بخش قابل توجهی از اقتصاد خانواده را تشکیل میدهد و باعث میشود زنان در تصمیمگیریهای اقتصادی نقش بیشتری داشته باشند.
بسیاری از آنها، با تکیه بر این درآمد، توانستهاند تجهیزات لازم برای زندگی را فراهم کنند یا حتی فرزندانشان را به مدرسه بفرستند. این تغییر، نشان از تحولی بزرگ در نقش اجتماعی زنان عشایر است.
زنان عشایر، ستونهای پنهان زندگی کوچنشینی هستند. آنها هستند که در دل شب بیدار میشوند و نان میپزند، با دستهای پینهبسته هیزم میشکنند و شیر گوسفندان را میدوشند. با دستهایشان سفره میبافند و نقوش کهن را به نسل بعد منتقل میکنند. آنها نشان میدهند که زندگی عشایری، هرچند سخت، اما پر از معنا و فرهنگ است.
اگر روزی گذرتان به مناطق عشایری افتاد، از پشت چادرها نگاه نکنید. بروید کنار زنان بنشینید، از آنها بپرسید سفرههایشان چند رنگ دارد، از آنها بپرسید خورجینهایی که بافتهاند، قصه چند نسل است. بپرسید از روزهایی که برای یک پشته هیزم، کیلومترها راه میروند. آن وقت میفهمید که زندگی عشایری، زندگی زنان است. آنها هستند که چادرهای سیاه را خانه میکنند و با دستهای کوچکشان، اقتصاد و فرهنگ یک قبیله را میچرخانند.
زنان عشایر؛ نه فقط نیمی از جمعیت عشایر، که تمام زندگی یک فرهنگ کهن هستند.
منبع: فارس