در تقویم تاریخ بشریت، هیچ فاجعه‌ای به اندازه «کودک‌کشی» در زمره شقاوت‌آمیزترین جنایات ثبت نشده است؛ جایی که اشک معصوم، خون را هم به شرمندگی وا می‌دارد.

باشگاه خبرنگاران جوان - در تقویم تاریخ بشریت، هیچ فاجعه‌ای به اندازه «کودک‌کشی» در زمره شقاوت‌آمیزترین جنایات ثبت نشده است؛ جایی که اشک معصوم، خون را هم به شرمندگی وا می‌دارد. از گلوی خونین حضرت علی‌اصغر (ع) که با تیر سه‌شعبه یزیدیان، تشنه‌تر از لب‌های خشکیده‌اش در دشت کربلا ماند، تا آسمان‌های غزه و لبنان و ایران که از دل بمب‌های ساخت آمریکا، اسباب‌بازی‌های سوخته کودکان را بر زمین می‌ریزند؛ گویی تاریخ هرگز از روایت یک حقیقت دست برنمی‌دارد: «ظالم هیچ‌گاه نمی‌داند که کشتن یک کودک، آتشِ خشم خدا را در نبضِ زمان روشن‌تر می‌کند.» در این میان، کودکانِ بی‌خبر از جنگ، با فطرتی که جز آرامش نمی‌شناسد، قربانیِ معادله‌ای می‌شوند که نه بر پایه منطق، که بر شمشیرِ قلدری و زیاده‌خواهیِ استکبار جهانی استوار است.

انسان مدرن با همهٔ پیشرفت‌هایش در پزشکی، حقوق بشر و فناوری، هنوز نتوانسته است پاسخی برای یک سوالِ بنیادین بیابد: «چرا کودکانه‌ترین صداها، قربانیِ بیرحمانه‌ترین جنایت‌ها می‌شوند؟» از گلوی بریدهٔ حضرت علی‌اصغر (ع) در نیزارهای خون‌آلود کربلا که با تیری سه‌شعبه، قصهٔ تشنگی را برای همیشه به اسطوره‌ای از مظلومیت بدل کرد، تا کودک کشیِ سامانه‌مند در جنگ‌های اخیر غزه، لبنان و ایران - که در آن، مدارس به گورستان تبدیل و پناهگاه‌ها به جهنمِ آتش و آهن بدل می‌شوند - گویی تاریخ بشریت، هر قرن، صحنه‌ای تازه از یک تراژدیِ کهنه را بازآفرینی می‌کند.

 کودکانی که نه مفهومِ «مرز» می‌دانند، نه معنایِ «بمب» و نه منطقِ «تحریم»؛ آنان تنها به فطرتِ پاکِ خود، آرامش، بازی و آغوش مادر را می‌فهمند؛ اما در جنگی که بزرگ‌ترها برای منافعِ پلیدِ خود به راه می‌اندازند، این همان معصومانِ بی‌نوا هستند که نخستین و خونین‌ترین قربانیانِ سفرهٔ ستم‌اند. در این میان، نقطهٔ اتصالِ عاشورا و مقاومتِ معاصر، در یک حقیقت ناب خلاصه می‌شود: «خونِ کودک، هرگز بی‌پاسخ نمی‌ماند؛ زیرا خداوند در قرآن وعده داده که نورِ هدایتش را، هرچند کافران خوش ندارند، به کمال خواهد رساند (سوره صف، آیه ۸) و تاریخ، شاهدی است بر این که هیچ‌گاه، ظلمِ کودک‌کش، پایدار نمانده است.

 در روز عاشورا، وقتی حضرت سیدالشهداء (ع) با یارانِ اندک خود در محاصرهٔ سپاهِ کفر قرار گرفت، یکی از تلخ‌ترین لحظات، زمانی رقم خورد که تشنگیِ حضرت علی‌اصغر (ع) - که تنها شش ماه از عمرش می‌گذشت - لب‌های خشکیدهٔ امام را به شرمندگی واداشت. ایشان کودک را در آغوش گرفت و از دشمن خواست که برای این طفلِ شیرخوار، کاسه‌ای آب بفرستند تا آتشِ جانکاهِ تشنگی را فرونشاند. اما پاسخِ سپاهِ کفر، نه آب که تیری بود که از کمانِ پلیدِ «حرملة بن کاهل» رها شد و گلویِ ظریفِ آن کودک را درید.

 امام حسین (ع) آن چنان از این جنایت به لرزه افتاد که دستانش را زیر خونِ کودک گرفت و به سوی آسمان پرتاب کرد و فرمود: «هَوّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بی أنَّهُ بِعَینِ الله» یعنی «آنچه بر من نازل شده، برایم آسان است، زیرا در برابرِ دیدگانِ خداست.» این صحنه، نه فقط یک روایتِ تاریخی، که «معیاری برای سنجشِ هر جنایتِ کودک‌کشی در طول تاریخ» است؛ زیرا نشان می‌دهد دشمنِ حق، برای شکستنِ روحیهٔ جبههٔ مقاومت، از هدف قرار دادنِ ضعیف‌ترین عضوِ جامعه دریغ نمی‌ورزد، غافل از این که با این کار، سندِ نهاییِ رسواییِ خود را امضا می‌کند.

 در جنگِ تحمیلیِ استکبار؛ کودک‌کشی نه یک حادثه، که تاکتیکی جنگی است. در جنگ‌های اخیر خاورمیانه، به‌ویژه جنایاتِ وحشیانهٔ رژیم صهیونیستی با پشتیبانیِ بی‌چون و چرای آمریکا در غزه، لبنان و حملاتِ تروریستی به خاکِ ایران، شاهدِ تکرارِ همان الگویِ کربلایی هستیم. این بار، ابزارِ جنایت از تیر و کمان به موشک‌های هوشمند، بمب‌های فسفاتی و پهپادهایِ دقیق‌زن ارتقا یافته، اما هدف، همچنان «کودکانِ بی‌گناه» هستند. آمارهای منتشرشده از سوی نهادهایِ بین‌المللی (که متأسفانه بسیاری از آنها با سانسور و فشارِ سیاسی همراه است) نشان می‌دهد که بیش از ۱۸ کودک زیر پنج سال در جریانِ حملاتِ اخیر به مناطقی مانند «مدرسهٔ میناب» و سایر نقاطِ مسکونی به شهادت رسیده‌اند؛ کودکانی که اگر زنده می‌ماندند، می‌بایست امروز در کلاسِ درس، نقاشیِ خورشید و درخت را می‌کشیدند، نه این که نامشان در فهرستِ «شهدایِ زیرِ آوار» ثبت شود. این کشتارِ هدفمند، نشان می‌دهد که برای استکبارِ جهانی، نه تنها تفکیکِ نظامی از غیرنظامی معنا ندارد، بلکه «کشتار کودکان» خود بهانه‌ای است برای به رخ کشیدنِ قدرتِ آتش، تا شاید از این رهگذر، روحیهٔ ملت‌های مقاوم را بشکنند؛ اما غافل از آنکه خونِ کودک، بر خلافِ محاسباتِ مادی، روحِ جهاد را زنده‌تر و ایمانِ جمعی را مستحکم‌تر می‌کند.

 برای درکِ عمقِ این فاجعه، باید به روانِ کودکِ جنگ‌زده اندیشید. کودکی که ناگهان صدایِ انفجار، جایِ صدایِ لالاییِ مادرش را می‌گیرد؛ دیوارهایِ اتاقش، جایِ اسباب‌بازی‌هایش، بر سرش فرو می‌ریزد و در میانِ گرد و غبار، به جای دستانِ پدر، با تکه‌هایِ شیشه و آهن آشنا می‌شود. این کودکان، حتی اگر زنده بمانند، با «ترومایِ ماندگارِ جنگ» دست و پنجه نرم می‌کنند؛ ترسی که هرگز درمان نمی‌شود و کابوس‌هایی که تا پایانِ عمر، شب‌هایشان را به وحشت می‌کشد. اما در جنایتِ اخیر، حتی این «بقا» نیز برای بسیاری میسر نشد و آنان در میانِ خون و خاک، به آخرین آرزویِ خود یعنی «آرامشِ ابدی» دست یافتند. این کودکانی که نه جنگ را می‌فهمند و نه سیاست را، مظلوم‌ترین قربانیانِ «بازیِ قدرت» هستند؛ اما در مکتبِ عاشورا، همین «مظلومیتِ مطلق» است که به «قدرتِ بی‌نظیرِ نرم» تبدیل می‌شود و روایتِ تاریخ را به سودِ حق تغییر می‌دهد.

یکی از تلخ‌ترین ابعادِ این جنایت‌ها، موضعِ نهادهایِ مدعیِ حقوق بشر، به‌ویژه سازمان ملل و شورایِ امنیت است. این نهادها که با شعارِ «حمایت از کودکان در مخاصمات» تشکیل شده‌اند، در عمل، به صدورِ چند بیانیهٔ کلی و بی‌پشتوانه بسنده می‌کنند که نه تنها راهگشا نیست، بلکه به دلیلِ وتوهایِ مکررِ آمریکا و متحدانش، هیچ‌گاه به قطعنامه‌ای الزام‌آور منجر نمی‌شود. به راستی، چرا سازمانی که برای نجاتِ یک کودک در اوکراین یا اسرائیل، نطق‌های آتشین بر زبان می‌راند، در برابرِ کشتارِ هزاران کودکِ فلسطینی، لبنانی و ایرانی، به سکوتِ مرگبار فرو می‌رود؟ پاسخ، در وابستگیِ ساختاریِ این نهادها به قدرت‌هایِ بزرگ است؛ جایی که «حقوق بشر» به ابزاریِ انتخاباتی برای سرکوبِ مخالفانِ نظامِ سلطه تبدیل شده و کودکانِ مسلمان، در این بازیِ کثیف، «ارزان‌ترین» بها را پرداخت می‌کنند. این سکوت، خود جنایتی است بزرگ‌تر از بمباران؛ زیرا به ظالم جراتِ تکرارِ جنایت می‌دهد و به مظلوم، تنها «تسلیتِ» بی‌اثرِ دیپلماتیک را هدیه می‌کند.

 در این میان، تنها امیدِ مستضعفان، اتکا به سنتِ تغییرناپذیرِ الهی است که در قرآن کریم به صراحت فرموده: «یُرِیدُونَ لِیُطۡفِـُٔواْ نُورَ ٱللَّهِ بِأَفۡوَٰهِهِمۡ وَٱللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِۦ وَلَوۡ کَرِهَ ٱلۡکَٰفِرُونَ». این آیه، نه یک وعدهٔ انتزاعی، که یک قانونِ تاریخی است؛ قانونی که در عاشورا، خونِ علی‌اصغر (ع) و یارانِ امام حسین (ع) آن را به عینیت درآورد و امروز، خونِ کودکانِ غزه، لبنان و ایران، همان مسیر را طی می‌کند. تاریخ گواه است که تمامیِ قدرت‌هایِ زورگو - از فرعون و نمرود تا یزید و نتانیاهو - گمان می‌کردند با کشتنِ کودکان، ترس و وحشت را بر دلها مسلط می‌کنند، اما هر بار، این خونِ معصومان بود که توده‌هایِ خفته را بیدار، صف‌هایِ استکبار را شکاف و موجِ تازه‌ای از بیداری را به راه انداخت. امروز نیز، مقاومتِ فلسطین، لبنان و ایران، نه یک حرکتِ نظامیِ صرف، که «قیامِ برایِ خونِ کودکانِ شهید» است؛ قیامی که ریشه در اعماقِ وجدانِ بشری دارد و به فضلِ الهی، پیروزیِ نهایی از آنِ آنان خواهد بود، هرچند ظالمانِ زمانه، این فرجام را هرگز خوش ندارند.

 مهم‌ترین وظیفهٔ کسانی که با این روایتِ مظلومیت آشنا هستند، «زنده نگه داشتنِ یادِ این کودکان» و «رسوا کردنِ چهرهٔ واقعیِ استکبار» از طریقِ قلم، هنر و رسانه است. فراموشی، بزرگترینِ یاریِ دشمن است؛ زیرا دشمن می‌خواهد این جنایت‌ها در انبوهِ اخبارِ دروغین و پروپاگاندایِ رسانه‌ای فراموش شود و نسلِ آینده، هرگز از «تیرِ سه‌شعبهٔ حرملة بن کاهل» تا «موشک‌های فسفاتیِ غزه»، را به هم پیوند نزند. اما ما، با روایتِ این تطبیقِ تاریخی - از عاشورا تا امروز - نشان می‌دهیم که «ظلم، یک حادثه نیست؛ یک جریانِ مستمر است» و «مقاومت، یک واکنش نیست؛ یک مکتبِ انسان‌ساز است.» کودکانِ شهید، با خونِ پاکِ خود، جادهٔ روشنی برای آیندهٔ بشریت ترسیم کرده‌اند؛ جاده‌ای که پایانی جز «طلوعِ خورشیدِ عدالت» ندارد و هر که در این مسیر گام بردارد، بی‌تردید، نصرتِ الهی شاملِ حالِ او خواهد شد؛ چرا که خداوند، خاموش‌کنندهٔ نورِ خود را هرگز در تاریخ، بی‌پاسخ نگذاشته است. وعده ی الهی حق است که فرمود: «إِن تَنصُرُواْ ٱللَّهَ یَنصُرۡکُمۡ وَیُثَبِّتۡ أَقۡدَامَکُمۡ» یعنی اگر [دین] خدا را یاری کنید [او نیز] شما را یاری می‌کند و گام هایتان را استوار می‌سازد.

 از روزی که «تیرِ حرمله» گلویِ علی‌اصغر (ع) را شکافت، تا لحظه‌ای که «موشک‌های تاماهاوک» بر سرِ کودکانِ مدرسهٔ میناب و بیمارستان‌های غزه فرود آمد، بیش از چهارده قرن می‌گذرد؛ اما خطِ اتصالِ این دو جنایت، همان «کبریایِ توخالیِ دشمنانِ خدا» و «ارادهٔ پولادینِ خداوند برای به کمال رساندنِ نورِ خود» است. یزیدِ زمانه، امروز با لباسی متفاوت - اما با همان قلبِ سیاه - در کاخ‌های سفید و شاه‌نشینِ غرب نشسته و فکر می‌کند با زر و زور و تزویر، می‌تواند تاریخ را به سودِ خود رقم بزند؛ اما غافل از آن که خونِ هر کودکِ شهید، «سیلی» است که سدهایِ باطل را فرو می‌ریزد و «بارانی» است که زمینِ تشنهٔ انتقام الهی را سیراب می‌کند.

 ما، امروز، بر فرازِ این تطبیق، ایمان داریم که «ظلم پایدار نیست» و «روزِ شمارشِ تقاصِ خونِ کودکان» نزدیک است؛ زیرا که خداوند، خود، «ناصرُ المظلومین» است و هیچ قوهٔ بشری، یارایِ ایستادگی در برابرِ نصرتِ او را ندارد. پس یادِ این کودکان، نه اشکِ حسرت، که فریادِ «هل من ناصرٍ ینصرنی» ماست؛ فریادی که پاسخِ آن، در «اتحادِ ملت‌هایِ آزاده» و «ایمان به فردایِ روشنِ بدونِ استکبار» نهفته است. به امیدِ روزی که نامِ هیچ کودکی، بر جریدهٔ «شهدایِ جنگ» ثبت نشود و تمامیِ کودکانِ جهان، در سایهٔ عدالتِ جهانی، تنها «بازی» و «خنده» را تجربه کنند؛ اما تا رسیدنِ آن روز، رسالتِ ما، «فریادگریِ بی‌امان» و «روایتگریِ عاشقانه» برایِ این قافلهٔ نور است.

منبع: ابناء

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار