باشگاه خبرنگاران جوان - مرور گزارههای مختلف در زمینههای تاریخی، نظامی و سیاسی، امروز نشان میدهد در حالی که ایران در دوران پیش از انقلاب، صرفاً بهعنوان یک مهره در جهت تأمین منافع آمریکا و غرب در منطقه غرب آسیا قدم برمیداشت، امروز به جایگاهی دست یافته که بهعنوان یک قدرت منطقهای یا فرامنطقهای، بهطور مستقل و برای منافع ملی خودش حرکت میکند.
بررسی جایگاه ایران در دو دوره پیش و پس از انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین موضوعات در تحلیل تاریخ معاصر کشور است. امروز با گذشت حدود پنج دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، میتوان گفت که مهمترین دستاورد جمهوری اسلامی، دستیابی به استقلال سیاسی و نظامی بوده است؛ استقلالی که هرگز در دوران پهلوی وجود نداشت و ایران در بسیاری از حوزهها تحت نفوذ و اراده قدرتهای خارجی، بهویژه ایالات متحده آمریکا، قرار داشت.
در دوران پهلوی، ایران یکی از مهمترین مهرههای آمریکا در منطقه محسوب میشد. بسیاری از تصمیمات کلان سیاسی، امنیتی و نظامی کشور در چارچوب منافع و راهبردهای واشنگتن تعریف میشد و حکومت پهلوی نقش مهمی در پیشبرد سیاستهای آمریکا در غرب آسیا ایفا میکرد.
«فرد هالیدی» نویسنده و متخصص روابط بینالملل و خاورمیانه، در کتاب «ایران: دیکتاتوری و توسعه» مینویسد: «شاه میداند که حمایت آمریکا از او به دلیل دلبستگی ویژه این کشور به سلطنت پهلوی نیست؛ بلکه به این دلیل است که ظاهراً شاه بهترین کسی است که به وسیعترین مفهوم کلمه میتواند حافظ منافع آمریکا باشد». (فرد هالیدی، ایران دیکتاتوری و توسعه، صفحه ۲۵۴.) تا جایی که پهلوی برای تأمین منافع ایالات متحده، ارتشش را وارد جنگهایی میکرد که هیچ ارتباطی به ایران و ایرانی نداشت. ازجمله این جنگها، جنگ ظفار در عمان است که محمدرضا شاه برای نجات حکومت عمان و البته طبق خواسته آمریکاییها، پای ارتش ایران را به این جنگ باز کرد.
«رابرت گراهام» خبرنگار سابق روزنامه فایننشال تایمز، درباره میزان تلفات ایران در جنگ ظفار، در کتاب «ایران: سراب قدرت» مینویسد: «نیروهای ایرانی هرگز تعداد تلفات خود را حتی به فرماندهی کل نیروهای سلطان قابوس اعلام نکردند. افسران نیروهای مسلح سلطان، معتقد بودند که نسبت تلفات نیروهای ایرانی سه برابر تلفات نیروهای مسلح عمان است. از دیماه ۱۳۴۹ تا آذر ۱۳۵۵ (۸ماه پساز آتشبس رسمی)، تلفات نیروهای مسلح سلطان عمان ۱۸۸ کشته و ۵۷۴ زخمی بود؛ بنابراین حتی بر مبنی یک نسبت سه به یک هم تلفات نیروهای ایرانی خیلی زیاد بود. درحالی که این جنگی کوچک در یک گوشه دورافتاده از شبه جزیره عربستان بود، ولی از میزان زیاد تلفات آن در تهران هیچ سؤالی نمیشد». (ایران سراب قدرت، رابرت گراهام، صص ۱۸۰ ـ ۱۸۲.)
همچنین نمادهای متعددی برای وابستگی پهلوی به آمریکا وجود دارد که یکی از مهمترین آنها، موضوع کاپیتولاسیون است. درواقع اعطای مصونیت قضایی به اتباع و مستشاران آمریکایی، نشانهای از خدشهدار شدن حاکمیت ملی و تحقیر جایگاه حقوقی ایران به شمار میرفت. این مسأله به یکی از محورهای اصلی اعتراضات نیروهای انقلابی تبدیل شد و نقش مهمی در شکلگیری گفتمان استقلالطلبانه انقلاب داشت.
در اسناد بهجامانده از سفارت آمریکا در ایران (لانه جاسوسی) آمده است که دختری به نام «ایران سلیمی» ۱۱ ساله در حال رفتن به مدرسه بود که یک خودروی آمریکایی به سرعت از راه رسید و او را زیر گرفت و ساعتی بعد فوت کرد؛ اما قاتل آمریکایی که بازداشت شده بود، براساس کاپیتولاسیون، آزاد شده بود. در متن اسناد لانه جاسوسی آمده است: «آقای «چارلز گری» طبق ماده ۳۷ کنوانسیون وین در مورد روابط دیپلماتیک از امتیازات و مصونیتهای سیاسی که در مورد کارکنان سفارت صادق است، برخوردار و مصونیت سیاسی دارد». (اسناد لانه جاسوسی، جلد ۷، صفحه ۷۷۲.)
در حوزه نظامی نیز ایران بهشدت به کشورهای غربی وابسته بود. بخش قابل توجهی از تجهیزات، تسلیحات، آموزشها و زیرساختهای دفاعی کشور از خارج تأمین میشد و ادامه فعالیت بسیاری از سامانههای نظامی به حضور کارشناسان و مستشاران خارجی وابسته بود.
«رابرت گراهام» مینویسد: «وابستگی ایران به متخصصان و افراد خارجی چنان شدید بود که تا سالهای ۱۹۸۰، انتظار نمیرفت ایران بتواند حتی مدت یک روز بدون کمک آمریکا بجنگد و سلاحها را به کار ببرد». (رابرت گراهام، ایران سراب قدرت، صفحه ۱۷۹.). اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، «استقلال ملی» به یکی از اصول بنیادین نظام جدید تبدیل شد. جمهوری اسلامی از همان ابتدا تلاش کرد روابط خارجی خود را بر مبنای نفی سلطهپذیری و حفظ حاکمیت ملی تنظیم کند.
درواقع شعار «نه شرقی نه غربی» نیز در همین چارچوب بود که مطرح شد و این نشان میداد که ایران تصمیم گرفته بود تا نه تحت سلطه غربیها باشد و نه ذیل بلوک شرق تعریف شود. از این منظر، ایران دیگر حاضر نشد در چارچوب خواستهها و اولویتهای قدرتهای بزرگ عمل کند و کوشید سیاستهای خود را براساس منافع و اهداف ملی تعریف نماید.
به همین جهت در نزدیک به پنج دهه گذشته، جمهوری اسلامی بارها با فشارهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی قدرتهای خارجی مواجه شده است؛ اما با این وجود، ایران توانسته است در برابر این فشارها استقلال تصمیمگیری خود را حفظ کند و از موضعی مستقل در برابر آمریکا و متحدانش ظاهر شود.
به عبارتی ایران امروز نه تنها با پدیدههایی مانند کاپیتولاسیون روبهرو نیست، بلکه اصل برابری حاکمیتها و عدم پذیرش سلطه خارجی را بهعنوان یکی از مبانی سیاست خارجی خود دنبال میکند. در این زمینه میتوان به نمونههای گوناگونی اشاره کرد؛ اما شاید اگر صرفاً به سه جنگ تحمیلی که علیه ایران انجام شد اشاره کنیم، کافی باشد. در هر سه جنگ ـ دفاع مقدس هشتساله، جنگ دوازدهروزه و جنگ چهلروزه ـ ایران برای آنکه به خواستههای غیرمعقول بیگانه تن ندهد و حاضر به امتیازدهی به آنان نشود، راه مقاومت را برگزید و همه تلاشش را به کار گرفت تا از منافع ملیاش حراست کند.
در حوزه دفاعی نیز جمهوری اسلامی ـ برخلاف دوره پهلوی ـ مسیر توسعه توانمندیهای بومی را در پیش گرفت. سرمایهگذاری در صنایع دفاعی داخلی، تولید تجهیزات و سامانههای مختلف نظامی و کاهش وابستگی به واردات تسلیحاتی، از جمله اقداماتی بود که با هدف دستیابی به خودکفایی دفاعی انجام شد.
«اسدالله علم» وزیر دربار پهلوی، در خاطرات خود نوشته است: «شاهنشاه فوقالعاده نگران وضع اردن بودند. فرمایشاتی فرمودند که به سفیر آمریکا بگویم، آیا با این اندازه وضع دَرهم بَرهم باید وضع دفاعی ما طوری باشد که فقط برای هشت روز جنگ، مهمات داشته باشیم؟ آخر ما که از شما چیزی و کمکی نمیخواهیم، میگوییم نفت ما را ببرید و پول ما را بدهید که در راه منافع مشترک و دفاع مشترک خرج بکنیم. از این هم مضایقه دارید؟». (یادداشتهای علم، شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۴۹، جلد ۲، صفحه ۱۰۷.). اما امروزه شاهد آن هستیم که ایران با تکیه بر توانمندیهای داخلی و اعتماد به هوش و استعداد ایرانی، خودش توانسته به ابتکارهایی ـ بهویژه در حوزههای موشکی و پهپادی ـ دست پیدا کند که برای قدرتهای خارجی نیز تبدیل به الگو شود.
همچنین از منظر منطقهای، جایگاه ایران دستخوش تحول شده است. جمهوری اسلامی به جای ایفای نقش در چارچوب راهبردهای قدرتهای خارجی و تأمین منافع بیگانگان، تلاش کرده است شبکهای از همکاریها و ائتلافهای منطقهای را برای تأمین منافع و اهداف خود و متحدانش شکل دهد.
در این چارچوب، مفهوم «محور مقاومت» به یکی از مؤلفههای اصلی سیاست منطقهای ایران تبدیل شده است؛ بهگونهای که ایران از طریق این رویکرد، به یک بازیگر اثرگذار و مستقل در معادلات منطقهای تبدیل شده و توانسته است نفوذ و قدرت خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی کشور گسترش دهد. این در حالی است که در دوران پهلوی، ایران در مواردی نقش ژاندارم منطقه را برای تأمین امنیت مورد نظر آمریکا ایفا میکرد. در آن زمان، حضور ایران در برخی منازعات منطقهای بهجای آنکه در راستای منافع ملی ایران باشد، در جهت حفظ نظم مطلوب آمریکا و متحدانش تعریف میشد.
در مجموع، مهمترین تفاوت ایران امروز با ایران دوران پهلوی، تغییر جایگاه کشور از یک مهره وابسته به غرب، به یک قدرت مستقل منطقهای یا حتی به اذعان برخی اندیشکدهها و اندیشمندان غربی به یک قدرت جهانی تبدیل شده است. کشوری که تلاش میکند سیاستهای خود را براساس منافع ملی، استقلال سیاسی و حفظ حاکمیت خود تنظیم کند و در برابر فشار قدرتهای خارجی از موضعی مستقل عمل نماید.
منبع: فارس