باشگاه خبرنگاران جوان - در دنیای پرالتهاب سیاست و امنیت امروز، «اقتدار» چگونه ساخته میشود؟ آیا صرفاً با انباشت سلاح و بودجههای کلان میتوان به قدرت رسید یا پای یک «اسلحه پنهان» در میان است؟ واکاوی زیستِ دو چهره تکرارنشدنی ایران، یعنی حاجقاسم سلیمانی در خط مقدم مقاومت و شهید سید ابراهیم رئیسی در عالیترین سطح اجرایی کشور، ما را با یک واقعیت شگفتانگیز روبهرو میکند. بررسیها نشان میدهد پیوند عمیق «معنویت» با «مدیریت جهادی» همان شاهکلیدی است که توانست پیچیدهترین بنبستهای امنیتی و بوروکراتیک را بشکند. این گزارش به کالبدشکافی این فرمول مشترک و سبک زندگی مقتدرانه میپردازد.
در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، رسیدن به قلههای اقتدار بدون پشتوانه معنوی، سرابی بیش نیست. مفهومی که در ادبیات قرآنی از آن بهعنوان «حیات طیبه» یاد میشود، دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ جایی که ایمان عمیق و عبور از منافع شخصی، به انسان قدرتی درونی میبخشد تا در برابر بحرانها، تحریمها و فشارهای همهجانبه، تابآوری بینظیری داشته باشد.
تحلیلگران معتقدند زیستِ مبتنی بر این سبک، نهتنها فرد را به روئینتنی در برابر وسوسههای قدرت میرساند، بلکه در مقیاس کلان، استقلال و ماشین پیشرفت یک ملت را روشن نگه میدارد.
دو میدان متفاوت، یک ژن مشترک (تحلیل تطبیقی)
با وجود تفاوت فاحش در مأموریتهای یک فرمانده عالیرتبه نظامی و یک رئیسجمهور، رفتارشناسی حاجقاسم سلیمانی و سید ابراهیم رئیسی نشان میدهد که آنها از یک «کد ژنتیک مدیریتی» مشترک بهره میبردند. این فرمول موفقیت را میتوان در سه محور کلیدی رمزگشایی کرد:
۱. عبور از تله شهرت؛ وقتی اخلاص قدرت میآفریند
اساسیترین ویژگی این دو چهره، رها بودن از قید و بندهای شهرتطلبی و سیاستزدگی رایج بود. شهید سلیمانی با کلیدواژه طلایی «شرط شهید شدن، شهید بودن است»، نشان داد که اقتدار در میدان نبرد خاورمیانه، ریشه در عبودیت محض دارد. همین نگاه، از او چهرهای فراتر از یک ژنرال نظامی ساخت. در سوی دیگر میدان، شهید رئیسی با پرهیز از شوآفهای سیاسی و تمرکز بر هویت «خادم ملت»، تصمیمات سخت و جراحیهای اقتصادی را نه با نگاه به صندوق رأی بعدی، بلکه با معیار گرهگشایی واقعی از کار مردم اتخاذ میکرد.
۲. عملگرایی کف میدان؛ خط بطلان بر مدیریت کارتابلی
ویژگی بارز دیگر، خروج از فضای «شعار» و ورود به عرصه «میدان» بود. حاجقاسم، فرماندهای نبود که از اتاقهای امن و شیشهای دستور بدهد؛ حضور شانهبهشانه او با رزمندگان در خط مقدم مبارزه با داعش، تصمیمات راهبردی او را بهشدت واقعگرایانه و نقطهزن کرده بود. بهموازات او، شهید رئیسی در قوه مجریه، با سفرهای استانی بیوقفه و حضور در قلب بحرانها (از سیل زلزله تا کارخانههای تعطیل شده)، مدل جدیدی از «حکمرانی میدانی» را خلق کرد که در آن، کارتابلهای اداری جای خود را به لمس مستقیم مشکلات داده بود.
۳. سرمایه اجتماعی؛ فتح قلبها بهجای بازی با افکار عمومی
اقتدار این دو شخصیت، خاستگاهی کاملاً مردمی داشت. نشستن پای درد دل مردم بدون لکنت و با نگاهی پدرانه، سپری برای آنها ساخته بود که زهرآگینترین هجمههای رسانهای نیز قادر به تخریب آن نبود. در کنار این اتصال به بدنه جامعه، اتکای بیچونوچرا به قطبنمای ولایتفقیه، به آنها بصیرت و شجاعتی داده بود تا در گرداب فتنههای داخلی و کارشکنیهای بینالمللی، مسیر اصلی را گم نکنند.
شهادت؛ نقطهجوش و کاتالیزور اقتدار ملی
در معادلات مرسوم سیاسی دنیا، حذف فیزیکی رهبران و مدیران ارشد به فروپاشی یا تضعیف ساختارها میانجامد؛ اما در این مکتب فکری، شهادت خودش یک کاتالیزور است. ترور ناجوانمردانه قاسم سلیمانی، نهتنها به پایان او ختم نشد، بلکه او را به یک «تکثیر بینهایت» و یک مکتب بینالمللی تبدیل کرد و جبهه مقاومت را مقاومتر ساخت.
عیناً همین پدیده پس از سانحه بالگرد و شهادت رئیسجمهور فقید رخ داد. شوک ناشی از این حادثه، بهجای ایجاد گسست بدنه اجتماعی از حاکمیت، به یک رفراندوم چندمیلیونی در خیابانها برای قدرشناسی از «خدمت صادقانه» تبدیل شد و پیام انسجام ملی ایران را به تیتر یک رسانههای جهان برد.
نسخه شفابخش برای آینده ایران
ترسیم آیندهای قدرتمند و عبور از بحرانهای اقتصادی و فرهنگی، نیازمند فرمولهای پیچیده غربی نیست؛ الگوهای زنده و ملموس، پیش روی ماست. سبک زندگی و مدیریت شهدایی، امروز از قالب خاطرات و نوستالژی خارج شده و رسماً بهعنوان یک «مدل کارآمد حکمرانی» قابل تدریس است.
برای رسیدن به اقتدار همهجانبه، تکثیر این ژن مدیریتی در میان نسل جوان و مسئولان آینده، حیاتیترین نیاز کشور است؛ نسلی که بداند بدون کار جهادی بنبستها نمیشکنند و بدون اتصال به مردم، هیچ قدرتی روی زمین پایدار نخواهد ماند.
منبع: فارس