«مژده زندی‌نسب» یکی از نخبگان صنعت برق بود که در روز ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ در حملهٔ تروریست‌های آمریکایی و صهیونی به ادارهٔ برق میدان شهدا به شهادت رسید.

باشگاه خبرنگاران جوان - آن روز که تروریست‌های آمریکایی صهیونی به ادارهٔ برق میدان شهدا حمله کردند، بنا نبود مژده در محل کارش باشد. اما بودجه‌ای که باید برای جنوب کرمان تأیید می‌کرد، باعث شد دلش آرام و قرار نگیرد و برود اداره. ساعت هشت و نیم صبح بود که رفت؛ و پیکر بدون سرش برگشت.

«مژده زندی‌نسب» متولد ۲۲ تیر سال ۱۳۷۱، یکی از نخبگان صنعت برق و مسلط به سه زبان بود. او رئیس گروه فنی برنامه و بودجهٔ توزیع توانیر بود که در روز ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ در حملهٔ تروریست‌های آمریکایی و صهیونی به ادارهٔ برق میدان شهدا به شهادت رسید.

مژده بود و یک برادر که پنج سال از خودش بزرگتر بود؛ و البته پدری جانباز و مادری همراه که پشتوانهٔ او در مسیر خدمت بودند. ستون روحیهٔ پدر جانبازش بود؛ بس که به او رسیدگی می‌کرد. همان‌طور پروپاقرص، هوای مادرش را هم داشت. این گزارش، مروری است بر گوشه‌ای از ویژگی‌های والای شخصیتی و توانمندی‌های حرفه‌ای او در صنعت برق.

این دختر نخبه ریشه در ایران داشت

مژده دختری بسیار تیزهوش بود. در تمام دوران مدرسه، دبیرستان و حتی دانشگاه، در تمام دروس نمرات بالا می‌گرفت و با بهترین معدل‌ها سال و ترم تحصیلی‌اش را به پایان می‌رساند. رشتهٔ دبیرستانش ریاضی‌فیزیک بود. با رتبهٔ ۱۰۶ کنکور، وارد دانشگاه امیرکبیر شد و در رشتهٔ برق قدرت تحصیل کرد. با همین گرایش، مقطع کارشناسی‌ارشد را در دانشگاه شهید بهشتی گذراند. طبق معمول با بهترین نمره‌ها؛ آن هم در رشته‌ای که آن‌قدر سخت بود که خیلی‌ها از آن اخراج می‌شدند تا رهایش می‌کردند.

همان سال‌ها در آزمون استخدامی وزارت نیرو شرکت کرد و وارد صنعت برق شد. تحصیلش را در مقطع دکترا هم البته ادامه داد. از دو کشور اروپایی دعوتنامه داشت؛ اما تصمیمش بر ماندن بود. به مادرش می‌گفت «من تعهد اخلاقی دارم برای ماندن.»

در صنعت برق حدود هشت سال خدمت کرد و در همین مدت حسابی درخشید. وقتی شهید شد، رئیس گروه فنی برنامه و بودجهٔ توزیع توانیر بود.

دستش به استفاده از بیت‌المال نمی‌رفت

مادرش داغ دلش را مرور می‌کند و می‌گوید «واقعاً من مادر او نبودم. بلکه او از همان کودکی، مادر و رهبر من بود. چون در کودکی‌اش هم بزرگ بود. من با این بچه بسیار در آرامش بودم. هیچ وقت کاری نمی‌کرد که لازم باشد به او تذکر بدهم. یک بار به او نگفتم مثلاً چادر سرت کن یا حتی درس بخوان. همیشه خودش، مرتب و منضبط، همهٔ کارهایش را انجام می‌داد. منِ مادر خیلی پیش این دختر کم دارم. برای همین دعا می‌کنم خداوند به من صبر بدهد...»

پادرد امان مادرش را بریده بود. همان موقع بود که مژده دارو‌های خوبی برایش تهیه کرد و گفت «سه چهار ماه این دارو‌ها را مصرف کن.» می‌خواست قبل از اینکه وضعیت پای مادرش سخت‌تر شود، او را روی پای خودش بفرستد حج تمتع. دوست نداشت مادرش اعمال تمتع را با ویلچر انجام دهد. همین شد که به عنوان هدیهٔ روز مادر، مادرش را فرستاد حج واجب. البته نه با امکانات محل کارش. وام گرفت.

زیارت مشهد و کربلا هم سر جایش. اما آنجا هم در هتل دیگری، خارج از مجموعهٔ خودشان برای مادرش اتاق می‌گرفت. معتقد بود که هتل‌های مجموعه متعلق به کل کشور است، یعنی بیت‌المال؛ و زیارت معنوی را نباید با این طور بهره‌برداری‌ها از بیت‌المال خراب کرد.

برای سیستان و بلوچستان، برای کرمان

دلش برای مناطق کمتر برخوردار می‌تپید. هوای سیستان و بلوچستان و جنوب کرمان را بیشتر از جا‌های دیگر داشت و در بحث بودجه با آن مناطق همراهی می‌کرد. دلش می‌سوخت که اگر قرار بود به سیستان و بلوچستان بودجه‌ای بدهند، مسئولانش مجبور بودند کلی اسناد و مدارک را با خودشان حمل کنند و به تهران بیاورند. دغدغه داشت کاری برایشان انجام دهد؛ طوری که فرآیند‌ها را به صورت آنلاین انجام دهند و نیازی به رفت‌وآمد به تهران نداشته باشند. همین کار را هم کرد. سامانه‌ای راه‌اندازی کرد و خودش در همان استان، به کارکنان تحویل و آموزش داد. بعد از شهادتش، یکی از مسئولان برق سیستان و بلوچستان می‌گفت «خانم دکتر زندی‌نسب کاری برای سیستان کرد که مسئولان استانی نکردند.»

«نباید کار‌های کشور را زمین بگذاریم»

بودجهٔ کشوری است و رقم‌های نجومی. اما خانم دکتر چنان این رقم‌های نجومی را توزیع و محاسبه می‌کرد که مو لای درز اعداد و ارقام نمی‌رفت. نه جایی کمبودی باقی می‌ماند، نه کاری روی زمین. کافی بود جایی تجهیزات فرسوده‌ای گزارش شود؛ خانم دکتر به سرعت تأمین بودجه می‌کرد و دلسوزانه کار‌ها را پی می‌گرفت. دست آخر هم برای همین بودجه‌ها شهید شد؛ آن‌قدر که دغدغهٔ کار را داشت. ۲۳ اسفند بود که اعلام کردند اداره‌ها با ۲۰ درصد نیرو‌ها فعالیت کنند. مادرش از او خواست خانه بماند. اما مژده گفت «من بخش بودجه‌ام. باید بروم تا کار‌ها روی زمین نماند.» می‌گفت «دشمن می‌زند که ما بترسیم، کار‌ها را زمین بگذاریم و کشور دچار رکود شود. نباید بترسیم. باید برویم.» بالاخره هم مادرش را مجاب کرد و رفت سر کارش.

سرش را داد تا کار کشور زمین نماند

خیلی از نیرو‌ها به صورت دورکاری، کار‌هایی را انجام داده و روی سامانه فرستاده بودند. مژده می‌بایست در محل کارش، سامانه‌ها را بررسی می‌کرد تا اشتباهی رخ نداده باشد. اتفاقاً همان روز اول که برگشت سرکار، متوجه سه ایراد شد. محاسبات نامه‌ها اشتباه انجام شده بود و باید برگشت می‌خورد برای اصلاح. آنها را که درست کرد، خیالش راحت شد و به خانه برگشت. روز بعدش هم چهار نامهٔ اشتباه را اصلاح کرد و با خوشحالی به خانه رفت. کارش سنگین و حساس بود و به خاطر نیاز به دقت بالا، زمان زیادی می‌گرفت. می‌گفت «اگر یک ذره غفلت یا اشتباه در کارم ایجاد شود، مسئولین آن شهر‌ها زیر سؤال می‌روند یا کارهایشان دچار مشکل می‌شود.»

آن روز که تروریست‌های آمریکایی صهیونی به ادارهٔ برق میدان شهدا حمله کردند، بنا نبود مژده در محل کارش باشد. اما بودجه‌ای که باید برای جنوب کرمان تأیید می‌کرد، باعث شد دلش آرام و قرار نگیرد و برود اداره. ساعت هشت و نیم صبح بود که رفت و پیکر بدون سرش برگشت...

«این امکانات، برای والدینم نیست»

صنعت برق هم مثل بسیاری از ادارت و سازمان‌ها برای نیروهایش و خانواده‌هایشان امکانات رفاهی، سیاحتی و زیارتی در نظر می‌گیرد. اما مژده هیچ‌وقت از این امکانات برای پدر و مادرش استفاده نکرد. در تمام این سال‌ها که بودجه دستش بود، خانواده‌اش رنگ سفر‌ها و امکانات سازمانی را ندیدند. مژده می‌گفت اگر برای استفاده از این امکانات برای خانواده‌اش به کسی رو بزند، ممکن است دیگران هم از او درخواست‌هایی داشته باشند که تعادل را در تخصیص بودجه به هم بزند؛ و او هرگز به چنین کاری راضی نمی‌شد.

خانم دکتر این‌طور هوای سیستم برق کشور را داشت

این سختگیری را در مسائل فنی کارش بیشتر رعایت می‌کرد؛ مثل آن ماجرای خرید حجم زیاد کابل. این خرید لنگ امضای مژده بود. اما او تأیید نمی‌کرد. می‌گفت این کابل‌ها سال‌ها در انبار مانده و دچار پوسیدگی شده. با تعهد اخلاقی و مسئولیت‌پذیری ویژهٔ خودش، محکم سر حرفش ماند و گفت «من کابل کهنه و پوسیده را وارد سیستم برق کل کشور نمی‌کنم. اگر برای خانهٔ خودم بود، شاید می‌خریدم. چون لوازم برقی محدودی در آن هست. اما سیستم برق کل کشور اگر با این کابل‌ها آسیب ببیند، تمام وسایل برقی مردم آسیب می‌بینند.»

ماجرا به همین جا ختم نشد. طرف مقابل، حسابی برای مژده دردسر درست کرد و کار را به بازرسی کل کشور کشاند. مژده، اما بیدی نبود که با این باد‌ها بلرزد و پا پس بکشد. چندین بار به بازرسی رفت و در نهایت با مدارک و دلایل موجهی که داشت، از این کارزار سربلند بیرون آمد.

حالا مادر مژدهٔ شهید دعا می‌کند هر کس به جای دخترش در وزارتخانه قرار می‌گیرد، مثل او وجدان، تعهد اخلاقی و مسئولیت‌پذیری داشته باشد.

او ستون خانه و اداره بود

مژده آن‌قدر نخبه و کاربلد، و البته با اخلاق بود که با شهادتش همکاران و استادانش همگی داغ‌دار شدند. از جان و دل کار می‌کرد. طوری که زمان از دستش در می‌رفت. روزی نبود که مژده به محض تمام شدن ساعت کاری از اداره بیرون بزند. ساعت معمول بازگشتش به خانه، بین هشت تا ده شب بود. تا وقتی که شهید شد، مادرش هم نمی‌دانست که بودجهٔ ۳۹ شرکت خصوصی کل کشور دست اوست. همان موقع که مدیر مژده به مادرش گفت «وقتی خانم دکتر بود، خیالم از همهٔ کار‌ها راحت بود. همه چیز، سر وقت آماده روی میزم بود. حالا فراغش برای اداره هم بسیار سنگین است.»

منبع: فار س

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۱۳
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۶:۴۱ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
خدا رحمت کند این نخبه شهید را
حیف که بعد از شهادتش شناخته شد
اگر درراس امور کشور از نخبگان متعهد استفاده بشه اکثر مشکلات کشور خود به خود حل میشه
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۶:۲۲ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
حیف که رفت .روحش شاد .
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۴:۳۱ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
خداوند رحمت کنه خانم مژده زندی نسب را باعث افتخار ایران وایرانی امیدوارم خط مشی ایشان را همه مسئولان درنظربگیرند واجرا کنند اگر امثال این خانم در راس کارقراربگیرند دیگه ازنظرمدیریتی ایران مشکلی نخواهد داشت پاک زاده شد وپاک از ازدنیا رفت .
Iran (Islamic Republic of)
الیا
۱۴:۰۷ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
سلام بر همه‌ی عکس‌های قاب شده
سلام بر شهیدانِ انتخاب شده🥀🥀🥀
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۳:۵۶ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
شهادتت مبارک
Iran (Islamic Republic of)
زیبا
۱۳:۵۱ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
روحش شااااذ
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۳:۳۱ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
روح بزرگش در آرامش ابدی 🖤 واقعا کار بلد بود 😔افسوس وهزار افسوس
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۳:۲۵ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
روحشان شاد باشه. در قلب ایران جای دارید خانم دکتر
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۳:۱۷ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
شهادت هنر مردان خداست
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۳:۰۳ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
روحشان شاد
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۳:۰۲ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
عکس ها باید مسولین یا خود ببرند روی میز مذاکرات و جلسات بین المللی
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۳:۰۱ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
صد حیف
نخبه کشی می‌کند این اسراییل حرومزاده
Iran (Islamic Republic of)
حمید
۱۲:۴۸ ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵
صلح خیانت به شهدا هست.
آخرین اخبار