باشگاه خبرنگاران جوان - فائو (سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد) هشدار داده است که کمبود جهانی کود ناشی از «اختلالات در تنگه هرمز» منجر به «کاهش بازده» و «محدودشدن عرضه مواد غذایی در نیمه دوم سال ۲۰۲۶» میشود و این وضعیت تا سال ۲۰۲۷ ادامه خواهد داشت.
همچنین رئیس یکی از بزرگترین تولیدکنندگان کود شیمیایی در جهان هشدار داده است که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، میتواند برای جهان «هفتهای ۱۰ میلیارد وعده غذا» هزینه داشته باشد و «کشورهای فقیر» بیشترین آسیب را خواهند دید.
این دست از گزارشها دو هدف دنبال میکنند: هدف اول، قراردادن ایران در یک تله اخلاقی تا به این وسیله اجازه تردد کشتیها صادر شود. هدف دوم که مهمتر است، مقصر جلوهدادن ایران در جنگ اخیر. از این طریق هم حملات احتمالی آتی توجیه میشود و مسئولیت تبعات اقتصادی جنگ از دوش آمریکا برداشته شده و ایران مقصر جلوه داده میشود.
اما واقعیت روشن صحنه این است که آنچه امروز در تنگه هرمز میگذرد، امتداد منطقی و گریزناپذیر جنگی است که ایالات متحده و اسرائیل روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حمله به خاک ایران آغاز کردند. در واقع، بنبست کنونی در هرمز، مستقیماً ناشی از امتناع آمریکا از پذیرش شروط ایران است که بهعنوان مثال، جابهجایی سلاح از این آبراه حیاتی را ممنوع میکند.
تا زمانی که ایالات متحده به دنبال استفاده از هرمز برای مقاصد نظامی و کشتار است، مسئولیت تبعات جنگ، بر عهده خود آمریکاییهاست. ایران ثابت کرده است که امنیت را با امنیت و تهدید را با تهدید پاسخ میدهد. توپ اکنون در زمین اروپا و آمریکاست؛ آنها باید بین «ادامه جنگ هوسبازانه ترامپ» و «امنیت سفرههای جهانی»، یکی را انتخاب کنند. ادله حقوقی و سیاسی ایران هم روشن است. هرمز متعلق به ملتهای منطقه است و تهران اجازه نخواهد داد به انبار باروت متجاوزان تبدیل شود، حتی اگر آنها بخواهند پشت مقولههای فریبندهای، چون «غذا» و «بشردوستی» پنهان شوند.
برای درک اینکه چرا ادعاهای غرب درباره «راهزنی دریایی» یا «اختلال غیرقانونی» توسط ایران بیاساس است، باید مفاد حقوق بینالملل دریاها را مروری کنیم.
اول. حقوق بینالملل دو نگاه متفاوت به عبور کشتیها از تنگهها دارد. غرب، به رهبری آمریکا، بهشدت بر تئوری «عبور ترانزیتی» تأکید میکند که در کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها آمده است. این تئوری، حاکمیت کشورهای ساحلی را بهشدت محدود کرده و به کشتیهای جنگی و تجاری اجازه میدهد تقریباً بدون هیچ مانعی عبور کنند. اما نکته مهم اینجاست که ایران هرگز این بخش از کنوانسیون ۱۹۸۲ را تصویب نکرده و به آن نپیوسته است. بر اساس حقوق بینالملل، قوانینی که کشوری با آنها مخالفت مستمر داشته، برای آن کشور الزامآور نیست.
دوم. ایران بر اساس قانون سنتی و معتبر «عبور بیضرر» (کنوانسیون ۱۹۵۸) عمل میکند. طبق این اصل، عبور هر کشتی خارجی از دریای سرزمینی ایران تنها زمانی مجاز است که به آرامش، نظم و امنیت کشور ساحلی ضربه نزند. وقتی آمریکا رسماً علیه ایران وارد جنگ شده، حضور و عبور کشتیهای وابسته به جبهه متخاصم، ذاتاً «غیر بیضرر» محسوب میشود.
سوم. بر اساس قوانین داخلی ایران و بیانیههای رسمی حقوقی، رژیم عبور در تنگه هرمز برای ایران قابل تعلیق است. ماده ۵ بیانیه حقوقی ایران صراحتاً میگوید در موارد مربوط به امنیت کشور، ایران حق دارد عبور بیضرر کشتیها را به حالت تعلیق درآورد. زمانی که ایالات متحده با تمام توان نظامی و اقتصادی خود به دنبال تغییر رژیم و تخریب زیرساختهای ایران است، مسدودسازی یا نظارت شدید بر تنگه یک تکلیف دفاعی برای حفظ بقای ملی است.
چهارم. بالاترین سند حقوقی جهان، حق دفاع مشروع را برای هر کشوری که مورد حمله نظامی قرار گرفته، به رسمیت میشناسد. از اسفندماه که حملات مستقیم آمریکا و اسرائیل آغاز شد، وضعیت حقوقی منطقه از «حالت عادی» به «حالت جنگی» تغییر کرد. در شرایط جنگی، تمامی معاهدات مربوط به آزادی کشتیرانی تجاری تحتالشعاع ضرورتهای دفاعی قرار میگیرند. ایران بهعنوان قربانی تجاوز، حق دارد برای جلوگیری از گسترش جنگ و ممانعت از ورود نیروها و تجهیزات متخاصم به نزدیکی سواحل خود، عبورومرور را محدود کند.
سیاستمداران غربی سعی دارند بستن تنگه هرمز را بهعنوان یک اقدام ناگهانی و بیدلیل از سوی ایران جلوه دهند، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که این اتفاق، واکنشی مستقیم به سیاستهای تهاجمی ترامپ است.
اول. ناامنی در تنگه هرمز خودبهخود ایجاد نشده است. این ناامنی محصول مستقیم «دکترین دانرو» و سیاستهای یکجانبهای است که ترامپ علیه کشورها در پیش گرفته است. وقتی رئیسجمهور آمریکا دستور محاصره کامل انرژی ایران را صادر میکند و همزمان به دنبال نابودی اقتصاد کشورهای دیگر است، در حقیقت امنیت کل زنجیره تأمین جهانی را به خطر انداخته است. تنگه هرمز تنها بخشی از جبهه وسیع این جنگ است که آمریکا شعلههای آن را برافروخته است.
دوم. هشدارهای سازمان فائو یا مدیران شرکتهای کود شیمیایی، بخشی از پازل فشار روانی است. جالب اینجاست که همین دولتها که امروز نگران وعدههای غذایی مردم فقیرند، دهههاست با تحریمهای دارویی و غذایی، معیشت میلیونها ایرانی و کوبایی را هدف قرار دادهاند. این تناقض نشان میدهد که نگرانی آنها برای «گرسنگی جهانی» واقعی نیست، بلکه ابزاری است برای مجبور کردن ایران به عقبنشینی در میدان نظامی. آنها میخواهند هزینه جنگطلبی خود را از جیب کشورهای فقیر بپردازند و گناه آن را به گردن مدافع بیندازند.
اصلیترین و مهمترین دلیل برای ادامه محدودیتها در تنگه هرمز که رسانههای غربی آن را اعلام نمیکنند، موضوع «جابهجایی سلاح» است. ایران بهعنوان قدرت حاکم بر این آبراه، ملاحظهای دارد که مبتنی بر پذیرش ممنوعیت حملونقل هرگونه سلاح و تجهیزات نظامی برای طرفهای درگیر در جنگ از طریق این تنگه است. یکی از دلایلی که تنگه هرمز همچنان به روی بسیاری از کشتیها بسته است، مخالفت آمریکا با موضوع جابهجایی تسلیحات است. واشنگتن میخواهد تحت لوای «آزادی کشتیرانی»، تجهیزات نظامی و تسلیحاتش را برای ادامه جنگ و تقویت پایگاههای خود در منطقه جابهجا کند. از نظر حقوقی، هیچ کشوری ملزم نیست اجازه دهد از آبهای سرزمینیاش برای رساندن اسلحه به دشمنش استفاده شود. اصرار آمریکا بر باز شدن تنگه بدون محدودیت تسلیحاتی، به معنای تقاضا از ایران برای تسهیل حمله به خودش است؛ خواستهای که در هیچ منطق سیاسی و نظامی نمیگنجد.
کمبود کود و مواد غذایی اثر طبیعی جنگ علیه ایران و انسداد تنگه هرمز است. اما درباره هیاهوی تبلیغاتی آن باید چند واقعیت را بررسی کرد.
اول. اگر هفتهای ۱۰ میلیارد وعده غذایی به دلیل جنگ به خطر افتاده، این مالیات جنگی است که ترامپ بر سفره جهانیان تحمیل کرده است. ایران نه شروعکننده جنگ بوده و نه خواهان ادامه آن. هر دلاری که به قیمت مواد غذایی یا سوخت مصرفی اضافه میشود، مستقیماً ناشی از ماشین جنگ آمریکا علیه ایران و محاصرهای است که آنها به راه انداختهاند.
دوم. آمریکا دهههاست که از «محاصره» بهعنوان سلاح اصلی خود علیه کشورهای مستقل استفاده میکند. اکنون که ایران توانسته با اهرم تنگه هرمز، پاسخی متقارن به محاصره غیرقانونی آمریکا بدهد، آنها زبان به اعتراض باز کردند. نمیتوان کشوری را تحتفشار حداکثری و بمباران قرار داد و انتظار داشت که او مهمترین ابزار راهبردی خود را برای نجات اقتصاد دشمنش مصرف کند.
سوم. هشدارهای فائو درباره کاهش بازده کشاورزی در سال ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷، در حقیقت تلاشی برای پیشخریدکردن شکست آمریکاست. آنها میخواهند افکار عمومی را برای پیامدهای اقتصادی سیاستهای ترامپ توجیه کنند و مقصر را ایران معرفی کنند، اما خودشان میدانند که راهحل این بحران در تهران نیست و باید در واشنگتن پی آن بگردند. جایی که یک امضا برای پایان جنگ و پذیرش ممنوعیت جابهجایی سلاح، میتواند بلافاصله امنیت را به هرمز بازگرداند.
منبع: روزنامه فرهیختگان