باشگاه خبرنگاران جوان - موفقیت چشمگیر و غافلگیرکننده حزبالله در استفاده از پهپادهای فیبر نوری در عملیاتهای خود ضد دشمن صهیونیستی و زمینگیر شدن ارتش اشغالگر در جبهه جنوب لبنان، نشان میدهد که امروز پهپاد دیگر فقط یک ابزار تهاجمی نیست و دوربین نیز تنها یک ابزار تصویربرداری نیست، بلکه به بخشی از خود سلاح و مدیریت روایت سیاسی و نظامی تبدیل شده است و این امر به پاره شدن بافت روانی جبهه داخلی اسرائیل منجر میشود.
وقتی پهپادهای حزبالله دست سانسورچی اسرائیل را میبندد
در این میان خطرناکترین کارکرد دوربینهای پهپادهای FPV حزبالله در جنگهای مدرن این است که خود دوربین به ابزاری برای مستندسازی در جنگ رسانهای تبدیل شده است؛ با هدف اثبات نتایج و شکستن کنترل بر روایت. اما این چگونه در جنوب لبنان و شمال فلسطین اشغالی اتفاق میافتد؟
سانسورچی نظامی ارتش رژیم صهیونیستی پیشتر عادت داشت که وقتی مقاومت ضربهای علیه نیروهای اسرائیلی وارد میکرد، روایتی را تحمیل کند که با میدان نظامی و روحیه جبهه داخلی اسرائیل سازگار باشد، به ویژه در کم جلوه دادن میزان خسارات. اما با پیشرفت کیفی کنونی مقاومت از طریق دوربین FPV، تصویری مستقیم از لحظه هدفگیری و گاهی چند ثانیه پس از آن، با دید بسیار نزدیک به هدف ارائه میشود، و بنابراین انکار اصل خود حادثه توسط صهیونیستها غیرممکن میشود.
در گذشته، مردم درباره شرایط جنگ، تنها به بیانیههای رسمی یا تصاویری که ممکن بود روزها بعد برسد، اعتماد میکردند. اما اکنون و با توجه به این دادههای فنی قابل توجه، ضربهها، لحظه به لحظه تصویربرداری شده و به سرعت از طریق پلتفرمهای رسانهای منتشر میشود، و مردم تقریباً "از دیدگاه خود سلاح" حادثه را مشاهده میکنند، و این فشار بر روایت رسمی ایجاد میکند.
ضروری نیست که دوربین یک حقیقت تصویری کامل را ارائه دهد، اما وقوع یک اصابت مستقیم و دقیق به یک وسیله نقلیه مانند تانک یا یک سایت گنبد آهنین یا یک مکان تجمع نظامی پر از نیروهای ارتش صهیونیستی در محل را اثبات میکند؛ حتی اگر تعداد دقیق کشتهشدگان و میزان جراحات یا نتیجه کلی نظامی هدف را به طور کامل اثبات نکند، زیرا بسیاری از کلیپها در لحظه انفجار قطع میشوند، یا بخشهایی از آنها حذف میشوند، یا آنچه بعداً اتفاق افتاده را نشان نمیدهند. بنابراین، دوربینهای پهپادها اغلب به عنوان "قرینه قوی" برای وقوع ضربه استفاده میشود، نه به عنوان یک مدرک کامل برای تمام نتایج آن.
نهاد نظامی اسرائیل از لحاظ تاریخی به مدیریت اطلاعات جنگی، سانسور نظامی و کنترل ریتم انتشار خسارات عادت دارد. اما پس از فرا رسیدن عصر پهپادها و دوربینهای زنده، فشار بر سانسورچی نظامی اسرائیل آغاز شد، و عبارت "حادثه امنیتی دشوار در جنوب لبنان" تقریباً روزانه در ماههای آوریل و مه تاکنون تکرار شده است، پس راه حل چه بود؟
بسیاری از رسانههای اسرائیلی مجبور شدند پس از انتشار گسترده ویدئوها توسط حزبالله، به این حملات اعتراف کنند، حتی اگر تمام جزئیات به طور رسمی فاش نشده باشد؛ به ویژه با توجه به تأثیر روانی و رسانهای چنین انتشاری، تأثیر ویدئو بیشتر از تأثیر خود عملیات فیزیکی است، زیرا صحنههای زنده به سرعت منتشر میشوند و بر افکار عمومی تأثیر میگذارند و این تصور را ایجاد میکنند که حفاظت ضعیف است. به همین دلیل نبرد رسانهای امروز بسیار با پهپادها، دوربینها و پخش فوری از میدان نبرد مرتبط است.
بدین ترتیب، پهپاد دیگر فقط یک ابزار تهاجمی نیست و دوربین نیز تنها یک ابزار تصویربرداری نیست، بلکه به بخشی از خود سلاح و مدیریت روایت سیاسی و نظامی تبدیل شده و این امر به پاره شدن بافت روانی جبهه داخلی اسرائیل منجر میشود. این همان چیزی است که تمام سطوح نظامی، سیاسی و رسانهای اسرائیل را به ورود به این بحران واداشته است.
رسوایی سانسورچی ارتش صهیونیستی مقابل پهپادهای حزبالله
حتی کانال ۱۴ نزدیک به کابینه راست افراطی رژیم صهیونیستی، با اکراه به این بحران اعتراف کرد و اذعان داشت که اسرائیل از نظر میدانی و استراتژیک در لبنان گیر افتاده، حزبالله معادله خود را تحمیل کرده، و هر روز نظامیان اسرائیلی را زخمی میکند و میکشد.
این رسانه صهیونیستی تاکید کرد: قبلا سانسورچی نظامی راه حلی برای خروج از این بحران پیدا میکرد، حتی اگر موقتی بود، اما امروز چنین امکانی وجود ندارد.
روش مضحک سانسور نظامی صهیونیستها و رسوایی آنها، در ماه آوریل و تا کنون در ماه مه آشکار شده است، به ویژه در سایه آتشبس شکنندهای که ایران بر رژیم اشغالگر در چارچوب توقف جنگ با آمریکا و اسرائیل تحمیل کرده است، و حزبالله بعداً از طریق آن موفق شد قواعد درگیری را متناسب با روشهای استقرار و تحرکات خود و نامتناسب با حرکت سنگین یگانهای ارتش اشغالگر تحمیل کند.
ارتش اشغالگر باز هم دست از سانسور نظامی برنمیدارد و به اعتراف به کشته شدن یک نظامی در هر عملیات از ده عملیاتی که به گفته این ارتش تلفات داشته است، ادامه داده است، یعنی طبق آمار سانسور شده، فقط ۱۰ نظامی از زمان آتشبس شکننده تاکنون در جنوب لبنان کشته شدهاند و دهها نفر هم زخمی شدهاند. روشن است که سانسور نظامی رژیم اشغالگر اجازه انتشار آمار کشتهها را نمیدهد.
چرا سانسور نظامی اسرائیل احمقانه است؟
این راه حل مثلا جادویی برای سانسورچی نظامی رژیم صهیونیستی که هر چند روز یک کشته را اعلام میکند، علامت سوالی را در مورد حقیقت این دور زدن ساده لوحانه به وجود میآورد؛ آن هم درحالی که گاهی اوقات دوربین پهپاد مستقیماً و از فاصله صفر به نیروهای پیاده حمله میکند و در همان لحظه انفجار رخ میدهد، بنابراین تلفات جانی باید بسیار بیشتر از چیزی باشد که ارتش اشغالگر اعلام میکند.
همچنین قدرت انفجاری این پهپادها به ۸-۱۰ کیلوگرم مواد منفجره بستگی دارد که طبق آنچه دوربین پخش میکند، دقیقاً وارد دهانه تانک یا خودروهای ارتش صهیونیستی میشود، پس چگونه از زمان آتشبس تنها ۱۰ کشته در میان نیروهای اسرائیلی ثبت شده است؟
یوسی یهوشوع، تحلیلگر و خبرنگار افراطی صهیونیست با ابراز خشم شدید از ناتوانی ارتش اشغالگر مقابل پهپادهای حزبالله تأکید میکند که هنوز راه حل کاملی برای تهدید پهپادها وجود ندارد، بنابراین او پیشنهاد میکند که در مقابل این پهپادها، ضاحیه بیروت مورد حمله قرار گیرد!!!
این خبرنگار صهیونیست اضافه میکند که حزبالله دیگر فقط به روش شناخته شده واحد پهپادی "۱۲۷" متکی نیست، بلکه تواناییهای خود را بین سلولهای کوچک توزیع کرده که پهپادها را از چندین جبهه و با روشهای متغیر پرتاب میکنند.
وی افزود: این بدان معناست که تهدید پهپادها ممکن است در آینده در جبهههای دیگر ظاهر شود، و بحران این پهپادها برای اسرائیل به گفته کارشناسان ارشد نظامی این است که آنها از انعطافپذیری بسیار بالایی در مانور و گریز و پایداری در هوا تا لحظه تصمیمگیری برای حمله برخوردارند؛ علاوه بر دشواری کشف آنها مگر در لحظه صفر به دلیل صدای بلند پرههای ملخهایشان. این اعلام کشته شدن یک نفر هر چند روز یک بار توسط سانسورچی نظامی، که ریتم روانی را تنظیم میکند، نشان میدهد که ماشین رسانهای اسرائیل در طول جنگ قبلی و جنگ شدید کنونی، در پنهان کردن تلفات انسانی مقابل افکار عمومی موفق بوده است.
در جنگ قبلی در جریان حمایت حزبالله از مقاومت فلسطین، در حالی که "واحد نجات و تخلیه هوایی نیروی هوایی اسرائیل ۶۶۹" آسمان شمال فلسطین اشغالی را ترک نمیکرد و کشتهشدگان و مجروحان را به سمت بیمارستانهای مرکز و حتی جنوب، پس از پر شدن بیمارستانهای شمال، منتقل میکرد، سانسورچی نظامی تنها اطلاعات بسیار کمی در مورد تلفات انسانی میداد و این در تبلیغ بیفایده بودن مقاومت در برابر قدرت آتش اسرائیل، استحکام پدافند هوایی و اقدامات امنیتی میدانی و برنامههای نظامی این رژیم، به ویژه با افزایش ترورها و ماجرای انفجارهای پیجرها در لبنان ریشه دوانده بود. اما همه اینها به تدریج با صدای این پهپادهای حزبالله که حقیقتی درخشان را فریاد میزنند، فرو میریزد.
حزبالله در این تاکتیک کیفی تهاجمی همراه با روایت رسانهای لحظه به لحظه، از تمام آنچه موفقیت امنیتی قبلی اسرائیل در سال ۲۰۲۴ در ذهن افکار عمومی اسرائیل و اعراب به ارث گذاشته بود، فراتر رفت؛ جایی که اکنون رویارویی را به سمت بنبست اسرائیل در تمام گزینههایش سوق میدهد و هربار غافلگیریهای جدیدی برای آن دارد. به این ترتیب، واقعیتهای میدانی شتابان در جبهه لبنان، تحولی کیفی در ماهیت رویارویی را آشکار میسازد، زیرا نبرد دیگر تنها با حجم بمباران متقابل سنجیده نمیشود، بلکه با توانایی مقاومت در تحمیل یک ریتم فرسایشی طولانیمدت و برهم زدن ثبات عملیاتی دشمن نیز سنجیده میشود.
در مقابل این تشدید، بحثها در رسانهها و درون نهادهای نظامی و امنیتی در اسرائیل، سطح پیشرفتهای از نگرانی را در مورد ناتوانی ارتش اشغالگر در مهار این الگوی رزمی حزبالله منعکس میکند؛ به ویژه با اذعان به اینکه مقاومت دارای یک سیستم عملیاتی پهپادی انعطافپذیر و توزیعشده، است که قادر به حفظ سرعت حملات، با وجود حملات و بمبارانهای دشمن است.
این صحنه تنها به بُعد نظامی مستقیم محدود نمیشود، بلکه به بازسازی معادله پیوند جبهههای مقاومت نیز مربوط میشود که تلآویو و واشنگتن تلاش کردند آن را مهار کنند. در این زمینه، خود برآوردهای اسرائیلی نشان میدهد که حزبالله با نبرد کنونی، به عنوان یک جبهه مرزی منزوی برخورد نمیکند، بلکه آن را بخشی از یک درگیری منطقهای باز میداند که در آن محاسبات لبنانی، ایرانی و اسرائیلی به طور همزمان در هم تنیده شدهاند.
منبع: تسنیم