بر اساس مندرجات اسناد سرّی و محرمانه لانه جاسوسی آمریکا، شرکت ملی نفت ایران‏ به‌طور منظم از طریق نفتکش‌‏هایی با پرچم «لیبریا»، نفت را به بندر «ایلات» منتقل می‏‌کرد.

باشگاه خبرنگاران جوان - دولت جعلی اسرائیل در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷ (۱۴ ماه مه ۱۹۴۸) تأسیس گردید و رژیم شاه ۲۰ ماه بعد یعنی در ۱۵ اسفند ۱۳۲۸ (۶ مارس‏ ۱۹۵۰) این دولت را به شکل دوفاکتو (شناسایی محدود و مشروط) به‌رسمیت شناخت، «محمد ساعد مراغه‏ای»، نخست‌وزیر وقت ایران، با انتشار بیانیه‏ای که در ۲۳ اسفند ۱۳۲۸ در رسانه ‏های همگانی بازتاب یافت، شناسایی دوفاکتوی ‏اسرائیل را اعلام کرد و تلویحاً اشاره کرد که این شناسایی با صلاح دید و تاکید دولت ایالات متحده آمریکا صورت گرفته است.

قسمتی از متن اعلامیه به شرح زیر بود:

«.. پس از استقلال دولت اسرائیل و به‌رسمیت شناختن آن از طرف ‏سازمان ملل متحد، دولت ایران برای حفظ منافع اتباع ایرانی در فلسطین که در نتیجه‏ جنگ خسارات زیادی متحمل شده ‏بودند... پس از مذاکرات مفصلی که از طرف سازمان ملل و دولت آمریکا با ایران به‌عمل آمد... از این پس دولت اسرائیل را به‏ طور دوفاکتو به‌رسمیت شناخته است...»

به محض انتشار خبر شناسایی اسرائیل از سوی ایران، کشور‌های ‏عربی در مقابل دولت ایران موضع‏ گیری کردند. روزنامه ‏های عربی، محمد ساعد را متهم کردند که در ازای دریافت پول، دولت اسرائیل را به‌رسمیت شناخته و «ممکن است قرارداد تجارتی بین دو کشور منعقد شود و نفت ایران با کالا‌های صهیونیستی مبادله گردد».

مطبوعات عرب، دولت ‏ایران به‌ویژه نخست‌وزیر وقت را به باد انتقاد گرفتند و نسبت به گسترش‏ روابط ایران- اسرائیل و تبدیل شناسایی دوفاکتو به شناسایی دوژور (شناسایی نامحدود و غیرمشروط) هشدار دادند.

اولین ملتی که در مقابل اسرائیل قیام کرد

شناسایی رسمی اسرائیل، حضور و نفوذ صهیونیست‌ها در ایران را تشدید کرد و دولت‌های فراماسونر که پی‌در‌پی به حکومت می‌رسیدند، جای پای صهیونیست‌ها در ایران را گام به گام مستحکم‌تر می‌ساختند. اما همچنان، آنکه پیشاپیش ملت مسلمان در مقابل این‌گونه طرح و توطئه‌های صهیونیستی مقاومت می‌کرد و ملت را نسبت به دسیسه‌های صهیونیست‌ها آگاه می‌ساخت همانا روحانیت مبارز بود که در آن زمان آیت‌الله کاشانی در رأس آن قرار داشت و شهید نواب صفوی و گروه پاکبازش یعنی فداییان اسلام در کنار آیت‌الله و در برابر فروش سرزمین و مردم ایران به صهیونیست‌ها، ایستاده بودند.

در واقع مردم مسلمان ایران به رهبری آیت‌الله کاشانی نخستین ملتی بودند که در مقابل تشکیل دولت اسرائیل واکنش نشان دادند و در سال ۱۳۲۷ شمسی اجتماعات عظیمی به این مناسبت برپا کردند. به‌طوری که پس از سخنرانی آیت‌الله کاشانی، هزاران تن مهیای عزیمت به فلسطین برای جنگ با صهونیست‌ها گشتند. در همان تاریخ، فداییان اسلام نیز بیانیه‌ای در مخالفت با اسرائیل و لزوم تشکل مردم مبارز برای حمایت از فلسطینی‌ها صادر کردند. دفاع آیت‌الله کاشانی از مسلمانان فلسطین و محکوم‌کردن اسرائیل، در آن زمان از مرز‌های ایران فراتر رفت و در بسیاری از کشور‌های مسلمان و در بین مردم استقلال‌طلب و آزادی‌خواه جهان انعکاس مطلوبی یافت.

دولت‏ مصدق در ۱۶ تیر ۱۳۳۰ تصمیم بر تعطیل کنسولگری ایران در بیت‌المقدس ‏گرفت و اعراب این تصمیم را به منزله بازپس‌گیری شناسایی دوفاکتو تلقی ‏کردند، اما دولت‌های بعدی به صدارت فراماسون‌های مشهوری مانند هژیر و ساعد که خود از عوامل صهیونیسم بین‌الملل بودند، سعی داشتند در مقابل مخالفت‌های مردم و روحانیت با اسرائیل و صهیونیست‌ها، بایستند تا روابط‌شان با آنها دچار خدشه نگردد، اما مقاومت و مبارزات مردم آگاه و مسلمان تحت رهبری آیت‌الله کاشانی و همچنین مجاهدت‌های فداییان اسلام، اوضاع را بر وفق مراد رژیم شاه و حامیان استعمارگرش پیش نمی‌برد. اگرچه آیت‌الله کاشانی را تبعید کردند و نواب و یارانش را به زندان انداخته و سپس به جوخه‌های اعدام سپردند، ولی آتش مبارزات ضدصهیونیستی مردم ایران شعله‌ور شده بود و دیگر خاموشی نمی‌پذیرفت.

اما ظاهراً شناسایی دوفاکتو و البته مناسبات مخفی ایران و اسرائیل تداوم ‏یافت. مناسبات دو رژیم در اواخر دهه پنجاه میلادی شکل آشکارتری به‏ خود گرفت و در واقع می‌‏توان گفت؛ اتحاد استراتژیک شاه و رژیم صهیونیستی براساس ‏دکترین «پیرامونی» بن‌گوریون تا سقوط حکومت پهلوی در بهمن ۱۳۵۷ (فوریه سال ۱۹۷۹) ادامه داشت.

غارت نفت ایران توسط صهیونیست‌ها

بنابر آنچه در برخی روزنامه‌های منتشره پس از کودتای رضاخان افشا شد، روی کار آمدن رژیم رضاخانی در سال ۱۹۲۱ در واقع تدارک اولیه برای تاسیس رژیم جعلی صهیونیستی در منطقه بود که حدود ۲۷ سال بعد صورت می‌گرفت و در آن زمان تنها بخشی از اجرای بیانیه موسوم به وعده بالفور به‌شمار آمد که در سال ۱۹۱۷ از سوی انگلیسی‌ها خطاب به صهیونیست‌ها صادر شد.

در واقع روی کار آوردن رژیم رضاخانی برای آینده‌ای بود که همه کشور‌های منطقه شیر‌های نفت را به سوی رژیم تازه‌تاسیس اسرائیل می‌بندند و تنها این پهلوی بود که برای بقای اسرائیل می‌بایست به‌طور تمام‌قد از او حمایت نماید؛ بنابراین محمدرضا پهلوی شیر‌های نفت ایران را به‌طور کامل رو به پایانه‌های نفتی اسرائیل باز کرد. شاه اگرچه نفت رژیم صهیونیستی را تأمین می‌کرد، اما هرگز جرأت نداشت این معاملات نفتی با اسرائیل را علنی نماید و از همین‌روی برای انتقال نفت از کشتی‌های کشور‌های دیگر استفاده می‌نمود.

بنابر اسناد برخی از منابع خارجی، «شاه ۵۰ درصد نفت مورد نیاز اسرائیل را تأمین می‏کرد». براساس مندرجات اسناد سرّی و محرمانه لانه جاسوسی آمریکا، شرکت ملی نفت ایران‏ به‌طور منظم از طریق نفتکش‌‏هایی با پرچم «لیبریا»، نفت را به بندر «ایلات» منتقل می‏کرد. بر طبق اسناد محرمانه مزبور حداقل ۷۵ درصد مصرف داخلی نفت اسرائیل یعنی حدود ۱۵۰ هزار بشکه در روز، به وسیله ایران تأمین می‏شد. 

در سندی دیگر، متعلق به مارس سال ۱۹۷۰/ اسفند ۱۳۴۸، تأیید شده بود که «سه‌چهارم نفت خطوط لوله اسرائیل، یعنی ۱۷۰ هزار بشکه در روز از جانب ایران شاهنشاهی تأمین می‏شود.»

ثروت‌های ایران در دست صهیونیست‌ها بود

در کنار غارت نفت ایران، اسرائیل گروهی از سرمایه‌داران وابسته به کانون‌های صهیونیستی را به بهانه‌های مختلف وادار به خارج نمودن پول و ارز و غارت ثروت ملی ایران نمود. یکی از اسناد ساواک به تاریخ ۱۱ خرداد ۱۳۴۹ حکایتی دیگر از غارت اموال ملی دارد. در این سند آمده است:

«.. دولت اسرائیل فعالیت دامنه‌داری را برای انتقال سرمایه ایرانیان یهودی به این کشور آغاز کرده است. سرمایه‌های ایرانیان یهودی از طریق بانک‌های سوییس، آمریکا و انگلستان و از طریق بنگاه‌های صرافی در ایران به اسرائیل منتقل می‌شوند...»

وزارت امورخارجه رژیم شاه نیز به تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۴۹ طی گزارش مفصلی از انتقال روزافزون ثروت ملی ایران توسط یهودیان صهیونیست برای تحکیم پایه‌های رژیم اسرائیل خبر داد. اسناد و گزارش‌های ساواک نیز درباره اوضاع اقتصادی و مالی یهودیان اسرائیلی دوره پهلوی چنین حکایت می‌کند:

«.. سرمایه‌داران عمده ایران اکثراً یهودی می‌باشند. حتی گفته می‌شود اگر سرمایه‌داران یهودی، سرمایه نقدی خود را از بانک بازرگانی و سایر بانک‌ها خارج نمایند، دولت ایران را از نظر مالی در مضیقه سختی می‌گذارند...»

تاراج بزرگ: غارت میراث فرهنگی ایران

غارت آثار باستانی و اشیاء عتیقه که میراث فرهنگی این سرزمین به حساب آمده و می‌آید، بخش دیگری از کارنامه سیاه روابط رژیم صهیونیستی با ایران بود. به گواهی اسناد موجود، قاچاق اشیاء عتیقه و باستانی از ایران به اسرائیل در آن دوران امری متداول و رایج به‌شمار می‌آمد. یکی از سرکردگان باند‌های قاچاق میراث فرهنگی ایرانیان به اسرائیل، شخصی به نام سرهنگ یعقوب نیمرودی از بنیانگذاران شبکه‌های جاسوسی موساد در ایران و عراق بود. (برشی از خاطرات یعقوب نیمرودی تحت عنوان «خاطرات یک جاسوس» از ۱۸ بهمن ۱۳۹۹ توسط دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان در صفحات پاورقی به چاپ رسید.

نیمرودی که زمانی متصدی آژانس یهود در ایران بود، با هدایت لرد ویکتور روچیلد و همکاری با شاپور ریپورتر، مجری طرح‌های پیچیده‌ای در عرصه فرهنگی و اقتصادی ایران گردید و از اواسط دهه ۴۰ به غارت آثار باستانی و عتیقه ایرانی پرداخت. روزنامه اسرائیلی «هاعولام» در تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ در مقاله‌ای با عنوان «یعقوب نیمرودی کارشناس مسائل مالی ایران، گردآورنده آثار باستانی و دوستدار گوسفند» نوشت:

«.. گنج واقعی در خانه آقای نیمرودی کلکسیون آثار باستانی و به‌ویژه ظروف سفالینی است که آنها به‌هنگام مأموریت خود در ایران خریداری کرده‌اند. (بخوانید به سرقت برده‌اند!) در این کلکسیون، ظروف سفالینی از املش (ناحیه‌ای در ایران) متعلق به ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد و همچنین آثار باستانی دوره اسلامی وجود دارد. بدون شک خانه نیمرودی (در اسرائیل) یک مرکز فرهنگ و هنر اصیل ایرانی محسوب می‌شود...»؟!

در سند دیگری از ساواک نیز به نمایش عتیقه‌جات محسن فروغی در موزه اسرائیل برمی‌خوریم که گویا مجموعه‌ای از آثار باستانی دوران هخامنشی و پس از آن بوده که توسط فروغی فراماسونر از ایران به غارت رفته و در کلکسیون شخصی اعوان و انصار ایشان قرار گرفته است!

روابط پنهانی شاه و اسرائیل

ثروت‌اندوزان یهودی وابسته به اسرائیل با داشتن صد‌ها کارخانه، شرکت، مؤسسه و مرکز بزرگ تولیدی، صنعتی، تجاری، بانکی، دارویی و سینمایی، شریان اقتصادی ایران عصر پهلوی را در دست خود داشتند. اما علی‌رغم همه این تسلط جهنمی، هم خود از آشکار ساختن روابط‌شان با شاه خودداری می‌کردند و هم شاه از ترس خشم مردم، کلامی از رابطه با اسرائیل بر زبان نمی‌آورد!

از همین‌روی پس از تاسیس رژیم جعلی اسرائیل، هیچ‌گاه سفارتخانه‌ای رسمی برایش در نظر نگرفت، چنان‌که مکانی هم که تا پیروزی انقلاب، محل سفارت اسرائیل در ایران به‌شمار می‌رفت (و بعد از پیروزی به سفارت فلسطین اختصاص یافت)، هیچ وقت تابلوی سفارت اسرائیل برآن نصب نشد.

همان‌طور که ملاقات شاه با سران اسرائیل مانند موشه دایان (از عوامل اصلی تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی و وزیر کشاورزی وقت این رژیم) یا گلدامایر (نخست‌وزیر وقت اسرائیل) همواره با پنهان‌کاری و در فرودگاه صورت می‌گرفت و آنها هیچ وقت جرأت نکردند در ایران توقف طولانی و علنی داشته باشند و همیشه هنگام گذر از خاک ایران ضمن توقفی کوتاه در فرودگاه مهرآباد، ملاقاتی هم با شاه یا دیگر سران رژیم پهلوی انجام می‌دادند.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار