در ایام جنگ، هنرمندانی مثل حسین پاکدل، پرویز پرستویی، پردیس احمدیه، مهران غفوریان، مونا فرجاد، مریلا زارعی و ... نشان دادند که به دنبال لایک گرفتن نیستند و امنیت خاکشان را با هیچ چیزی معامله نمی‌کنند.

باشگاه خبرنگاران جوان - ۲۳ تیر ۱۴۰۴ بعد از جنگ ۱۲ روزه روزه نوشت: «به‌عنوان هنرمند، بیش و پیش از امیددادن به مردم، باید از ملتمان درس پایداری و وطن‌دوستی هوشیارانه بگیریم و همه را ثبت ذهن کنیم. این روز‌ها بسیار بیش از بمب و موشک کشورمان زیر بمباران بی‌وقفه‌ روایت‌های جعلی از همه‌سو است، از تولید انبوه ناسزا‌های سخیف به وطن‌پرستان بگیر تا تحلیل‌های جهت‌دار و خبر‌های کذب و ویرانگر. بی‌شک دشمنان این سرزمین تمامیتمان را هدف گرفته‌اند. بیش از قبل پشت و پناه هم باشیم.»

۳ فروردین ۱۴۰۵ در میانه جنگ با آمریکا و اسرائیل نوشت: «وضعیت این روز‌های ترامپ موبه‌مو حکایت بدیع و جذاب هانس کریستین اندرسن «لباس تازه امپراتور» را در یاد‌ها زنده می‌کند. خیاط رندی به اسم نتانیاهو این پوشش را برای قامت ناساز ترامپ فراهم کرد و به او پوشاند. بسیاری از کشور‌های عربی و تمام کشور‌های اروپایی - البته غیر از اسپانیا - هنگام رو‌نمایی در انظار، با شور و شعف از آن تعریف کردند. بیش از همه خود این موجود بی‌وجود، از این لباس ناموجود خوشش آمد و باور کرد؛ بعد چپ و راست مقابل دوربین‌ها و خبرنگاران ژست‌های سختی گرفت و برای جهان خط و نشان کشید.»

بعد از جنگ هم به نوشتن مطالبش ادامه داد و نوشت: «شاخ‌وشانه کشیدن برای تحقیر و ترساندن دشمن نیاز ضروری فعالیت تبلیغاتی ایام جنگ و دفاع از کشور است. ولی قرار نیست در این شرایط بسیار حساس، با شعار‌های بی‌ادبانه و گاه تند ناممکن، اصل حرکت معقول و بسیار حساب‌شده دفاعی کشور را از جلوه انداخت و گزک به دست دشمنان داد. توهین ‌جمعی به مردم هر سرزمین، خلق‌وخو و نژادشان از ادب و فرهنگ و اخلاق ایرانی به‌دور است. ترامپ خودخداپندار به‌دفعات ما ایرانیان را حیوان وحشی و فلان و فلان خطاب کرده است. این موجود درمانده متوهم آرزو دارد به عصر حجر برمان گرداند.» «سرزمین مستقل برقراری را بی‌وقفه بمباران کنند، ساکنانش را قتل عام و زیرساخت‌های دفاعی و حیاتی‌اش را از بین ببرند. همزمان از سوی جماعتی نادان ادّعا شود سه‌سوته می‌سازیم خیلی هم بهتر. یا توقع داشته باشند با دخالت نظامی بیگانه و فروپاشی، اختیار فرمان سفینه هدایت یک مملکت نود میلیونی بافرهنگ و تمدن را بدهند دست لوده‌های بی‌درد بددهنی که هر را از بر تشخیص نمی‌دهند.»

این چند پاراگراف، تنها بخشی از مواضع صریح و مقتدرانه «حسین پاکدل» در ایام پرالتهاب تهدید‌های نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران است. این کلمات، نه صرفاً یک بیانیه سیاسی، بلکه مانیفست هنرمندی است که وطن را نه یک واژه، بلکه جان خویش می‌بیند. در روز‌هایی که فشار‌های همه‌جانبه و هجمه‌های رسانه‌ای، بسیاری را به سکوت یا تردید وا داشت، جریانی از هنرمندان اصیل نشان دادند که شرف حرفه‌ای با غیرت ملی گره خورده است. در این میان، حسین پاکدل تنها نبود. چهره‌هایی چون پرویز پرستویی با سابقه در بازتاب درد‌های مردم، مهران غفوریان با صراحت لهجه‌اش در دفاع از امنیت خاک و هنرمندان نسل جدیدی چون پردیس احمدیه، در صف مقدم این ایستادگی بودند.

این هنرمندان با استفاده از ظرفیت رسانه‌ای خود در فضای مجازی، از انتشار استوری‌های بیدارگرانه تا پست‌های تحلیل‌محور، نشان دادند که میان نقد دلسوزانه به وضعیت داخلی و هم‌صدایی با جلاد خارجی مرزی به کلفتی رگ گردن وجود دارد. ویژگی مشترک این چهره‌ها، فهم درست مفهوم امنیت ملی بود. آن‌ها به‌درستی درک کردند که وقتی سخن از بمباران زیرساخت‌ها، ترور و تحقیر نژادی ملت ایران به میان می‌آید، دیگر جای هیچ مصلحت‌سنجی نیست. ایستادگی آن‌ها در برابر کسانی که آرزوی ویرانی ایران را داشتند تا شاید بر ویرانه‌های آن به نان و نوایی برسند، پاسخی قاطع به همان اجداد منکران حقیقت در زمان مغول بود.

در این گزارش، به بررسی نقش این هنرمندان می‌پردازیم؛ کسانی که در روز‌های سخت، ترجیح دادند فحش‌های سازمان‌یافته را به جان بخرند؛ اما از سفینه هدایت مملکت و عزت مردمشان دفاع کنند. آن‌ها ثابت کردند که هنرمند واقعی، کسی است که در روز واقعه، آغوشش سپر بلای خاکش می‌شود.

عبور از ویترین به متن واقعه
در عصر اشباع رسانه‌ای، تعریف سنتی از سلبریتی به عنوان چهره‌ای که صرفاً بر پرده سینما یا قاب تلویزیون دیده می‌شود، فروپاشیده است. امروز با پدیده انسان‌رسانه مواجهیم. هنرمندانی چون حسین پاکدل، پرویز پرستویی، مهران غفوریان و پردیس احمدیه با درک درست از این جایگاه، صفحه شخصی خود را از یک آلبوم خاطرات یا ابزار تبلیغاتی، به یک سنگر رسانه‌ای تغییر وضعیت دادند. آن‌ها دریافتند که در نبرد روایت‌ها، سکوت نه علامت رضایت، بلکه نوعی وادادگی است. 

زمانی که رسانه‌های بیگانه با استفاده از تکنیک‌های عملیات روانی، سعی در القای ترس، ناامیدی و توجیه حملات نظامی داشتند، این هنرمندان به‌عنوان مرجع فکری وارد میدان شدند. قدرت یک انسان‌رسانه در این است که از زبان مردم و با همان لحنی حرف می‌زند که مخاطب با آن هم‌ذات‌پنداری می‌کند. 

وقتی پرویز پرستویی یا حسین پاکدل با آن پیشینه سنگین نقش‌های ماندگار و محبوبیت توده‌ای، یا مهران غفوریان که سال‌ها خنده بر لب مردم نشانده، استوری یا پستی در حمایت از اقتدار ایران منتشر می‌کنند، پیامی مستقیم به لایه‌های مختلف جامعه صادر می‌شود؛ دفاع از وطن، یک توافق جمعی و فراجناحی است. آن‌ها از اعتبار خود خرج کردند تا اجازه ندهند روایت تحقیر و فروپاشی، ذهن مخاطب ایرانی را تسخیر کند. 

در روز‌هایی که لشکر سایبری دشمن و اکانت‌های فیک، هرگونه صدای وطن‌پرستانه را با هجمه و فحاشی پاسخ می‌دادند، ایستادگی این هنرمندان معنای دوچندانی پیدا کرد. آن‌ها آگاهانه وارد این میدان ناهمتراز شدند. حسین پاکدل با قلمی پخته و تاریخی، ریشه خیانت را نشانه رفت و پردیس احمدیه نشان داد که علقه به خاک، نه به سن‌وسال است و نه به گرایش‌های سیاسی تندروانه؛ بلکه ریشه در هویتی دارد که زیر بار چکمه بیگانه کمر خم نمی‌کند. این هنرمندان به‌خوبی فهمیدند که انسان‌رسانه بودن یعنی پذیرش مسئولیت اجتماعی. آن‌ها نه با بخشنامه، بلکه با تشخیص فردی، پست‌ها و استوری‌های خود را به پیام‌رسان‌های عزت ملی تبدیل کردند.

این کنشگری، پاسخی صریح به آن گروهی بود که گمان می‌کردند با بمباران زیرساخت‌ها، ایران به زانو درمی‌آید. آن‌ها در فضای مجازی، زیرساخت روانی جامعه را ترمیم کردند. یکی از مهم‌ترین کارکرد‌های این هنرمندان در مقام انسان‌رسانه، افشاگری فکری بود. همان‌طور که پاکدل در نوشته‌هایش اشاره کرد، عده‌ای در لباس دلسوز، آرزوی فروپاشی سفینه هدایت یک ملت ۹۰ میلیونی را داشتند.

این هنرمندان با استفاده از ابزار رسانه‌ای خود، این نفاق را رسوا کردند. آن‌ها به مخاطب خود فهماندند؛ امنیت، کالایی فروشی نیست که از دست بیگانه گدایی شود. ویرانی ناشی از بمب، با شعار‌های فریبنده «سه‌سوته می‌سازیم» ترمیم نمی‌شود و هنرمند، زبان گویای مردمی است که شاید درد‌های معیشتی داشته باشند، اما هرگز اجازه نمی‌دهند دشمن متوهمی چون ترامپ، آن‌ها را وحشی خطاب کند. این استوری‌ها و پست‌ها شاید پس از ۲۴ ساعت یا مدتی از دیده‌ها پنهان شوند، اما تأثیر آن‌ها در حافظه جمعی ملت باقی می‌ماند. این هنرمندان ثابت کردند که در لحظه حساس تاریخ، هنر برای هنر یا سکوت برای عافیت معنا ندارد. آن‌ها از رسانه‌ خود برای ساختن یک دیوار دفاعی نرم استفاده کردند. 

کنش این هنرمندان رسانه‌شناس، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ماست. آن‌ها نشان دادند که سلبریتی ایرانی می‌تواند در اوج بحران، عقلانیت دفاعی را به ادبیات عمومی تزریق کند و با شجاعتی مثال‌زدنی، از کیان ایران دفاع کند.

بلوغ سیاسی هنرمند ایرانی
معمولاً الگوی رفتاری اکثر هنرمندان در قبال بحران‌های ملی، الگویی پیروانه و واکنشی بود؛ به این معنا که آن‌ها صبر می‌کردند تا موجی راه بیفتد، افکار عمومی جهت بگیرد و سپس برای عقب نماندن از قافله یا تحت فشار کاربران، واکنشی گذرا نشان دهند. اما در جریانات اخیر و تقابل‌های ایران با دشمنان خارجی، ما با جهشی بزرگ روبه‌رو شدیم؛ تبدیل هنرمند به کنشگر. یک واکنش‌دهنده صرفاً به اتفاقات پاسخ می‌دهد، اما یک کنشگر پیش از وقوع فاجعه یا در میانه آن، دست به جریان‌سازی می‌زند. وقتی حسین پاکدل در اوج تهدید‌ها، یادداشت‌هایی با این دقت و صلابت منتشر می‌کند، در حال واکنش به یک ترند نیست؛ بلکه در حال ساختن یک سنگر فکری جدید است. آن‌ها به جای آنکه اجازه دهند رسانه‌های خارجی برایشان تعیین تکلیف کنند که به چه چیزی واکنش نشان دهند، خودشان پیش‌قدم شده و مرز‌های شرف ملی را بازتعریف کردند.

تفاوت بنیادین میان واکنش و کنش در هزینه‌دادن است. واکنش‌های خنثی معمولاً هزینه‌ای ندارند، اما کنشگری صریح در دفاع از وطن، آن هم در فضای غبارآلود مجازی، یعنی پذیرش هجمه‌های سنگین، توهین‌ها و حتی بایکوت‌های سازمان‌یافته. هنرمندانی چون مهران غفوریان و پردیس احمدیه با آگاهی از این هزینه‌ها، از جایگاه یک ناظر منفعل خارج شدند. آن‌ها به جای آنکه صرفاً نگران ریزش فالوور باشند، نگران ریزش سقف وطن شدند. این تغییر فاز، نشان‌دهنده بلوغی است که در آن هنرمند، امنیت خاک را بر امنیت برند شخصی خود مقدم می‌شمارد.

این هنرمندان در مقام کنشگر، آگاهانه به جنگ روایت‌ها رفتند. وقتی پاکدل از اجداد منکران حقیقت در زمان مغول می‌گوید، او صرفاً یک دل‌نوشته منتشر نکرده است؛ بلکه در حال انجام یک کنش تحلیلی است تا به مخاطبش قدرت تشخیص بدهد. این مدل از کنشگری، به دنبال لایک نیست، بلکه به دنبال آگاهی است. آن‌ها با استفاده از ادبیات، طنز، یا اعتبار بازیگری خود، به دفاع کشور جلوه بخشیدند و مانع از آن شدند که دشمن با ابزار تحقیر، روحیه ملی را درهم بشکند. این حرکت از واکنش به کنش، نشان داد که جامعه هنری ایران در حال بازگشت به ریشه‌های اصیل خود است.

هنرمند دیگر نه یک ویترین‌نشین بی‌طرف، بلکه ستون خیمه فرهنگ و غیرت ملی است که در بزنگاه حادثه، پیش از آنکه کسی از او بخواهد، خود به میدان می‌آید و با کنشی هوشمندانه، مسیر افکار عمومی را به سمت عزت و استقلال هدایت می‌کند. در قاموس هنر متعهد، وطن صرفاً یک جغرافیای محصور در مرز‌ها نیست؛ وطن، ناموس فکری و هویت وجودی هنرمند است.

وقتی از ایستادگی چهره‌هایی چون پاکدل، پرستویی، احمدیه و غفوریان حرف می‌زنیم، در واقع از یک ایثار رسانه‌ای می‌گوییم. سپر بلا شدن در دنیای امروز، دیگر فقط حضور در خط مقدم جبهه‌های نظامی نیست. امروز، تیر‌های زهرآگین ملامت، فحاشی و ترور شخصیت در فضای مجازی، به‌مراتب برنده‌تر از گلوله‌ها هستند. هنرمندی که پای وطن می‌ایستد، آگاهانه سینه خود را در برابر این هجمه‌ها سپر می‌کند. او می‌داند که با گرفتن موضع مقتدرانه علیه دشمن خارجی، سیلی از تهمت‌ها و لایک‌های ازدست‌رفته به سویش روانه می‌شود، اما او آبروی خویش را با امنیت خاکش معامله می‌کند.

این همان نقطه‌ای است که هنرمند از یک سلبریتی عافیت‌طلب، به یک پهلوان فرهنگی بدل می‌شود. سپر بلا شدن یعنی وقتی دشمن با تهدید و ارعاب، قلب مردم را نشانه می‌رود تا بذر ترس و فروپاشی بپاشد، هنرمند با کلام و کنش خود، به مردمش امنیت روانی هدیه دهد. حسین پاکدل با یادآوری تاریخ پر فراز و نشیب ایران و دیگر هنرمندان با تکیه بر غیرت ملی، آغوش گرم اطمینان را به روی جامعه گشودند. آن‌ها اجازه ندادند که سفینه هدایت مملکت در طوفان تبلیغات دشمن لرزان به نظر برسد. آن‌ها با ایستادگی‌شان گفتند؛ اگر قرار است ضربه‌ای به این خاک بخورد، ابتدا باید از جنازه اعتبار و آبروی ما بگذرد.

هنرمند واقعی در روز واقعه، لکنت نمی‌گیرد. او می‌فهمد که میان نقد کاستی‌های داخلی و دفاع از کیان سرزمین در برابر دیو ویرانگر، تفاوت از زمین تا آسمان است. سپر شدن برای خاک، یعنی تشخیص درست اولویت‌ها. در لحظه‌ای که سایه بمب و تحقیر بر سر ملت سنگینی می‌کند، هنرمند سپرصفت، تمام گلایه‌ها را به وقت امن موکول می‌کند و تمام‌قد در برابر متجاوز می‌ایستد. تاریخ ایران هرگز کسانی را که در روز‌های سخت، آغوششان را سپر بلای خاک کردند، فراموش نخواهد کرد. این هنرمندان نشان دادند که هنر، نه ابزاری برای خودنمایی، بلکه خونی در رگ‌های غیرت ملی است. آن‌ها ثابت کردند که وقتی پای ایران در میان باشد، هنرمند اصیل، جان و جهانش را در کف اخلاص می‌گذارد تا حتی یک وجب از غرور این ملت، زیر پای بیگانگان پایمال نشود.

منبع: روزنامه فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha