باشگاه خبرنگاران جوان - «پرچم» همیشه در حافظه جمعی مردم ایران یک جایگاه دوست داشتنی دارد یک جایگاهی که انگار شناسنامهای است برای داشتن حس غرور یک جمعیت ۹۰ میلیون نفری، حسی که با دیدنش آدمهای زیادی در یک خطه جغرافیایی با چشمانشان برق میزند و خیس میشود، یک تعلق خاطر همگانی برای اینکه سرت را بالا بگیری و به داشتنش افتخار کنی آن هم به آدمهایی که شاید هرگز آنها را ندیدهای ولی همین که چشمت به پرچم توی دستشان میافتد دوستشان داری شاید برای همین است که بردن آن آدم حکم برنده شدن تو را دارد و باختنش حکم شکست تو. یک تکه پارچه دوست داشتنی که به اندازه احساس جمعیت یک کشور با خودش وزن دارد؛ از روی سکوی قهرمانی المپیادهای جهانی و دور قهرمانی در میدانهای ورزشی گرفته تا وقتی که آن را دور تابوت یک قهرمان شهید میپیچند و روی دوش مردم میچرخانند. پرچم کشورمان شده سند راست قامت بودن یک ملت، شاید برای همین هم در تاریخ آدمهای زیادی برای برافراشته نگهداشتن آن خونشان را روی این خاک ریختهاند و از زندگی گذشتهاند. درست در روزهایی که در تجمعات شبانه خیابانی در جنگ با امریکا و اسرائیل نقش پرچم پررنگتر از همیشه بوده و هست در جاودانههای این هفته سراغ خرده روایتهای کوچکی رفتیم که مستقیما با داستان این نماد سه رنگ گره خورده است.
اولین خلبانی که پرچم ایران را کفن خود کرد
یکی از برجستهترین تصویرهایی که ما از پرچم ایران در ذهن خودمان ثبت کردهایم عکسی است از تابوتهای شهدای این آب و خاک که حالا با پیچیده شدن آنها در این پارچه سه رنگ، بیشتر از قبل به چشم میآیند و دوست داشتنیتر میشوند تا بلند به همه بگویند که صاحبان این تابوت برای وطن از جان و زندگی عبور کردهاند و حالا با تشییع روی شانههای این مردم به سمت خانههای ابدیشان پرواز میکنند. بد نیست بدانید که اولین بار مسبب این اتفاق بر میگشت به وصیت یکی از شهدای خلبان در جنگ هشت ساله ایران با رژیم بعث عراق و او کسی نبود جز شهید غفور جدی اردبیلی، کسی که میگویند بعد از قبولی دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش و پس از گذراندن دوره مقدماتی پرواز ۱۳۴۸ برای دوره تکمیلی به ایالات متحده فرستاده میشود. در خاطرات او آمده؛ وقتی آمریکاییهای برای جلب رضایت پدر این خلبان جهت نگهداشتنش در خاک آمریکا با او تماس میگیرند پدر این شهید تنها یک جمله میگوید: «من فرزندم را برای میهنم پرورش دادهام» علاوه بر این گفته شده زمانی که غفور جدی در آمریکا با درخواست یکی از استادانش که به او پیشنهاد پذیرش شهروندی آمریکا میشود، این طور پاسخ داده بود: «دوست دارم کفن ام پرچم ایران باشد...» وصیتی که وقتی بعد از شهادت این خلبان در دفاع مقدس به دست امام خمینی (ره) رسید ایشان دستور داد که همه شهدای این آب و خاک با پرچم سه رنگ کشورمان به خاک سپرده شوند.

قهرمانی که زمان برافراشتن پرچم ایران شهید شد
یکی از شهدای دفاع مقدس ایران که قصه زندگیاش با یک پایان بندی درخشان به پایان رسید و با پرچم ایران گره خورد شهید علیاصغر صدیقیان بود. او یک نوجوان ۱۷ ساله بود که وقتی از او درباره بهترین روز زندگیاش سوال کردند او بی درنگ از سوم خرداد حرف میزد روزی که در تقویم همه ایرانیان با روز باز پسگیری و آزادسازی خرمشهر گره خورده است. برادر این شهید میگوید علی اصغر علاقه شدیدی به خط شکنی در جنگ داشت برای همین هم همیشه پرچم سه رنگ ایران را با خود به همراه داشت، پرچمی که در نهایت او را به طعم شیرین شهادت رساند چون در آخرین عملیاتش وقتی داشت پرچم ایران را به نشانه پیروزی برفراز ارتفاعات شیخ محمد نصب میکرد با شلیک گلوله دشمن به شهادت رسید.

وقتی نوجوان ایرانی برای پرچم ایران پرچم دشمن را پایین کشید
احتمالا خیلی از ما نام بهنام محمدی را شنیدهایم. از او به عنوان یکی از سرشناسترین نوجوانان ایرانی یاد میکنند. او که نقش مهمی در اوایل جنگ و با اشغال خرمشهر ایفا کرده است یکی از حکایتهای شنیدنیاش به ماجرای پرچم ایران در مقابل پرچم دشمن برمیگردد. یک پسر ۱۳ ساله که از او به عنوان نفوذی ایران در بین بعثیها یاد میشود. میگویند او وقتی به قسمتهای اشغال شده خرمشهر میرود با دیدن پرچم عراق آن را پایین کشیده و پرچم ایران را برافراشته میکند. نکته جالب اینجاست که هنگام انجام این کار دست او مجروح میشود و وقتی پیش رزمندههای خودمان برمیگردد تا دستش را پانسمان کنند او اجازه نمیدهد و میخواهد که باندها را خرج درمان مجروحان دیگر ایرانی کنند. میگویند بعثیها تا مدتها نفهمیده بودند بهنام پرچم آنها را پایین کشیده و پرچم ایران را به جای آن گذاشته است.

منبع: مهر