باشگاه خبرنگاران جوان - چهارمین روز از فروردین ۱۴۰۵ برای خانواده فیضی متفاوتتر از همیشه بود. روزی که قرار بود مثل هر روز عادی باشد اما با حمله موشکی صهیونی-آمریکایی به منطقهای در تبریز، به روزی ماندگار در تاریخ ایثار و شهادت تبدیل شد.
ساعت پنج و نیم بعداز ظهر بود که امیرحسین، جوان خوشنام و مؤمن پلیس راه آهن تبریز، از پدر خواست تا او را به پاسگاه برساند. پدرش اما نمیدانست این آخرین وداع با پسری است که قامتش را سالها در آغوش گرفته بود.
ساعت به ۱۱ و نیم شب نزدیک شد که خبر حمله دشمن و اوضاع آشفته خیابان راه آهن تبریز، دل پدر را به لرزه انداخت. با عجله خود را به صحنه حادثه رساند؛ جایی که هنوز گرد و غبار انفجار و جنایت بر زمین نشسته بود.
آنچه پدر در میان آوار و صحنه دلخراش دید، نه یک پیکر که تکهتکههایی از وجود امیرحسین بود.
پدر با چشمانی اشکبار و قلبی متلاشی روایت میکند: «بچهام را ساعت ۵.۵ گذاشتم پاسگاه، یازده و نیم دیدم اوضاع به هم ریخته، رفتم سر صحنه حادثه و دیدم بچه ام پر پر شده است.»
وصف پدر از آن لحظه، روایتگر عمق فاجعهای است که دشمن بر این خانواده تحمیل کرد. او میگوید: «شبیه علی اکبر پیکرش را داخل عبا جمع کردند. به معنای حقیقی اربا اربا، قطعه قطعه شده بود.»
گویی تقدیر این بود که پیکر این شهید والامقام نیز همچون علی اکبر امام حسین (ع)، در میان پارچهای جمعآوری شود تا عظمت مظلومیت و صبر این خانواده را به نظاره بنشاند.
شهید امیرحسین فیضی اقدس، آن جوان پلیس که روزگاری حافظ امنیت مسیر ریلی بود، امروز به کاروان شهدای راه اقتدار پیوسته است؛ شهدایی که خون پاکشان، رسوایی بیشرمانه سردمداران استکبار و رژیم کودککش صهیونی را در پیشگاه وجدانهای بیدار جهان ثبت میکند.
امیرحسین جوانی است که گرچه پیکرش قطعه قطعه شد اما نامش در تاریخ این سرزمین جاودانه ماند.
منبع: فارس