شوروی در اوج جنگ جهانی دوم، پروژه‌ای عجیب برای تبدیل سگ‌ها به بمب‌های متحرک ضدتانک به کار گرفت.

باشگاه خبرنگاران جوان - در تابستان سال ۱۹۴۱ میلادی، عملیات عظیم بارباروسا آغاز شد و ماشین جنگی آلمان نازی با سرعتی رعدآسا مرز‌های اتحاد جماهیر شوروی را در هم نوردید.

تانک‌های پیشرفته و زره‌پوش‌های پانزر آلمانی، خطوط دفاعی ارتش سرخ را یکی پس از دیگری می‌شکافتند و به سمت مسکو پیش می‌رفتند. در آن ماه‌های نخستین جنگ، نیرو‌های شوروی با کمبود شدید تسلیحات ضدتانک، توپخانه و تجهیزات دفاعی مدرن رو‌به‌رو بودند. فرماندهان نظامی که در آستانه فروپاشی کامل قرار داشتند، به دنبال هر راهکار نامتعارفی برای توقف این هیولا‌های فولادی گشتند.

نتیجه این استیصال، تولد یکی از عجیب‌ترین و در عین حال بی‌رحمانه‌ترین پروژه‌های توسعه تسلیحات در تاریخ بود: مین‌های زنده ضدتانک، یا همان سگ‌های انتحاری.

ایده استفاده از حیوانات در میادین نبرد موضوع جدیدی نبود؛ سگ‌ها پیش از آن برای پیام‌رسانی، یافتن مجروحان و حتی مین‌یابی استفاده می‌شدند. اما اداره مهندسی نظامی ارتش سرخ، ماموریتی کاملاً تهاجمی و مرگبار برای این حیوانات تعریف کرد.

از منظر مهندسی تسلیحات، ایده روی کاغذ ساده و حتی درخشان به نظر می‌رسید. زیر شکم یک تانک، همواره ضعیف‌ترین و نازک‌ترین بخش زره آن محسوب می‌شود. اگر طراحان نظامی می‌توانستند مقداری مواد منفجره را دقیقاً به زیر تانک منتقل کنند، با کمترین میزان تی‌ان‌تی می‌توانستند سنگین‌ترین زره‌پوش‌ها را فلج کنند. از آنجا که ربات‌های هدایت‌شونده در آن زمان وجود نداشتند، سگ‌ها به عنوان سیستم هدایت‌گر این سلاح انتخاب شدند.

بخش مهندسی تسلیحات شوروی، یک هارنس یا جلیقه برزنتی مخصوص طراحی کرد که روی کمر سگ بسته می‌شد. این جلیقه دارای دو جیب بزرگ در طرفین بود که می‌توانست حدود ۱۰ تا ۱۲ کیلوگرم مواد منفجره قدرتمند را در خود جای دهد. در بخش بالایی این هارنس، یک اهرم چوبی عمودی (شبیه به یک آنتن کوتاه) قرار داشت که مستقیماً به چاشنی انفجاری متصل بود.

طراحی مکانیکی این ماشه به این شکل بود که وقتی سگ به زیر تانک می‌خزید، اهرم چوبی به کف فلزی تانک برخورد کرده و به عقب خم می‌شد. این حرکت فیزیکی، ضامن چاشنی را آزاد کرده و باعث انفجار محموله می‌شد که تانک را نابود می‌کرد.

چالش بعدی، بخش نرم‌افزاری این سیستم، یعنی آموزش سگ‌ها بود. مربیان نظامی ارتش سرخ از اصول شرطی‌سازی کلاسیک که توسط دانشمند مشهور روس، ایوان پاولوف کشف شده بود، استفاده کردند. آنها سگ‌ها را برای روز‌های متمادی گرسنه نگه می‌داشتند و سپس ظرف غذای آنها را دقیقاً در زیر شکم تانک‌های ثابت و خاموش قرار می‌دادند.

پس از هفته‌ها تمرین، سگ‌ها به صورت غریزی آموختند که تنها راه نجات از گرسنگی و یافتن تکه‌ای گوشت، دویدن به زیر تانک‌هاست. فرماندهان نظامی از این پیشرفت خشنود بودند و تصور می‌کردند یک سلاح ارزان، دقیق و کشنده برای توقف پیشروی هیتلر در اختیار دارند.

اما فاجعه مهندسی و تاکتیکی دقیقاً در نقطه تلاقی تئوری و واقعیت میدان نبرد رخ داد. هرچند به دلیل ضرورت پروژه در آن برهه اجرایی شد، اما زمانی که اولین گردان‌های سگ‌های ضدتانک به خط مقدم اعزام شدند، تمام محاسبات نظامی شوروی فرو ریخت. اولین و بزرگ‌ترین نقص این سیستم، تفاوت در فناوری موتور تانک‌ها بود که به قیمت جان صد‌ها سرباز روس تمام شد.

مربیان شوروی، سگ‌ها را با تانک‌های خودی که دارای موتور‌های دیزلی بودند آموزش داده بودند. در نتیجه، سگ‌ها به بوی گازوئیل شرطی شده بودند. اما تانک‌های آلمانی از موتور‌های بنزینی استفاده می‌کردند.

در هرج و مرج میدان نبرد، سگ‌های رها شده که بوی ناآشنای بنزین تانک‌های آلمانی را حس می‌کردند، گیج شده و با دنبال کردن بوی آشنای گازوئیل، به سمت تانک‌های خودی (شوروی) برمی‌گشتند و با رفتن به زیر آنها، زره‌پوش‌های ارتش سرخ را منفجر می‌کردند.

دومین خطای بزرگ استراتژیک، نادیده گرفتن روانشناسی حیوانات در شرایط جنگی بود. آموزش سگ‌ها در محیط‌های آرام پادگان و با تانک‌های ثابت و موتور خاموش انجام شده بود. اما میدان نبرد واقعی یک جهنم پر سر و صدا بود.

صدای کرکننده‌ی شلیک توپ‌ها، رگبار مسلسل‌ها، انفجار خمپاره‌ها و غرش وحشتناک موتور تانک‌های در حال حرکت، حیوانات را به شدت دچار شوک عصبی و وحشت می‌کرد. بسیاری از سگ‌ها از ترس فلج می‌شدند یا حاضر نبودند به تانک‌های غول‌پیکر و در حال حرکتی که به سمتشان می‌آمدند نزدیک شوند.

حتی گا‌ها سگ‌ها برای فرار از شلوغی میدان نبرد وارد سنگر نیرو‌های خودی می‌شدند که بر اثر برخورد اهرم انفجاری چوبی با دیواره سنگر مواردی از انفجار در سنگر‌های خودی هم گزارش شده بود.

نیرو‌های آلمانی نیز که در ابتدا از دیدن این تاکتیک شوکه شده بودند، خیلی زود پادزهر آن را یافتند. فرماندهی ورماخت دستور اکید صادر کرد که به هر سگی در میدان نبرد به عنوان یک تهدید نظامی شلیک شود. آنها همچنین متوجه شدند که استفاده از شعله‌افکن‌ها به راحتی سگ‌ها را ترسانده و آنها را به سمت خطوط شوروی فراری می‌دهد.

در نهایت، تا اواسط سال ۱۹۴۲، ارتش سرخ دریافت که پروژه سگ‌های ضدتانک یک شکست تحلیلی و تاکتیکی است. هرچند موارد برخورد با نیرو‌های آلمانی وجود داشت و بنا بر ضرورت تداوم پروژه در آن برهه نیاز بود، اما به دلیل خطای بالا عدم اجرایی کردن این طرح نسبت به اجرا کردن آن در بلند مدت مزیت داشت.

جالب است بدانید داستان این سگ‌های انتحاری بخشی از تاریخ روایی جنگ جهانی دوم روس‌ها است و چندین بار مراسم و بزرگداشت برای آن برگزار شده است.

خطا‌های مهندسی در درک تفاوت سوخت، ناتوانی در شبیه‌سازی شرایط جنگی و تلفات وحشتناک نیرو‌های خودی باعث شد تا این پروژه به حاشیه رانده شود. همزمان، با توسعه سریع صنایع نظامی شوروی و تولید انبوه سلاح‌های ضدتانک موثرتر و تانک‌های افسانه‌ای تی-۳۴، دیگر نیازی به این روش‌های احمقانه نبود.

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha