باشگاه خبرنگاران جوان - آیا میدانستید پادشاهی که فرمان مشروطه را امضا کرد، در واقع از سادهترین پدیدههای طبیعی میترسید، اما مطبوعات وقت او را «شهریار بینظیر تاریخ ایران» میخواندند؟ دستگاه تبلیغاتی حکومت ۳۷ سال انفعال و ترسهای مضحک مظفرالدینشاه را زیر خروارها القاب عجیب پنهان کرد.
پادشاهی که از صدای رعدوبرق به لرزه میافتاد، سفر دریایی و سوار شدن بر کشتی را با وحشتی مرگبار برمیتابید و از عهده اداره یک ولایت نیز برنمیآمد، در مطبوعات عصر خود بهعنوان «معلم علوم حربیه»، «مسلط به لغت فرانسه» و «شهریار دادگر بینظیر» معرفی میشد!
مظفرالدینشاه قاجار در اسناد تاریخی، حکمرانی ضعیفالنفس و آکنده از ترسهای عجیب شناخته میشود؛ اما همین چهره وقتی از صافی جراید دولتی آن زمان عبور کرد، ناگهان شخصیتی اسطورهای مییافت.
محمدباقرخان اعتمادالسلطنه مدیر روزنامه شرافت، ولادت مظفرالدینشاه را در ۱۴ جمادیالثانی ۱۲۶۹ قمری (فروردین ۱۲۳۲ شمسی) واقعهای فراتاریخی قلمداد کرده و با بیانی مبالغهآمیز مدعی شده است که با قدم گذاشتن او به جهان، ساحت زمین رشک بهشت شد و موجی از سعادت و کامرانی زمین و زمان را فراگرفت.
حتی دوران طولانی ولایتعهدی او در تبریز که از سال ۱۲۷۷ قمری (۱۲۳۹ شمسی) آغاز شد و بیش از ۳۶ سال تا سن ۴۴ سالگیاش به طول انجامید، همراه با انفعال و ضعف مدیریتی شدیدی همراه بود؛ با این حال، رسانه رسمی وقت، آن سالها را دورهای لبریز از دادگری معرفی کرده و ادعا نموده است که رعایا همواره در سایه عنایت او خرم و آسوده به خواب رفتهاند.
این روند در زمان جلوس او بر تخت سلطنت و ورودش به دارالخلافه تهران نیز ادامه یافت و روزنامهها تاجگذاری او را بشارتی برای آرامش جهانیان و ظهور دادگرترین شهریار تاریخ ایران دانستند.
برخلاف تصویرسازیهای مجیزگویانه مطبوعات، مظفرالدین میرزا به دلیل عدم تمایل به تحصیل، در دنیایی از خرافات، طالعبینی و تفریحات ساده و کودکانه رشد کرد. او مردی کم معلومات، دمدمیمزاج، همیشه بیمار و بیبهره از اطلاعات سیاسی و رموز مملکتداری بود.
همچنین جلوس او بر تخت سلطنت در ۱۸ ذیالقعده ۱۳۱۳ قمری (اردیبهشت ۱۲۷۵ شمسی) و ورودش به دارالخلافه تهران در ۲۵ ذیالحجه ۱۳۱۳ قمری (خرداد ۱۲۷۵ شمسی)، در اخبار وقت به بشارتی برای آرامش جهانیان تعبیر میشود.
مرحوم ناظمالاسلام کرمانی در کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» آورده است: «پادشاه با وجود آن همه تعلیم و تربیت دارای هیچ علم نبود و از اطلاعات سیاسی و تاریخی و ... که لازمه جهانداری است بیبهره بود و از این رو مآل بینی و عاقبت اندیشی حتی برای خود اخلاف خویش هم به خاطرش خطور نمیکرده، چون این پادشاه را شخصاً قوه متصرفه در مهام امور جمهور نبود.»
اگرچه او در آغاز سلطنت سخنان دلخوش کنی درباره اصلاحات اداری و نظامی بر زبان راند و با روی کار آوردن امینالدوله، اصلاحطلبان را امیدوار ساخت، اما در عمل پادشاهی سادهلوح و سهلالقبول بود.
امور سلطنت نه توسط شخص شاه، بلکه به میل عملهجات خلوت و وزیران خود غرض اداره میشد. از این رو، به دلیل فقدان مآلاندیشی، در هیچیک از شعبات دولتی اصلاحی انجام نشد؛ بلکه اوضاع نسبت به دوره ناصری خرابتر شد و حکومت علناً به حراج نشست و فروش القاب و فرامین دولتی رواج یافت.
با وجود اینکه مظفرالدینشاه برخلاف پدرش ناصرالدین شاه از اغتصاب اموال متمولین و قتل نفس پرهیز میکرد و در نهایت تسلیم سلطنت در برابر جنبش مشروطه شد، اما عملکرد کلان او ضربات سنگینی به کشور وارد کرد.
سرآرتور هاردینگ، وزیر مختار انگلیس در تهران، نیز در کتاب یک دیپلمات در شرق درباره او مینویسد: «شاه از لحاظ فکر، کودکی سالخورده و از لحاظ استقامت مزاج، چون نایی شکسته و نحیف بود.»
با تمام این تفاسیر، روزنامه شرافت، شاهی بیبهره از علوم مدرن و هراسان از جنگ را بهعنوان دانشمندی برجسته در فنون ادبی، زبان فرانسه، جغرافیا، حساب، هندسه و حتی «معلم و فرمانده علوم حربیه» معرفی میکرد؛ رویکردی که نشان میدهد چگونه ماشین رسانهای دربار، واقعیتهای ساختاری و بحرانهای مدیریتی کشور را در پوششی از تملق و اغراق مخدوش ساخته است.
منبع: فارس