استاد لرزاده در همان حال که مفتخر به معماری در حرم مطهر سیدالشهدا (ع) شد و در عمر بابرکتش با طراحی ۸۴۳ مسجد لقب «معمار محراب‌ها» نصیبش شد.

باشگاه خبرنگاران جوان - استاد لرزاده در همان حال که با معرفی آیت‌الله بروجردی، مفتخر به معماری در حرم مطهر سیدالشهدا (ع) شد و در عمر بابرکتش با طراحی ۸۴۳ مسجد ازجمله مسجد اعظم قم و مسجد سپهسالار، لقب «معمار محراب‌ها» نصیبش شد، در مقابل با دعوت و گاهی هم به اجبار رجال مملکتی، سر طرح‌های حکومتی می‌رفت که حاصلش مجموعه‌ای چشم‌نواز از آثار تاریخی شد؛ از آرامگاه فردوسی و سردر دارالفنون تا گنبد کاخ مرمر.

در میان مشاهیر ایران، برخی چهره‌ها نه فقط از این جهت که سرآمد یک حوزه خاص بوده‌اند بلکه علاوه‌بر‌آن، از این جهت که محبوب و مقبول و طرف مراجعه تمام ارکان مملکت -از بزرگان دینی و مردمان باصفای کوچه و بازار تا زمامداران و رجال حکومتی- بوده و توانسته‌اند یادگار‌هایی بی‌بدیل و درخشان از خود به جا بگذارند، تبدیل به چهره‌هایی شاخص و بی‌نظیر در تاریخ ایران شده‌اند. استاد «حسین لرزاده»، چهره ماندگار حوزه معماری ایران، بی‌شک یکی از این چهره‌های فراموش‌نشدنی است.

در چرایی این موضوع باید گفت استاد لرزاده در همان حال که به واسطه دعوت و معرفی آیت‌الله بروجردی، مفتخر به معماری در حرم مطهر سیدالشهدا (ع) شد و با طراحی ۸۴۳ مسجد ازجمله مسجد اعظم قم، مسجد سپهسالار و مسجد سجاد (ع)، لقب «معمار محراب‌ها» نصیبش شد، در مقابل با دعوت و گاهی هم به اجبار! رجال مملکتی، سر طرح‌های حکومتی می‌رفت که حاصلش مجموعه‌ای چشم‌نواز از آثار تاریخی و باستانی ایران‌زمین شد؛ از آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی و سردر دارالفنون تا گنبد کاخ مرمر.

بیست و دومین سالگرد درگذشت استاد لرزاده، فرصت مغتنمی است برای مرور اجمالی روایت‌های زندگی حرفه‌ای معمار چیره‌دستی که هم رضاخان دنبالش فرستاد هم آیت‌الله بروجردی...

پسر معمار لُر، «معمار محراب‌ها» شد

اهالی کوچه «قلمستان» محدوده باغ و حمام «حاج عبدالصمد» در حوالی محله امیریه تهران فکرش را هم نمی‌کردند پسری که در سال ۱۲۸۵ در خانه استاد محمدخان (معمار لر) به دنیا آمد، چند دهه بعد به چهره درخشان معماری ایران تبدیل شود؛ استاد چیره‌دستی که بیش از هر چیز، نامش با طراحی محراب و گنبد و گلدسته مساجد گره می‌خورد و می‌شود «معمار محراب‌ها». دل پسر استاد محمد خان آنقدر برای خانه‌های خدا می‌تپید که طراحی و اجرای بسیاری از آنها را بدون دریافت دستمزد انجام می‌داد. طراحی مساجد برای مرحوم لرزاده، هیچ‌وقت تکراری نشد و در عمر ۹۸ ساله‌ای که از خدا گرفت، دعای همیشگی‌اش، استمرار همین توفیق بود.

در عرض حال و دعایی که از استاد لرزاده در ۷۶ سالگی‌اش نقل شده، اینطور آمده: «تا بهمن سال ۱۳۶۱ تعداد مساجدی که به رایگان نقشه برای ساختشان داده-ام، به ۶۵۳ عدد رسیده است. از خداوند قادر متعال می‌خواهم تا نور چشمانم را بیشتر عنایت فرماید که تا آخر عمر بتوانم طرح خانه¬های او را بدهم.» گذر زمان نشان داد که استاد معمار با عنایت صاحبخانه، حاجت‌روا شده چراکه وقتی در ۲۴ شهریور سال ۱۳۸۳ جان به معمار هستی تقدیم کرد، در کارنامه‌اش طراحی ۸۴۳ مسجد به یادگار مانده بود.

مجلسی که آتش گرفت، معماری که متولد شد

آتش گرفتن مجلس شورای ملی در بهارستان در سال ۱۳۱۰، همان شانسی بود که حسین لرزاده در آغاز رسمی فعالیتش در زمینه معماری نیاز داشت! نمایندگان مجلس شورا همین‌که از آن حریق ناگهانی جان سالم به در بردند، برای مرمت و بازسازی قسمت‌های سوخته ازجمله سالن تنفس مجلس، دست به دامان یک معمار فرانسوی شدند. طرح بازسازی عمارت محروقه مجلس با کلی سر و صدا توسط مهندس «فورد» شروع شد، اما کمی که گذشت، معلوم شد معمار فرانسوی از نقطه صفر پروژه، خشت اول را کج گذاشته.

مرحوم استاد لرزاده در کتاب «ماجرای معماری سنتی ایران در خاطرات استاد حسین لرزاده» از آن ماجرا اینطور می‌گوید: «.. وقتی که مرا بردند، موسیو فورد، سقفی ساخته بود فلزی و هرچه به او گفته بودند که این اسکلت ضعیف است، قبول نکرده و طاق را زده بود. من هم که رسیدم، همین را به او گفتم، اما قبول نکرد. مدتی که گذشت، سقف شکم برداشت. داشت خراب می‌شد و می‌ریخت، مهندس فورد هم قبول نمی‌کرد که کار، خراب است. انگار غرورش بود که داشت فرو می‌ریخت...

دیگر کار از کار گذشته بود، باید فکر چاره می‌شد. کار را سپردند به من. گفتم که از سابقه کار خبر ندارم ولی خطر، حتمی است. نمی‌خواستند ساختمان را خراب کنند، باعث آبروریزی می‌شد... گفتم بدون تخریب، از فرو ریختن سقف جلوگیری می‌کنم به شرط آنکه اختیار تام داشته باشم. اختیار تام دادند. لوازم که آماده شد، وسط سقف را چوب زدم و از پشت شروع کردم به زدن خرپا...»

القصه، لرزاده ۲۵ ساله به مدد فوت‌های کوزه‌گری معماری سنتی ایرانی که از اساتید گمنام، اما چیره‌دستش یاد گرفته بود، مانع فروریختن آن سقف شکافته شد. اول، یک خرپای چوبی زیر سقف زد. بعد از نصب خرپا، با جک، سازه فلزی را بالا بردند و سقف، ۲۰ سانتی‌متر بالا رفت و فضا برای انجام تعمیرات فراهم شد. سقف، تعمیر شد؛ آن هم بدون تخریب سازه قبلی.

آن هماوردی معمار ایرانی با رقیب فرانسوی، یک پایان جذاب هم داشت که استاد لرزاده اینطور روایتش کرده: «مهندس فورد، حیرت کرده بود. باور نمی‌کرد که از عهده کار برآیم. گفته بود اگر لرزاده این سقف را بالا ببرد، من دیگر ایران نمی‌مانم. من سقف را بالا بردم و مهندس هم به قولش وفا کرد و از ایران رفت.»

مقبره شاعر ایرانی، کجا و اهرام مصر، کجا؟!

از زمان پایه‌گذاری انجمن آثار ملی در سال ۱۳۰۱، مقرر شده بود تا زمان برگزاری کنگره «هزاره فردوسی» در مهرماه ۱۳۱۳، یک آرامگاه زیبا و آبرومندانه برای حکیم ابوالقاسم فردوسی ساخته شود. این اتفاق، اما به هزار و یک دلیل تا به تاخیر افتاده بود. بالاخره در سال ۱۳۱۰ قرعه فال به نام «آندره گُدار»، معمار و باستان‌شناس فرانسوی افتاد که چند سالی بود فعالیت‌هایش را در ایران شروع کرده بود! خلاصه او طرحی آماده کرد و بی سر و صدا تا نیمه‌های ساخت آن هم پیش رفت ولی افتاد مشکل‌ها...

ماجرا از این قرار بود که طرح آندره گدار، شبیه اهرام مصر بود و «ذکاءالملک فروغی» (نخست‌وزیر که همزمان ریاست انجمن آثار ملی را هم برعهده داشت) به محض اینکه با این طرح مواجه شد، حیرت‌زده و برآشفته شد که: «اهرام مصر چه ارتباطی با شاعر ایرانی دارد؟!» خلاصه، خشم و مخالفت نخست‌وزیر، همان و تخریب بنای نیمه‌کاره گدار، همان.

حالا همه می‌پرسیدند تکلیف مقبره در فاصله دو سال مانده تا زمان برگزاری کنگره هزاره فردوسی چه می‌شود؟ این بار، خروجی جلسه انجمن آثار ملی، یک تصمیم مهم بود؛ اعضا مقرر کرده بودند یک معمار ایرانی، مقبره فردوسی را بسازد.

هماوردی لرزاده با معمار فرانسوی پیش چشم فردوسی

وقتی «ارباب کیخسرو» نماینده مجلس، حسین لرزاده را برای طراحی یک عمارت با هویت ایرانی برای حکیم توس معرفی کرد، با اینکه لرزاده در آن زمان فقط ۲۶ سال داشت، هیچ‌کس، چون و چرا نکرد. معمار جوان تهرانی با موفقیت در تعمیر و بازسازی عمارت محروقه مجلس شورای ملی، ساخت سردر دارالفنون، نمای شرکت نفت ایران و انگلیس و... چنان کارنامه پر و پیمانی برای خودش دست و پا کرده بود که دیگر جای تردیدی باقی نمی‌ماند.

لرزاده درباره شروع ماموریتش برای ساخت مقبره فردوسی در سال ۱۳۱۱ اینطور نوشته: «گدار، مقبره را به شکل اهرام مصر استخوان‌بندی کرده، مشغول نصب سنگ شده بود و پشت سنگ‌ها و آجر‌ها را گچ ریخته بود که ایستایی و مقاومت مناسبی نداشت. وقتی شروع به تخریب ساخته‌های گدار کردیم، یک روز ذکاءالملک فروغی به محل مقبره آمد و گفت: باید مقبره را به سبک ایرانی هخامنشی بسازی... من ابتدا طرحی به صورت ماکت آماده کردم و پس از تصویب، شروع به کار کردم.»

با سنگ‌تمام حسین لرزاده و همکارانش که مجموعه‌ای از بهترین هنرمندان و صنعتگران در رشته‌های مختلف بودند، آرامگاه فردوسی در مدت ۱۸ ماه تکمیل و برای جشن هزاره فردوسی در سال ۱۳۱۳ آماده شد.

این پول‌ها شبهه دارد....

اما حکایت تمام پیشنهاد‌هایی که یک سرش به دستگاه حاکمه می‌رسید، مثل ماجرای عمارت محروقه مجلس و مقبره فردوسی و سردر دارالفنون نبود. دل مرحوم استاد لرزاده، با پیشنهاداتی یا بهتر بگوییم دستوراتی که مستقیماً از دربار پهلوی می‌رسید، صاف نبود. تا جایی هم که می‌توانست، از پذیرفتن آنها سر باز زد. «شهناز لرزاده»، دختر استاد در این باره می‌گوید: «آقا را به زور سر کار‌های حکومتی بردند و به عنوان معمار استخدام کردند.»

اشاره خانم لرزاده به کشمکشی است که بر سر ساخت عمارت کاخ مرمر میان استاد و ماموران حکومتی پیش آمد. سال ۱۳۱۱ تازه مأموریت لرزاده جوان در طرح ساخت مقبره فردوسی به پایان رسیده بود که یک روز پاسبانی آمد و او را سر ساختمان در حال ساخت کاخ مرمر برد و پیغامی را که اهل دربار پهلوی به او سپرده بودند، خیلی خلاصه به اطلاع اوستای معمار رساند: «یک گنبد می‌خواهیم مثل گنبد شیخ لطف الله!»

معمار جوان خیال می‌کرد وقتی طفره برود و بگوید: «بلد نیستم»، دست از سرش برمی‌دارند، اما چند روز بعد که از طریق مجلس شورای ملی احضار شد، فهمید راه گریزی ندارد. حسین لرزاده به ناچار کار ساخت گنبد کاخ مرمر را به دست گرفت و ساخت آن را در سال ۱۳۱۴ به پایان رساند.

دختر استاد در ادامه می‌گوید: «آقا به اجبار سر کار‌های حکومتی رفت، اما هیچ‌وقت پولی را که از آنجا می‌گرفت، خرج زندگی‌مان نمی‌کرد. می‌گفت: این پول‌ها شبهه دارد، نمی‌دانم از کجا آمده.»

گفتم: نیامده‌ام، مرا آورده‌اند، رضاخان گفت: چه پررو!

استاد معمار در کتاب «ماجرای معماری سنتی ایران در خاطرات استاد حسین لرزاده»، روایتی خواندنی از مواجهه با رضاخان در محل پروژه گنبد کاخ مرمر ذکر کرده که بر صحبت‌های دخترش صحه می‌گذارد: برای زدن گنبد، اطراف آن را داربست زده بودیم که یک روز خبر دادند رضاشاه امروز به سر ساختمان می‌آید. زیر گنبد ایستاده بود که احضار شدم. رضاشاه از جوانی من تعجب نمود و گفت: پسر! بیا جلو ببینم. تو فردوسی را ساخته‌ای؟ گفتم: بله. گفت: حال آمده‌ای گنبد را بسازی؟ گفتم: من نیامده‌ام. مرا آورده‌اند. گفت: چه پررو!...

سپس گفت: نقشه شیخ لطف‌الله باید اجرا شود. گفتم: یعنی شبیه به آن؟ قدری تند شد و گفت: چرا شبیه؟ باید عین آن انجام شود. گفتم: آنجا معرق است و اینجا هفت‌رنگ. یعی آنجا دست‌تراش است و اینجا کاشی خشت تهیه شده تا زودر و ارزان‌تر تمام شود.

سپس افزودم: کاشی‌ها را در کارگاه هنر‌های زیبا قالب زده‌اند. گفت: کار از کار گذشته. حال چه باید کرد؟ گفتم: اگر از کاشی‌هایی که قبل از آمدن من آماده شده است، صرفنظر کنید، عیناً مانند گنبد شیخ لطف‌الله می‌توان اجرا نمود ولی از قراری که دیده‌ام، در حدود نزدیک به صد هزار کاشی ناپخته موجود است که باید رنگ شود. اینجا بود که رضاشاه با افسوس فراوان اظهار نمود: شبیه هم باشد، مانعی ندارد...»

معماری که آیت‌الله بروجردی، ادبش را تحسین کرد

اما از یک جایی به بعد، توفیقات استاد حسین لرزاده در حوزه معماری رنگ و بوی دیگری گرفت. از وقتی به دعوت زعیم عالیقدر شیعه، آیت‌الله العظمی بروجردی، پای استاد به طرح بزرگ مد نظر ایشان در حرم مطهر حضرت معصومه (س) باز شد، در‌های برکات معنوی هم یکی بعد از دیگری به روی او باز شد. مهندس «مهناز رئیس‌زاده»، یکی از شاگردان استاد لرزاده در این باره می‌گوید: «یکی از یادگار‌های ارزشمند استاد لرزاده، «مسجد اعظم قم» است؛ مسجدی که به درخواست و با نظارت مستقیم مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی ساخته شد.

از‌آنجا‌که آیت‌الله بروجردی صحیح نمی‌دانستند در صحن حرم حضرت معصومه (س) روی قبور مومنان نماز جماعت اقامه شود، تصمیم گرفتند کنار حرم یک مسجد مثل مسجد گوهرشاد بسازند و نماز جماعت به آنجا منتقل شود. برای این منظور ۲ معمار مشهور به ایشان معرفی شدند که یکی از آنها استاد لرزاده بود. آیت‌الله از نفر اول پرسیده بودند: شما تا به حال چند مسجد ساخته‌اید؟ گفته بود: هیچ. از استاد پرسیده بودند: ایشان گفته بودند: بیش از ۲۰۰ مسجد! به‌این‌ترتیب کار ساخت مسجد به استاد لرزاده سپرده شد. کلنگ ساخت مسجد اعظم قم در تیرماه سال ۱۳۳۳ هجری شمسی به زمین زده شد و مراحل ساخت مسجد تا ۶ سال بعد ادامه داشت.»

همه‌چیز طبق نظر آیت‌الله بروجردی و با نهایت هنرمندی استاد لرزاده پیش می‌رفت و تمام شواهد از تولد یک مسجد باشکوه و باعظمت در جوار حرم کریمه اهل بیت (س) حکایت داشت، اما نوبت به ساخت گنبد مسجد که رسید، ورق برگشت! مهندس رئیس‌زاده، روایت دلنشینی از آن اتفاق دارد: «وقتی کار به ساخت گنبد مسجد اعظم رسید، استاد لرزاده برخلاف انتظار، آن را کوتاه ساختند. آیت‌الله بروجردی وقتی برای بازدید از روند ساخت مسجد رفته و با آن گنبد کوتاه مواجه شدند، علت را پرسیدند. استاد لرزاده در جواب گفتند: می‌توانستم ارتفاع گنبد مسجد را بیشتر در نظر بگیرم و آن را بالاتر ببرم، اما با خودم گفتم گنبد حرم حضرت معصومه (س) باید تشخص و جلوه بیشتری داشته باشد. به همین دلیل، ارتفاع گنبد مسجد را کمتر گرفتم.

آیت‌الله بروجردی بعد از شنیدن استدلال استاد لرزاده، لبخندی زدند و گفتند: کاش این ادبی که شما نسبت به حضرت (س) دارید را همه طلاب ما داشته باشند...»

بهترین هدیه استاد به من، یک مشت گِل بود!

اما عنایات اهل بیت (ع) به معمار برجسته داستان ما با همین‌جا ختم نشد. چند سال بعد که با گوشه چشم آبروداران عالم، هنر معماری شد بال و پر استاد لرزاده و او را به صحن و سرای امام حسین (ع) رساند، معمار پیشکسوت تهرانی دیگر برای خوشبختی، چیزی کم نداشت. مهندس «حسین مفید»، از دیگر شاگردان استاد لرزاده از متبرک شدن مهارت معماری او به خاک و سنگ و ستون‌های عتبه حسینیه اینطور می‌گوید: «توفیق بزرگ دیگری که نصیب استاد شد، تعمیر آستانه حرم سیدالشهدا (ع) و تجدید بنای ایوان بزرگ آن در کربلا بود که آن هم در سال ۱۳۴۲ با توصیه و معرفی آیت‌الله بروجردی میسر شد.

هر وقت از استاد می‌خواستم از خاطرات کار در حرم امام حسین (ع) بگویند، قدری صحبت می‌کردند و بعد آهی می‌کشیدند و می‌گفتند: تو نمی‌دانی مرا کجا‌ها بردی...!

یک روز بعد از جلسه درس خصوصی که در منزل استاد لرزاده داشتیم، ایشان به من گفتند: امروز می‌خواهم جایزه‌ای به تو بدهم که تا به حال از کسی نگرفته‌ای! گفتم: استاد شما آنقدر به من داده‌اید که حساب ندارد. گفتند: نه. نمی‌دانی چه چیزی برایت دارم. بعد، از پاکت کنار دستشان چیزی بیرون آوردند و به من دادند. کمی گِل بود. گفتند: این را موقع کار در حرم سیدالشهدا (ع) از زیر پِی حرم برداشتم. این دیگر قطعاً خاک کربلاست...! استاد راست می‌گفت؛ هیچ‌کس چنین جایزه‌ای به من نداده بود.»

آقای لرزاده! شما حالا معمار حرم اباعبدالله الحسین (ع) هستید...

ماموریت استاد لرزاده که در کربلای معلی تمام شد، رزقی به دستش رسید که زندگی‌اش را سراسر نور کرد. وقتی طی حکمی از طرف آیت‌الله «شهرستانی»، تولیت وقت حرم به او لقب «کارشناس معمار افتخاری آستانه مقدسه حضرت اباعبدالله الحسین (ع)» دادند، در همین دنیا، ساکن بهشت شد.

استاد، همین‌طور که خودش با عنایات آسمانی‌ها، به بزرگترین هدایای عالم رسیده بود، در دادن هدیه‌های خاص هم، حسابی سخاوتمند و دست و دلباز بود. روایت مهندس مفید در این زمینه، پایان دلپذیری است برای این خاطره‌بازی اجمالی درباره مرحوم استاد حسین لرزاده:

«روزی که استاد لرزاده برای انجام مأموریت راهی کربلا بودند، آیت‌الله بروجردی اوزالید نقشه حرم اباعبدالله (ع) یعنی نقشه قدیمی و اولیه حرم را به ایشان هدیه کرده بودند. من هر وقت که خدمت استاد بودم، ایشان این نقشه را باز می‌کردند، توضیحاتی می‌دادند و دوباره جمعش می‌کردند. نمی‌دانید چقدر آن نقشه را دوست داشتم، چون نقشه مبنا بود و استاد از روی آن، کار مرمت حرم را انجام داده بودند.

در آن میان، داماد استاد که حال مرا فهمیده بود، یک روز به ایشان گفت: شما این نقشه را می‌خواهید چه کنید؟ استاد گفتند: آیت‌الله بروجردی گفتند پیش خودت باشد. داماد استاد گفت: حالا شما هم هدیه‌اش کنید به آقای مفید؛ و بالاخره یک روز استاد آن نقشه باارزش را به من هدیه دادند...»

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۵:۴۳ ۲۹ شهريور ۱۴۰۵
گزارش خوبی است ولی یک اشتباه دارد !!!
رضا پالانی را رضا خان گفته اید !!!
لطفا دقت کنید !