باشگاه خبرنگاران جوان - در اواخر دهه ۱۹۳۰، دیکتاتور شوروی، ژوزف استالین، از قدرت گرفتن رقبای سیاسی بیم داشت. برای تضمین وفاداری کامل در ساختار متمرکز و سلسلهمراتبی اتحاد جماهیر شوروی، او بر موجهایی از پاکسازیهای سیاسی مرگبار نظارت کرد که طی آنها مقامات دولتی از قدرت کنار گذاشته میشدند و اغلب اعدام میگردیدند. «پاکسازی بزرگ» پیامدی هولناک و زنجیرهای داشت؛ به گونهای که اعضای دولت، رقبای خود را به خیانت یا اقدام علیه دولت متهم میکردند.
پلیس مخفی مخوف شوروی، انکاوهده (NKVD)، هزاران مقام دولتیِ متهم، ازجمله افسران نظامی، را دستگیر کرد و هرگونه دادگاه برگزارشده صرفاً نمایشی بود (از همینرو اصطلاح «دادگاه نمایشی» به کار میرود). متأسفانه برای اتحاد جماهیر شوروی، اعدام هزاران رهبر باتجربه اندکی پیش از جنگ جهانی دوم به عملکرد نظامی آن آسیب رساند.
در آوریل ۱۹۱۷، روسیه به دلیل جنگ جهانی اول در آشوب و ناآرامی به سر میبرد. تزار نیکلای دوم به طور فزایندهای نامحبوب شده بود و یک دهه پیشتر، پس از انقلاب روسیه در سال ۱۹۰۵، ناچار شده بود برخی اصلاحات را انجام دهد. آلمان، دشمن اصلی روسیه و رهبر قدرتهای مرکزی، از این آشفتگی در روسیه بهره برد و گروهی از تبعیدیان سوسیالیست به رهبری ولادیمیر لنین را به روسیه بازگرداند. بازگشت لنین به پتروگراد به انقلاب بلشویکی انجامید؛ انقلابی که با نامهای انقلاب کمونیستی، انقلاب روسیه و انقلاب اکتبر نیز شناخته میشود. در پتروگراد (سنپترزبورگ امروزی) و مسکو، انقلابیون کمونیست کنترل دولت را به دست گرفتند.
با این حال، کنترل اولیه بلشویکها در روسیه تنها به چند مرکز شهری محدود بود و این امر به «سفیدها»ی ضدکمونیست فرصت زیادی داد تا برای حمله متقابل علیه «سرخها»ی کمونیست برنامهریزی کنند. در جنگ داخلی روسیه که در پی آن رخ داد، سفیدها ــ با وجود حمایت دیپلماتیک و مادی قدرتهای متحد در جنگ جهانی اول ــ بهتدریج در برابر سرخهای متحد عقبنشینی کردند. سرانجام در سال ۱۹۲۲، سرخها آخرین پایگاه سفیدها، یعنی شهر دوردست ولادیوستوک در شرق دور، را تصرف کردند و در ۳۰ دسامبر همان سال به طور رسمی اتحاد جماهیر شوروی را تأسیس کردند. ولادیمیر لنین کشوری جدید را تحت پرچم کمونیسم بنیان نهاد.
یکی از پیروان لنین که توسط روسیه تزاری به اروپای غربی تبعید شده بود، یوزف جوگاشویلی نام داشت. او بعدها نام خانوادگی «استالین» را برگزید؛ نامی که ترکیبی از واژه «استال» (در روسی به معنی «فولاد») و نام لنین بود، کسی که برای بسیاری از روسها به قهرمان سوسیالیسم تبدیل شده بود. پس از انقلاب کمونیستی، استالین دبیرکل حزب کمونیست شد و شروع به کسب قدرت کرد. در سال ۱۹۲۲، زمانی که سرخها در آستانه پیروزی در جنگ داخلی روسیه بودند، لنین دچار چندین سکته شد. استالین بهسرعت از ضعف جسمانی لنین بهره برد و مسئولیتهای حکومتی بیشتری را بر عهده گرفت.
لنین از افزایش قدرت استالین نگران بود و در ژانویه ۱۹۲۳ توصیه کرد که او از مقام خود برکنار شود. حتی در مارس همان سال حادثهای رخ داد که لنین را واداشت تهدید کند به طور کامل از استالین تبری خواهد جست، اما وخامت وضعیت سلامتیاش مانع از آن شد که اقدامی انجام دهد. پس از مرگ لنین در ژانویه ۱۹۲۴، دیگر رهبران برجسته کمونیست استالین را به عنوان نوعی موازنه در برابر لئون تروتسکی، رقیب ایدئولوژیک لنین، در قدرت نگه داشتند. هنگامی که تروتسکی به دلیل کنترل استالین بر انتخابات حزبی در مقام دبیرکل، از نظر سیاسی منزوی شد، استالین به سراغ دیگر رقبای خود رفت و آنها را نیز منزوی کرد. در اواخر سال ۱۹۲۷، استالین توانست لئون تروتسکی، گریگوری زینوویف و لو کامنف را از حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی اخراج کند و تروتسکی به تبعید رفت. تا سال ۱۹۲۹، استالین به عنوان تنها رهبر اجرایی اتحاد جماهیر شوروی ظهور کرده بود.
رهبری استالین نسبت به لنین سختگیرانهتر و تهاجمیتر بود و شامل اشتراکیسازی اجباری کشاورزی و تشدید اجباری صنعتیسازی میشد. اشتراکیسازی اجباری کشاورزی در اوایل دهه ۱۹۳۰ از نظر میزان تولید غذا ناکام ماند و به قحطی گسترده در اوکراین و قزاقستان انجامید. این اشتراکیسازی اجباری و قحطی ناشی از آن که با نام «هولودومور» شناخته میشود، در سال ۱۹۳۳ با تسلط کامل دولت بر تمام بخش کشاورزی پایان یافت. این رویداد همچنین باعث شکلگیری نوعی مخالفت سیاسی با استالین شد، زیرا بسیاری او را فردی بیرحم میدانستند.
در هفدهمین کنگره حزب در اوایل سال ۱۹۳۴ گفته میشود که بسیاری از اعضای حزب به سرگئی کیروف رأی دادند تا جایگزین ژوزف استالین به عنوان رهبر حزب شود؛ مقامی که عملاً به معنای رهبری اتحاد جماهیر شوروی بود. هرچند هیچ سند قطعی از نتایج رأیگیری باقی نمانده است، اما بیشتر کسانی که رأی داده بودند بعدها قربانی «پاکسازی بزرگ» شدند. در دسامبر همان سال، کیروف در شرایطی مشکوک توسط یک تروریست به قتل رسید. استالین رقبای سیاسی خود، ازجمله لئون تروتسکی، را مسئول مرگ کیروف دانست؛ تروتسکی بعدها در مکزیکوسیتی ترور شد. مورخان امروزی معتقدند که استالین ــ که احتمالاً دستور قتل کیروف را داده بود ــ کل این ماجرا را برای توجیه پاکسازیهای سیاسی آینده خود برنامهریزی کرده بود.
آشوبهای سیاسی سال ۱۹۳۴ همزمان با ایجاد یک نهاد قدرتمند جدیدِ پلیس مخفی در اتحاد جماهیر شوروی بود: «کمیساریای خلق در امور داخلی» یا انکاوهده (NKVD). این سازمان گسترده مسئول بسیاری از نهادهای امنیت داخلی، ازجمله نیروهای مرزبانی، بود.
در سال ۱۹۳۶، استالین نیکلای یژوف را به عنوان دومین رئیس انکاوهده منصوب کرد و او را جایگزین گنریخ یاگودا ساخت (یاگودا در سال ۱۹۳۸ پس از یک دادگاه نمایشی اعدام شد). یژوف فردی بسیار خونریز دانسته میشد و با اشتیاق هر کسی را که ممکن بود به «دشمن دولت» متهم شود، تعقیب میکرد.
یکی از انگیزههای گسترش انکاوهده (NKVD) در میانه تا اواخر دهه ۱۹۳۰ استفاده از زندانیان سیاسی بهعنوان نیروی کار اجباری بود. از این زندانیان در معادن و پروژههای ساختمانی استفاده میشد و این کار برای دولت شوروی مزایای زیرساختی به همراه داشت. همچنین گفته میشود که از انکاوهده برای ترورها نیز استفاده میشد؛ بهگونهای که بسیاری از مقامات بلندپایه دولتی دچار مرگهایی مانند «حملهٔ قلبی» میشدند، بهویژه زمانی که تنها بودند. انکاوهده اغلب بهطور مستقیم قوانین موجود را نقض میکرد و عملاً قوانین خود را ایجاد میکرد.
«پاکسازی بزرگ» که آغاز آن را معمولاً سال ۱۹۳۶ میدانند، در اصل هر کسی را هدف قرار میداد که میشد او را به تضعیف یا تهدید ژوزف استالین و رژیمش متهم کرد. این موضوع عمدتاً شامل مخالفان سیاسی میشد، اما ماهیت بسیار سیاسی حکومت شوروی (که در آن حزب کمونیست تنها حزب رسمی بود) باعث میشد تقریباً هر فردی بتواند به عنوان رقیب سیاسی تلقی شود. هر رقیب بالقوه استالین به رفتار ضدانقلابی متهم میشد؛ اتهامی که میتوانست از جاسوسی برای دولتهای خارجی تا کار نکردن به اندازه کافی در پروژهها (اتهام «انگل بودن» یا خرابکاری) را دربر بگیرد.
این پاکسازی همچنین به «وحشت بزرگ» نیز معروف شد، زیرا هیچکس از تعقیب و محاکمه ناگهانی در امان نبود. حتی نهادهایی که ظاهراً غیرسیاسی بودند، مانند ارتش، نیز مورد حمله قرار گرفتند. در حالی که اهداف اولیه پاکسازی بیشتر از میان روشنفکران، مانند هنرمندان و نویسندگانی بودند که ممکن بود با استالین اختلاف نظر حزبی داشته باشند، در سال ۱۹۳۷ افسران ارشد نظامی به جاسوسی برای کشورهای خارجی متهم شدند. بین سالهای ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۹، هزاران افسر ارتش سرخ به اتهام تبانی با دولتهای خارجی، معمولاً آلمان نازی، اعدام شدند. یکی از نظریهها درباره علت هدف قرار دادن ارتش توسط استالین این است که او از قدرت گرفتن مارشالهای محبوبی مانند میخائیل توخاچفسکی میترسید؛ افرادی که ممکن بود روزی برای قدرت با او رقابت کنند.
شمار کمی از کسانی که مشمول «پاکسازی بزرگ» شدند، حداقلی از تشریفات قانونی را دریافت کردند، اما بقیه در دادگاههای نمایشی ــ که اغلب با عنوان «دادگاههای مسکو» شناخته میشوند ــ محاکمه شدند؛ دادگاههایی که ظاهراً برای ارائه شواهدی از جرم و جنایت متهمان برگزار میشدند. هدف این محاکمات آن بود که با نشان دادن اینکه دولت واقعاً از سوی نیروهای ضدانقلابی، جاسوسان و خرابکاران «مورد حمله» قرار گرفته است، پاکسازیهای استالین را توجیه کنند. اما این دادگاهها به جای ارائه مدارک محکم، معمولاً بر «اعترافاتی» تکیه داشتند که تحت فشارهای شدید، ازجمله ضربوشتم و تهدید به آسیب رساندن به اعضای خانواده متهمان، گرفته میشد.
قضات این دادگاهها ــ که در آنها هیأت منصفهای وجود نداشت ــ تقریباً همیشه همه متهمان را گناهکار اعلام میکردند. اجرای حکم اعدام نیز معمولاً بسیار سریع انجام میشد و گاه حتی در همان روز صورت میگرفت. ناظران گاهی به طور محتاطانه به پوچی این محاکمات اشاره میکردند؛ محاکماتی که شامل اتهامهای گزاف و باورنکردنیِ جاسوسی و خرابکاری بود. درنهایت، خودِ ژوزف استالین تنها رهبر اصلی انقلاب بلشویکی بود که به هیچ جرمی به دادگاه کشانده نشد. هم ناظران خارجی و هم داخلی دریافته بودند که این دادگاهها چیزی جز نمایشهای ساختگی نیستند، اما فضای وحشتآفرین استالین و سازمان امنیتی NKVD هرگونه مخالفت داخلی را در نطفه خفه میکرد.
کسانی که به رفتارهای ضدانقلابی متهم میشدند، یا با اعدام روبهرو بودند یا به زندان محکوم میشدند؛ مجازاتی که در بسیاری از موارد به مرگ در گولاگهای بیرحمانه اتحاد شوروی منتهی میشد. اگرچه اردوگاههای گولاگ در سراسر اتحاد جماهیر شوروی پراکنده بودند، بزرگترین آنها در مناطق دورافتاده سیبری ساخته شده بودند؛ جایی دور از چشم ناظران و تقریباً غیرممکن برای فرار.
در این اردوگاهها، زندانیان سیاسی مجبور بودند در شرایطی بسیار سخت و طاقتفرسا به کار اجباری بپردازند. بسیاری از آنان بر اثر سرمای شدید و شرایط نامساعد جوی، سوءتغذیه و وضعیت غیربهداشتی جان خود را از دست میدادند. برای تقویت این نیروی کار اجباری، گولاگها علاوه بر زندانیان سیاسی، مجرمان عادی را نیز در خود جای میدادند.
به دلیل ماهیت بهشدت سیاسیشده زندگی در اتحاد جماهیر شوروی، حتی موضوعی بهظاهر جزئی مانند دیر رسیدن به محل کار میتوانست به عنوان جرمی علیه دولت تلقی شود و فرد را راهی گولاگ کند. زندانیانی که سهمیه تعیینشده کار را انجام نمیدادند، جیره غذایی کمتری دریافت میکردند و این امر اغلب به گرسنگی و سوءتغذیه شدید منجر میشد. درنهایت، ترس از گولاگها تقریباً تمام اشکال مخالفت سیاسی را در سراسر اتحاد شوروی خاموش نگه داشت. همچنین هر زندانی سیاسی که به گولاگ فرستاده میشد و بعدها از سوی حکومت تهدیدی بالقوه برای ژوزف استالین تلقی میشد، بهسادگی میتوانست از میان برداشته شود.
بین سالهای ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۸، حدود ۳۵٬۰۰۰ افسر ارتش سرخ از سمتهای خود برکنار شدند. اگرچه بخش قابل توجهی از آنان پیش از تهاجم آلمان به اتحاد جماهیر شوروی در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ [۱ تیر ۱۳۲۰]دوباره به خدمت بازگشتند، اما دیدگاه غالب این است که «پاکسازی بزرگ» به طور جدی توان دفاعی شوروی را در زمانی که آلمان نازی آشکارا در حال نظامیسازی مجدد بود، تضعیف کرد. با توجه به تقابل شدید فاشیسم و کمونیسم، حمله استالین به ساختار نظامی خود در دوران رشد سریع فاشیسم در اروپای غربی، یک اشتباه بزرگ تلقی میشود.
بینظمی ارتش سرخ در سال ۱۹۳۹ و با آغاز جنگ زمستانی میان اتحاد جماهیر شوروی و فنلاند آشکار شد. اگرچه رهبران شوروی پیروزی آسانی را در برابر فنلاندِ بسیار کوچکتر پیشبینی کرده بودند، اما این جنگ طولانیمدت هزینههای سنگینی برای ارتش سرخ به همراه داشت. ارتش سرخی که عملکرد ضعیفی داشت، در تابستان و پاییز ۱۹۴۱ پس از عملیات بارباروسا، در برابر آلمان نازی و متحدانش حتی آسیبپذیرتر ظاهر شد. تنها در حومههای مسکو بود که ارتش سرخ، با کمک سرمای شدید زمستان، توانست پیشروی آلمان را متوقف کند. تا آن زمان، استالین دریافته بود که باید به تخصص فرماندهان نظامی خود اعتماد کند؛ موضوعی که درنهایت به پیروزی شوروی بر آلمان نازی در جنگ جهانی دوم انجامید.
اگرچه «پاکسازی بزرگ» در نوامبر ۱۹۳۸ پایان یافت، اما پاکسازیهای سیاسی اضافی تا زمان مرگ ژوزف استالین در سال ۱۹۵۳ ادامه پیدا کرد. این پاکسازیها در طول جنگ جهانی دوم نیز دوباره ظاهر شدند؛ جایی که افسران ارتش سرخ به دلایل مختلف به «خیانت به میهن» متهم میشدند. حتی تلاش برای عقبنشینی، آن هم در شرایطی که دشمن برتری آتشین قاطعی داشت، میتوانست به اعدام به اتهام خیانت منجر شود.
حتی پس از پیروزی در جنگ، اتحاد شوروی همچنان با سیاستهای پاکسازی استالین روبهرو بود: ماجرای بدنام «توطئه پزشکان» در سال ۱۹۵۳ درواقع ساختگی بود و ادعا میکرد که نه پزشکِ شاغل در کرملین دو تن از نزدیکان استالین را به قتل رساندهاند. هفت نفر از این پزشکان یهودی بودند و ادعا میشد که استالین در حال آمادهسازی یک پاکسازی جدید با تمرکز بر یهودیان در سراسر اتحاد جماهیر شوروی است.
خوشبختانه برای یهودیان شوروی ــ که بسیاری از آنان احتمالاً با سرکوب یا تبعید روبهرو میشدند ــ مرگ استالین در ۴ مارس ۱۹۵۳ [۱۳ اسفند ۱۳۳۱]مانع از اجرای این پاکسازی شد. اگرچه لاورنتی بریا، رئیس پیشین سازمان NKVD استالین، برای مدتی کوتاه به عنوان رهبر کشور ظاهر شد، اما این نیکیتا خروشچف بود که تا سال ۱۹۵۶ به رهبر اصلی شوروی تبدیل شد.
در ۲۶ فوریه ۱۹۵۶ [۶ اسفند ۱۳۳۴]، نخستوزیر جدید حملهای شدید به استالین آغاز کرد و او را دیکتاتوری خونخوار نامید. این سخنرانی با عنوان «درباره کیش شخصیت و پیامدهای آن» به نقد افراطکاریهای پاکسازیهای خشونتآمیز دهه ۱۹۳۰ و نابودی همه اعضای دیگر «نسل قدیم» بلشویکها بهجز خود استالین پرداخت. محکوم کردن ناگهانی استالین آنقدر شوکهکننده و غیرمنتظره بود که گفته میشود برخی از اعضای کنگره حزب حتی از شدت تعجب از حال رفتند.
پس از محکوم کردن استالین، که پیشتر امری غیرقابل تصور بود، نیکیتا خروشچف به سمت آزادسازی و تعدیل سیاستها حرکت کرد. این دوره که به «ذوب خروشچف» (Khrushchev Thaw) معروف شد، موجب شد شهروندان شوروی نسبت به گذشته آزادیهای بیشتری به دست آورند؛ ازجمله دسترسی به شعرهای غیرکمونیستی، هنرمندان خارجی و آثار ادبی غیررسمی.
هزاران زندانی سیاسی مربوط به دوران ژوزف استالین (۱۹۲۵ تا ۱۹۵۳) آزاد شدند. بخش زیادی از این روند درواقع از سال ۱۹۵۳، بلافاصله پس از مرگ استالین آغاز شده بود. لاورنتی بریا، که به عنوان رئیس NKVD بسیار ترسناک شناخته میشد، این آزادسازی را با اعطای عفو به بسیاری از زندانیان آغاز کرد و افرادی را که در ماجرای ساختگی «توطئه پزشکان» درگیر شده بودند نیز آزاد ساخت.
در سراسر اتحاد جماهیر شوروی، مجسمههای ژوزف استالین به عنوان بخشی از روند معکوسسازی «کیش شخصیت»ی که این دیکتاتور در دوران حکومت خود ترویج کرده بود، جمعآوری شدند. لاورنتی بریا، که در پایان «پاکسازی بزرگ» در نوامبر ۱۹۳۸ به عنوان رئیس NKVD منصوب شده بود، به دلیل خشونت و جنایات خود اعدام شد؛ ازجمله تجاوز و شکنجه شخصی افرادی که دستور بازداشتشان را صادر کرده و به نزد او آورده بودند.
نزدیکترین و بیرحمترین عوامل استالین توسط رژیم جدید نیکیتا خروشچف کنار گذاشته شدند، هرچند گفته میشود خود خروشچف نیز در دستکم بخشی از پاکسازیهای استالین دست داشته است. با وجود «دوره ذوب خروشچف» در اواسط و اواخر دهه ۱۹۵۰، در دوران جنگ سرد دوباره سیاستهای سختگیرانهتری پدیدار شد؛ زمانی که اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده بر سر جاسوسی هوایی، دیوار برلین و موشکهای کوبا در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۲ با یکدیگر درگیر شدند.
منبع: خبر آنلاین