باشگاه خبرنگاران جوان - پیدا کردن نقطه شروع هر پروژه بزرگی، کاری پرچالش است و این قاعده برای برنامه پیچیدهای مثل «من ایرانم» نیز صدق میکند. از لحظه شکلگیری ایده تا شکلگیری تیمها در شرایط جنگی، تأمین امکانات تولید، تغییرات گسترده در عوامل و سایر اجزای این برنامه بزرگ، اتفاقات متعدد و مسیرهای پرفرازونشیبی طی شد. ماجرای «من ایرانم»، حکایت آبهای پراکندهای بود که هرکدام در مسیرهایی جداگانه جریان داشتند، اما با لرزه مهیب ناشی از جنگ تحمیلی سوم به هم رسیدند و تلاش کردند رودخانهای سرزنده بسازند. اگر هم لطفی بوده، از زلالی و صافی تکتک این مسیرها نشئت میگیرد که پیشتر پالوده شده بودند و بیش از ۱۰۰ شب توانستند چشمها و دلهای مردم را شستوشو دهند.
در رأس همه ارکان این برنامه تلویزیونی، حضور آقای شهیدیفرد را باید در نظر گرفت. لطافتها و تیزبینیهای او در این ایام، خود کلاس درسی تمامعیار بود. جدای از تعارفات و فارغ از مصادیق، درک اجزای هر برنامه و توجه به آنچه در ذهن طراحان و دستاندرکاران بوده و مقایسه آن با خروجی و بازخوردی که در مخاطبان و جامعه آفریده، اهمیتی اساسی دارد. از منظر تجربهنگاری رسانهای و برای آنکه مسیر رسانه در آینده موفقتر طی شود، ضروری است ویژگیهای شکلی و محتوایی برنامهها را بشناسیم. البته چنین کاری در زمان تولید و پخش برنامه - آن هم برنامهای مانند «من ایرانم» که در بحبوحه جنگ متولد شد و ادامه یافت- میسر نبود و باید در روزهایی مثل امروز، پس از پایان کار و در فرصت و فراغتی که پیش آمده، به آن پرداخته شود. بهعنوان یکی از اعضای تیم سردبیری برنامه، یکی از ویژگیهای مهمی را که در این ماهها دیدهام، گزارش میدهم: «مراقبت»؛ مراقبتی که از سوی همه عوامل برنامه در تمام لحظات برنامه جاری بود، اما گمان میکنم بد نیست به سه سطح از این مراقبت جمعی اشاره کنم.
اول. مراقبت از خود
حتی در گفتوگوهایی مانند آنچه با خانواده شهید رضایینژاد، شهید مصباحالهدی باقریکنی، شهدای ناوشکن دنا و شهدای فاجعه لامرد داشت - که بغض و گریهای هم شکل گرفت- این بخشها در پخش برنامه کوتاه شد. این در حالی بود که به شهادت همه عوامل، هیچطراحی و بازیگری در این لحظات رخ نداد و هرچه بود از دل برمیآمد. بعد از برنامه خانواده شهید رضایینژاد، آقای شهیدیفرد گفت برای بیان خاطرهای که در برنامه گفته شد، تا اتاق گریم و حتی لحظاتی پیش از آن لحظه دودل بودند یا درباره شهید مصباحالهدی باقری لحظاتی که در برنامه متأثر شد و گریست هم بهشدت کوتاه شد و تعریفهایی که برادران باقری از ذکر خیرهای «آقا مصباح» از آقای شهیدیفرد کرده بودند، از برنامه حذف شد.
دوم. مراقبت از مردم
ترجیعبند جلسات ما این پرسش بود: «مردم الان میخوان چی بشنوند؟» پاسخ به این سؤال البته بسیار سخت بود و در مواردی هم که پاسخی یافت میشد، پیدا کردن مهمانی که بتواند موضوع را در برنامه تلویزیونی بهدرستی تبیین کند، با دشواریهای جدی همراه بود. یادم هست در روزهای اولیه توقف آتش، درباره اینترنت و چرایی محدودیتهای اعمالشده بحث مبسوطی کردیم، اما مهمانی پیدا نکردیم که بتواند موضوع را برای مردم بهخوبی تشریح کند یا درباره افزایش بارشها نیز چنین بود. سوی دیگر مراقبت از مردم که نزد آقای شهیدیفرد بسیار پررنگ بود، پرهیز از بیان صرف غم و نالهسرایی بود. سعی کردیم مهمانی به برنامه نیاید که موضوع صحبتش تنها بیان آسیبهایی باشد که دیدهایم. غیر از یک مورد که مجری طرح پل B1 کرج، روز بعد از حمله به پل به برنامه آمد، هرگز سراغ چنین سوژههایی نرفتیم. آن مهندس آنچنان سلحشورانه ماجرا را روایت کرد که تبدیل به ناله و ضعف نشد.
وجه دیگر مراقبت از مردم، درنظرگرفتن تمامیت مردم بود. فارغ از اینکه کسی را مخاطب تلویزیون، طرفدار جمهوری اسلامی، حزباللهی یا القابی ازایندست بدانیم، تعریف برنامه اینطور بود که تنوع مردم را در برنامه لحاظ کنیم. به همین دلیل گاهی مهمانانی در برنامه داشتیم که مثلاً تیم سردبیری حضورشان را در اولویت نمیدانست یا فکر میکردیم شأن و جایگاه برنامه با برخی افراد تناسبی ندارد، اما اولویت نشان دادن قابی از مردم ایران بود که با شکلهای متنوع و رفتارهای گوناگونی و سلایق و خاستگاههای متفاوت پایکار کشورشان ایستادهاند. البته این تلاش در قاب و ذهنیتی گرفتار بود که صداوسیما در سالهای اخیر از خود ساخته بود و وجه تلخ ماجرا اینکه نزد برخی از افراد و گروهها همین میزان از تنوع هم پذیرفتنی نبود و مطالبه روایتهای یکسویهتری میکردند.
سوم. مراقبت از برنامه
برای همگان روشن است شرایط صداوسیما شرایطی مطلوب نیست و در سازمان، مطالباتی وجود داشت و دارد که تبدیل مستقیم آنها به برنامه تلویزیونی، وضعیت مطلوبی نمیآفرید. در چنین فضای سرشار از ابهام و اتهامی، به منزل رساندن برنامهای که خود را در موضوع جنگ تعریف کرده بود، جز با مراقبتهای ویژه ممکن نبود. مهمانان متعددی آمدند که دلخوریهای عمیقی از سازمان داشتند، اما نوع طرح مسئله و طراحی مسیر گفتوگو بهگونهای انجام شد که امر ملی، ایران و مردم در اولویت قرار بگیرند و چالشهای مهمانان با سازمان بر این موضوع سایه نیندازد. البته مهمانانی هم بودند که به دلیل همین سوابق و ذهنیتها در برنامه حاضر نشدند. افرادی که تابلوهای سیاسی روشن و عیان داشتند تا جای ممکن در برنامه حضور پیدا نکردند و این به گمانم آموختهای بود از برنامه «به افق فلسطین» و سرنوشتی که برای آن رقم خورد. شاید این امر به بهای پایین آمدن کیفیت مهمانان یا محدودتر شدن دایره گزینههای ممکن یا فاصله گرفتن از هدف کلی برنامه - که نشان دادن پای کار بودن همه مردم ایران بود- تمام شده باشد، اما حاصل این مراقبت، به منزل رسیدن برنامه بود.
مصداق دیگر مراقبت از برنامه، اصرار به تکراری نبودن افراد و مهمانان بود. بیش از سیصد نفر در این برنامه بهعنوان مهمان حضور یافتند، درحالیکه مراقبت سختگیرانهای میشد که افراد در سایر برنامههای تلویزیونی دیده نشده باشند و گمان میکنم جز چند مورد خاص، کلیت برنامه به این هدف رسید، حتی پیش آمد که چندساعت قبل از ضبط، حضور مهمانی را به دلیل اینکه در شبکه و برنامه دیگری حاضر شده بود، لغو کردیم. آنچه گفته شد و بسیاری نکات دیگر که در این فرصت نمیگنجند، منجر به خلق برنامهای شد با کیفیتی که قابلارزیابی است.
خود آقای شهیدیفرد، بیش از هر کس دیگری به نقص و کاستیهای برنامه آگاه بود و به سختگیرانهترین شکل ممکن هر قسمت و اجزای آن را ارزیابی میکرد. تلاش ایشان، تهیهکنندگان، مدیران سازمان صداوسیما، سازمان رسانهای اوج و تیمهای متعدد به خلق محصولی انجامید که اکنون میتواند مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد و به تجربهای تاریخی برای همه بدل شود تا عوامل موفقیتش تکثیر و خطاهایش اصلاح شود. «من ایرانم»، متناسب با ایام جنگ و پس از آن، اقتضائات سیاسی و رسانهای کشور، شرایط صداوسیما و ویژگیهای شبکه نسیم، متناسب با دسترسیهایی که وجود داشت و محدودیتها و ضعفهای دستاندرکارانش ساخته و پخش شد، اما حتماً ارزش آن را دارد که سوژه بازخوانی قرار بگیرد و نقاط ضعف و قوتش به دانش و تجربه ضمنی برنامهسازی در رسانه ملی تبدیل شود.
منبع: فرهیختگان