دولت‌های عربی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس در مدت جنگ و زدوخورد‌ها، به‌خوبی ضرب‌شست ایران را چشیده و مشاهده کردند.

باشگاه خبرنگاران جوان - برخی دولت‌های عربی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس، درحال بازتنظیم خود با شرایط جدید هستند؛ امری که مستلزم ایجاد تغییراتی است. «مسعود پزشکیان»، رئیس‌جمهور روز یکشنبه (۲۴ خرداد ۱۴۰۵، ۱۴ ژوئن ۲۰۲۶) در جریان دیدار با اهالی رسانه از وقوع اتفاقی مثبت در رابطه با تعدادی از کشور‌های حاشیه جنوبی خلیج‌فارس مانند امارات و قطر خبر داده بود. تغییر رفتار این دولت‌ها، نشان می‌دهد آنچه به آن امیدوار بودند، ناامیدشان کرده است. این ناامیدی البته بد نیست و دریچه‌ای به سمت یک امیدواری درست می‌گشاید که در آن رابطه مناسب، سالم و بدون توطئه با همسایگان در انتظارشان است. قلب این اصلاح، وقایع جنگ رمضان است. دولت‌های عربی بر این ایده بودند که پایگاه‌هایی به همراه آزادی عمل در اختیار آمریکا قرار می‌دهند و ایران نسبت به بمباران خود از طریق این پایگاه‌ها واکنش مستقیمی نشان نخواهد داد. مسائلی به تقویت این نگاه در دشمن و دولت‌های عربی دامن زده بود. در جریان تهاجم رژیم بعث عراق به ایران، علی‌رغم کمک‌های ده‌ها میلیارددلاری دولت‌های عربی به بغداد، تهران هیچگاه به طور مستقیم اقدامات جنگی خود را متوجه آنها نساخت.

چند دهه بعد، پس از آنکه پهپاد‌های برخاسته از پایگاه علی السالم کویت در ترور سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس مشارکت کردند، ایران همچنان از برگرداندن لوله تفنگ خود به سمت جنوب خودداری کرده و پایگاه عین‌الاسد، در مسیر فلسطین اشغالی را زیر آتش برد تا نشان دهد حتی به آمریکا زمانی ضربه می‌زند که صهیونیست‌ها زیان ببینند. حمله به عین‌الاسد به‌منظور تضعیف پایگاه‌های موجود میان ایران و فلسطین اشغالی صورت گرفت. این روند یک برداشت اشتباه در میان دولت‌های عربی به وجود آورده بود که ایران به سمت جنوب حرکت نمی‌کند؛ زیرا منافع جهانی در این منطقه و تنگه هرمز و همچنین نیاز ایران به آن، مانع چنین حرکتی می‌شود. این فرض وجود داشت که با بسته‌شدن تنگه، یک حرکت عظیم جهانی علیه این اقدام شکل می‌گیرد. اما تهران در همان روز اول و ساعات نخست، تنگه را بست و ائتلافی جهانی تشکیل نشد. ازسوی‌دیگر به طور مستقیم میادین انرژی در پاسخ به بمباران پارس جنوبی هدف قرار گرفتند که آن نیز واکنشی در دشمن جز اعلام انفعال و عقب‌نشینی ترامپ نداشت.

نکات

درباره تحرکات دولت‌های عربی موارد ذیل اهمیت دارند:

۱- دولت‌های عربی در جنگ دریافتند برای آمریکا، رژیم صهیونیستی اهمیت بیشتری دارد تا آنها. دلیل این مسئله، تمرکز بسیار بالای سامانه‌های پدافندی آمریکا در سرزمین‌های اشغالی و پیرامون آن بود. شوک بزرگ‌تر برای این دولت‌های عربی در توافق رخ داد. آمریکا برای منافع خود، رژیم را هم واگذاشت و آن را ملزم به توقف فعالیت‌های نظامی خود در جنوب لبنان کرد. این اتفاق برای صهیونیست‌ها رخ داد؛ اما پیام مهمی برای دولت‌های عربی داشت؛ اگر رژیم صهیونیستی با این جایگاهش برای غرب و نفوذ صهیونیست‌ها در سیاست و اقتصاد این تمدن، با چنین رفتاری روبه‌رو می‌شوند، تکلیف دولت‌های عربی مشخص است.

۲- لجوج‌ترین دولت‌های عربی در جریانات جنگ، امارات، بحرین و کویت بودند که ضربات سنگینی دریافت کردند به گونه‌ای که در جریان زدوخورد‌هایی که در دوره آتش‌بس شکل گرفت، این سه دولت زیر ضربه قرار داشتند. به نظر می‌رسد از این سه دولت لجوج، اماراتی‌ها تغییراتی در سیاستشان اعمال کرده‌اند. به نظر می‌رسد اماراتی‌ها به دلیل بهره‌بردن از تجارت‌هایی فراتر از نفت، مجبور شده‌اند بهبود ظاهری در روابط با ایران را آغاز کرده و تقویت جنبه‌های اقتصادی را در دستور کار قرار دهند. در این میان خبری از بحرین و کویت نیست. این دو دولت برخلاف امارات، چندان در تجارت بندری فعال نیستند و به‌زعم خود می‌توانند صبر بیشتری داشته باشند. زمان برای آنها کندتر از امارات می‌گذرد، اما مهم آن است که بالاخره این زمان برای این دو نیز طی می‌شود.

۳- محاصره علیه دولت‌های حاشیه جنوبی خلیج‌فارس چندلایه است. آنها با ایران در تنگه هرمز و با یمن در تنگه باب‌المندب و دریای سرخ مواجهند. در نتیجه اگر تلاش کنند با خطوط لوله جایگزین، تنگه هرمز را دور بزنند، در دریای عمان و دریای سرخ با حملات محور مقاومت روبه‌رو می‌شوند. در سه محدوده «خلیج‌فارس، تنگه هرمز و دریای عمان»، «باب‌المندب و دریای سرخ» و همچنین «خاک دولت‌های عربی جنوب خلیج‌فارس»، شیوخ عرب با مشکل مواجهند و چاره‌ای جز باز ایستادن از مسیر لجاجت و خصومت‌ورزی ندارند.

۴- اصلی‌ترین ابزار مورد استفاده ایران در جنگ، موشک و پهپاد بودند. در توافق هیچ اشاره‌ای به آنها نشده و مسئله هسته‌ای نیز به بعداً موکول شده است. اگر ایران محدودیتی را قبول نکرده و دشمن با وجود دو جنگ نتوانسته تهران را وادار به این کار کند، معنایش تقویت بی‌وقفه توان تهاجمی ایران در این حوزه‌هاست. برای فهم نقطه‌ای که موشک‌های ایران در حال رسیدن به آن هستند، باید تحلیل صهیونیست‌ها از آن را مورد بررسی قرار داد. رژیم می‌گوید خطرناک‌ترین مسئله برای آنها سلاح هسته‌ای است، زیرا وجود سلاح هسته‌ای در دستان ایران از یک سو به خودداری آمریکا از حمله به این کشور منجر شده و ازسوی‌دیگر، تهران در صورت بروز جنگ می‌تواند با ضرباتی کوتاه‌مدت رژیم صهیونیستی را نابود کند.

صهیونیست‌ها درباره توان موشکی ایران، معتقدند این صنعت در صورت توسعه می‌تواند با سلاح هسته‌ای برابری کند، طوری که تهران به میزانی از موشک و پرتابگر دست یابد که بتواند با حملات مداوم، به تمام اهداف حیاتی و مهم در سرزمین‌های اشغالی حمله کرده و آنها را از بین ببرد. در نگاه صهیونیست‌ها در چنین وضعیتی، سلاح هسته‌ای و توان موشکی تفاوتی نخواهند داشت. رژیم صهیونیستی ۹ میلیون نفر جمعیت دارد که گرچه در شهر‌ها و شهرک‌های متعددی پراکنده شده‌اند، اما عملاً دو شهر تل‌آویو و حیفا اساس آن را تشکیل می‌دهند. امارات وضعیت تقریباً مشابهی دارد با ۱۰ میلیون جمعیت که اساس آن دو شهر ابوظبی و دبی‌اند. در خصوص بحرین، کویت و قطر، جمعیت کمتر بوده و میزان تمرکز در تعداد کمتری سکونت‌گاه بیشتر است. کویت تنها یک شهر دارد که همان پایتخت است و ۴.۵ میلیون نفر جمعیت دارد.

اگر ارزیابی رژیم صهیونیستی در فاصله یک هزارکیلومتری ایران آن است که تهران در صورت پیمودن مسیر فعلی در توان موشکی می‌تواند به ظرفیتی برسد که رژیم را با خطر موجودیتی روبه‌رو سازد، این قضیه برای دولت‌های عربی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس بیشتر صادق خواهد بود. گفته‌های صهیونیست‌ها البته جهت‌دار و آمیخته با دروغ است؛ اما شواهدی در درون خود دارد. دولت‌های عربی حاشیه جنوبی خلیج‌فارس در مدت جنگ و زدوخورد‌ها، به‌خوبی ضرب‌شست ایران را چشیده و مشاهده کردند که ایران چگونه پایگاه‌های نظامی و تأسیسات اقتصادی مرتبط با آمریکا را به آتش کشیده و در شهر‌ها و هتل‌ها، در پی افسران و سربازان لانه‌کرده در آنها بوده است.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار