باشگاه خبرنگاران جوان - امسال جام جهانی با حالوهوای متفاوتی در رسانههای داخلی آغاز شده است و حداقل از نظر کمیت و تعداد برنامههایی که درخصوص این تورنمنت در مدیای فارسیزبان وجود دارد بههیچوجه قابل مقایسه با ادوار پیش و جامهای جهانی قبل نیست، بهطوری که فقط در تلویزیون سه برنامه تخصصی در این زمینه وجود دارد تا عملاً دروغ انحصارطلبی و تولید متمرکز محتوای سرگرمکننده توسط غیر را به اثبات برساند. یکی از مزیتهای دنیای مدرن در میان انبوه نکات منفیاش این است که آدمی میتواند حداقل در جنبه نمادین ماجرا دست به انتخاب بزند و برنامهای که با سلیقهاش همخوانی بیشتری دارد را تماشا کند. جمهوری اسلامی ایران هم در راستای اهمیت به ذائقههای متفاوت، برخلاف تمام سمپاشیهای موجود در فضای مسموم مجازی و شبکههای اجتماعی تلاش زیادی بهمنظور رسمیتبخشی دیگری از خویش نشان داده است. بهصورت اسمی، این تلویزیون است که انحصار تام و تمام صوت و تصویر را در اختیار دارد، اما پلتفرمها از حدود ۱۲ سال پیش این فرصت را پیدا کردند تا در بستر آنلاین به رقیبی برای صداوسیما تبدیل شوند.
شکستن چنین سدی را در ابتدای امر بهدرستی به فال نیک میگرفتند، اما ادامه و استمرار این راه نشان داد که نباید چندان نسبت به شبکه نمایش خانگی خوشبین بود، زیرا پلتفرمها برای دیده شدن هرچه بیشتر، سریعترین و آسانترین راه ممکن را انتخاب کردند. آنها با شکستن خطوط قرمز اسلامی، ملی و عرفی درصدد پیمودن ره صدساله در یک شب بودند و در این مسیر به هیچچیز و هیچکس، حتی میراث صدها ساله غرب در مورد عاملیت انسان و عقل خودبنیاد جوامع اومانیستی وقع و اهمیت قائل نشدند، بهطوری که تمام ارزشها و هنجارها را بهخاطر گرفتن لایک از این و آن فدا کردند تا فقط به چشم مخاطبان دوپامیندوست و آنها که دوستدار جوامع پلتفرمی هستند بیایند و کاسبیشان را با خیال راحت، حتی زیر سایه جنگی که غرب بر این کشور تحمیل کرده ادامه دهند! جامجهانی ۲۰۲۶ درحالی شروع شده است که ایران یک جنگ همهجانبه چهلروزه را پشت سر گذاشته و اکنون در حال خوف و رجای آغاز نبردی دیگر است، پس در این شرایط حمایت از تیم ملی در مهمترین تورنمنت فوتبالی دنیا، نهتنها وظیفه تمام رسانههایی است که زیر پرچم جمهوری اسلامی به فعالیت میپردازند، بلکه حکم یک واجب عینی را از زاویهدید شهروندان مطیع قانون دارد، اما در زمین بازی پلتفرمها هیچ نشانی از حمایت، ولو بهشکل حداقلی آن وجود ندارد، چون از زاویهدید آنها که روزگاری نهچنداندور کنداکتور رسانه ملی را قبضه کرده بودند، دیگی که برای مجری برکنارشده برنامه «نود» نجوشد برای هیچکس دیگر هم نباید بجوشد.
مثال روشن و واضح این عدم حمایت و لگدمال کردن تلاشهای ملیپوشان در راه آمادهسازی برای انجام بازیهای گروهی جامجهانی را میتوان در دو برنامه «فوتبال ۳۶۰» و «جیمی جام» مشاهده کرد. اولی با استدلالهای بهظاهر منطقی کارشناسانش زیر پای بازیکنان ایران را خالی میکند و دومی با هزلگویی و لجنپراکنی تمام اصول اخلاقی پذیرفته در رسانه را زیر پا میگذارد. در اولین قسمت برنامه «جیمی جام»، وقتی بعد از اتمام عنوانبندی ابتدایی، چهره «ابوطالب حسینی» پس از مدتها بر قاب تصویر نقش بست، تقریباً برای همه، از جامعه هدف چنین برنامههایی گرفته تا آنها که با دید انتقادی چنین محتواهایی را تماشا میکنند مشخص بود که او به وقایع دیماه واکنش نشان میدهد تا کلیک و لایک بسیار بیشتری را به دست بیاورد. اما مهمتر از همسنگ و همتراز جلوه دادن حوادث دیماه و تجاوز وحشیانه آمریکا و اسرائیل به کشور -که جراید بارها در مورد این تاکتیک نخنما، اما پرکاربرد و امتحانپسداده نوشتهاند- نوع پرداخت «جیمی جام» و شخص ابوطالب به سوژههاست که اهمیت دارد. با پخش قسمت اول این برنامه مشخص شد که خنده صرفاً بهانهای برای منکوب کردن امر ملی و تمام ارزشهای تابع آن است.
ابوطالب، نابینایی که چندی پیش به «علی پروین» توهین کرده بود را به برنامهاش راه داد و بهواسطه آن روی موج ترندهای فضای مجازی سوار شد تا کاری که مرادش توانایی انجام آن را در «فوتبال ۳۶۰» ندارد عملی کند. توهین به فوتبالیستی که سالها از دوران بازی، مربیگری و حتی مدیریتش گذشته چه توجیهی دارد؟ چرا در نقطه مقابل، حتی یک نقد خشکوخالی هم به سلبریتیهای که به میهنشان پشت کرده و منویات دشمن را در آنسوی آبها اجرا میکنند در این قبیل برنامهها جایی ندارد؟ چون این ترندها هستند که در اتاق فکر تولیدات پلتفرمی نقشی ویژه ایفا میکنند و حتی صداوسیما را هم به واکنشی بهظاهر متفاوت، اما در اصل همبسته نسبت به خود واداشتهاند. استفاده از ترندها شاید در کوتاهمدت به مذاق رسانهها خوش بیاید، اما متأسفانه این مسئله در هویت و DNA محتوای موجود در سرویسهای استریم نهادینه شده و آنها که هیچ استراتژی ویژهای در جلب نظر کاربرانشان ندارند، بهترین راه معروفیت را در انتخاب سادهترین و دمدستیترین مسیرها میدانند. اما اثر پیروی از ترندها درنهایت به کجا ختم میشود؟
ترور خلاقیت در کمین پاپاراتزیها
وقتی یک برنامهساز مبتدی وظیفه تولید محتوا را به عهده میگیرد، چون سواد و دانش رسانهای چندانی ندارد، اولین و تنها انتخابش باید تبعیت از جو موجود باشد. ترندها و گرایشهای شکلگرفته در فضای مجازی بهسادگی در کوتاهمدت فرد را به اوج شهرت میرساند، تا جایی که او فرقه کالت خودش را در قالب دنبالکنندگان چندصدهزاری و یا حتی میلیونی بهوجود میآورد و احساس بزرگی میکند. آن بلاگر، استندآپکمدین یا هرچه خطابش قرار میدهیم، اما در ادامه، خود به تابعی از وضع موجود بدل میشود؛ بهطوری که اگر خواست و تمایل مخاطبانش را بهشکل نمادین عملی نکند بهراحتی کنار گذاشته میشود. به بیان دیگر، اگر شخص موردنظر بخواهد به انجام عملی جز آنچه از طرف رسانههای فارسیزبان خارج از کشور به کاربران اینستاگرامی دیکتهشده دست بزند، بایکوت میشود و در کسری از ثانیه تمام اعتبار پوشالیاش را از کف میدهد. کمترین و حداقلیترین اثر منفی پیروی از ترندها در نتیجه همشکل شدن بسیاری از محتواها را باید در قربانی شدن تولیدات آموزشی و عمیق خلاصه کرد. وقتی اغلب صفحات مجازی تنها بخواهند دیده و وایرال شوند بعد از گذشت زمان کوتاهی، مخاطب از آنها چیزهایی را طلب میکند که در حالت عادی هر انسانی از انجام آن شرمزده میشوند، ولی، چون دیگر دیر شده چارهای جز ادامه دادن این مسیر به سمت تباهی و ابتذال نیست.
در این روزها که شبکههای اجتماعی بیاهمیت به واقعیت میدان معنای مفاهیم را عوض میکنند، طبیعی است که تیم ملی با تمام نقاط مثبت و منفیاش در تیررس «جیمیجامها» و... قرار بگیرد، اما تنها یک تکانه و تنش از واقعیت بیرونی کافی است تا فالوورهای شخصی، چون ابوطالب حسینی یا امیرحسین قیاسی آنها را به دلیل موضع زیگزاگیشان کنار بگذارند و به سمت کسانی که جریانهای اصلی رسانه در داخل کشور کنترلی رویشان ندارند، بروند. ذکر این نکته را نباید فراموش کرد که گرایشهای جدید در میدان اینستاگرام و توییتر عمر کوتاهی دارند و گاه با گذشت کمتر از ۲۴ ساعت کهنه و دمده میشوند. در این شرایط تولیدکنندگان محتواهایی مانند «جیمیجام» دائماً با استرس عقب ماندن از قطار ترندها دستوپنجه نرم میکنند و مجبورند این چرخه بیپایان را با وجود تحمل فرسایش روح و روان تا همیشه ادامه دهند. از طرف دیگر، بمباران مخاطب با دعوت از هوادار نابینای پرسپولیس و حضور توامان مدافعان اسبق این باشگاه در «جیمیجام» -که سالها پیش اقدام ناشایستی از آنها جلوی دوربینهای تلویزیونی سرزده بود- حتماً باید با استفاده از چهرههای جنجالیتر استمرار پیدا کند، و الا بینندهای که مغزش به دریافت سریع دوپامین عادت کرده دیگر حوصله و تمرکزی برای تماشای برنامه مربوطه نخواهد داشت.
در غرب دلخواه آقایان جایی برای قانونشکنان نیست
برخلاف ادعای دروغین و تصور اشتباه گردانندگان برنامههای اینترنتی، غرب بهشت آنارشیگری و آزادی بدون قید و بند نیست. در کشورهای اروپایی و آمریکایی کنترل محتوای پلتفرمها با مدلهای مبتنیبر مجوز پیشدستانه تفاوت دارد. دولت این کشورها، معمولاً پیش از انتشار یک ویدئو یا پست آن را بررسی نمیکنند، بلکه قوانین بازی را تعیین کرده و سرویسهای پخش استریم را به دلیل نحوه مدیریت محتوای خود مسئول میدانند. در گذشته، پلتفرمها در قبال ارائه محتوا به کاربرانشان مصونیت کامل داشتند، ولی به علت نگرانیهای فزاینده در باب تأثیر محتوای سرگرمکننده بر سلامت روان، اعتیاد اینترنتی و امنیت کودکان، تدابیر بسیار سختگیرانهای در آمریکا و اروپا اتخاذ شده است.
برای نمونه قانون خدمات دیجیتال اتحادیه اروپا که از سال ۲۰۲۴ اجرایی شده، پلتفرمهای بزرگ مانند یوتیوب، تیکتاک و اینستاگرام را ملزم کرده تا ریسک محتوای مخربشان را که ممکن است به سلامت روان کاربران آسیب بزند ارزیابی کنند. پلتفرم مربوطه باید ثابت کند که برای کاهش این آسیبها اقدام کرده است، در غیر این صورت جریمههای سنگینی (گاه حتی تا ۶ درصد درآمد جهانی سکوی متخلف) انتظارشان را میکشد! در بریتانیا، پلتفرمها از نظر حقوقی موظفند از کاربران در برابر تولیدات قانونی، ولی مضر مانند خودکشی، قلدری سایبری و... محافظت کنند. همه اینها در شرایطی است که دست بلند نظارت پیشینی در ایران قابل مشاهده است و مهندسی الگوریتم، شفافیت دادهها و جریمههای مالی سنگین محلی از اعراب ندارد. حال اگر عکس این قضیه اتفاق میافتاد، دیگر برنامهسازان برای عدم موفقیت خویش در راه جذب بیننده نمیتوانستند یقه دولت و نهادهای نظارتی را بگیرند و مظلومنمایی کنند که همه درها به رویمان بسته است.
منبع: فرهیختگان