در حالی که سریال «تاسیان» با نمایش یک مأمور ساواک عاشق‌پیشه، کتابخوان و عاطفی، جنجال‌هایی درباره سفیدشویی ساواک به راه انداخته بود، به نظر می‌رسد «کلاغ» محمدحسین مهدویان در نقطه‌ای متفاوت ایستاده است.

باشگاه خبرنگاران جوان - در حالی که سریال «تاسیان» با نمایش یک مأمور ساواک عاشق‌پیشه، کتابخوان و عاطفی، جنجال‌هایی درباره سفیدشویی ساواک به راه انداخته بود، به نظر می‌رسد «کلاغ» محمدحسین مهدویان در نقطه‌ای متفاوت ایستاده است.آنچه در قسمت نخست و فضای سریال نمایش داده شد، حکایت از بازگشت به چهره‌ای امنیتی‌تر و خشن‌تر از سازمان اطلاعاتی و امنیتی رژیم پهلوی دارد؛ روایتی که به مستندات تاریخی و روایت‌های شناخته‌شده از عملکرد ساواک نزدیک‌تر است.

در سریال «کلاغ» (که برداشتی آزاد از کتاب «شب و مه» نوشته نویسنده ترک «احمد امید» است) هادی حجازی‌فر در نقش «جلال»، یک نفوذی ساواک را بازی می‌کند که با یکی از اعضای جوان گروه‌های چپ به نام «سایه» وارد رابطه‌ای عاشقانه می‌شود. شخصیت‌هایی مانند جلال و پدرزن او (با بازی تماشایی محسن قصابیان) که در ساختار امنیتی حکومت پهلوی جایگاه مهمی دارند، در بستری از تعقیب، مراقبت، بازجویی و مناسبات پیچیده قدرت روایت می‌شوند؛ فضایی که فاصله محسوسی با جهان رمانتیک و ملودراماتیک «تاسیان» دارد. همین تفاوت موجب شده بار دیگر این پرسش مطرح شود: چهره واقعی ساواک کدام است؟ سازمانی متشکل از مأموران خشن و سرکوبگر که دهه‌ها در سریال‌های تاریخی تلویزیون دیده‌ایم یا نهادی که اعضایش دارای زندگی شخصی، احساسات و پیچیدگی‌های فردی بوده‌اند؟

این پرسش البته محدود به «تاسیان» و «کلاغ» نیست. طی چهار دهه گذشته، بازنمایی ساواک در آثار نمایشی ایران همواره میان این دو قطب در نوسان بوده است؛ از تصویر کلیشه‌ای در بسیاری از تولیدات تلویزیونی گرفته تا روایت‌های خاکستری‌تر همچون «کلاغ» و حتی جنجالی‌تر همچون «تاسیان». اختلافی که حالا با مطرح شدن پروژه‌هایی درباره ساخت یک سینمایی درباره چهره‌های شناخته‌شده ساواک از جمله پرویز ثابتی (که بناست کمال تبریزی ساخت آن را کلید بزند) بیش از گذشته اهمیت یافته است.

شکستن تصویر کلیشه‌ای از ساواک

برای چند دهه، تصویر ساواک در تلویزیون ایران تقریباً تصویری ثابت و بدون تغییر بود به‌طوری که بازنمایی ساواک، یک تصویر کلیشه‌ای از افرادی خشن، وابسته، شکنجه‌گر و فاقد هر گونه پیچیدگی شخصیتی شده بود. در این آثار، ساواکی‌ها معمولاً بیش از آنکه انسان‌هایی با انگیزه‌ها و تعارض‌های درونی باشند، کارکردی نمادین داشتند. آن‌ها نمایندگان دستگاه سرکوب حکومت پهلوی بودند و وظیفه‌شان پیشبرد تقابل خیر و شر در روایت بود. درحالی که یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های روایت تاریخی و روایت دراماتیک از ساواک، در نوع شخصیت‌پردازی نهفته است. درام مدرن معمولاً با شخصیت‌های کاملاً سیاه یا کاملاً سفید میانه‌ای ندارد. مخاطب امروز بیشتر با شخصیت‌هایی ارتباط برقرار می‌کند که دچار تردید، تناقض و کشمکش درونی هستند. به همین دلیل در بسیاری از آثار مطرح جهان، حتی اعضای نهادهای امنیتی سرکوبگر نیز هیولاهایی یک‌بعدی نیستند. مثلاً یک مأمور امنیتی می‌تواند در محیط کار بخشی از پیچ و مهره یک دستگاه سرکوبگر باشد و همزمان در زندگی شخصی، پدر، همسر یا دوستی مهربان. این تناقض الزاماً به معنای تبرئه او نیست؛ بلکه تلاشی برای باورپذیر کردن شخصیت است.

مهدویان در «کلاغ» تلاش دارد این تصویر را بازنمایی کند. تصویری نه کاملاً «سیاه» و نه کاملاً «سفید»، تصویری از انسان‌های مضمحل در ساختاری منکوب و غیرانسانی. این بازنمایی سبب می‌شود تصویر از ساواک دارای پیچیدگی‌های لازم برای یک روایت دراماتیک شود. آن طور که در قسمت اول «کلاغ» نشان داده شده، جلال یک نظامی ارتشی است که بنا به شرایط پیش آمده، مجبور به همکاری با کمیته مشترک ضدخرابکاری ساواک می‌شود و با پدرزنش که یکی از مقام‌های ارشد در سیستم اطلاعاتی رژیم پهلوی است، درگیر پرونده‌ای مشترک می‌شود. او شخصیتی ظاهراً مهربان و عاشق‌پیشه دارد اما چندان بیگانه با سرکوب‌های امنیتی نیست؛ خلاف آنچه از شخصیت «خسرو» در «تاسیان» نشان داده شد که فردی مرتبط با ساواک بود و نه یک نیروی امنیتی. تصویری که البته به یکی از بحث‌برانگیزترین بازنمایی‌ها از ساواک در سال‌های اخیر تبدیل شد.

منتقدان «تاسیان» معتقد بودند نمایش کاریکاتوری از وجوه انسانی و اخلاقی مأموران ساواک موجب کمرنگ شدن نقش تاریخی این سازمان در سرکوب مخالفان شده است. از نگاه آن‌ها، مسئله صرفاً خاکستری شدن شخصیت‌ها نبود، بلکه تلطیف تصویر کلی سازمان بود، سازمانی که اتاق بازجویی‌اش در این سریال، شبیه به هر جایی بود جز اتاق بازجویی!

بازنمایی مخالفان ساواک در قاب نمایش

یکی از نکات مغفول مانده در بازنمایی ساواک، نحوه نمایش مخالفانش است. بنا بر مستندات تاریخی، ساواک با طیف گسترده‌ای از مخالفان حکومت پهلوی درگیر بود؛ از روحانیون و گروه‌های مذهبی گرفته تا گروه‌های مارکسیستی، چریک‌های فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق(منافقین). اما در بسیاری از آثار نمایشی به‌ویژه سریال‌های تلویزیونی، این تنوع کمتر دیده می‌شود. نیروهای مذهبی معمولاً در مرکز روایت قرار دارند و به عنوان قهرمانان اصلی داستان معرفی شده‌اند به طوری که بخش مهمی از تقابل ساواک با روحانیون، بازاریان انقلابی و نیروهای مذهبی بازنمایی می‌شود. در مقابل، گروه‌های چپ و سازمان مجاهدین خلق، اغلب حضوری محدودتر در روایت‌های نمایشی داشته‌اند.

اگرچه این حضور در آثار سینمایی و تولیدات نمایش خانگی سال‌های اخیر، پررنگ‌تر شده است، اما تمرکز روایت‌ها درباره این گروه‌های مبارز حکومت پهلوی معطوف به اختلافات داخلی و واکاوی فکری این جریان‌ها بوده است نه مقابله ساواک با آن‌ها.از این‌رو در بیشتر آثار تلویزیونی و نمایش خانگی، ساواک معمولاً بیش از هر چیز در حال مبارزه با روحانیون و نیروهای مذهبی بوده است؛ تصویری که بخش مهمی از واقعیت را بازتاب می‌دهد اما تمام آن را نه. در سریال «کلاغ»، محمدحسین مهدویان که با دو فیلم «ماجرای نیمروز ۱ و ۲» به تحرکات سازمان مجاهدین (منافقین) در اوایل انقلاب پرداخته است، به جریانات چپ مخالف پهلوی پیش از انقلاب نزدیک می‌شود و بنا دارد در کنار تصویری که از مقاومت مبارزان جریان مذهبی در برابر شکنجه‌های ساواک نشان می‌دهد، کنش‌ها و مبارزات این جریان مارکسیستی را که پس از انقلاب هم با افت و خیزهایی ادامه حیات داده است، موشکافی کند.

جنجال بر سر حافظه تاریخی

اسناد و پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد ساواک در سرکوب مخالفان سیاسی نقش مهمی داشت و بازداشت، شکنجه و فشار بر فعالان سیاسی بخش غالب عملکرد آن بوده است. اگرچه همین اسناد نشان می‌دهد این سازمان تنها از بازجوها و شکنجه‌گران تشکیل نشده بود و مانند هر دستگاه اطلاعاتی بزرگ، هزاران کارمند، تحلیلگر، مأمور مراقبت و مدیر در آن فعالیت می‌کردند.

شاید دلیل اصلی حساسیت نسبت به «تاسیان»، «کلاغ» یا حتی پروژه‌های احتمالی درباره شخصیت‌هایی همچون پرویز ثابتی (از مقام‌های ارشد ساواک) همین باشد، اینکه تصویر ساواک در آثار نمایشی ایران، اگرچه کاملاً ساختگی نیست اما انتخابی و گزینشی است اینکه کدام بخش از واقعیت تاریخی برجسته یا کمرنگ می‌شود. بنابراین موضوع صرفاً درباره یک سازمان امنیتی نیست بلکه بر سر حافظه تاریخی ایرانیان است، تاریخی که البته چندان دور نیست و بسیاری از شاهدان آن در قید حیات هستند. آیا ساواک باید همان چهره مطلقاً شروری باشد که سال‌ها در تلویزیون دیده‌ایم؟ آیا می‌توان بدون تطهیر یک نهاد امنیتی، اعضای آن را انسان‌هایی پیچیده و چندلایه نشان داد؟ و آیا خاکستری شدن شخصیت‌ها لزوماً به معنای تحریف تاریخ است؟

پاسخ این پرسش‌ها هنوز محل مناقشه است و هر چه آثار نمایشی ایران بیشتر به سراغ تاریخ معاصر بروند، جدال بر سر بازنمایی ساواک نیز ادامه خواهد داشت. اما مهم است که در کنار توجه به وجود دراماتیک در این بازنمایی، سازندگان به واقعیت‌های تاریخی درباره این سازمان هم وفادار باشند. حالا در آخرین بازنمایی چهره سازمان اطلاعاتی رژیم پهلوی، کارگردان «ایستاده در غبار»، مردی نشسته در مه ترس و تردید را در «کلاغ» نشان می‌دهد که میان عشق و وظیفه بلاتکلیف است و باید منتظر ماند و دید روایت تاریخی مهدویان از ساواک چیست و چقدر وفادار به واقعیت‌های تاریخی است.

منبع: روزنامه قدس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار