باشگاه خبرنگاران جوان - در اوج درگیریهای منطقهای محمد بن زاید در حال پیشبرد پروژهای است که میتواند مهمترین سنت سیاسی امارات را دگرگون کند. او تلاش دارد با انتقال تدریجی قدرت و ثروت به فرزندش، خالد بن محمد، الگوی تاریخی جانشینی میان برادران را به جانشینی موروثی تغییر دهد؛ تلاشی که موازنه قدرت در خاندان آلنهیان را وارد مرحلهای جدید و پرچالش کرده است.
ساختار قدرت در امارات، بهویژه در ابوظبی، بهسمت «انقلابی خاموش» در حرکت است. از زمان تأسیس کشور توسط شیخ زاید، انتقال قدرت در خاندان آلنهیان بر پایه جانشینی افقی میان برادران استوار بود، درحالیکه محمد بن زاید با انتصاب فرزندش، خالد، به ولیعهدی ابوظبی در سال ۲۰۲۳، در پی تغییر این سنت و استقرار الگوی جانشینی عمودی از پدر به پسر است. اما تعیین ولیعهد بمعنای پایان رقابت قدرت نیست. در نظامهای پادشاهی خلیج فارس، بین تعیین جانشین، پذیرش او توسط مراکز قدرت و تواناییاش برای حکومت کردن تفاوت وجود دارد. اگرچه محمد بن زاید مسیر جانشینی خالد را هموار کرده، اما این بمعنای حذف بازیگران قدرتمندی، چون شیخ طحنون، برادرش از معادله قدرت نیست.
رقابت اصلی امروز در ابوظبی بر سر جانشینی نیست، بلکه بر سر شکل توزیع قدرت در دوران پس از محمد بن زاید است. سوال اصلی این است که خالد تا چه اندازه خواهد توانست اهرمهای امنیتی، اطلاعاتی و اقتصادی را بدست گیرد و مستقل عمل کند. نفوذ گسترده طحنون در ساختارهای امنیتی و اقتصادی عملا آینده حکومت خالد را وابسته به تواناییاش در مدیریت و مهار شبکههای قدرت درون خاندان آلنهیان میکند.
سفر چین؛ مراسم معارفه جهانی حاکم آینده
سفر اخیر خالد به پکن، فراتر از یک مأموریت دیپلماتیک ساده، در واقع یک «مراسم معارفه جهانی» برای حاکم آینده امارات بود. در عرف دیپلماتیک، چنین سفرهایی مختص رؤسای کشورهاست. حضور خالد در پکن نشان داد بن زاید حساسترین پروندههای استراتژیک کشور را به پسرش سپرده است. این سفر پیامی برای خاندان آلنهیان بود: خالد دیگر تنها یک مدیر اجرایی نیست، بلکه «صدای رسمی و بینالمللی» آینده امارات است.
جنگ صندوقها؛ پول به مثابه سلاح حکمرانی
در پادشاهیهای خلیج فارس، کنترل بر منابع مالی، ضامن اصلی وفاداری و بقای سیاسی است. محمد بن زاید برای تضمین استقلال پسرش، فرآیند «انتقال تریلیون دلاری» داراییها را کلید زده است تا قدرت مالی را از دست برادرانش خارج کند. تا پیش از این، طحنون (مشاور امنیت ملی) با کنترل صندوقهایی نظیر ADQ و IHC، سلطان بیمنازع اقتصاد ابوظبی بود. اما بنزاید در اقدامی معنادار، داراییهای ۲۶۳ میلیارد دلاری هلدینگ «ابوظبی القابضة» را از قلمرو نفوذ او خارج و در صندوق جدیدی به نام «لِعماد» زیر نظر مستقیم خالد ادغام کرد. اکنون خالد با در اختیار داشتن این صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری و ریاست بر غول نفتی «أدنوک»، صاحب یک خزانه اختصاصی است تا شاید این استقلال مالی او را از امپراتوری مالی عموهایش، بینیاز کند.
ائتلاف با تکنوکراتها؛ ایجاد دولتی در دولت
خالد برای تثبیت جایگاه خود، مسیری متمایز از سنتهای قبیلهای را برگزیده است؛ او به جای تکیه بر ساختارهای سنتی که در انحصار و نفوذ عموهایش قرار دارد، شبکهای منسجم از تکنوکراتها را گرد خود آورده است. ائتلاف راهبردی او با چهرههایی، چون «سلطان الجابر» (معمار تحول در صنعت انرژی) و «خلدون المبارک» (مغز متفکر صندوق مبادله)، در واقع تلاشی برای پیریزی یک «دولت موازی» است که قرار است نماد «امارات مدرن، هوشمند و فنسالار» باشد. این تصویر بازسازیشده از قدرت، تضادی ماهوی با ساختار «امنیتی، اطلاعاتی و مخفیکارِ» نسل قدیم به رهبری طحنون دارد و نشاندهنده گذار از حکمرانیِ مبتنی بر «ارگانهای اطلاعاتی» به سمت حکمرانیِ مبتنی بر «مدیریت استراتژیک» است.
شیخ طحنون؛ مرد سایهها و سد نفوذناپذیر
در سمت دیگر این رقابت، شیخ طحنون بن زاید قرار دارد؛ مردی که نه تنها سکاندار دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی است، بلکه شریانهای حیاتی فناوری نوین و امنیت ملی را در دست دارد. او خالد را نه صرفاً یک برادرزاده، بلکه رقیبی میبیند که جایگاه تاریخی او را به عنوان جانشین برادر بزرگتر تهدید میکند. طحنون با سابقه بیش از ۲۰ سال نفوذ در لایههای پنهان قدرت، سدی نفوذناپذیر ساخته است که حذف یا نادیده گرفتن او میتواند ثبات امنیتی امارات را به مخاطره بیندازد. در واقع، در ساختار انتقال قدرت «برادر به برادر»، طحنون خود را محقتر از خالد میداند و همین موضوع، جرقهی یک رقابت فرسایشی را در ابوظبی روشن کرده است.
بحران ۲۰۲۶؛ آزمون دشوار مشروعیت
نقطه آسیبپذیر این رقابت و انقلابِ خاموش، حمله نظامی آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه به ایران بود؛ واقعهای که منطقه و بهویژه امارات را به عنوان یکی از شرکای راهبردی این جنگ، با چالشی در ابعاد وجودی روبهرو کرده است. این بحران اکنون بیش از هر زمان دیگری بر دوش شیخ خالد، به عنوان مسئول امنیت و ثبات ابوظبی، سنگینی میکند و او را در برابر آزمونی دشوار برای اثبات کارآمدیاش در میانه یک نبرد تمامعیار قرار داده است. خالد اکنون در موقعیتی قرار دارد که باید توانایی خود را در مدیریت یک بحران تمامعیار به اثبات برساند؛ آن هم در شرایطی که ارزیابیهای اطلاعاتی از تشدید بیسابقه تنشها و گسترش ناامنی در منطقه حکایت دارند. با نزدیک شدن به نیمه دوم سال ۲۰۲۶، او با آزمونی سرنوشتساز روبهرو است؛ آزمونی که میتواند آینده سیاسی و چشمانداز جانشینیاش را به میزان موفقیت او در حفظ ثبات امارات در میانه شعلههای جنگ گره بزند.
در چنین شرایطی، مشروعیت سیاسی خالد برای تثبیت جایگاه خود بهعنوان حاکم آینده امارات، بیش از هر زمان دیگری به کارنامه او در مدیریت کشوری آسیبدیده از تبعات جنگ وابسته شده است. اگر او در عبور از این طوفان ژئوپلیتیک ناکام بماند، برادران بنزاید، بهویژه طحنون و منصور، با اتکا به سابقه و نفوذ امنیتی ـ نظامی خود خواهند توانست موازنه قدرت را بار دیگر به سود خویش تغییر دهند و سنت «جانشینی افقی» را احیا کنند.
نتیجهگیری؛ مثلث قدرت و آیندهای نامعلوم
ساختار قدرت در ابوظبی امروز بر سه ضلع استوار است: اراده پدر (MBZ)، جاهطلبی پسر (خالد) و نفوذ عمو (طحنون). محمد بن زاید تلاش میکند با اعطای القاب تشریفاتی و ثروت به برادرانش، سکوت آنها را بخرد و اهرمهای واقعی قدرت را به پسرش منتقل کند. اما ثبات نهایی این مسیر، به موفقیت خالد در خروج از سایه سنگین عموهای قدرتمندش و اثبات کارآمدی در بحرانهای نظامی پیشرو بستگی دارد. نبرد میان «وراثت» و «سنت» در قلب خلیج فارس، تازه آغاز شده است.
منبع: فارس