باشگاه خبرنگاران جوان - امروز، در میانه آتش و تهدید، همان کلمات به واقعیت تبدیل شدهاند و ایرانیان نشان دادهاند قدرت یک کشور نه در جنگافزار، که در ایستادگی مردم آن معنا میشود.
بیش از سی روز از آغاز زخمی که دشمن گمان میکرد ایران را خم میکند، میگذرد و امروز میان دود و دلتنگی، کلمات «رهبر شهید» دوباره زنده شدهاند؛ کلماتی که مدت ها پیش گفته شدند و امروز، شبیه نقشه راه یک ملت ایستادهاند.
بعضی دلتنگیها شخصی نیستند. در یک خانه نمیمانند. در دل یک نفر جا نمیشوند.
بیش از سی روز است که ایران دلتنگ است. نه فقط برای شهدا، نه فقط برای کودکانی که دفترهایشان نیمهتمام ماند؛ برای صدایی که همیشه وقتی دلها میلرزید، آرام میگفت: «نگران نباشید.»
و حالا مردم، میان میادین و پرچمها، انگار همان صدا را جستوجو میکنند.
«رهبر شهید» مدتها پیش گفته بود: عزای ما نشستن و افسرده شدن نیست؛ عزایی است که زنده میکند.
و امروز معنای آن جمله در خیابانها دیده میشود. اشک هست، اما عقبنشینی نیست.
مادران گریه میکنند و همانجا میایستند. جوانان اشک ها را پاک میکنند و پرچم را بالاتر میبرند.
این همان عزایی است که از جنس کربلاست؛ گریهای که انسان را زمینگیر نمیکند، بلندش میکند.
وقتی آتش آغاز شد، خیلیها پرسیدند آینده چه میشود. اما پاسخش پیش تر داده شده بود:
راهِ قله همیشه سربالایی دارد. حادثه نشانه پایان راه نیست؛ نشانه نزدیک شدن است.
اینک بیش از سی روز گذشته، کار در حال انجام است، زندگی جریان دارد و امنیت پابرجاست.
انگار «رهبر شهید» از آینده خبر داشت؛ از روزهایی که ملت باید میان نگرانی، آرام بماند.
«رهبر شهید» گفته بود قدرت یک کشور فقط در موشک و هواپیما نیست؛ در اراده مردم است.
وقتی حمله کرد، مردم وارد خیابان ها و میادین شدند. وقتی تهدید کرد، جمعیت بیشتر شد. وقتی خواست ترس بسازد، وحدت ساخته شد.
اینجا حکومت از مردم جدا نیست؛ اینجا خودِ ملت، کشور است.
و ملتی که تصمیم بگیرد بایستد، جنگ را قبل از شروع برده است.
«خسته نشوید.» «ناامید نشوید.» «وحدت را حفظ کنید.»
این سخنان «رهبر شهید»، دیگر جمله نیستند؛ پناهاند.
هر بار که انفجاری رخ داد، این کلمات مثل سپر میان دلها ایستادند.
و حالا میشود فهمید چرا گفته شد: فرشتگان بر کسانی نازل میشوند که میایستند.
دشمن تصور کرد با حمله، ایران را ساکت میکند. نفهمید این سرزمین با فشار، صدادارتر میشود.
بیش از سی روز گذشت؛ اما ملت پراکنده نشد، یکپارچهتر شد. ترسیده نشد، مصممتر شد.
و حقیقتی که امروز در میادین دیده میشود، همان وعدهای است که سالها پیش «رهبر شهید» داد: توطئه، حمله و ضربه، هیچ اثری نخواهد داشت. زیرا ایران فقط خاک نیست؛ یک ملت زنده است.
و ملتی که ایستادن را یاد گرفته باشد، پاسخ آخر تاریخ را خودش مینویسد. دشمن آمد تا ایران را تمام کند؛ اما خودش فهمید با ملتی روبهرو شده که پایان ندارد.
بیش از سی روز گذشت؛ دشمن آتش آورد، اما نفهمید با ملتی طرف است که از خاکستر، ایستادن را دوباره یاد میگیرد.
خانهها زخمی شد، دلها شکست، اشکها جاری شد؛ اما آنچه فرو نریخت، ستون اراده مردمی بود که سالها پیش نقشه راهشان را شنیده بودند.
سخنان «رهبر شهید»، فقط یک سخنرانی نبود؛ چراغی بود برای همین شبها. وقتی می گفت، خسته نشوید، امروز معنا شد. وقتی می گفت، ناامید نشوید، در میادین تفسیر شد و وقتی می گفت، قدرت ملت از اراده اوست، جهان آن را با چشم خود دید.
دشمن خیال کرد با تهدید و آتش، آینده ایران را میترساند؛ اما نفهمید ملتی که راهش را از پیش شناخته باشد، در تاریکی گم نمیشود.
اکنون پاسخ تاریخ روشن است: صدای «رهبر شهید» خاموش نشد، در میلیونها حنجره تکثیر شد و راهش متوقف نشد، در قدمهای مردم ادامه پیدا کرد.
و دشمن، دیر فهمید بزرگترین اشتباهش این بود که گمان کرد با یک ملتِ صاحب ایمان و خاطرهِ راه، میشود جنگ را برد.
زیرا اینجا پایان ایستادگی نیست؛ اینجا آغاز وعدهای است که سالها پیش گفته شد.
آری، دشمن هزاران بار کوبید، اما نتوانست استخوانهای سرزمینی را که از عزم استوار مردمانش ساخته شده، در هم بشکنند.
آنها ملتی را هدف گرفتند که آموخته است، بلندترین ستیغها، از دل عمیقترین زخمها سر بر میآورند. این قصه، پایان تسلیم نیست؛ آغاز طغیانِ روحی است که هرگز خاموش نمیشود.
در بزنگاههای تاریخ، صدایی چون فانوس، راه را روشن میکند. اینک، نوای رسای رهبری خفته، اما بیدار، که چراغ راه ایستادگی و امید فردای ماست. بشنویم از آنچه که امروز، نبضِ مقاومت ما را میتپاند…
منبع: فارس