سه روز پس از آنکه خورشید در کربلا غروب کرد، دشت شاهد حضور غریبانه‌ای بود. قبیله بنی‌اسد با جسارتی که تاریخ آن را به نیکی ثبت کرده است، به میان میدان نبرد آمدند تا پیکرهایی را که سر در بدن نداشتند، با نشانی از عشق و ایمان به خاک بسپارند.

باشگاه خبرنگاران جوان- هوا در دشت نینوا هنوز سنگین بود. سه روز از بزرگترین فاجعه تاریخ اسلام می‌گذشت و لایه‌های خاک، بوی خون می‌داد. در دنیای آن روز که خبر‌ها به کندی منتقل می‌شد، بسیاری از مردم از جزئیات آنچه رخ داده بود آگاه نبودند. اما برای مردم قبیله بنی‌اسد که در اطراف کربلا زندگی می‌کردند، سکوتِ مرگبارِ دشت، نشانه‌ای از یک اتفاق هولناک بود. وقتی آنها به میدان نبرد نزدیک شدند، با منظره‌ای روبه‌رو شدند که توصیفش حتی برای راویان تاریخ نیز دشوار بود؛ پیکر‌هایی بی‌آرام و بی‌سر که بر آفتابِ سوزانِ بیابان رها شده بودند.

سیزدهم محرم در تقویم شیعه، روزی است که پیوند عمیقی با مفهوم حرمت و کرامت انسانی دارد. دفن شهدای کربلا توسط قبیله بنی‌اسد، نه یک اقدام معمولی، بلکه یک کنش تمدنی و اخلاقی بود که نشان داد حتی در سخت‌ترین شرایطی که باطل بر فضا حاکم است، همیشه کسانی هستند که چراغ وجدان را روشن نگه دارند. امام سجاد با کرامت الهی خود، در این فرآیند حضور یافت تا بر پیکر‌هایی که خود حجت خدا بودند، نماز گزارد. این حضور، سندی دیگر بر جایگاه رفیع شهدا در نزد خداوند و لزوم تکریم مقام آنان بود.

تصور کنید صحنه را؛ مردان بنی‌اسد در حالی که از ترس مأموران ابن‌زیاد در هراس بودند، پا به قتلگاه گذاشتند. زمینِ کربلا پر از نشانه‌های نبرد بود. آنها پیکر‌هایی را می‌دیدند که جراحت‌های سنگین داشتند و بسیاری از آنها قابل شناسایی نبودند. اینجا بود که کرامت امام سجاد به یاری آمد. روایات بیانگر این است که امام با معجزه‌ای از دستان الهی خود، به مردان بنی‌اسد کمک کرد تا هویت هر شهید را بشناسند. این لحظات برای بنی‌اسد، کلاس درسِ بی‌نظیری از معرفت بود. آنها آمده بودند تا مردگانی را دفن کنند، اما با دیدنِ علائمِ شهادت و هیبتِ پیکر‌های بی‌سر، درسی از وفاداری آموختند که تا ابد در حافظه قبیله‌شان باقی ماند.

دفن شهدا در سیزدهم محرم، نمادی از پایانِ موقتِ یک دوره‌ی تاریک و آغاز یک دوره‌ی تازه برای حافظه جمعی مسلمانان بود. تا پیش از آن لحظه، کربلا تنها یک میدان جنگ بود، اما از آن پس، به یک زیارتگاه تبدیل شد. هر مزاری که در خاک دفن می‌شد، بذری بود که برای بیداریِ آیندگان در دل زمین کاشته می‌شد. در تحلیل‌های رسانه‌ای امروز، وقتی از مکان‌های یادمان یا سایت‌های تاریخی صحبت می‌کنیم، همواره بر اهمیت ثبت هویت و احترام به قربانیان تأکید داریم. بنی‌اسد با این اقدام، اولین متولیانِ حفظِ میراثِ کربلا شدند.

در میان آن پیکر‌های پاک، تدفین پیکر مطهر اباعبدالله الحسین موضوعی است که در روایات با حساسیت بیشتری بیان شده است. امام سجاد خود به تنهایی یا با همراهی بنی‌اسد، این مسئولیت را انجام داد. در اینجا یک نکته راهبردی وجود دارد؛ چرا امام سجاد خود دست به کار شد؟ زیرا در منابع و باور‌های شیعی، دفن امام را از شئون امام بعدی دانسته‌اند. این قاعده فقهی و کلامی، زنجیره امامت را حتی در سخت‌ترین شرایطِ امنیتی حفظ کرد و نشان داد که هیچ‌گاه زمین از حجت خدا خالی نمی‌ماند.

واقعه سیزدهم محرم همچنین پاسخی به جریان تحریف بود. حکومت یزید تلاش داشت شهدا را به عنوان شورشیانِ بی‌نام و نشان معرفی کند و آنها را در زباله‌دانی تاریخ دفن نماید. اما دفنِ آبرومندانه و شناسنامه‌دارِ شهدا توسط بنی‌اسد و امام سجاد، این توطئه را خنثی کرد. آنها به جامعه اعلام کردند که اینها نه شورشی، بلکه شهیدانی هستند که برای حق ایستاده‌اند. این اقدام در واقع، نوعی فعالیتِ رسانه‌ایِ میدانی بود؛ ایجادِ مکان‌هایی که بعد‌ها به زیارتگاه مردم تبدیل شد تا در آنجا حقیقت کربلا را بشنوند و با آن همذات‌پنداری کنند.

در دنیای مدرن که گاهی هویتِ افراد در جنگ‌ها نادیده گرفته می‌شود، اهمیت کار بنی‌اسد بیشتر درک می‌شود. شناسایی و دفن، کمترین احترامی است که می‌توان به یک انسان گذاشت. بنی‌اسد با این اقدام در سیزدهم محرم، در واقع در برابرِ بی اخلاقیِ لشکریان یزید ایستادند. آنها با دست‌های خالی، در برابر ارتش مسلح، ایستادند و کرامتِ شهیدان را پاس داشتند. این یک پیامِ جهانی برای تمامِ جنبش‌های حق‌طلب در تمام اعصار است؛ اینکه در جنگ روایت‌ها، اولین گام، زنده نگه داشتنِ نام و نشانِ حقیقت است.

بسیاری از تحلیلگرانِ دینی معتقدند که سیزدهم محرم، روزِ تبلورِ پیوند میانِ مردمِ عادی و حقیقتِ امامت است. قبیله بنی‌اسد، نه از اصحابِ نزدیکِ امام بودند و نه از لشکریانِ شناخته‌شده‌ی کربلا. آنها مردمانی بودند که در نزدیکیِ میدانِ نبرد زندگی می‌کردند و با دیدنِ حقیقت، به آن ایمان آوردند. این پیوند، مدلِ عملیِ سربازی برای امام در زمان غیبت یا بحران است؛ اینکه انسان در موقعیت‌های حساس، درست‌ترین کار را انجام دهد، حتی اگر هزینه‌اش تهدید یا خشمِ حاکمانِ جور باشد.

وقتی پیکر‌ها در خاک آرام گرفتند، کارِ کربلا تمام نشد، بلکه وارد فازِ تازه‌ای شد. از سیزدهم محرم به بعد، کربلا دیگر یک بیابان نبود، بلکه به یک مزارِ مقدس تبدیل شد که هر ساله میلیون‌ها نفر را از سراسر جهان به سمت خود می‌کشاند. بنی‌اسد نمی‌دانستند که با هر بیلی که بر زمین می‌زنند، سنگ بنای بزرگترین حرکتِ تمدنیِ جهان را می‌گذارند. آنها فقط می‌خواستند وظیفه‌شان را انجام دهند. این همان اخلاصی است که هر کارِ بزرگی را ماندگار می‌کند؛ انجامِ کار در زمانی که همه از آن فرار می‌کنند، به خاطرِ حقیقتی که به آن باور داریم.

امروز وقتی به زیارت کربلا می‌رویم، در واقع داریم به پاسخی برای سیزدهم محرم لبیک می‌گوییم. ما به زیارتِ آن مزار‌هایی می‌رویم که اگر تلاشِ آن روزِ بنی‌اسد نبود، شاید هرگز به این صورت امروز برای ما قابل شناسایی نبودند. این پیوندِ میانِ ما و آن روز، هرگز قطع نخواهد شد. ما امروز، میراث‌دارانِ آن روزی هستیم که آفتابِ شهادت در خاکِ این دشت دفن شد، اما گرمایِ آن تا ابد در قلبِ تاریخ باقی ماند. سیزدهم محرم، روزِ درسِ کرامت، درسِ وفاداری و درسِ مسئولیت‌پذیری در برابرِ حقیقت است؛ درسی که هنوز هم برای ما که در روزگارِ هیاهوی دروغ‌ها زندگی می‌کنیم، کاربرد دارد.

اگر امروز ماجرای دفن شهدای کربلا را بازخوانی می‌کنیم، به این دلیل است که بدانیم حقیقت هیچ‌گاه بی‌صاحب نمی‌ماند. حتی اگر در ظاهر و در نگاهِ اول، پیکر‌هایی بی‌سر و رها شده به نظر برسند، همیشه دستانِ مهربان و آگاه و شجاعی پیدا می‌شوند که حق را از خاک بیرون بکشند و آن را در قلبِ تاریخ دفن کنند تا هرگز فراموش نشود. سیزدهم محرم، روزی است که کربلا در عینِ غم، به یک پیروزیِ بزرگِ هویتی دست یافت. روزی که آفتابِ کربلا در خاک نشست تا در طلوعی ابدی، مسیرِ بشر را تا همیشه روشن نگه دارد. این، معنای واقعیِ دفنِ آفتاب است؛ آفتابی که هیچ‌گاه غروب نکرد، بلکه تنها در خاک پنهان شد تا از ریشه‌هایش، درختِ آزادیِ بشر تا ابد رشد کند.

منبع: خبرآنلاین

برچسب ها: ماه محرم ، دشت نینوا
اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha