باشگاه خبرنگاران جوان - در روزهایی که سایه فقدان بر زندگی برخی خانوادهها سنگینی میکند، روایتهایشان بیش از آنکه صرفاً خاطره باشند، تبدیل به جستوجوی معنا میشوند؛ معنایی برای ادامه دادن، برای نفس کشیدن، برای ایستادن. در میان این جستوجو، مجالس عزاداری امام حسین(ع) برای بسیاری از داغدیدگان، فقط یک آیین مذهبی نیست؛ یک فضای روانی-اجتماعی برای تحمل رنج و بازسازی درونی است.
روانشناسان این وضعیت را نوعی «معنابخشی به رنج» و «همذاتپنداری جمعی در سوگ» میدانند؛ جایی که فرد، درد شخصی خود را در دل یک روایت بزرگتر تاریخی و ایمانی قرار میدهد و همین امر، شدت فشار روانی را کاهش میدهد.
این تحلیلها را میتوان در روایت خانوادههایی دید که در جنگ اخیر، ناگهان یکی از عزیزترین افراد زندگیشان را از دست دادهاند؛ خانوادههایی که میگویند اگرچه هیچ چیز جای عزیز از دسترفته را پر نمیکند، اما محرم و مجالس عزاداری سیدالشهدا(ع)، به آنها کمک کرده است تا بار این اندوه را تنها به دوش نکشند.
در یکی از روایتهای تلخ، همسر یکی از شهدای حادثه بمباران پل B1 کرج از لحظهای میگوید که زندگیاش به دو بخش قبل و بعد تقسیم میشود. او میگوید خانهشان در نزدیکی محدوده پل B1 کرج قرار داشت؛ جایی که این حادثه، آرامش زندگیشان را در چند لحظه در هم شکست.
او با صدایی آرام روایت میکند:«زمانی که پل B1 کرج را زدند، ما خیلی نزدیک آنجا بودیم. چند دقیقه بعد از آن، همسرم گفت میروم ببینم چه شده… از خانه بیرون رفت؛ اما هنوز فاصله زیادی نگرفته بود که موج انفجار و ترکشها به او اصابت کرد و همانجا به شهادت رسید. از آن لحظه به بعد، دیگر زندگی من هیچوقت شبیه قبل نشد.»
او ادامه میدهد:«روزهای بعد برایم انگار در یک سکوت سنگین میگذشت. هیچکس واقعاً نمیفهمید چه بر من میگذرد. تا همین چند روز پیش، هر بار چشمم به وسایل همسرم میافتاد یا صدای باز شدن در خانه را میشنیدم، ناخودآگاه دلم میریخت و باورم نمیشد که دیگر برنمیگردد. اما این روزها روضه سیدالشهدا برایم پناه شده است.»
او میگوید:«وقتی روضه حضرت زینب(س) را میشنوم، حس میکنم کسی دارد درد مرا میفهمد. نه اینکه مقایسه کنم… فقط حس میکنم تنها نیستم. همین برایم آرامش میآورد.»
روایت دوم، روایت همسر یکی دیگر از شهدای جنگ اخیر است؛ زنی که حالا باید هم بار داغ همسرش را به دوش بکشد و هم برای دختر یکسالهاش، هم مادر باشد و هم پدر.
او میگوید روز یازدهم اسفند، همراه همسر و دختر یکسالهشان از تجمع میدان شهدا در حال بازگشت بودند که در حوالی چهارراه آبسردار، انفجاری ناگهانی همه چیز را تغییر داد. دختر خردسال در آغوش پدر بود. شدت موج انفجار، پدر را به گوشهای پرتاب کرد و او بر اثر جراحات و خونریزی داخلی به شهادت رسید؛ اما مادر و دختر زنده ماندند، با داغی که از آن روز تا امروز همراهشان است.
او درباره تأثیر حضور در مجالس عزاداری سیدالشهدا(ع) میگوید:«قبل از اینکه وارد مجلس شوم، فکر میکنم هیچ چیزی نمیتواند این داغ را آرام کند؛ اما وقتی روضه شروع میشود، انگار دل آدم کمکم نرم میشود. هنوز هم دلتنگم، هنوز هم جای خالی همسرم را هر لحظه حس میکنم، اما از هیأت که بیرون میآیم، احساس میکنم توان بیشتری برای ادامه دادن دارم. این مجالس درد را از بین نمیبرد، اما تحملش را برایم آسانتر میکند.»
او از همذاتپنداری با مصائب اهلبیت(ع) اینگونه میگوید:«وقتی از صبر حضرت زینب(س) یا داغ حضرت رباب(س) میشنوم، بیشتر از هر چیز به این فکر میکنم که آنها با آن همه مصیبت، رسالتشان را زمین نگذاشتند. این برای من درس است. هر بار با خودم میگویم اگر آنها توانستند با آن داغها بایستند، من هم باید برای ادامه زندگی، برای خانوادهام و برای یاد همسرم محکم بمانم. همین فکر، هر بار دستم را میگیرد و اجازه نمیدهد زیر بار غم خم شوم.»
روایت این دو زن، تنها دو تجربه شخصی نیست؛ نمونهای از تجربهای است که پژوهشگران روانشناسی دین و مطالعات سوگ سالها درباره آن سخن گفتهاند. آنها معتقدند آیینهای جمعی عزاداری، بهویژه در فرهنگ شیعی، فقط مناسک مذهبی نیستند، بلکه فضایی برای بازسازی روانی داغدیدگان فراهم میکنند.
انسانی که عزیزی را از دست داده، معمولاً در روزها و هفتههای نخست، احساس میکند هیچکس عمق رنج او را درک نمیکند. حضور در مجلس عزاداری، این احساس تنهایی را تا حد زیادی کاهش میدهد؛ زیرا فرد خود را در جمعی میبیند که اشک ریختن، اندوه و یاد عزیز از دسترفته در آن نهتنها پذیرفته، بلکه فهمیده میشود. همین حسِ «فهمیده شدن»، یکی از مهمترین عوامل کاهش فشار روانی در سوگ است.
از سوی دیگر، عاشورا برای بسیاری از داغدیدگان، تنها یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه روایتی است که به رنج آنها معنا میبخشد. وقتی فرد مصیبت خود را در کنار مصائب اهلبیت(ع) میبیند، دیگر با اندوهی بیهدف و بیمعنا روبهرو نیست. او احساس میکند رنج، اگر با صبر، ایمان و امید همراه شود، میتواند به نیرویی برای ادامه زندگی تبدیل شود. همین موضوع را ویکتور فرانکل، روانپزشک و بنیانگذار نظریه معنادرمانی، نیز با بیانی دیگر مطرح میکند؛ اینکه انسان زمانی توان تحمل سختترین رنجها را پیدا میکند که بتواند برای آنها معنایی بیابد.
از منظر روانشناسی، گریه در چنین فضایی نیز با گریهای که فرد در تنهایی تجربه میکند، تفاوت دارد. اشکی که در مجلس عزاداری جاری میشود، معمولاً با همدلی، حمایت عاطفی و احساس تعلق به یک جمع همراه است؛ به همین دلیل، بسیاری از روانشناسان آن را نوعی «تخلیه هیجانی سالم» میدانند؛ فرآیندی که به کاهش فشار روانی، تنظیم هیجانها و بازگشت تدریجی فرد به تعادل کمک میکند.
شاید به همین دلیل است که بسیاری از خانوادههایی که در حوادث اخیر عزیزانشان را از دست دادهاند، این روزها محرم را فقط موسم عزاداری نمیدانند؛ برای آنها، محرم فرصتی است تا اندوهشان را با روایتی بزرگتر پیوند بزنند، در کنار دیگران اشک بریزند و از دل همین اشکها، توان دوبارهای برای ادامه زندگی پیدا کنند.
منبع: ایرنا