در روزهای محرم، رگ‌های محله قدیمی عودلاجان تهران از عزادارانی پر می‌شود که مقصدشان یکی از کهن‌ترین تکیه‌های پایتخت است.

باشگاه خبرنگاران جوان - در پیچ‌وخم کوچه‌های محله عودلاجان تهران، پیش از آنکه تابلوی کاشی‌کاری شده «حسینیه سادات اخوی» پیدا شود، نشانه‌هایش از راه می‌رسند؛ صف زنانی که سیاه‌پوش از کوچه‌ای باریک عبور می‌کنند، زمزمه روضه‌ای که روی دیوار‌های کاه‌گلی می‌لغزد و جمعیتی که راه را بند آورده است.

در روز‌های محرم، رگ‌های این محله قدیمی از عزادارانی پر می‌شود که مقصدشان یکی از کهن‌ترین تکیه‌های پایتخت است. در این میان، صدای ممتد بوق خودرو‌هایی که بی‌اعتنا به هشدار‌های چندباره تکیه‌داران، خود را به دل پس‌کوچه‌های تنگ طهران قدیم رسانده‌اند و حالا میان دیوار‌ها و جمعیت گرفتار شده‌اند، تضادی عجیب با حال‌وهوای کوچه می‌سازد.

برای رسیدن به حسینیه، راهی جز پهلو دادن از کنار خودرو‌های متوقف و عبور از میان جمعیت فشرده نیست؛ اما هرچه از خیابان اصلی دورتر می‌شوی، هیاهوی شهر عقب می‌نشیند و جای خود را به صدای بم و گرم روضه‌ای می‌دهد که از بلندگو‌های تکیه در فضای محله می‌پیچد. اینجا خبری از داربست‌های عظیم شهری، تزیینات پرزرق‌وبرق و جلوه‌های نمایشی رایج نیست؛ اتمسفری ساده، بی‌غل‌وغش و صمیمی که حضور سنگین و بی‌صدای جمعیت، بیش از هر آرایه دیگری به آن شکوه می‌بخشد. در انتهای این مسیر، خانه‌ای قاجاری با نزدیک به دو قرن قدمت سر برمی‌آورد؛ خانه‌ای تاریخی که با آغاز محرم، جامه عزا به تن می‌کند.

محرم در حسینیه سادات‌اخوی تنها یک آیین سالانه نیست، بلکه دگرگونی دوباره فضایی است که از ابتدا برای حضور زنان شکل گرفته بود. تکیه‌ای موقوفه که خشت خشت آن یادگار بانوانی است که دو سده پیش در جست‌وجوی مکانی اختصاصی برای عزاداری اهل‌بیت بودند و سنتی را بنیان گذاشتند که هنوز در قلب پایتخت زنده است. اینجا یکی از معدود فضا‌هایی است که در آن ساختار متعارف قدرت در مجالس مذهبی معکوس می‌شود؛ صحن مرکزی و تمام حیاط اصلی در اختیار زنان است و پیرغلامان سادات‌اخوی، در جایگاه خادمان مجلس، وظیفه خدمت‌رسانی و تکریم بانوانی را برعهده دارند که پای منبر کهنسال آن زانو زده‌اند.

شکوه این روایت حسینی، در احیای رسم‌های قدیمی طهران به اوج می‌رسد؛ آنجا که پس از هر لعن خطیب، طنین یکپارچه و کوبنده «بشمار!» از میان جمعیت زنان برمی‌خیزد و در دیوار‌های کهن تکیه می‌پیچد. آیینی که زنان سالخورده حاجت‌مند، کارمندان سحرخیز و نسل جوان را در حلقه‌ای مشترک کنار هم می‌نشاند.

جایی که روز با روضه آغاز می‌شود

از ایوان وارد می‌شوم و در حاشیه حیاط مرکزی، جایی که به‌تمامی در اختیار زنان است، گوشه‌ای برای نشستن پیدا می‌کنم. در ازدحام پرشور این صبح محرمی، نیازی به پرسیدن سؤال نیست؛ روایت‌های زندگی، حاجت‌ها و دل‌مشغولی‌های زنانی که به این خیمه پناه آورده‌اند، خودبه‌خود در فضا جاری است. کمی آن‌طرف‌تر چند زن جوان کنار هم نشسته‌اند. هرازگاهی نگاهی به ساعت‌مچی‌شان می‌اندازند و دوباره گوش به روضه می‌سپارند. از میان پچ‌پچ‌های کوتاهشان می‌فهمم کارمندند. قرار هر روزه‌شان در دهه اول محرم این است که از ساعت هفت تا هشت صبح، پیش از آنکه ضرب‌آهنگ رسمی اداره‌ها آغاز شود، یک ساعت پای این مجلس بنشینند و بعد مستقیم راهی محل کارشان شوند. برای این زنان روز کاری نه با ساعت ورود به اداره که با نام حسین (ع) در حسینیه‌ای باحال و هوای زنانه آغاز می‌شود.

این دقیقاً همان ویژگی هنجاری و زمانی منحصربه‌فردی است که حسینیه سادات اخوی را به طور کامل از دیگر تکایا، هیئت‌ها و مساجد معاصر تهران متمایز می‌کند، زمان‌بندی خاص و سنت روضه‌خوانی آن است. درحالی‌که اکثریت قریب به اتفاق هیئت‌های مذهبی مدرن، برنامه‌های خود را به ساعات پایانی شب (از ساعت ۹ شب تا نیمه‌شب) موکول می‌کنند، در سادات‌اخوی، بر اساس سنتی دوصدساله، روضه اصلی از ساعت ۷ صبح آغاز می‌شود و تا پیش از اذان ظهر به پایان می‌رسد. برنامه‌ها به صورت «منبر به منبر» است؛ یعنی هر ساعت یک خطیب و یک مداح منبر را تحویل می‌گیرد و فضا دائم در حال نو شدن است. این ویژگی زمانی خاص سبب‌شده تا تکیه در دنیای معاصر، به میعادگاه سحرگاهی و متفاوتی برای زنان شاغل، کارمندان بانک، معلمان، پزشکان و دانشجویانی تبدیل شود که سبک زندگی مدرن و مشغله‌های روزمره دارند.

چند قدم آن‌سوتر، زنی سالخورده با طمأنینه دانه‌های تسبیح را میان انگشتانش می‌گرداند. آرام و مطمئن از سال‌هایی می‌گوید پای ثابت دهه اول محرم در این حسینیه بوده است؛ از حاجت‌هایی که به باور خودش زیر همین چادر روا شده‌اند و از اعتقادی که در صدایش موج می‌زند: «محال است کسی در محرم به اینجا بیاید و دست خالی برگردد.»

بعد، بی‌آنکه پرسیده باشم، سراغ ایام فاطمیه می‌رود و با اشتیاق از روز‌هایی حرف می‌زند که به گفته او، حال‌وهوای حسینیه چیزی از محرم کم ندارد. در کنار این نجوا‌های آرام و شخصی، نشانه‌های نسل جدید هم به چشم می‌آید. دختران جوانی که با تلفن‌های همراهشان از گوشه‌وکنار تکیه عکس می‌گیرند، قاب‌ها را تنظیم می‌کنند و جزئیات معماری و تزیینات را ثبت می‌کنند. فضای نوستالژیک حسینیه، با ستون‌های چوبی، پرچم‌های سیاه و نور ملایمی که از زیر چادر سقف عبور می‌کند، پای علاقه‌مندان را از شهر‌های دور و نزدیک و حتی بلاگر‌های فضای مجازی را نیز به این خانه قدیمی باز کرده است.

اعتراض بانوان، خانه مجتهد شهر را وقف آیین عزاداری کرد

برخلاف تکایای رسمی و بزرگ دوره قاجار (نظیر تکیه دولت) که با دستور مستقیم حکومتی، تشریفات فراوان و به منظور نمایش قدرت و شوکت شاهان ساخته می‌شدند، شکل‌گیری و قوام کالبدی حسینیه سادات اخوی داستان جذاب و متفاوتی از یک کنشگری اجتماعی و هنجارشکنی مثبت زنانه دارد.

در زمان حکومت فتحعلی‌شاه قاجار، فضای حاکم بر مناسک مذهبی بیرون از خانه‌ها به‌شدت مردانه بود. حاج سید ابراهیم تقوی (معروف به اخوی)، مجالس سوگواری و روضه‌خوانی خود را در ابنیه و تکایای موقت بازارچه تهران (واقع در گذر رضا قلی خان) برپا می‌کرد که به دلیل بافت سنتی بازار، فضایی کاملاً مردانه به شمار می‌رفت و زنان فضای امن، وسیع و درخوری برای حضور فعال نداشتند. زنان محله عودلاجان که خود را از داشتن مکانی اختصاصی، محرمانه و باکیفیت برای سوگواری و تعاملات اجتماعی-مذهبی محروم می‌دیدند، منفعل ننشستند و صدای اعتراض و مطالبات خود را به گوش حاج سید ابراهیم رساندند.

این عالم مجتهد و روشن‌بین، در پاسخی انسانی، اخلاقی و فراتر از عرف‌های محدودکننده آن روزگار، تصمیم گرفت قلمرویی کاملاً امن و اختصاصی برای زنان خلق کند. او خانه شخصی، مسکونی و چهارایوانی خود را وقف مجالس عزاداری بانوان کرد. اما داستان به همین‌جا ختم نشد؛ با گذشت زمان و به دلیل استقبال بی‌نظیر، پرشور و فزاینده زنان از این کانون امن، مستمعین با کمبود شدید جا مواجه شدند، به‌طوری که صحن حیاط دیگر گنجایش جمعیت را نداشت. حاج سید ابراهیم در یک اقدام توسعه‌گرایانه و با هزینه شخصی، پنج ملک و خانه مسکونیِ هم‌جوار و متصل به بنای اصلی را خریداری کرد. او دیوار‌های مابین این خانه‌ها را فروریخت و با یکپارچه‌سازی کالبدی، حسینیه را از ادغام شش باب خانه به شکل وسیع، منسجم و امروزی درآورد.

شاهی که از روی ارادت، مجتهد شهر را «برادر» خواند

​شاید برای بسیاری از شهروندان، مورخان و گردشگرانی که گام در این تکیه می‌گذارند این پرسش پیش بیاید که نام و عنوان «سادات‌اخوی» از کجا روی این سلسله، خاندان و تکیه تاریخی مانده است و چه رازی در این نام‌گذاری نهفته است؟ روایات تاریخی متقن و اسناد مکتوب خانوادگی عیان می‌سازند که فتحعلی‌شاه قاجار ارادت، باور و احترام فوق‌العاده و بی‌حدوحصری برای جد بزرگ این خاندان، یعنی حاج سید ابراهیم تقوی قائل بوده و در امور شرعی و مشاوره‌های عام‌المنفعه همواره به او رجوع می‌کرده است. ​

شاه قاجار در دیدار‌های رسمی، نامه‌نگاری‌ها و مکاتبات دولتی خود، به دلیل این صمیمیت، قرابت روحی و احترام عمیق، مجتهد بزرگ شهر را با لفظ صمیمانه «اخوی» (برادر) خطاب می‌کرد. این تعبیر از سوی شخص اول مملکت، به‌تدریج میان مردم شهر و درباریان شایع شد و به‌عنوانی رسمی، لقبی ماندگار و افتخارآمیز برای این سلسله و تمامی بازماندگانشان بدل گشت. نویسنده و مورخ نامدار، یحیی دولت‌آبادی نیز بیش از ۱۰۰ سال پیش در کتاب ارزشمند و ماندگار خود، حیات یحیی، از جلال، جبروت و جایگاه رفیع اجتماعی این کانون معنوی یاد کرده و می‌نویسد: ​ «سادات اخوی سلسله بزرگی هستند در تهران مردم به آنها اظهار ارادت می‌کنند... سادات‌اخوی تکیه روضه‌خوانی مفصلی دارند که شب عاشورا شمع و چراغ بسیار در آن تکیه روشن و نذرونیاز به آنجا برده می‌شود...»

ایرانی‌ترین حسینیه تهران

نگاهتان را که به سقف تکیه بدوزید، یکی از معدود تغییرات بصری فضای حسینیه را طی این سال‌ها می‌بینید. قدیمی‌های عودلاجان هنوز به یاد دارند که در گذشته، چادر‌های کرباسی حسینیه تنها پوششی برای سقف نبودند؛ روی آنها نقش‌هایی از شیر و خورشید، سرو و دیگر نماد‌های ملی و اساطیری با تکه‌دوزی‌های ظریف جان می‌گرفت. چادر‌هایی که با فرارسیدن محرم برافراشته می‌شدند و خود بخشی از هویت بصری این مجلس به شمار می‌رفتند، اما گذر زمان آن پارچه‌های کهن را از پا انداخته است.

امروز چادر جدید همچنان بر ستون‌های چوبی استوار می‌شود و حال‌وهوای خیمه‌نشینی و اصالت گذشته را زنده نگه می‌دارد. ​اگر در فضای حیاط یا اتاقک‌های حسینیه سادات اخوی بنشینید، خطوط، رنگ‌ها و نقوش روی دیوار‌ها ناگفته‌های زیادی از دل تاریخ دارند. دیوار‌های بدنه داخلی حسینیه به طور کامل با پرده‌ها، پارچه‌ها و کتیبه‌های قلمکار محتشم و دوره قاجار پوشانده شده است که امروزه ارزش موزه‌ای و فرهنگی بی‌نظیری دارند.

این پارچه‌های کهنسال که قدمت برخی از آنها به بیش از یک قرن‌ونیم می‌رسد، صرفاً تزئیناتی ظاهری نیستند، بلکه اینها هم مانند چادر‌هایی که در گذشته بر سقف برافراشته می‌شد حامل موتیف‌ها، نشانه‌ها و آرایه‌های رمزی عمیقی از فرهنگ ایرانی-اسلامی هستند. ​در لابه‌لای خطوط نستعلیق و ثلث این کتیبه‌ها، نقش «سرو» به‌عنوان نماد کهن ایستادگی، آزادگی و شهادت سر افراشته است. نقش شیر و خورشید استفاده شده روی کتیبه‌ها نیز پیشینه‌ای قدیمی دارد و از دوره قاجار بر کتیبه‌ها و تزئینات حسینیه دیده می‌شود. این نماد که امروز توسط برخی جریان‌های سلطنت‌طلب مصادره شده، در فرهنگ شیعی معنایی گسترده داشته است و بر دلاوری، شجاعت و مظهر اسدالله الغالب (حضرت علی (ع)) دلالت دارد.

در بسیاری از تفاسیر دوره صفوی و قاجار، شیر با شمشیر ذوالفقار در دست به حضرت علی (ع) و خورشید به نورانیت و هدایت دینی تعبیر می‌شد و به همین دلیل این نشان بر پرچم‌ها، کتیبه‌ها، تکایا و دیگر فضا‌های مذهبی شیعیان پیش از روی کار آمدن حکومت پهلوی نقش می‌بست. نقش مرغ «طاووس» نیز از دیگر نقوش روی این کتیبه‌هاست که در باور‌های شیعی نماد مهدی موعود (عج) و زیبایی خلقت است و روی این پارچه‌ها با رنگ‌های طبیعی نقاشی، قالب‌زنی و سوزن‌دوزی شده است.

پیرغلامانی که خادم خیمه زنانه هستند​

یکی از عمیق‌ترین و جذاب‌ترین ابعاد مردم‌شناختی و جامعه‌شناختی حسینیه سادات اخوی، بازتعریف و واژگونی خاص ساختار قدرت سنتی و تفکیک هنجاری فضا به نفع زنان است. در شرایطی که در اکثر تکایا، حسینیه‌ها و فضا‌های مذهبی کشور، مردان صحن اصلی، حیاط مرکزی و موقعیت‌های ممتاز فضایی (پای منبر) را در اختیار دارند و زنان به طبقات فوقانی، پشت پرده‌ها یا فضا‌های حاشیه‌ای و جنبی هدایت می‌شوند، در سادات اخوی این قاعده به طور کامل معکوس است.

در اینجا تمام مساحت حیاط مرکزی و قلمرو اصلی اثرگذاری منبر، در انحصار و قلمرو مطلق استقرار بانوان است و مردان تنها اجازه دارند روی ایوان غربی یا در اتاق‌ها و غرفه‌های مشرف به حیاط بنشینند. شاید همین ویژگی است که حسینیه سادات اخوی را حتی از بسیاری از روضه‌ها و تکایای تاریخی تهران نیز متمایز می‌کند.

در اغلب مجالس مذهبی، حتی آنهایی که قدمتی طولانی دارند، زنان اگرچه مخاطب روضه‌اند ولی از نظر فضایی در حاشیه قرار می‌گیرند، اما در سادات اخوی، زن نه‌تنها در مرکز فضا قرار دارد، بلکه صدای گریه، زمزمه و واکنش عاطفی او بر فضای مجلس غلبه دارد. در اینجا برخلاف بسیاری از الگو‌های رایج، مردان ناظر مجلس هستند و زنان مخاطب مستقیم و اصلی روضه. از همین منظر می‌توان گفت که در این حسینیه، «پای منبر بودن» آنچنان که در طبیعتش نیز هست، به تجربه‌ای زنانه تبدیل شده است. گویی روضه هرچند برای همه خوانده می‌شود، اما مخاطب نخست آن زنان هستند و فضای مجلس نیز بر همین مبنا سازمان یافته است؛ تصویری که در آن، زنان نه در حاشیه که در متن آیین عزاداری قرار دارند و امنیت، آسایش و صدرنشینی آنان به‌عنوان یک ارزش فرهنگی و مذهبی به رسمیت شناخته شده است.

نکته بارزتر این است که تمامی مدیریت اجرایی، کفشداری، چای‌ریزی و خادمی این حسینیه را پیرغلامان بااصالت، سپیدموی و کهنسال خاندان سادات اخوی و محله عودلاجان بر عهده دارند، اما ساختار خدماتی و عملکردی آنها کاملاً در جهت تکریم و خدمات‌رسانی به مرجعیت زنان تنظیم شده است. اولویت اول خیمه، رفاه و آرامش زنان است.

بار‌ها در طول مراسم از بلندگوی تکیه با لحنی بسیار محترمانه و بومی شنیده می‌شود که خادمان ارشد از آقایان مستقر در مسیر‌ها می‌خواهند ​ «آقایان محترم و گرامی، تقاضا می‌کنیم سریع‌تر فضا و راهرو‌ها را تخلیه کنید و تشریف ببرید بیرون؛ برای پذیرایی چای از خانم‌ها باید مسیر ورود خواهران باز شود.» این امر نشان می‌دهد فرهنگ اصیل تهرانی و مذهبی ما، در بطن ساختار خود، بالاترین سطح احترام، صدرنشینی و امنیت فضایی را برای بانوان قائل بوده است.

بازگشت به ریشه‌ها یا بلاگری در بافت تاریخی حسینیه سادات اخوی؟

در سال‌های اخیر، نام حسینیه سادات اخوی بیش از گذشته در شبکه‌های اجتماعی شنیده شده است. تصاویر چادر‌های سنتی، حیاط قاجاری، کتیبه‌های کهن و مراسم سحرگاهی آن بار‌ها در صفحات مجازی دست‌به‌دست شده و برخی بلاگر‌ها، عکاسان و تولیدکنندگان محتوا نیز این فضا را به مخاطبان گسترده‌تری معرفی کرده‌اند. بی‌تردید این دیده‌شدن رسانه‌ای در شناساندن حسینیه به نسل جدید و افزایش شمار بازدیدکنندگان آن نقش داشته است، اما آنچه در صحن تکیه دیده می‌شود فراتر از یک موج زودگذر رسانه‌ای است.

واقعیت این است که بسیاری از جوانانی که امروز راه خود را به کوچه‌های عودلاجان پیدا می‌کنند، صرفاً برای ثبت یک تصویر نوستالژیک یا تولید محتوا به اینجا نمی‌آیند. حضور آنان را می‌توان نشانه‌ای از یک گرایش فرهنگی عمیق‌تر دانست؛ گرایشی که در سال‌های اخیر در بخش‌هایی از جامعه ایرانی پررنگ شده و از میل به بازگشت به ریشه‌ها، حافظه تاریخی و تجربه زیسته نسل‌های پیشین حکایت دارد. در دورانی که بخش بزرگی از زندگی روزمره در فضا‌های دیجیتال، مراکز خرید مدرن و محیط‌های یکسان‌شده شهری می‌گذرد، مکان‌هایی مانند حسینیه سادات اخوی امکان مواجهه با نوعی اصالت تاریخی و فرهنگی را فراهم می‌کنند. شاید به همین دلیل است که در اینجا می‌توان نسلی را دید که از طریق تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی با این مکان آشنا شده، اما پس از ورود به آن با تجربه‌ای روبه‌رو می‌شود که قابل‌تقلیل به قاب‌های اینستاگرامی نیست.

آنچه آنان را به عودلاجان می‌کشاند، تنها جذابیت بصری یک خانه قاجاری نیست؛ بلکه نوعی جست‌وجوی هویت، تعلق و پیوند با گذشته‌ای است که هنوز در این خانه تاریخی نفس می‌کشد. از این منظر، رسانه‌ای شدن حسینیه را باید نه علت اصلی اقبال عمومی، بلکه آینه‌ای دانست که عطش بخشی از جامعه برای بازیابی ریشه‌های فرهنگی و آیین‌های اصیل را آشکار کرده است.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
نظرات کاربران
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
Iran (Islamic Republic of)
ناشناس
۱۰:۰۴ ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
این همه متن نوشتین دریغ از چند تا عکس از حسینیه
😐
آخرین اخبار