از دی‌ماه ۹۸ تا همین امروز، ترامپ بار‌ها و بار‌ها از اقدام خود برای ترور سردار قاسم سلیمانی، با افتخار یاد کرده است.

باشگاه خبرنگاران جوان - از دی‌ماه ۹۸ که سردار قاسم سلیمانی توسط دولت آمریکا ترور شد تا همین امروز که بیش از ۶ سال می‌گذرد، ترامپ بار‌ها و بار‌ها از اقدام خود برای این ترور، با افتخار یاد کرده است. در همین ایام جنگ رمضان و تاکنون، بیش از ده بار این اتفاق تکرار شده است. چرا این عملیات ترور برای ترامپ تا این حد مهم است که همواره درباره آن حرف می‌زند؟

خود عملیات به لحاظ فنی و حتی اطلاعاتی جای زیادی برای فخرفروشی ندارد، اما به نظر می‌رسد هدف ترور آن‌قدر برای ترامپ مهم بوده که نمی‌تواند فخرفروشی‌اش به ترور را متوقف کند. در پشت پرده این موضوع البته نمی‌توان از اهداف سیاسی ترامپ هم چشم‌پوشی کرد. بااین‌حال باید اصل ماجرا را در عملکرد قاسم سلیمانی دید. ژنرال ایرانی چه کرده بود که ترامپ این‌گونه به ترور او افتخار می‌کند؟

جواب را باید در خونی که سردار سلیمانی به دل آمریکا کرده بود، یافت. در بر هم زدن نقشه‌های آمریکا در منطقه غرب آسیا. ترامپ قاتل است، بااین‌حال نمی‌تواند منکر شود که قاسم سلیمانی یک نابغه بود، گرچه او را بر مبنای هویت شیطانی خود، یک ضدقهرمان توصیف کند. در ادامه نگاهی به دوسوی ماجرا داریم. اینکه قاسم سلیمانی چه کرده بود که دشمن شماره یک آمریکا شد و اینکه ترامپ چه اهداف سیاسی از اشاره مداوم به ترور او دارد.

اهداف سیاسی ترامپ

ترامپ باید تصویر مقتدر از خود نشان دهد. او به حفظ این قاطعیت نیاز دارد تا مردم آمریکا او و سیاست‌هایش را تأیید کنند. سه روز پیش وقتی او در حاشیه نشست گروه-۷ و در جریان دیدار با عبدالفتاح السیسی، رئیس‌جمهور مصر در شهر ایویان فرانسه یادآوری کرد که «ما فردی به نام سلیمانی را از میان برداشتیم. او یک نابغه بود و اگر زنده بود، اتفاقات کنونی برای ایران رخ نمی‌داد»، تأکید کرد «مردم این را فراموش می‌کنند.» و در ادامه هم می‌گوید «بدون آن کار، احتمالاً ما در موقعیت امروزی که در آن تسلط کامل داریم، قرار نمی‌گرفتیم.»

این یعنی که ترامپ می‌خواهد این اقدامش از خاطر مردم آمریکا نرود و از سویی هم این‌گونه در خاطرشان بماند که اقدام دی‌ماه ۹۸ در رقم‌خوردن اتفاقات امروز علیه ایران مؤثر است و در واقع برای آن ترور، دستاورد‌های بزرگ تعریف کند. علاوه بر این، قاسم سلیمانی برای ترامپ صرفاً یک فرمانده نظامی ایرانی نیست. او نماد محور مقاومت و مسئول اصلی اجرای سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران بود؛ بنابراین ترامپ حذف فیزیکی سردار نابغه ایرانی را به‌عنوان نقطه‌عطفی در «جنگ علیه تروریسم» ادعایی به مردم آمریکا و حتی سیاستمداران آن عرضه می‌کند؛ خصوصاً آن بخشی از آمریکایی‌ها که در نحوه ابراز دشمنی آمریکا با ایران هم‌نظر با ترامپ هستند.

ترامپ البته به وقتش هم از این ترور بهره انتخاباتی می‌برد و با متهم‌کردن رقبای دموکرات خود به تساهل در برابر شهید سلیمانی، ضعف و ترس آنها از سردار ایرانی و توانایی خود برابر او را به رخ می‌کشد. گرچه که با نگاه درست‌تر، ترامپ هم در برابر قاسم سلیمانی ضعیف بود، در غیر این صورت برای مقابله با او دست به ترور نمی‌زد. رقم‌زدن مرگ یک فرمانده نظامی، نه در جبهه نبرد و میدان سیاست، بلکه با ترور، آن هم درحالی‌که مهمان رسمی دولتی دیگر است و در سنگر و مخفیگاه نیست، طبعاً افتخاری ندارد. البته واقعیت‌های میدانی هم روایت پیروزی ترامپ را به چالش می‌کشد. چه آنکه برخلاف ادعای ترامپ، این عملیات نه‌تنها ایران را منزوی نکرد، بلکه انسجام داخلی و نفوذ منطقه‌ای آن را به شکل دیگری تقویت کرد. بااین‌حال، ترامپ با ساده‌سازی پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک منطقه غرب آسیا، از این روایت به‌عنوان یک «داستان موفقیت» برای مصرف داخلی بهره می‌برد.

سلیمانی؛ نماد تحقیر آمریکا

اقدامات شهید حاج‌قاسم سلیمانی به‌عنوان فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در غرب آسیا را می‌توان در چند محور راهبردی و سرنوشت‌ساز خلاصه کرد که عمدتاً حول محور مقابله با تروریسم تکفیری، صهیونیسم و هژمونی آمریکا در منطقه تعریف می‌شود:

اول؛ ممانعت از تشکیل دولت داعش

مهم‌ترین و ملموس‌ترین اقدام شهید سلیمانی، سازماندهی و فرماندهی میدانی نبرد علیه گروه تروریستی داعش بود که موجودیت دولت-ملت‌های منطقه را تهدید می‌کرد و حتی دامنه عملیات‌های تروریستی آن به کشور‌های اروپایی نیز رسیده بود. قاسم سلیمانی و نیرو‌هایش که می‌توان آنها را چندملیتی نامید، توانستند طی حدود یک دهه نبرد، مقابل داعش و سایر جریان‌های تکفیری و نیز با به میدان آوردن روسیه، مانع از تشکیل دولت داعش در منطقه شوند. این نبرد گرچه از سوریه آغاز شد، اما عراق را نیز در برگرفت و توانست نقشه آمریکا برای درگیرکردن منطقه با داعش را به‌هم بریزد.

در سال ۲۰۱۴ که داعش تا دروازه‌های بغداد و اربیل پیشروی کرده بود و ارتش عراق فروپاشیده بود، حاج‌قاسم با حضور میدانی، سازماندهی نیرو‌های داوطلب مردمی (حشدالشعبی) و طراحی عملیات‌های آزادسازی (مانند جرف الصخر، آمرلی، تکریت، فلوجه و نهایتاً موصل) عملاً دولت عراق را از سقوط نجات داد.

دوم؛ تغییر مدل مقاومت در فلسطین

در موضوع فلسطین هم شهید سلیمانی راهبرد مقابله با رژیم صهیونیستی را از «نبرد ارتش‌های کلاسیک» به «مقاومت مردمی و موشکی» تغییر داد. ایشان نقش مستقیمی در انتقال فناوری و دانش بومی‌سازی موشک‌های نقطه‌زن و میان‌برد به گروه‌های مقاومت فلسطینی ایفا کرد. حاصل این راهبرد، تبدیل‌شدن موشک‌های مقاومت به عاملی بود که در جنگ‌های آتی عمق استراتژیک اسرائیل (از جمله تل‌آویو و حیفا) را هدف قرار داد. ناامنی اسرائیل، برهم‌زدن یکی دیگر از برنامه‌های آمریکا در منطقه بود.

سوم؛ تثبیت محور مقاومت به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای یکپارچه

از سویی دیگر، سردار سلیمانی توانست با اقدامات خود محور مقاومت را تبدیل به یک قدرت یکپارچه در منطقه کند و او را به‌حق می‌توان معمار اتصال جغرافیایی و ایدئولوژیک محور مقاومت از شرق تا غرب منطقه غرب آسیا دانست. او نیرو‌های مردمی در کشور‌های منطقه را ایجاد و ساماندهی کرد و اعتقاد ملت‌های منطقه به مقاومت را در قالب نیرو‌های سازماندهی‌شده علیه منافع آمریکا در منطقه عملیاتی کرد. حالا به‌خوبی می‌توان ثمره تلاش او را در وحدت همه ساحات مقاومت در جنگ و آتش‌بس مشاهده کرد.

چهارم؛ احیای کرامت ملی ملت‌های منطقه

برخلاف ارتش متجاوز آمریکا که با اشغالگری، تحقیر ملت‌ها را به همراه داشت و تلاش می‌کرد با این تحقیر، ملت‌ها را تحت سلطه خود درآورد، حاج‌قاسم به‌عنوان نماد کرامت‌بخشی و ارزش‌گذاری بر این ملت‌ها ظاهر شد و توانست اعتمادبه‌نفس ملی آنها را احیا کند تا بتوانند مقابل متجاوز و اشغالگر بایستند. او با تکیه بر بسیج مردمی، عشایر و طوایف محلی، امنیت را برقرار کرد. این الگو باعث شکل‌گیری هویت جدیدی در میان جوانان عراقی، سوری، لبنانی، یمنی و افغانستانی شد که خود را صاحبان اصلی سرزمینشان می‌دانند.

پنجم؛ مهار هژمونی آمریکا

و درنهایت و در امتداد همه آنچه ذکر شد، قاسم سلیمانی هژمونی آمریکا در منطقه را برهم زد و از قضا، هوشمندی او در این بود که بدون درگیرکردن ایران در یک جنگ تمام‌عیار دولتی، هزینه‌های حضور آمریکا در منطقه را به‌شدت افزایش داد و این نتیجه همه آنچه بود که او به شکل جزئی و پله به پله پیش برده بود. از نگاه میلیون‌ها انسان در خاورمیانه، قاسم سلیمانی نه صرفاً یک فرمانده نظامی، بلکه نماد مبارزه با افراطی‌گری، اشغالگری و احیاگر عزت جهان اسلام در برابر زورگویان جهانی بود. حال آیا ترامپ حق ندارد از ترور کسی که این‌گونه منافع آمریکا را نه‌فقط به چالش که به آتش کشیده است، ذوق‌زده باشد؟ البته درست است او دستور ترور سلیمانی را صادر کرد، اما مقاومت نشان داده که متکی به افراد- هر چند بزرگ- نیست. این هنر مردان مقاومت بود که به گونه‌ای ساختار‌ها را چیده‌اند که با حذف افراد تاثیرگذار، باز همچنان مقاومت حیات داشته باشد.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha