«بگذار تنها بایستم» تنها یادداشت‌ها راشل نیست؛ به اذعان بسیاری از مخاطبان، کتاب او یک «سفرنامه رشد» است.

باشگاه خبرنگاران جوان - در حالی که شمار شهدای غزه طبق آخرین گزارش‌های وزارت بهداشت فلسطین به مرز ۷۳ هزار نفر رسیده است، جهان با فاجعه‌ای انسانی روبه‌روست که در دو سال و نیم گذشته، ابعاد آن هر روز گسترده‌تر می‌شود. این آمارِ هولناک که ثمره تجاوزات بی‌وقفه رژیم صهیونیستی به نوار غزه است، تنها یک عدد نیست؛ بلکه نشان‌دهنده تراژدیِ ممتدی است که در برابر دیدگانِ مبهوت جهان قرار گرفته؛ تراژدی که در آن غیرنظامیان با روش‌های مختلف به مسلخ برده می‌شوند.

با وجود سانسور‌های رسانه‌ای، تلاش برای تطهیر جنایات جنگی و عدم پاسخگویی رژیم صهیونیستی به اقدامات نژادپرستانه خود، مقاومت و مظلومیت مردم غزه، جریان آگاهی‌بخشی بی‌سابقه‌ای را در سطح جهان برانگیخته است؛ به طوری که جهان برای نخستین‌بار در تاریخ معاصر نظاره‌گر یک‌صدایی گسترده و کم‌نظیر در میان افکار عمومی است. از خیابان‌های شهر‌های بزرگ غرب تا محافل روشنفکری، نویسندگان و هنرمندان، جبهه‌ای انسانی علیه اقدامات جنایتکارانه اسرائیل شکل گرفته است. این «همدلی جهانی» که نمادی از بیداری وجدان‌های انسانی در برابر اشغالگری است، چندان ارزان به دست نیامد و مسیر آسانی را طی نکرده است.

بیداری افکار عمومی در سال‌های اخیر در قبال مسئله غزه و اشغالگری رژیم صهیونیستی مدیون حضور و فعالیت زنان و مردانی است که علی‌رغم علم به خطرات جانی، در این راه ایستادند و صدای رسای مردم فلسطین شدند. آنها با حضور خود در کنار مردم فلسطین مانع از آن شدند که صدای مظلومیت غزه در میان چرخ‌های تانک‌ها و بولدزر‌ها و صدای گلوله‌ها و بمباران‌های رژیم صهیونیستی گم شود. افرادی، چون راشل کوری که با حضور انسانی خود در برابر ماشین کشتار اسرائیل ایستادند.

راشل کوری در سال ۲۰۰۳ در قالب جنبش همبستگی بین‌المللی به فلسطین سفر کرد. تفاوت او با بسیاری از کنشگران سیاسی و اجتماعی، در این بود که او تنها به شعار دادن اکتفا نکرد، بلکه حضور فیزیکی برای محافظت از غیرنظامیان را برگزید. او راهی را گشود که امروز می‌توان آن را در ابعاد گسترده‌تری در قالب‌های مختلف مانند کاروان صمود دید. او می‌دانست که حضور یک شهروند آمریکایی در برابر بولدوزر‌های ارتش اسرائیل، می‌تواند هزینه سیاسی تخریب خانه‌های فلسطینی را بالا ببرد و شاید مانع از آن شود.

نمادی از جسارت در برابر ماشین کشتار

پیش از ماجرای راشل کوری، بسیاری از افکار عمومی در غرب (به‌ویژه در آمریکا) تصویر بسیار مبهم و یک‌سویه‌ای از منازعه فلسطین و اسرائیل داشتند. مرگ تراژیک او، در حالی که تلاش می‌کرد مانع از تخریب منازل فلسطینیان توسط رژیم اشغالگر شود، بسیاری را در جهان تکان داد و از سوی دیگر، حباب بی‌خبری در غرب را ترکاند. پایان تراژیک زندگی او بسیاری را به این نتیجه رساند که قربانیانِ سیاست‌های اشغالگرانه، «اعداد» یا «تروریست‌های انتزاعی» نیستند؛ بلکه خانواده‌ها، زنان و کودکانی هستند که مانند خودِ او رؤیا، خانه و خاطره دارند. سرزمین پدری داشتند، خانه‌ای که در آن می‌آسودند و وطنی که جانشان را برایش می‌دهند.

راشل کوری با نوشته‌ها و ایمیل‌هایش، روایتی عریان، صادقانه و فاقد کلیشه‌های رایج رسانه‌ای از فاجعه فلسطین و تقابل شهرک‌نشینان و رژیم صهیونیستی با آنها ارائه داد. او از وحشت شبانه زیر صدای تانک‌ها و در عین حال از زیباییِ مهمان‌نوازیِ فلسطینی‌ها سخن گفت. این تضاد، بسیاری از جوانانِ غربی را وادار کرد که از خود بپرسند: «دولت من در کجای این ماجرا ایستاده است؟»

کتاب او که با عنوان «بگذار تنها بایستم» که به همت خانواده و به ویژه پدر او منتشر شده، در کنار نشان دادن استعداد‌های راشل در زمینه شعر و نویسندگی، حقایقی را بیان کرد که برای بسیاری از خوانندگان کتاب، تکان‌دهنده و واقعی (فراتر از اخبار و تحلیل‌های رسانه‌ها) بود.

«بگذار تنها بایستم» تنها یادداشت‌ها و ایمیل‌های راشل نیست؛ به اذعان بسیاری از مخاطبان، کتاب او یک «سفرنامه رشد» است؛ کتاب به خوبی نشان می‌دهد که نویسنده این اثر با درکی عمیق از فاجعه انسانی وارد فلسطین می‌شود. از سوی دیگر، او در مواجهه مستقیم با این فاجعه، جهان خود را گسترش می‌دهد.

«بگذار تنها بایستم»؛ روایتی عریان از حقیقت زیر چکمه اشغالگران

مخاطب با خواندن این اثر مجال می‌یابد که ریچل را نه فقط به عنوان یک چهره سیاسی یا یک نماد، بلکه به عنوان یک «انسان کامل» با تمامِ رؤیاها، تردید‌ها و بلوغ فکری‌اش بشناسد. اینکه از کلاس ششم دغدغه مسائل جهانی را داشته، نشان می‌دهد که آن نگاه پرسشگر و همدلی عمیق، بخشی جدایی‌ناپذیر از شخصیت او بوده، نه یک تصمیم ناگهانی.

از سوی دیگر، تلاش‌های خانواده‌ی راشل برای پیگیری حقوقی پرونده‌اش در دادگاه‌های اسرائیل، هرچند به نتیجه قضایی مطلوب نرسید، اما توانست ابعاد پنهان سیستم قضایی و نظامی رژیم صهیونیستی را برای جهانیان افشا کند.

راز زنی که با مرگی تراژیک، سکوت رسانه‌ها درباره فاجعه غزه را شکست

امروز، نام راشل کوری در دانشگاه‌ها، جنبش‌های دانشجویی و فعالیت‌های حقوق بشری در سراسر جهان به عنوان کسی یاد می‌شود که «تاوانِ صداقت خود را با جانش داد». بسیاری از کنشگران امروزی فلسطین، از راشل به عنوان نقطه عطفی یاد می‌کنند که باعث شد برای اولین‌بار به مسئله فلسطین عمیق‌تر فکر کنند.

ساخت آمریکا!

انتشار کتاب او واکنش‌های بسیاری در میان مخاطبان، فعالان حقوق بشر و کنشگران اجتماعی به همراه داشت. برخی از مخاطبان او را «زنی الهام‌بخش» توصیف کردند و نوشتند: او فقط تا ۲۳ سال توانست زندگی کند. راشل قلبی بسیار بزرگ داشت و اگر زنده می‌ماند، می‌توانست همچنان صدای کسانی باشد که صدایی ندارند. از این بابت متنفرم که باید یک نسل‌کشیِ بسیار عیان اتفاق می‌افتاد تا من با او آشنا شوم.

در یکی از ایمیل‌های ریچل به یکی از دوستانش می‌خوانیم:

زمانی که تازه به اینجا رسیده بودم، شخصی پوکه بمبی را به من نشان داد که از یک بالگرد رها شده بود و گفت: «ساختِ آمریکا». ایالات متحده، که شاید یکی از نژادپرست‌ترین کشور‌های جهان باشد، عاشق این است که وانمود کند تمامِ مردمان دیگر آکنده از نفرتِ کور و نژادپرستی هستند؛ دست‌کم زمانی که این امر از نظر سیاسی مقرون‌به‌صرفه باشد. اما مردمِ اینجا بسیار بصیرتر و نکته‌سنج‌ترند. آنها پیوسته به من می‌گویند که دولت‌ها از ملت‌ها متمایزند، یا اینکه من از کشور زیبایی آمده‌ام... و هنگامی که با نگاهی ناباورانه به آنها خیره می‌شوم، می‌افزایند: «خب، من طبیعتِ آنجا را در تلویزیون دیده‌ام.» فرصتی برای نوشتن ندارم، اما ما در اینجا به نیرو‌های بیشتری نیازمندیم. اینجا زندانی است که زندان‌بانانش به این نتیجه رسیده‌اند که بیش از اندازه بزرگ است؛ از این رو اکنون در حالِ فشردن و کوچک‌تر کردنِ آن هستند. مردمانِ اینجا در فاصله‌ای از اقیانوس زندگی می‌کنند که بوی آن به مشام می‌رسد، اما دیگر نمی‌توانند به تماشای آن بروند. [آنان می‌گویند:]چه چیزِ زیبایی در اینجا وجود دارد؟ پیش‌تر می‌توانستیم به تماشای اقیانوس برویم. تنها یک چیزِ زیبا. اما اکنون نمی‌توانم اقیانوس را ببینم..

چه چیز زیبایی برای کودکان باقی مانده است؟ روز پیش از ورودِ من، کودک هشت‌ساله‌ای به نام علی جان باخت. [به گفته‌ی محلی‌ها:]«او فقط می‌خواست به تانک نگاه کند ــ تانک را ببیند ــ و آنها سرش را منفجر کردند.»

 امرِ سوررئال در این میان، آن است که ما در امان هستیم. افراد سفیدپوست در برابر تانک‌ها می‌ایستند، و سربازان دریچه‌های عجیبِ تانکشان را می‌گشایند و برای ما دست تکان می‌دهند. کودکان در پشت سر ما مشغول بازی می‌شوند و وقتی سعی می‌کنند برای بازی با ما به میان آوار‌ها بیایند، ما فریاد می‌زنیم: «لا! لا!» (نه! نه!). زیرا به گونه‌ای شگفت‌آور، حتی اگر در قفسی زاده شده باشید و هیچ شبی را بدون شنیدن صدای گلوله سر نکرده باشید، باز هم توانِ بازی کردن دارید. من حتی نمی‌توانستم باور کنم که چنین مکانی در جهان وجود داشته باشد. اما فراتر از آن، آیا می‌توانید باور کنید که کودکانی در اینجا حضور دارند؟ ترس را فراموش کنید. این چیزی است که آنان شب‌هنگام به من می‌گویند. ترس را فراموش کنید.

من شرمسارم که نگرانِ جانِ خویشم و از مرگِ گمنام در خانه‌ای در یکی از متراکم‌ترین و پرجمعیت‌ترین نقاط روی زمین هراس دارم. در حالی که در همین مکان، کودکان به عنوان شهدای اشغالگری جان می‌سپارند؛ اشغالگری‌ای که ما در سکوت هزینه‌ی آن را می‌پردازیم، بی‌آنکه هرگز نام این کودکان را بدانیم. ما به انسان‌های بیشتری نیازمندیم.

همه‌ی شما را دوست دارم.

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha