باشگاه خبرنگاران جوان - ترامپ درحالی اعتراف میکند قصد «تصاحب نفت ایران» را دارد که پرده از یک حسرت صدساله برمیدارد؛ اشتهایی که روزگاری در کاخهای قاجار با امتیاز رویتر باز شد، در دوره پهلوی اول با قراردادهای تمدیدی اشباع شد و چرخهای امپراتوری بریتانیا را چرخاند و در زمان پهلوی دوم به کام آمریکا ادامه یافت.
تلاطمهای تاریخ معاصر ایران بیش از هر چیز با چالش صیانت از منابع ملی و استقلال کشور گره خورده است؛ کلافی سردرگم از ثروت عظیمی که به جای رفاه، سالها مایه طمع بیگانگان شد.
داستان از سال ۱۲۵۱ خورشیدی آغاز شد؛ روزی که ناصرالدینشاه قاجار با اعطای امتیاز به ژولیوس رویتر، یهودی آلمانی که تابعیت انگلیسی داشت، چنان چوب حراج به تمام منابع زیرزمینی (نفت و تمام معادن زمینی به استثنای طلا، نقره و جواهر) کشور زد که لرد کرزن، سیاستمدار مشهور انگلیسی، گفت «این مندرجات حاکی از تسلیم کامل و خارقالعاده همه منابع یک کشور به بیگانگان است؛ کاری که هیچگاه در تاریخ سابقه نداشته و حتی کسی خواب آن را هم نمیدید.» این قبیل اقدامات با تغییر پادشاهان تمام نشد، بلکه شکل رسمیتری به خود گرفت. با وقوع جنگ جهانی اول، چاههای نفت ایران بهویژه حوزه پرمحصولی، چون «هفتگل» با خروجی ۳۲۰۰ تن نفت در روز در مقایسه با میانگین ۱.۵ تنی چاههای آمریکا به شاهرگ حیاتی امپراتوری انگلستان تبدیل شد.
به اقرار صریح مخبر رویتر در کتاب «طلای سیاه یا بلای ایران» نفت ایران ۷۵ درصد دستگاههای صنعتی، وسایل نقلیه، دریانوردی و آسمانپیمایی بریتانیا را به گردش درمیآورد و تعطیلی این معادن به معنای فلج شدن اقتصاد آنها بود. اما سهم ملت ایران از این سفره پهناور چه بود؟ تقریباً هیچ؛ جز فقر، تحقیر و پرداخت خسارت! پس از جنگ جهانی اول، شرکت نفت انگلیس و ایران به بهانه خرابکاری عمال آلمانی در لولهها، ادعای خسارت کلان ۶۱۴ هزار لیرهای کرد (۱۰۰ هزار لیره برای تعمیر لولهها و ۵۱۴ هزار لیره برای کار نکردن طی چند ماه).
در سال ۱۲۹۷ خورشیدی، وثوقالدوله، نخست وزیر وقت، برای حل این اختلافات، نصرتالدوله فیروز، وزیر خارجهاش را به لندن فرستاد. خروجی این سفر استخدام یک مستشار مالی بریتانیایی به نام «آرمیتاژ اسمیت» به توصیه خود انگلیسیها بود تا درباره اختلافات دولت ایران و شرکت نفت، حکمیت کند! این رویه در دوره پهلوی اول نیز با تمدید قراردادها و تثبیت نفوذ اقتصادی لندن ادامه یافت. شاید خلاصه این حقارت تاریخی در روایت دیدار خلیل ملکی روزنامهنگار و «ارنست بوین»، وزیر خارجه وقت انگلیس (در حضور تقیزاده، سفیر ایران در لندن) نهفته باشد.
ملکی با تأثر و عصبانیت شدید، از حمایت بریتانیا از باندهای فاسد و سیاهکار و ایجاد شکاف میان ملت و دولت گله کرد و فریاد زد: «شما از جان ما چه میخواهید؟ چرا نمیگذارید مردم این کشور روی آسایش ببینند؟ چرا نمیگذارید یک حکومت ملی و دلسوز تشکیل شود؟» پاسخ بوین، خونسردی با لبخندی ملیح بود که گفت: «اویل، اویل، اویل» (نفت، نفت، نفت).
این نگاه ابزاری به جغرافیای ایران، با تغییر زمانه ناپدید نشده است؛ تنها پایتختِ این مطالبه از لندن به واشنگتن منتقل شده است. چندی پیش دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در مصاحبهای با والاستریت ژورنال، بدون تعارفهای مرسوم دیپلماتیک میگوید: «میخواهم نفت ایران را به دست آورم، چون یک تاجر هستم. کار مورد علاقه من این است که نفت ایران را تصاحب کنم، اما برخی آدمهای احمق در آمریکا میگویند چرا این کار را میکنی؟ آنها احمق هستند.»
منبع: فارس