باشگاه خبرنگاران جوان - در فضای پرهیاهوی شبکههای اجتماعی و بزنگاههای جنگ روایتها، گاهی «صدا» از «دانش» جلو میزند و مرجعیت از تخصص به سمت شهرت جابهجا میشود. این تغییر پنهان، افکار عمومی را در معرض برداشتهای هیجانی و روایتهای نادقیق قرار میدهد؛ جایی که دیدهشدن، جای حقیقت را میگیرد.
گاهی یک استوریِ چندثانیهای، بیشتر از دهها تحلیل تخصصی دیده میشود. همین قدرت اثرگذاری باعث شده سلبریتیها در روزگار جنگ روایتها، فقط چهرههای مشهور نباشند؛ بلکه به بازیگرانِ میدانِ افکار عمومی تبدیل شوند؛ میدانی که در آن، مرز میان «محبوبیت» و «تخصص» اغلب گم میشود. آنها از طریق صفحات شخصیشان، به بخشی از زندگی روزمره ما تبدیل شدهاند. اما مشکل از جایی شروع میشود که یک سلبریتی، به پشتوانهٔ محبوبیتی که در «هنر» یا «ورزش» دارد، شروع به اظهارنظر در حوزههای «سیاست»، «اقتصاد»، «امنیت»، «پزشکی» یا «دین» میکند؛ آن هم در شرایط حساسی که هر جمله میتواند بخشی از یک عملیات روانی گسترده باشد.
بارها دیده شده که برخی چهرههای مشهور، بدون دسترسی به اطلاعات دقیق امنیتی و سیاسی، درباره حملات نظامی، شرایط کشور، وضعیت اقتصادی یا اخبار جنگی اظهارنظر کردهاند؛ اظهارنظرهایی که گاهی باهدف ایجاد ترس، ناامیدی یا دوقطبیسازی، بهسرعت توسط رسانههای معاند و اتاقهای عملیات روانی بازنشر شده است. روانشناسی رسانه میگوید ذهن ما تمایل دارد اگر کسی را در یک زمینه (مثلاً بازیگری) تحسین میکند، او را در سایر زمینهها هم عالم و برتر بداند. این همان «خطای هاله» است. شایعهسازان و طراحان جنگ رسانهای با استفاده از همین خطا، حرفهای سیاسی، امنیتی و اجتماعی خود را از زبان سلبریتیها منتشر میکنند تا مخاطب بدون فکرکردن، آن را بپذیرد.
مهدی صادقی پژوهشگر سواد رسانهای میگوید: «در جنگهای شناختی، دشمن تلاش میکند پیام خود را نه از زبان کارشناس، بلکه از زبان چهرهای محبوب منتقل کند؛ چون مخاطب در برابر چهره محبوبش گارد ذهنی کمتری دارد. وقتی یک سلبریتی درباره مسائل امنیتی یا سیاسی حرف میزند، بسیاری از مخاطبان بدون راستیآزمایی، آن را حقیقت تلقی میکنند و همین مسئله میتواند به گسترش اضطراب، شایعه و بیاعتمادی اجتماعی منجر شود. در شرایط جنگی، هر بازنشرِ احساسی و هر موضعگیریِ هیجانی میتواند بخشی از پازل عملیات روانی دشمن را تکمیل کند. سواد رسانهای یعنی اینکه مردم میان محبوبیت و تخصص مرز بگذارند و بدانند شهرت، جای دانش و تحلیل حرفهای را نمیگیرد.»
تفکیکِ «تخصص» از «شهرت»
هنگام مواجهه با پستهای جنجالی سلبریتیها، این سه سؤال را بپرسید:
۱. آیا این شخص در این حوزه درس خوانده یا کار کرده است؟
(مثلاً نظر یک فوتبالیست درباره تحلیل حمله نظامی، وضعیت امنیتی کشور یا عوارض یک واکسن، چقدر ارزش علمی و تخصصی دارد؟)
۲. آیا او از عواقب حرفش مطلع است؟
بسیاری از سلبریتیها بر اساس موجهای زودگذر (Trend) و برای عقب نماندن از بقیه، موضعگیری میکنند، بدون اینکه عمق ماجرا را بدانند. در شرایط جنگی، یک استوری احساسی یا انتشار یک خبر تأییدنشده میتواند به تشویش اذهان عمومی و تکمیل عملیات روانی دشمن منجر شود.
۳. پشتِ این موضعگیری چیست؟
گاهی سلبریتیها برای گرفتن اقامت در کشوری دیگر، بالا بردن قیمتِ تبلیغات خود، حفظ جایگاه در رسانههای خارجی یا حتی به دستورِ مستقیمِ اسپانسرها و شبکههای رسانهای خاص، مواضع مشخصی میگیرند.
سلبریتی، رسانه است نه مرجع
سلبریتیها را میتوان بهعنوان چهرههایی محبوب در حوزه هنر، ورزش یا سرگرمی دنبال کرد، اما محبوبیت هنری را نباید معادل مرجعیت تحلیلی دانست. اگر بازیگر موردعلاقهتان درباره یک بحران اقتصادی، حمله نظامی یا شرایط امنیتی کشور حرف زد، حرف او را بهعنوان یک «احساس شخصی» بشنوید، نه یک «فکتِ علمی». برای تحلیل جنگ، امنیت و اقتصاد، باید به سراغ کارشناسان و تحلیلگران متخصص رفت، نه کسی که صرفاً در یک فیلم جنگی نقش فرمانده را بازی کرده است!
قهرمانسازیِ واقعی
در خانه با فرزندان درباره تفاوت «مشهور بودن» و «مفید بودن» گفتوگو کنید. به فرزندانتان یاد بدهید که لزوماً هر کسی فالوور بیشتری دارد یا مشهورتر است، آدمِ عاقلتر یا خوشبختتری نیست. به آنها نشان دهید که نخبگان واقعی (دانشمندان، معلمان، نیروهای امدادی، مدافعان امنیت و پژوهشگران) اغلب در سکوت کار میکنند و تریبونهای پرزرقوبرقِ مجازی را در اختیار ندارند.
رهایی از بتهای پوشالی
سوادِ سلبریتی یعنی داشتن استقلالِ فکری. ما میتوانیم از هنرِ یک هنرمند لذت ببریم، اما نباید «عقلِ» خود را به دستِ «احساسِ» او بسپاریم. خانهای که در آن اعضای خانواده بلد باشند میان «تخصص» و «شهرت» مرز بکشند، خانهای است که از موجسواریهای سیاسی و اجتماعی سلبریتیهای اجارهای، عملیات روانی و جنگ روایتها در امان میماند.
فراموش نکنیم: در میدانِ جنگ روایتها، شهرت میتواند صدا را بلندتر کند، اما الزاماً آن را دقیقتر و معتبرتر نمیکند.
منبع: فارس
دلیل اصلی اینکه چند ساله فیلم و سریال های تلوزیون از رونق افتاده فاصله زیاد شخصیت بازیگر با نقشی ک بازی میکنه هست .
نه اینکه هرچی خواستن بگن و کشور رو در شرایط خاص قرار بدن و هیچ اتفاقی براشو نیفته