باشگاه خبرنگاران جوان - پاییز ۴۰۱۱ بود، همان روزهای آشوب که خیابان آشفته بود و پر غم، با انبوهی از اخبار تلخ و شایعه و جنگ روانی؛ و بهانه همهشان هم «زن» بود، آنقدر که حتی شعارشان هم با زن آغاز میشد؛ «زن، زندگی، آزادی» ... همان روزها که به بهانه زن، خیابان را به آتش کشیده بودند، دوستی در یک گروه تلگرامی پرسید «پس زنان انقلابی کجا هستند؟ چرا هیچ کنشی از آنها در برابر این جنبشی که زنان را دستاویز شکلگیری خود کرده، نمیبینیم؟»
آنقدر آن روزها تلخ شده بودیم و آنقدر در روزهای پیش از طرح این سؤال، خود از فقدان حضور زنان در جبهه انقلاب ناراحت بودم که سریع و کمی هم آغشته به خشم، پاسخ دادم «در خانههایشان مشغول همسرداری و فرزندآوری؛ همان کاری که یک عمر از زنان خواسته بودید! فرزند آوردهاند، بزرگ کردهاند، فرستادهاند مقابل اهل آشوب و پیکر سلاخیشده و بیجانش را تحویل گرفتهاند، مثل مادر آرمان علیوردی.» میدانستم همه آنچه نوشتهام امر کمی برای نقشآفرینی یک زن نیست که از قضا خیلی هم بزرگ است، زیاد است و عظمت دارد؛ اما وقتی در حوزه تئوری نتوانستهایم کنشگری اجتماعی-سیاسی زن را بهدرستی تبیین و در باورها نهادینه کنیم؛ و وقتی سویه خانهنشینی -برداشت منفی و نادرست از خانهداری- زن را آنقدر وسعت بخشیدهایم که همه سویههای دیگر را به حاشیه رانده و حتی در جاهایی نفی کرده، دیگر به نظر انتظار زیادی میآید که به وقت نیاز، طلب حضور اجتماعی زنان را داشته باشیم.
همه حرف ما این بود که چه کاشتهایم که حال دنبال برداشت آن هستیم؟ این فقدان نقشآفرینی اجتماعی زن ایرانی به شکل گروهی و منسجم که بتواند قدرتآفرین باشد، شاید آن زمان بیش از قبل حس شد. طعنههای براندازان هم به گوش میرسید که این فقدان حضور را به معنای فقدان وجود میگرفتند و وهم بیشماری خود و اقلیت بودن طرف مقابل را که چنان یک بیماری سیاسی در وجودشان ریشه دوانده، بلندتر فریاد میزدند. ضمن آنکه با جسارت بیشتری بر عدم آزادی زن در ایران تأکید میکردند و با عقل ناقص خویش تصور میکردند دلیلی بر مدعای خویش یافتهاند. تلخی بیشتر ماجرا اینجا بود که از قضا اویی که به زن ایرانی هویت اجتماعی-سیاسی بخشید و زن را -صرفنظر از جنسیت و بیاعتنا به جاذبههای زنانه- از خانه به عرصه کنشگری سیاسی کشاند، انقلاب اسلامی ۵۷ بود؛ امام خمینی بود و همه رهبران نهضت اسلامی او بودند وگرنه که زن ایرانی یا در پستوی خانه مانده بود یا ابزار لذتجویی و بهرهمندی مردان شده بود و الگوی سومی برای خود نمیدید. اما حال در یکی از حساسترین برهههای ایران چرا نتوانستیم از آن دارایی ارزشمند تئوری و عملی خود بهره ببریم
جنگ رمضان، آن هم چند هفته پس از اشاره رهبری -که هنوز شهید نبود- به مبعوثشدن مردم برای ایستادن مقابل هر فتنهای که پس از این رخ بدهد، گویی در کنار برانگیختن همه اقشار ملت ایران، زنان را بیشتر دچار انقلاب کرد. دیدند در این جنگ، نباید بیمیدان بمانند و در خانه بنشینند و از قضا یکی از میادین اصلی را باید آنها با حضور خود پر کنند، گرچه با فرزند کوچک، گرچه بهسختی شبهای پشتسرهم، گرچه بیحضور مردانی که شاید جنگ آنها را حتی از حضور در خانه هم بازداشته است. اینگونه زنان پرچمدار اصلی ملت مبعوث شدند و برای دفاع از ایران ایستادند. گویی زن ایرانی بهدرستی به همان نقشآفرینیهای اسطورهای نهضت امام خمینی در دهه چهل و پنجاه برگشت و کنشگری سیاسی زنان را احیا کرد. زن ایرانی در این حدود ۳ ماه گذشته از جنگ تحمیلی سوم توانست تصویری واقعی از خود را به جهان نشان دهد و جنبش زنانه خیابان را به مثابه یک جنبش بروز، ملی، سیاسی و اجتماعی به جهان معرفی کند.
گرچه همه آنهایی که پاییز ۱۴۰۱ از زن ایرانی مینوشتند، حالا در سکوت و با بایکوت و سانسور از کنار وسعت پنجرهای که زن واقعی ایرانی را به تصویر میکشد، گذشتند. آنها ترسیدند دروغهای پیش از اینشان در مورد زن ایرانی برملا شود و ترس بیجایی هم نبود؛ اگر از این زنان مدافع وطن بنویسند، پس چگونه نوشتههای سه سال پیش خود را توجیه کنند که زن عصیانگر برانداز اقلیت را به عنوان همه زنان ایرانی معرفی کردند؟ چرا عدم حضور این همه زن را جای عدم وجود آنها به مخاطب قالب کردند؟ حالا زن ایرانی در امنیت کشور، در سیاست کشور و در جنگ کشور حضور میدانی دارد، بیآنکه وجوه زنانه خود را کتمان کرده باشد و بیآنکه بخواهد شبیه مردان باشد و بیآنکه جاذبههای جنسیتی خود را به دل اجتماع برده باشد. این انقلاب اوست، انقلابی برای احیای نقش اجتماعی-سیاسی تودههای زنان در ایران. گویی ما از مرز یک فراموشی به مسیر اصلی آموزههای انقلاب اسلامی درباره حضور زن در سیاست بازگشتهایم.
منبع: فرهیختگان