باشگاه خبرنگاران جوان - همراه بانوان رسانهای استان برای دومین سال به دیدار مادر شهید رئیسی رفتیم، با وجود هزاران مشغله و نداشتن زمان خود را به محل قرار که مقابل منزل مادر شهید بود رساندم. برایم جالب بود دیدار دوباره با مادری که یک ایران عاشق فرزندش بودند و هستند.
هنوز صحبتهای سال گذشتهاش را در ذهن دارم. از لحن شیرین مادرانه اش تا لبخند همیشگیاش که بر چهره داشت.
هنوز دقایقی تا قرارمان مانده که به کوچه منزل شهید رئیسی میرسم. کوچه همانگونه است و خانهها تغییری نداشتند کنجکاوم که این منزل بعد از دوسال چه تغییری کرده که در خانه ساده و قدیمی باز میشود. خانه مادر شهید ابراهیم رئیسی شهید خدمت جمهوری اسلامی ایران است. خانهای که دیوارهایش هنوز بوی آجرهای سالخورده را میدهد و صدای قدمها در آن طنین کوتاهی دارد. خانه ساده و دوستداشتنی بی بی هنوز هم همچنان با صفاست؛ حیاطی کوچک با چند گلدان شمعدانی که کنار دیوار چیده شدهاند. فضای خانه بیش از هر چیز، حس آرامش و صمیمیت میدهد.
وارد اتاق که میشویم پرچم یا فاطمه زهرا (س) روی دیوار مقابل درب ورودی خودنمایی میکند. در اتاق پذیرایی فرشهای قدیمی کف را پوشاندهاند و قاب عکسهایی از شهید رئیسی روی دیوار به چشم میخورند؛ عکسهایی از سالهای دور که لبخندها و خاطرهها را در خود نگه داشتهاند. نور از پنجرهای با پردههای نازک به داخل میتابد و روی وسایل ساده و مرتب خانه مینشیند. بوی چای تازهدم در فضا پیچیده و سکوت خانه را با گرمایی آشنا همراه میکند.
عطر چای بی بی
وارد اتاق که میشویم پرچم یا فاطمه زهرا (س) روی دیوار مقابل درب ورودی خودنمایی میکند. در اتاق پذیرایی فرشهای قدیمی کف را پوشاندهاند و قاب عکسهایی از شهید رئیسی روی دیوار به چشم میخورند؛ عکسهایی از سالهای دور که لبخندها و خاطرهها را در خود نگه داشتهاند. نور از پنجرهای با پردههای نازک به داخل میتابد و روی وسایل ساده و مرتب خانه مینشیند. بوی چای تازهدم در فضا پیچیده و سکوت خانه را با گرمایی آشنا همراه میکند.
بی بی روی تختی در گوشهای نشسته و با چهرهای آرام از مهمانان استقبال میکند. یکییکی برای عرض سلام و ادب خدمت مادر شهید جمهور میرسیم و دور تخت او دو زانو نشسته تا صدا را بشنویم. صدایش آهسته و شمرده است و هر جملهاش با مکثی کوتاه همراه میشود؛ گویی هر واژه را با دقت انتخاب میکند. در لابلای صحبتهایش از ابراهیم میگوید و داغی که با گذشت دوسال هنوز برایش تازه است. بی بی، با چهرهای آرام و صدایی شمرده، از ابراهیم میگوید: از عشقی که پس از دو سال هنوز تازه و سوزان است.
اسلام همیشه پیروز است
بی بی روی تختی در گوشهای نشسته و با چهرهای آرام از مهمانان استقبال میکند. یکییکی برای عرض سلام و ادب خدمت مادر شهید جمهور میرسیم و دور تخت او دو زانو نشسته تا صدا را بشنویم. صدایش آهسته و شمرده است و هر جملهاش با مکثی کوتاه همراه میشود؛ گویی هر واژه را با دقت انتخاب میکند. در لابلای صحبتهایش از ابراهیم میگوید و داغی که با گذشت دوسال هنوز برایش تازه است.
از اجتماعات میگوید و از حضور مردم که در تلویزیون مشاهده کرده، در میانه حرفهایش با نوه اش بازی میکند. از مهربانی ابراهیم میگوید و با لحنی مادرانه خوش آمد میگوید: به خانه شهید خوش آمدید. دست هایش را بالا میگیرد و برای اسلام و مسلمین دعا میکند.
حجله بی بی برای ابراهیم
یک گوشه اتاق، دو شمعدان سبز رنگ مثل حجله کنار عکسی از شهید رئیسی قرار داشت. مادر با وسواس، هر روز این گوشه را تمیز و مرتب میکرد. شمعدانها، هر بار که شمعی در آنها روشن میشد، انگار یاد فرزندی را زنده میکردند که روشنایی خانه و دل مادر بود.
دعای مادرانه
زمان خداحافظی میرسد از او خواستیم برایمان دعا کند تا مانند ابراهیمش عاقبت بخیر شویم. با لحنی دلنشین میگوید «دیگر مثل شهید رئیسی را مادری نزاییده. من بچههای دیگری هم دارم؛ اما هیچ کدام سید ابراهیم نشدند و نمیشوند». این آخرین جملهای است که از این مادر شهید در ذهنم حک میشود و مرا به یاد جمله رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای درباره شهید رئیسی میاندازد که به خانواده شهید، پس از خواندن نماز میت فرمودند: «یکی از بهترینها زیر این آسمان را از دست دادیم».
منبع: فارس
چه مظلومانه رفت....
شعارش ایران قوی بود، اقتدار و استقلال ایران سرلوحه کارش بود.
انسانی صبور
شریف
خادم واقعی ملت
سرباز ولی فقیه