باشگاه خبرنگاران جوان - جنگ تحمیلی ۴۰ روزه ، در عمل به نقطهای تبدیل شد که بسیاری از معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی خاورمیانه را از نو تعریف کرد. در میان بازیگران منطقه، عربستان سعودی شاید بیش از هر کشور دیگری مجبور شد میان «امنیت»، «اقتصاد» و «بقای راهبردی» خود تعادل برقرار کند.
در ظاهر، ریاض همچنان متحد سنتی واشنگتن باقی ماند؛ حملات ایران را محکوم کرد، در نشستهای شورای همکاری خلیج فارس علیه بیثباتی منطقه موضع گرفت و از امنیت انرژی سخن گفت. اما همزمان، کانالهای ارتباطی خود با تهران را نیز حفظ کرد؛ تماسهای مکرر میان فیصل بن فرحان و عباس عراقچی در بحبوحه شدیدترین تنشهای منطقهای، نشان داد عربستان برخلاف تصویر رسانهای رایج، وارد یک بازی چندلایه و پیچیده شده است.
آنچه امروز در سیاست سعودی دیده میشود، نه «چرخش به سوی ایران» است و نه «فاصله گرفتن کامل از آمریکا»؛ بلکه نوعی «واقعگرایی راهبردی» است که هدف آن، جلوگیری از گرفتار شدن ریاض در یک جنگ فرسایشی و کنترلناپذیر است.
جلوگیری از انفجار بزرگ
نخستین لایه رفتار عربستان را باید در مدیریت بحران و جلوگیری از تنش خارج از کنترل جستوجو کرد. ریاض به خوبی میداند که در فضای جنگی خلیج فارس، حتی یک خطای محاسباتی میتواند منطقه را وارد جنگی تمامعیار کند؛ جنگی که بیشترین هزینه آن بر دوش اقتصادهای نفتی خلیج فارس خواهد بود.
حفظ خطوط تماس با تهران، دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. عربستان از یک سو حملات به تأسیسات نفتی و زیرساختهای خود را تهدیدی مستقیم علیه پروژههای اقتصادیاش میبیند و از سوی دیگر، به این جمعبندی رسیده که بدون وجود یک «کانال کنترل بحران»، هر حادثهای میتواند به انفجار امنیتی منطقه منجر شود.
تجربه حمله به آرامکو در سال ۲۰۱۹ نگاه امنیتی عربستان را تغییر داد. سعودیها آن زمان فهمیدند که حتی با وجود حمایت کامل آمریکا، زیرساختهای حیاتیشان همچنان آسیبپذیر است. به همین دلیل، ریاض حالا تلاش میکند ارتباط با تهران را حفظ کند تا تنشها به نقطهای نرسد که مهار آن دیگر ممکن نباشد.
هرمز؛ گره امنیت و اقتصاد
اما در لایه عملیاتی، مسئله اصلی برای ریاض صرفاً جلوگیری از جنگ نیست، بلکه حفاظت از شریان اقتصادی خلیج فارس است. عربستان پس از سالها سرمایهگذاری روی پروژههای عظیم اقتصادی، اکنون ثبات منطقه را بخشی از امنیت ملی خود تعریف میکند.
بیش از یکپنجم نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکند و هرگونه اختلال در این مسیر، مستقیماً پروژههای اقتصادی سعودی را هدف قرار میدهد. افزایش ناگهانی قیمت نفت شاید در کوتاهمدت درآمدهای ریاض را بالا ببرد، اما در بلندمدت میتواند سرمایهگذاری خارجی، پروژههای گردشگری و طرحهای کلان اقتصادی عربستان را با بحران مواجه کند.
در چنین شرایطی، حفظ ارتباط با تهران نوعی «بیمه راهبردی» برای سعودیهاست. ریاض میداند ایران همچنان بر بخش مهمی از بازیگران نیابتی منطقه از جمله انصارا... یمن نفوذ دارد و هرگونه تشدید تنش میتواند بار دیگر آرامکو، بنادر دریای سرخ یا خطوط انتقال انرژی را در معرض تهدید قرار دهد.
به همین دلیل، کانالهای ارتباطی میان دو کشور عملاً به ابزاری برای مدیریت تنشهای نیابتی تبدیل شده است؛ نوعی بازدارندگی متقابل که نه بر پایه اعتماد، بلکه بر اساس درک مشترک از هزینههای جنگ شکل گرفته است.
ترس پنهان ریاض از پیروزی کامل
شاید مهمترین بخش ماجرا، لایه راهبردی رفتار عربستان باشد؛ جایی که ریاض خود را میان سه تهدید همزمان میبیند: ایران آسیبدیده اما همچنان قدرتمند، اسرائیل جسورتر پس از جنگ و آمریکایی که بیش از هر زمان دیگری غیرقابل پیشبینی شده است.
برخلاف تصور رایج، عربستان الزاماً خواهان فروپاشی کامل ایران نیست. در نگاه راهبردی ریاض، «ایران ضعیف اما قابل مهار» بسیار کمهزینهتر از «ایران فروپاشیده» است. فروپاشی کامل ایران میتواند خلأ قدرتی ایجاد کند که نه عربستان، بلکه بازیگران بیثباتکنندهای مانند گروههای افراطی، شبکههای شبهنظامی یا حتی قدرتهای خارجی آن را پر کنند.
از سوی دیگر، ریاض نگران است که تضعیف بیش از حد ایران، به افزایش هژمونی اسرائیل در منطقه منجر شود؛ وضعیتی که عربستان را ناچار میکند برای دههها به چتر امنیتی تلآویو و واشنگتن وابسته بماند.
در نتیجه، سیاست فعلی سعودی را باید نوعی «تعادلسازی» دانست؛ تلاشی برای جلوگیری از آن که هیچ بازیگری در منطقه به قدرت بلامنازع تبدیل شود. عربستان میخواهد ایران مهار شود، اما نابود نشود؛ اسرائیل پروژه های خود را در منطقه اجرا کند، اما هژمون منطقه نباشد و آمریکا همچنان ضامن امنیت خلیج فارس باقی بماند، بدون آن که ریاض را وارد جنگی بیپایان کند.
عربستان جدید؛ از بازیگر نفتی تا معمار نظم منطقهای
در سطح کلانراهبردی، رفتار امروز عربستان بخشی از پروژه بزرگتری است؛ بازتعریف جایگاه این کشور در نظم جدید خاورمیانه.
ریاض دیگر صرفاً یک بازیگر نفتی یا متحد سنتی آمریکا نیست. سعودیها تلاش میکنند خود را به عنوان «قدرت متوازنکننده» منطقه معرفی کنند؛ کشوری که هم با واشنگتن همکاری امنیتی دارد، هم با چین شراکت اقتصادی راهبردی تعریف کرده و هم کانال گفتوگو با تهران را حفظ کرده است.
نشستهای اخیر شورای همکاری خلیج فارس و تلاش عربستان برای ایفای نقش فعال در دیپلماسی منطقهای نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. ریاض به خوبی میداند که دوران نظم تکقطبی آمریکا در خاورمیانه رو به پایان است و بازیگران منطقهای ناچارند خود را با نظم چندقطبی جدید تطبیق دهند.
در چنین فضایی، حفظ ارتباط با تهران برای عربستان صرفاً یک تاکتیک موقت نیست، بلکه بخشی از استراتژی سعودیهاست. راهبردی که بر این فرض بنا شده که هیچ جنگی در خاورمیانه ابدی نیست و بازیگران منطقه، دیر یا زود ناچار خواهند شد دوباره پشت میز مذاکره بنشینند.
تهران و فرصت معماری جدید منطقه
برای ایران نیز این وضعیت، هم تهدید است و هم فرصت. تهران اگر رفتار ریاض را صرفاً نشانه ضعف یا عقبنشینی سعودی تعبیر کند، ممکن است مهمترین فرصت ژئوپلیتیکی پساجنگ را از دست بدهد. در چنین فضایی، بهترین راهبرد برای تهران نه تقابل کامل است و نه خوشبینی ، بلکه تعامل کنترلشده با ریاض است. ایران میتواند ضمن حفظ اهرمهای بازدارنده خود در منطقه، از این کانال برای کاهش فشارها، جلوگیری از شکلگیری ائتلاف کامل عربی-اسرائیلی و تثبیت نقش خود در نظم جدید خاورمیانه استفاده کند.
واقعیت آن است که عربستان امروز بیش از هر زمان دیگری به دنبال «مدیریت بحران» است، نه تشدید آن. این وضعیت میتواند برای تهران فرصتی باشد تا ضمن حفظ بازدارندگی منطقهای، خود را به عنوان بازیگری اجتنابناپذیر در امنیت خلیج فارس تثبیت کند.
آنچه اکنون در خاورمیانه در حال شکلگیری است، نه صلح کامل است و نه جنگ تمامعیار، بلکه نوعی موازنه شکننده و پیچیده است که بازیگران منطقه تلاش میکنند در آن، همزمان دشمنی و گفتوگو را مدیریت کنند.
ریاض با باز نگه داشتن درب ارتباط با تهران، دقیقاً همان کاری را انجام میدهد که هر قدرت منطقهای در دوران بیثباتی انجام میدهد؛ حفظ همه گزینهها، حتی زمانی که سایه جنگ همچنان بر فراز منطقه سنگینی میکند.
منبع: روزنامه خراسان
عربستان هرجا براش سود داشته باشه پشت همون میگیره