این انتظارات بیجاست. بازسازی نظم جهانی از حالا شروع شده و نمیشود با دیدارهای دیپلماتیک آن را متوقف کرد یا برگرداند. با این حال، نقاط عطف تاریخ میتوانند به شکلهای مختلفی پیش بروند؛ یا با دقت مدیریت شوند یا شتابزده جلو بروند. به همین دلیل است که دیدارهای پیشرو مهم هستند.
هم روسیه و هم آمریکا الان درگیر جنگهای بزرگ نظامی هستند. اهمیت این جنگها فقط در گسترهشان نیست، بلکه در تاثیرات بزرگتری است که روی نظام بینالملل دارند. چین اما از نظر تاریخی از این درگیریها دور بوده. با این حال پکن به این ادراک رسیده که نمیتواند از تاثیرات آنها مصون بماند. بحثهای اخیر در کنفرانس باشگاه والدای در شانگهای نشان داد که چین در حال ارزیابی مجدد موضع خود است.
در مرکز این ارزیابی، یک سوال ساده مطرح می شود: بهراستی در روابط با واشنگتن چه چیزی هنوز ممکن است؟
برای چندین دهه، چین ارتباط تنگاتنگ اقتصادیاش با ایالات متحده داشته است. تا آنجا که گاه «چیمریکا» (Chimerica) (ترکیبی از سرمایه و فناوری آمریکایی با نیروی کار و تولید چینی)، ستون فقرات جهانیسازی را تشکیل میداد. این یک شراکت برابر نبود، اما برای هر دو طرف سودمند شد. برای مدتی طولانی به نظر میرسید که منافع اقتصادی ساده، مانع از تضعیف این رابطه از سوی طرفین میشود. اما اکنون این فرض از بین رفته است.
اواخر دهه ۲۰۰۰، نارضایتی در واشنگتن از قبل آشکار شده بود. ایالات متحده بهطور فزایندهای این ترتیب را نه منبعی برای سودهای مشترک، بلکه یک عدم توازن ساختاری میدید. با گذشت زمان، انباشت تنشهای اقتصادی و راهبردی به نقطهای رسید که اصلاحات تدریجی دیگر کافی نبود. آنچه دنبال شد، یک تغییر کیفی در خود نظام بود.
برای چندین دهه، نظم جهانی عمدتا به نفع ایالات متحده به عنوان رهبر بلوک غرب عمل میکرد. فرسایش تدریجی آن اکنون این مزایا را تهدید میکند. پاسخ واشنگتن این بوده است که از دوره گذار کنونی برای تضمین هر چه بیشتر یک «شروع زودهنگام» برای آینده استفاده کند.
دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا برجستهترین تجسم این رویکرد شده است. لفاظیهای به شدت انتقادی او که آشکارا معاملهگرایانه و حتی خودستایانه است، غیرمتعارف به نظر می رسد و هدفش به حداکثر رساندن سودهای فوری و تقویت توانمندیهای ملی در سریعترین زمان ممکن و سپس استفاده از آن قدرت انباشته برای تسلط بر مرحله بعدی رقابت جهانی هستند.
این نشاندهنده یک انحراف شدید از استراتژی پیشین آمریکاست که سرمایهگذاریهای بلندمدت در نظام بینالملل را در اولویت قرار میداد. آن سرمایهگذاریها همیشه بازده فوری نداشتند، اما چارچوبی را تقویت میکردند که در نهایت بیش از هر کشور دیگری به نفع ایالات متحده تمام میشد. امروز تاکید به سمت مزیت کوتاهمدت تغییر کرده است، حتی به قیمت بیثباتی بلندمدت.
اینکه آیا استراتژی چین در عدم درگیری با آمریکا گریبان پکن را هم می گیرد یا نه، معلوم نیست تا چه زمانی دوام بیاورد. مرحله اولیه تاکنون با موانعی مواجه شده است. اما بعید است که مسیر کلی تغییر کند. دولتهای آینده ممکن است لحن متفاوتی اتخاذ کنند، اما آنها در چارچوب همان محدودیتها عمل خواهند کرد. حتی اگر رئیسجمهوری غیر از ترامپ هم سر کار بود، نظم لیبرال بینالمللی بازنمیگشت چون علت فروپاشی آن تغییرات ساختاری در موازنه قدرت جهانی و اولویتهای داخلی کشورهاست، نه صرفا رفتار یک فرد خاص.
برای دیگر قدرتهای بزرگ از جمله چین، این موضوع پیامدهای عمیقی دارد. ایده داشتن یک «معامله و سود بزرگ» جامع با ایالات متحده که بتواند نظام جهانی را برای سالهای آینده تثبیت کند، عملا غیرواقعی شده است. استفاده مکرر ترامپ از واژه «معامله» (Deal) گویاست. در واژگان او، این کلمه بیش از یک مفهوم استراتژیک، یک مفهوم تجاری است. یک معامله «بزرگ» نامیده میشود نه به خاطر دوام یا فراگیری آن، بلکه به خاطر میزان سود فوری که به همراه دارد و مانند هر معامله تجاری دیگر، اگر فرصت مطلوبتری پیش بیاید، میتوان آن را رها کرد.
در چنین شرایطی توافق های بلندمدت بر روی ساختار نظم جهانی غیرممکن هستند. بعید است که واشنگتن به ترتیباتی تن دهد که انعطافش را پیش از تضمین آنچه که به نفعش باشد، محدود می کنند.
ایالات متحده با اقدامات قاطعانه خود، به دنبال حفظ پایههای سلطه آیندهاش است اگر بازیگران اصلی به این نتیجه برسند که توافق های با ثبات با واشنگتن غیرقابل دسترسی باشند، رفتار آنها تغییر می کند. ظرفیت نظامی همانند یک پناه و محافظ در برابر فشار مهم هستند. همینطور تمایل به اشکال جایگزینی همکاری نیز از اهمیت برخوردارند. روسیه چندین سال است که از چنین ترتیباتی حمایت میکند. در مقابل، چین با احتیاط به این ایده نزدیک شده و امیدوار است که نوعی رابطه سودمند متقابل با ایالات متحده را حفظ کند. به نظر میرسد این امید اکنون در حال رنگ باختن است.
سفر قریب الوقوع ترامپ به چین شاخصی موثر است که نشان می دهد این تغییر تا چه حد پیشرفت کرده است.
دیدار بین روسای جمهور چین و آمریکا احتمالا محدودیت های یک سازش موقت بین دو قدرتی که از نظر اقتصادی در هم تنیده هستند، اما به طور فزایندهای نسبت به یکدیگر بیاعتماد هستند، را مشخص خواهد کرد. دیگر سوال این نیست که آیا یک توافق جامع امکانپذیر است یا خیر، بلکه سوال این است که چه ترتیبات محدود و کوتاهمدتی میتوان به دست آورد و این ترتیبات تا چه مدت دوام خواهند داشت.
منبع: ایسنا