باشگاه خبرنگاران جوان - از وقتی پای فناوری به زندگیمان باز شده تا همین الان که هر روز بیشتر از قبل برای خودش برو بیایی پیدا میکند، این مسئله که «پادشاه کیست... ما یا فناوری؟» حل نشده.
از یک طرف این ما هستیم که ابزار را ساختهایم تا زندگی را سادهتر کنیم و راستش را بخواهید، تا حد زیادی هم همینطور بوده، اما از طرف دیگر اگر ۱۰۰درصد قضیه از این قرار بود، پس چرا این حس ناخوشایند همواره با ماست که انگار او دارد ما را از درون بازطراحی میکند؟ اگر این ابزارها به قول خودمان قرار بود صرفاً خدمتگزار باشند، چرا حالا شبیه به معمارانی شدهاند که خانه ما را - یعنی ذهن و رفتارمان را - دقیقاً طبق سلیقه خودشان بنا میکنند؟ میگویید نه؟ ادامه مطلب را بخوانید.
ساختن ما
اینکه فناوریها آن ابزارهای بیجان و مطیعی نیستند که فکر میکنیم؛ یعنی نمیتوانیم همینطوری و هر وقت دلمان خواست و کارمان تمام شد، در گوشهای رهایشان کنیم، اینها خیلی زیرکتر از این حرفها هستند. آنها همزمان دارند روی انتخابها، سلیقهها و حتی روی اینکه ما اصلاً خودمان را چطور میبینیم، دست میگذارند.
به زبان ساده و شاید کمی ترسناکتر، ما فناوری را میسازیم و بعد، فناوری شروع میکند به ساختن ما! یعنی شکل دادن فرایند تغییر تدریجی شخصیتمان. حالا برای اینکه بفهمیم داستان از چه قرار است، نگاه کردن به همین گوشی هوشمندی که احتمالاً یکی دو قدم آنطرفتر از ما روی میز یا در جیبتان لمیده، بهترین مثال است. یادتان هست اوایل که این گوشیها آمدند، قرار بود فقط برای ارتباط باشد؟ یعنی مثلاً با کسی حرف بزنیم یا پیامی بدهیم و تمام. اما حالا تبدیل شده به رئیس مطلق زندگی ما. از ساعت و تقویم گرفته تا بانک، دفتر کار، نقشه و حتی یک کلوپ تفریح تمامعیار برای وقتگذرانیهای بیهوده! این یعنی ظاهراً ما فکر میکنیم فقط چندتا وسیله جدید به زندگیمان اضافه کردهایم، اما حقیقت این است که او با آمدنش کلاً چیدمان زندگیکردنمان را جابهجا کرده است. پس خدا بیامرزد آن زمانی را که قدرت انتخاب واقعاً دست خودمان بود.
الان دیگر نهتنها ما به تنهایی تصمیم نمیگیریم، بلکه این الگوریتمها هستند که به ما پیشنهاد میدهند چه کتابی بخوانیم، چه فیلمی ببینیم، چه موسیقیای گوش کنیم و حتی درنهایت، چه مدل کفشی بخریم. در نگاه نخست، شاید صرفاً پیشنهادهایی دوستانه به نظر برسند، اما وقتی ماهها و سالها بر مدار این پیشنهادها زندگی میکنیم، مرز میان «آنچه خودمان انتخاب کردهایم» و «آنچه برایمان انتخاب شده»، به قدری باریک میشود که دیگر به راحتی قابل تشخیص نیست.
محدود کردن
حالا اینها را بگذارید کنار ابزاری مثل هوش مصنوعی. ماشینی که هم مینویسد، هم میخواند، هم ترجمه میکند، هم کد میزند و برای هر مشکلی، ۱۰ مدل راهحل متفاوت جلو ما میگذارد و با این کار تقریباً تعریف ما از مهارت و تخصص در مقابل چشمهایمان فرو میریزد. کاری که تا دیروز، نشانه سالها خون دل خوردن و تمرین و نبوغ بود، امروز با چند دستور و کلمه ساده (Prompt) به کمال میرسد.
آن وقت ناچاریم دوباره از خودمان بپرسیم اگر ماشین میتواند بخشی از کار من را انجام دهد، پس دقیقاً چه چیزی از این مهارت متعلق به من است؟ از نگاه جاسانوف، اینجا همان نقطهای است که باید ترمز فکریمان را بکشیم؛ چون مسئله اصلاً این نیست که چطور فناوری را کنترل کنیم یا چطور جلو دزدیدن دادههایمان را بگیریم. وقتی فناوری دارد روی تعریف ما از خودمان اثر میگذارد یعنی مرزهای آنچه را که ممکن میدانیم، جابهجا میکند؛ رفتارهایی را که برایمان طبیعی به نظر میرسند، تعریف میکند و حتی لنز نگاه ما به آینده را تغییر میدهد. بنابراین، وقتی با هیجان از فناوریهای انقلابی مثل هوش مصنوعی یا ویرایش ژن حرف میزنیم، بد نیست به این موضوع هم فکر کنیم که: «آیا باید این کار را انجام دهیم؟ و اگر انجامش دادیم، قرار است چه چیزی را در ذات انسانیمان تغییر دهیم؟».
پس این نظریه که فناوری، صرفاً در خدمت ما نیست، واقعیت دارد و حتی ما را به نوعی هم محدود میکند. او همانقدر که انتخابهای جدیدی جلو پایمان میگذارد، بعضی انتخابها را سختتر و بعضی رفتارها را طبیعیتر میکند. من فکر میکنم فناوری محیطی است که ما در آن نفس میکشیم و زندگی میکنیم. پس وقتی از آیندهاش حرف میزنیم، نباید تمام نگاهمان را به این بدوزیم که «ماشینها فردا چه کارهایی میتوانند بکنند». چشمهایمان باید به جای ماشین، روی خودمان باشد؛ اینکه ما در کنار این ماشینهای هوشمند، قرار است به چه آدمهایی تبدیل شویم؟
منبع: روزنامه قدس