جنگ برای رهبر شهید انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای از پشت میز ریاست‌جمهوری آغاز نشد؛ زمانی که نخستین بمب‌ها بر خاک ایران فرود آمد، هنوز رئیس‌جمهور نبود.

باشگاه خبرنگاران جوان - جنگ برای رهبر شهید انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای از پشت میز ریاست‌جمهوری آغاز نشد؛ زمانی که نخستین بمب‌ها بر خاک ایران فرود آمد، هنوز رئیس‌جمهور نبود.

نماینده امام خمینی (ره) در شورای‌عالی دفاع بود و سهم خود از جنگ را تنها در جلسات تهران جست‌و‌جو نمی‌کرد؛ راه جبهه را در پیش گرفت، در کنار شهید مصطفی چمران به خوزستان رفت، پای حرف همه گردان‌ها از فرمانده تا سرباز نشست و میدان را از نزدیک دید.

بعد‌ها که مسئولیت ریاست‌جمهوری بر دوشش قرار گرفت، جنس حضورش تغییر کرد؛ امام خمینی (ره) دیگر حضور مستقیم و مداوم رئیس‌جمهور در جبهه‌ها را به مصلحت نمی‌دانست و او ناچار شد بخشی از همان تجربه میدانی را پشت میز‌های تصمیم‌گیری به کار گیرد. ازآن‌پس، مردی که روزی در خاکریز‌ها میان رزمندگان دیده می‌شد، باید در تهران میان ارتش و سپاه پل می‌زد، گره‌های فرماندهی را می‌گشود و سیاست را به پشتوانه میدان تبدیل می‌کرد. روایت نقش حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دفاع مقدس، از همین نقطه خواندنی می‌شود: از مردی که میدان جنگ را با چشم خود دیده بود تا رئیس‌جمهوری که مأمور شد همان میدان را از اتاق تصمیم، مدیریت و پشتیبانی کند. خانواده آیت‌الله خامنه‌ای علی‌رغم مسئولیت ایشان در جنگ حضور داشتند.

میانجی‌گری در روزگار گلوله

در سال‌های دفاع مقدس، ارتش و سپاه دو بازوی اصلی میدان بودند. دو نیرویی با پیشینه و ساختاری متفاوت که در عملیات‌های بزرگ، کنار یکدیگر جنگیدند؛ اما در مقاطعی نیز درباره شیوه اداره جنگ، طراحی عملیات و نحوه به‌کارگیری نیرو‌ها اختلاف‌نظر‌هایی جزئی داشتند. اختلاف طبیعی بود. چیزی که اهمیت داشت مدیریت و حل این چالش‌ها و موانع بود.

در همین روز‌ها بود که مسئولیتی سنگین بر دوش حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت قرار گرفت. امام خمینی (ره) در ۱۵ فروردین ۱۳۶۲ با اشاره به «تعهد و بصیرت و علاقه» او به امور نیرو‌های مسلح، مأموریت داد اقدامات لازم را برای تمشیت امور ارتش و سپاه انجام دهد و مسائل مهم را به امام گزارش کند.

این مأموریت البته بر بستری از آشنایی دیرین با مردان میدان قرار داشت. آیت‌الله خامنه‌ای سال‌ها بعد درباره صیاد شیرازی خاطره‌ای روایت کرد که گوشه‌ای از این رابطه را نشان می‌دهد: گفته بود صیاد را تقریباً از نخستین روز‌های پیروزی انقلاب می‌شناخته و او «از اصفهان پیش ما می‌آمد، گزارش می‌داد و کمک می‌خواست.» رابطه‌ای که از سال‌های نخست انقلاب آغاز شده بود و بعد‌ها در کردستان و جنگ ادامه یافت.

حتی یکی از شیرین‌ترین خبر‌های جنگ نیز از همین مسیر به او رسید. آیت‌الله خامنه‌ای بعد‌ها روایت کرد که در روز فتح خرمشهر، صیاد شیرازی از منطقه تماس گرفت و خبر پیروزی را داد؛ خبر از صف‌کشیدن نیرو‌های عراقی برای تسلیم‌شدن. او در همان سخنان صیاد را یکی از چهره‌های اصلی عملیات بیت‌المقدس دانست و تأکید کرد که چنین پیروزی‌ای بدون سازماندهی، تاکتیک و «فرماندهی قادر قاطع هوشیار» ممکن نبود.

همین شناخت از فرماندهان بود که مأموریت هماهنگی را از یک کار اداری فراتر می‌برد. یک‌سوی میز، صیاد شیرازی با تجربه ارتش ایستاده بود و سوی دیگر، محسن رضایی و فرماندهان سپاه با نگاه و تجربه‌ای متفاوت. هنر کار در حذف یکی به سود دیگری نبود؛ مسئله، پیداکردن نقطه‌ای بود که این دو نگاه بتوانند دوباره به یک میدان برسند و بار دیگر در یک نقطه تلاقی کنند.

آیت‌الله خامنه‌ای نه در جایگاه کسی که اختلاف را با یک دستور خاموش کند، بلکه در نقطه‌ای میان دو نیرو قرار می‌گیرد؛ جایی برای شنیدن، نزدیک‌کردن و نگذاشتن اینکه تفاوت در شیوه جنگیدن، به فاصله در هدف تبدیل شود.

یکی از ماندگارترین درس‌های آن روز‌ها این بود: گاهی فرماندهی، بلندتر سخن‌گفتن نیست؛ هنر آن است که از میان صدا‌های متفاوت، آهنگی واحد برای میدان ساخته شود. در روز‌هایی که ایران به هر دو بازویش نیاز داشت، مأموریت آیت‌الله خامنه‌ای نیز در همین نقطه معنا پیدا می‌کرد؛ ساختن پلی میان ارتش و سپاه، تا اختلاف در نگاه، به جدایی در راه نینجامد و در این مأموریت ایشان به بهترین شکل ممکن به ایفای نقش پرداختند.

مردی در میانه فتح و تصمیم

خرمشهر که آزاد شد، ایران برای لحظاتی طعم ناب پیروزی را چشید؛ اما برای مردانی که بار جنگ را بر دوش داشتند، سوم خرداد فقط پایان یک نبرد نبود؛ آغاز یک تصمیم دشوارتر بود. هنوز صدای «خرمشهر آزاد شد» در کوچه‌های ایران می‌پیچید که در اتاق‌های فرماندهی، پرسشی سنگین روی میز قرار گرفت: حالا جنگ را چه باید کرد؟

آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رئیس‌جمهور وقت و از چهره‌های اصلی شورای‌عالی دفاع، در میانه همین روز‌های پرالتهاب ایستاده بود؛ مردی که خبر فتح را نه از رادیو که از زبان یکی از فرماندهان اصلی میدان شنید. سال‌ها بعد، خود او خاطره آن لحظه را چنین روایت کرد: در همان ساعات نخست سوم خرداد، شهید علی صیاد شیرازی تلفن زد و از خرمشهر گزارش داد. صیاد از صحنه‌ای سخن می‌گفت که شاید برای هر فرمانده‌ای رؤیایی بود؛ هزاران سرباز و افسر عراقی برای تسلیم‌شدن صف کشیده بودند. آیت‌الله خامنه‌ای این صحنه را بعد‌ها نشانه‌ای از «قدرت معنوی یک ملت» توصیف کردند.

اما درست از فردای همان فتح، جنس مسئولیت تغییر کرد. اکنون باید میان شور پیروزی و محاسبه آینده مرز گذاشته می‌شد. درباره توقف جنگ، ادامه عملیات و ورود به خاک عراق در سطوح عالی کشور بحث‌های جدی وجود داشت و تصمیم نهایی نیز حاصل گفت‌وگوی مجموعه مسئولان سیاسی و فرماندهان نظامی بود. اسناد تاریخی نشان می‌دهد امام خمینی (ره) نیز در آغاز درباره ورود به خاک عراق ملاحظاتی داشت.

در این هیاهو، نقش آیت‌الله خامنه‌ای بیش از هر چیز در تبیین منطق ادامه جنگ آشکار شد. ایشان بعد‌ها توضیح داد که آزادی خرمشهر به معنای رفع همه تهدید‌ها نبود؛ هنوز مناطقی از مرز در اشغال عراق قرار داشت و مسئله تضمین امنیت مرز‌ها و تعیین تکلیف متجاوز باقی مانده بود. ایشان در مصاحبه‌ای در شهریور ۱۳۶۵ نیز ورود ایران به خاک عراق را در امتداد همان دفاع و با هدف تأمین امنیت مرز‌ها و «مجازات متجاوز» توضیح داد.

خرمشهر آزاد شده بود؛ اما برای آیت‌الله خامنه‌ای و دیگر تصمیم‌گیران جنگ، هنوز پرسش بزرگ‌تری باقی مانده بود: چگونه باید این فتح را به امنیتی پایدار برای ایران تبدیل کرد؟

مسئله این بود که آزادسازی خرمشهر، به معنای امضای صلح نبود. جنگ رسماً پایان نیافته بود، مرز‌ها هنوز در وضعیت امن و تثبیت‌شده‌ای قرار نداشتند و درباره برخی نقاط مرزی نیز مسئله حضور نیرو‌های عراقی مطرح بود. مهم‌تر از همه، هنوز سازوکاری که مسئولیت آغاز جنگ، عقب‌نشینی کامل، تضمین عدم تکرار تجاوز و جبران خسارت‌ها را یک‌جا تعیین کند وجود نداشت. حتی قطعنامه ۵۱۴ شورای امنیت که در ۱۲ ژوئیه ۱۹۸۲ صادر شد، خواستار آتش‌بس و عقب‌نشینی به مرز‌های بین‌المللی شد، اما در آن قطعنامه سخنی از تعیین متجاوز یا غرامت جنگی نبود.

در این شرایط، استدلال فرماندهان نظامی این بود که ایستادن بی‌تحرک پشت مرز، ممکن است فرصتی برای بازسازی ارتش عراق فراهم کند. آیت‌الله خامنه‌ای سال‌ها بعد از همان جلسات روایت کرد که نظامیان به امام خمینی (ره) توضیح داده بودند طرف مقابل هنوز در وضعیت جنگی است و یک حالت کاملاً تدافعی می‌تواند نیرو‌های ایران را فرسوده کند؛ استدلالی که در نهایت به پذیرش عملیات‌هایی در پیرامون مرز انجامید.

روایت نقش آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در سال‌های دفاع مقدس را نمی‌توان تنها در این قاب‌ها و کلمات خلاصه کرد؛ ایشان نه صرفاً در تصویر روحانی جوانی که در نخستین روز‌های جنگ راهی جبهه شد و نه‌فقط در قامت رئیس‌جمهوری که در جلسات تصمیم‌گیری درباره سرنوشت جنگ حضور داشت. این مسیر، از خاکریز‌های خوزستان تا اتاق‌های شورای‌عالی دفاع امتداد یافت. دفاع مقدس برای او تنها فصلی از یک مسئولیت سیاسی نبود؛ مدرسه‌ای بود که تجربه‌های آن، سال‌ها بعد نیز در نگاه او به امنیت، دفاع و اداره کشور باقی ماند.

منبع: فرهیختگان

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha