باشگاه خبرنگاران جوان - جنگ، «غریب آشنا» تمام انسانهای کره خاکی است. بسیاری با وجود آن که شاید هیچوقت از نزدیک با این پدیده روبهرو نشوند، طوری از آن حرف میزنند که انگار با تمامی نقاط پیدا و پنهانش بهخوبی آشنایی دارند و در حد یک تحلیلگر علوم نظامی و سیاسی میتوانند به فهم کارشناسانهای از این میزانسن دست پیدا کنند. برای انسان ایرانی و آنها که با ملیتهای مختلف در منطقه ما زندگی میکنند فهم مسئله جنگ مانند نیاز به آب و غذا واجب عینی است؛ فرقی هم نمیکند که فرد موردنظر در داخل مرزهای جغرافیایی ایران زندگی کند یا فرسنگها دور از وطن باشد، او بهواسطه ناخودآگاه جمعی و تاریخیاش ریشه در این خاک دارد و نمیتواند موضعی نسبت به تجاوز نظامی و... نداشته باشد.
تازه بعد از اعلام موضع است که میتوانیم با دیدی انتقادی به کیفیت، چگونگی و زاویهدید اشخاص در مواجهه با جنگ و مسائلی ازایندست بپردازیم و آن را واجد ارزش یا ضدارزش تلقی کنیم. برای نمونه نه «قیصر» و نه «شاهین نجفی» بهعنوان کسانی که چندسالی است از ایران دور بودهاند لحظهای را بدون اظهارنظر در مورد صحنه نبرد سپری نکردند، اما این اولی بود که بدون فلسفهبافی و افکار اجارهای و کرایهای پشت کشورش ایستاد و در حد وسع، سواد و مطالعات خود از شهرتش برای سیاه کردن روی دشمن و ستونپنجم آن بهره برد و حتی تا حد مطلوبی روی طرف دوم را با پستها و استوری اینستاگرامی سیاه کرد.
همین مسئله باعث شد تا مقدمات حضور این خواننده لسآنجلسی در وطنش فراهم شود و او در یکی از مهمترین اعیاد اسلامی به ایران بیاید و در میدان امام حسین (ع) به اجرای زنده بپردازد. نگارنده میتواند قلمش را با کنار هم قرار دادن صفات نیک و خوشایند در وصف قیصر تا انتهای این فرسته به گردش دربیاورد و برایش رپرتاژ برود، اما اگر نیک بنگریم متوجه میشویم که حضور متفاوت این خواننده در تهران از جنبه مادی و عقلانی با منطق هزینه-فایده جور درمیآید و پیامی به دیگر چهرههای آنور آبی میفرستد که تا دیر نشده اروپا و آمریکا را ترک کنید و به آغوش گشوده وطن بازگردید.
باید این ادعا را بهروشنی توضیح داد که چرا منفعت بازگشت افراد مشهور و سلبریتیها به ایران از ماندن آنها در کشورهای خارجی نهتنها بیشتر است، بلکه بههیچوجه قابل مقایسه نیست. ازسویدیگر وقتی به ماجرا از زاویهدیدی تازه و کمتر پرداختشده توجه نشان میدهیم دیگر صرفاً مسئله وطنپرستی و ایستادن روی اصول بهتنهایی شرایط را توضیح نمیدهد و این نفع شخصی است که میتواند ضامن بسیاری از اکتها و واکنشها باشد. تجربه نشان داده که نمیتوان تنها روی شرافت ذاتی چهرههای سرشناس و سلبریتیها در موارد خاص تکیه و تأکید کرد، چون آنها ممکن است در مواردی که کارگزاران فرهنگی احتیاجشان دارند توزرد از آب دربیایند و تجربه تلخ امثال تتلو را در نسخه و هیئتی بهظاهر متفاوت، اما در عمل مشابه، تکرار کنند؛ بنابراین میتوان بازگشت قیصر را بدون شگفتزدگی به فال نیک گرفت و برایش ساختاری دستوپا کرد تا بهوسیله آن ضرر کمتری متوجه اشخاصی، چون او، نهادهای تصمیمگیر و حتی ساخت فرهنگی و هنری کشور شود.
بازی تمام شد آقای شومن!
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و خروج بخش قابلتوجهی از نیروی انسانی صنعت سرگرمی از کشور، پاپ لسآنجلسی با ایجاد بازار متمرکز در کالیفرنیا وظیفه تولید محتوا در زمینه موسیقی عامهپسند را تا نیمه دهه هفتاد به دوش کشید و آثار زیادی را در سبک زندگی ایران جوانشده آن روزها با میلیونها دهه شصتی پدید آورد که جنبه منفی آن قابل مقایسه با تأثیر مثبت اندکش در جامعه نبود. برای اثبات این مدعا کافی است به دوران دفاع مقدس هشتساله نگاهی بیندازیم و حداقل از زاویه مضمون و تم، ترانههای مشهور در باب جنگ و دفاع مقدس را مرور کنیم.
دو ترانه «سرباز کوچولو» با ملودی «حسن شماعیزاده» و کلام «همایون هوشیارنژاد» و «بمان مادر» ساخته مشترک «بابک افشار» و «احمد پژمان» در مقام ملودیساز و تنظیمکننده خود گواه این واقعیت بودند که جماعت لسآنجلسی در تلاشی نامحتوم در حال شالودهشکنی از صحنه نبرد و ضایع کردن مسئله دفاع مقدس با پیشکشیدن دروغ «کودک سرباز» بود. نوار کاست این آثار به ایران قاچاق میشدند و نیاز بخشی از جامعه ما به سرگرمی را برطرف میکردند. خوشبختانه در آن روزها بنا به دلایلی که از حوصله موضوع این فرسته خارج است، تأثیر دفاع میهنی بر ادراک و سبک زندگی ایرانیان در حد و اندازهای که آنها انتظارش را داشتند نبود، اما ورود ماهواره و شوهای تلویزیونی لسآنجلسی به خانههای مردم در دهه هفتاد شیب تندتری به خود گرفت و حتی بر شکل تولیدات رسانه ملی و فیلمهایی که مهر وزارت ارشاد را بر پیشانی داشتند اثر گذاشت.
ماهواره کمکم به خطری برای امنیت ملی تبدیل شد تا درنهایت رسانههای خبری فارسیزبان با دستفرمان دولتهای غربی روی این مورد سوار شوند و آب را گلآلودتر از پیش کنند. البته با پاگرفتن نسل اول پاپخوانهای بعد از انقلاب و عادیتر شدن شرایط برای برگزاری اجراهای صحنهای و ساخت موزیکویدئو در داخل از شدت علاقه به موسیقی آنور آبی و لسآنجلسی کاسته شد، اما هزینه برونسپاری تولید محتوا برای طبقه متوسط به اغیار خارجنشین در مقایسه با دهه شصت بسیار بیش از فایدهاش بود و دیگر نمیشد در را روی پاشنه سابق چرخاند. البته با ورود اینترنت و آشنایی هرچه بیشتر مخاطبان پیر و جوان با موسیقی و محتوای صوتی و تصویری روز دنیا، ماهعسل شبخیز، امیرقاسمی و شجره در کالیفرنیا به اتمام رسید.
بالارفتن سن خوانندگان و در پی آن پدیدآمدن مسئله بازنشستگی مانند شبحی بر فراز وستوود، فعالیتهای شبکهها، کنسرتگذاران و در مجموع صنعت نحیف سرگرمی ایرانیان خارجنشین را بیشازپیش تهدید میکرد. این رویه تا جایی پیش رفت که عملاً بودونبود پاپ لسآنجلسی تفاوتی به حال صحنهگردانان اصلی و فرعیاش نمیکرد، ولی میشد از ظرفیت بالقوه عوامل آن برای روز مبادا و کمک به شیوه حکمرانی در امور فرهنگی بهره گرفت. خوانندگان و چهرههای مشهور ایرانی در آمریکا اگرچه به بدترین شکل ممکن مصرف شده بودند و دیگر سالنهای کنسرت را پر نمیکردند، ولی میشد حدس زد که برای روز مبادا ممکن است که به کار بیایند.
لسآنجلس علیه لسآنجلس
پس از بازگشت مجدد «بینش بلور» در هیئت و هیبت «قیصر» به ایران و خوانندگی در روز عید سعید غدیر بود که باورمندان همیشگی به لیبرالدموکراسی و انسانیت، نقاب از چهره برداشتند و در پلتفرم آنلاین Change.org کارزار سلب تابعیت آمریکایی از این خواننده را به راه انداخته و از نهادهای مسئول در ایالات متحده خواستند تا وضعیت شهروندی قیصر مجدداً مورد بررسی قرار بگیرد. دلیل آنها برای انجام این کار، سفر قیصر به وطن و برخی از مواضع سیاسی او اعلام شد! پرواضح است که در قاموس طالبان پهلوی بدیهیاتی نظیر حمایت از کشور در برابر دشمن خارجی هیچ جایی ندارد و آنها بدون ترمز و با سرعتی سرسامآور در حال زیر پا گذاشتن بسیاری از حد و مرزهای عقلانیت اومانیستی و حتی اخلاق عرفی -که خود روزی مدعی آن بودند- هستند.
اما مسئله مهمتر در این میان آن است که مدل رفتار هیستریک و خطرناک جماعت چماقبهدست پهلویچی باید سلبریتیهای خارجنشین را به خود بیاورد و آنها را هرچه زودتر به این تصمیم برساند که بازگشتشان به ایران نهتنها، تنها انتخاب موجود است بلکه میتواند حیات اقتصادیشان را با تبعیت از قوانین داخلی تأمین کند. پس سوای اهمیت مسئله وطندوستی و اشاره به حقانیت جمهوری اسلامی در نبرد با شیاطین، یک دودوتا چهارتای ساده است؛ بهطوریکه اگر کسی فارغ از شرافت، عقلی هم داشته باشد بازار پرمخاطب و سودمند داخلی را با نسیه لسآنجلس تاخت نمیزند. به بیان دیگر مغز در همراهی با قلب به فرد حکم میکند که برای ۹۰ میلیون ایرانی داخل بخواند تا ۲ میلیون خارجنشینی که اکثر آنها عملاً هیچ علاقهای به شنیدن صداهای تکراری ندارند.
البته ازسویدیگر نهادهای داخلی هم وظیفه دارند که از تمام ظرفیت ایراندوستان واقعی در جهت رونق بخشیدن به اقتصاد هنر و سرگرمی بهره ببرند و شکافهای اجتماعی را ترمیم کنند تا تجربه تلخ «حبیب محبیان» در موج جدید بازگشتها به ایران تکرار نشود. رسانههای بیگانه نظیر «یورونیوز فارسی» اکنون با دستپاچگی به تقلا افتادهاند تا حضور دوباره امثال قیصر و خوانندگی در ایران را به تلاش برای افزایش تابآوری اجتماعی در برابر مشکلات اقتصادی و مسائلی ازایندست گره بزنند، ولی باید گفت که حضور هیچ بازیگر یا خواننده مطرح یا غیرمطرحی در کشور بدون آن که ارتباطی با تابآوری یا چیزهایی شبیه به این داشته باشد، تلاش برای گردآوردن تمام سلیقههای ممکن در دایره فرهنگی ایران انقلابی و مدیریت متمرکز آن است، تا عملاً دشمن نتواند با دست گذاشتن روی فرهنگ شهرت، در باغ سبز به سلبریتیها نشان دهد و در مواقع حساس از آب گلآلود نظیر آنچه در شورشهای خیابانی موفق به انجام آن شد، ماهی بگیرد. القصه اینکه، حکمرانی فرهنگی در شرایطی میتواند سودبخش و مفید باشد که سرورهای ارتباطی با سوژهها از خارج به داخل ایران بیایند. در این شرایط تازه میتوان به مقابله موفق با مکدونالیزهشدن فرهنگ امید داشت.
منبع: فرهیختگان