کلام فاخر شاهنامه، انسان معاصر را در برابر هیاهوی موفقیت‌های کاذب و سرخوردگی‌های عمیق واکسینه کرده و مسیری خردمندانه برای تعامل با جهان مدرن می‌گشاید.

باشگاه خبرنگاران جوان - شاهنامه فردوسی را به حق کتاب ملت ایران دانسته‌اند؛ این کتاب تنها یک شاهکار ادبی نیست، بلکه آثار آن را در لایه‌های دیگر هویتی و اجتماعی ایرانیان می‌توان دید. شاهنامه را از منظری معاصر و با بازخوانی نوین، میتوان یک راهنمای مدیریت بحران و توسعه مهارت‌های فردی در دنیای معاصر قلمداد کرد که نه تنها برای مردم، بلکه برای حاکمان و دولتمردان ایران و جهان می‌تواند آموزه‌های متعالی را ارائه کند.

جنگ اخیر و تجاوز آمریکا و اسرائیل به میهن مان نشان داد که بهره‌مندی از چنین آثاری در سابقه فرهنگی و حافظه تاریخی مردمان و حاکمان این سرزمین چه تاثیری داشته و دارد. در مقایسه‌ای ساده، در گفتار و رفتار متجاوزان به کشور با سابقه استعمار و درنده‌خویی که از خود در تاریخ نشان داده و ثبت کرده‌اند می‌توان اهمیت وجود این سرمایه فرهنگی را فهمید.

چارچوب های فرهنگی و کلامی شاهنامه در مذاکره، شکست و پیروزی

شاهنامه فردوسی فراتر از یک اثر منظوم حماسی، در واقع یک «فرهنگنامه مدیریت بحران» و الگویی جامع برای تقویت مهارت‌های نرم در جهان امروز است. این اثر کهن، با ارائه الگوهای رفتاری و کلامی در موقعیت‌های حساس، چارچوبی منسجم برای تحلیل کنش‌های انسانی در سه حوزه کلیدی مذاکره، شکست و پیروزی فراهم می‌آورد. بازخوانی این آموزه‌ها نشان می‌دهد که چگونه متون کلاسیک می‌توانند به عنوان ابزاری کارآمد برای ارتقای فن بیان و تقویت هوش اجتماعی در زیست مدرن به کار گرفته شوند.

در حوزه مذاکره، شاهنامه سه رویکرد را به تصویر می‌کشد: یکی مبتنی بر فریب و لفاظی‌های شیرین (الگوی افراسیاب) و دیگری بر پایه خردورزی و سنجش هزینه-فرصت (الگوی کیقباد) و سومی ایستادگی بر راستی (الگوی کیخسرو). این تقابل به انسان امروز می‌آموزد که در تعاملات سیاسی و تجاری، نباید به لایه‌های سطحی کلام بسنده کرد، بلکه باید همانند یک مذاکره‌کننده حرفه‌ای، پیش‌فرض‌های پنهان طرف مقابل را تشخیص داد، و در موقع لزوم با وجود هزینه های فراوان و آسیب‌های طولانی با ایستادگی بر راستی و حقیقت نبرد را تا برقراری داد ادامه داد. فردوسی در تعریف سفیر یا فرستاده و مذاکره کننده از این تعبر استفاده می‌کند:

فرستاد باید فرستاده‌ای

درون پر ز مکر و برون ساده‌ای

انتخاب صلح توسط کیقباد و برقراری معاهده با افراسیاب، نشان‌دهنده اهمیت مهارت نه گفتن، رعایت و احترام به سلسله مراتب و خروج به موقع از پروژه‌های زیان‌ده است؛ مهارتی که در مدیریت مدرن، ارزشی بالاتر از پافشاری بر جنگ‌های فرسایشی دارد. از سوی دیگر برخورد با شکست در شاهنامه، از منظر مدیریت بحران و حفظ اعتبار الگوهای ارزشمندی ارائه می‌دهد. نمونه طوس پس از شکست های پیاپی و سرپیچی از دستور مستقیم کیخسرو در تراژدی فرود، به جای فرافکنی و مقصر دانستن زیردستان و سرنوشت، بر پذیرش مسئولیت و آسیب‌شناسی صادقانه با میانجیگری رستم و بخشش خردمندانه کیخسرو استوار است:

بدو گفت کای مهتر بآفرین

ز تو شادمان تاج و تخت و نگین

ز طوس و ز لشکر بیازرد شاه

به من بخش هر چند بودش گناه

چو فرزند و داماد را کُشته دید

ز مغز و دلش رای برگشته دید

یکی آنکه تیزست و هشیار نیست

و دیگر که جان پسر خوار نیست

چو در پیش او کشته شد ریونیز

زرسپ آن سوار سرافراز نیز،

گر او برفروزد نباشد شگفت

از و شاه را کین نباید گرفت

و دیگر از آن بدگمان شد سپاه

که فرخ برادر نبد نزد شاه

چنان دان که او بی زمانه نمرد

دل مهتر از غم بباید سترد

چه بیرون شود جان چه بیرون کنند

نماند اگر سیصد افزون کنند

بدو گفت خسرو که ای پهلوان

دلم پر ز تیمار شد زان جوان

کنون پند تو چارۀ جان بود

اگرچه دل از درد پیچان بود

به پوزش بیامد سپهدار طوس

به پیش شه اندر شده چاپلوس

ببخشید خسرو گناه سپاه

گرانمایگان برگرفتند راه

همچنین نمونه کلامی افراسیاب در نبردش با سیاوش_که علی‌رغم بیخردی و آزورزی و پیمان شکنی از مشورت وزیر خردمندی مانند پیران ویسه برخورددر است_ نشان می‌دهد حتی شخصیتی مانند او نیز در موقع شکست و با آگاهی از خطای خود، سعی در در برقراری صلح میکند و با نوشتن نامه‌ای تقاضای توقف جنگ می‌کند؛ به مرزهای خود برمی‌گردد و هرآنچه لازم است _در این داستان غنایم و هدایای بسیار و صد نفر گروگان از نزدیکان خود_ را به سیاوش می‌سپارد:

کنون دانش و داد باز آوریم

بجای غم و رنج، ناز آوریم

برآساید از ما زمانی جهان

نباید که مرگ آید از ناگهان

دو بهر از جهان زیر پای منست

از ایران و توران سرای منست

نگه کن که چندین ز گنداوران

بیارند هر سال باز گران

گر ایدونک باشید همداستان

فرستم به رستم یکی داستان

در آشتی با سیاوخش نیز

بجویم فرستم بی اندازه چیز

مشاوران افراسیاب این نظر او را تایید می‌کنند و او برادرش گرسیوز را به عنوان فرستاده نزد سیاوش می‌فرستد:

به گرسیوز آنگه چنین گفت شاه

که بپسیچ کار و بپیمای راه

بزودی بران و هم ایدر مه ایست

ز لشکر گزین کن سواری دویست

بنزد سیاوخش بر خواسته

هر چیز گنجی بیاراسته

از اسپان تازی به زرین ستام

ز شمشیر هندی به سیمین نیام

یکی تاج پر گوهر شاهوار

ز گستردنی صد شتروار بار

غلام و کنیزک ببر هم دویست

بگویش که با تو مرا جنگ نیست

بپرسش فراوان و با او بگوی

که ما سوی ایران نکردیم روی!

زمین تا لب رود جیحون مراست

به سغدیم و این پادشایی جداست،

همانست کز تور و سلم دلیر

زبر شد جهان آن کجا بود زیر

از ایرج که بر بی‌گنه کشته شد

ز مغز بزرگان خرد گشته شد

ز توران به ایران جدایی نبود

که با جنگ و کین آشنایی نبود

ز یزدان بر آن گونه دارم امید،

که آورد روز خرام و نوید

بیانگیخت از شهر ایران تو را

که پُرمهر دید از دلیران تو را

به بخت تو آرام گیرد جهان

شود جنگ و ناخوبی اندر نهان

چو گرسیوز آید بنزدیک تو

بیاراید آن رای باریک تو

چنان چون به گاه فریدونِ گُرد،

که گیتی به بخشش به گردان سپرد

ببخشیم و آن رای بازآوریم،

ز جنگ و ز کین پای بازآوریم

تو شاهی و با شاه ایران بگوی

مگر نرم گردد سر جنگجوی

سخن‌ها همین گوی با پیلتن

به چربی برین داستان‌ها بزن...

از سوی دیگر، تمایز میان شکست قهرمانانه (مانند داستان بهرام گودرز) و شکست ناشی از حماقت (مانند داستان کاموس کشانی)، به جامعه کمک می‌کند تا مرز ظریف میان شجاعت آگاهانه و ایثار فداکارانه و ماجراجویی بی‌محابا و غیرخردمندانه را بازشناخته و از شکست‌ها به عنوان تجربه ای گرانقیمت و بازخوردی ارزشمند برای اصلاح مسیر، و نه نقطه پایان، استفاده کند.

خردنامه ایرانی، کتابی برای ستایش راستی و زمان

کوتاه سخن اینکه، شاهنامه به‌عنوان «خردنامه ایرانی» در برابر فرهنگ افق دید کوتاه و زندگی در لحظه حال، رسانه‌های زرد و اخبار کوتاه و ساندویچی امروز که جوامع را از تجربه‌های تاریخی و فرهنگی خود منقطع کرده و تفکر و دوراندیشی را نابود می‌کنند، مانند یک واکسن عمل کرده و با برکشیدن «زمان»، «راستی» و «خرد»، شکست‌ها را به مثابه تجربه و فرصتی برای یادگیری و پیروزی‌ها را به آرامشی موقتی بین آشوب‌های جهانخواران بی‌قراری‌های جهان، سیستم ایمنی جامعه و حاکمان را در برابر نوسانات زندگی تقویت می‌کند.

آموزه‌های شاهنامه و کلام حکیمانه فردوسی، جنگ و مذاکره را نه یک بازی ساده برای برد، بلکه یک معمای اخلاقی با رویکرد برقراری صلح و حرکت به سوی دادگری معرفی می‌کند که عدول از اصول آن به تراژدی ختم می‌شود. به طور خلاصه، کلام فاخر شاهنامه، انسان معاصر را در برابر هیاهوی موفقیت‌های کاذب و سرخوردگی‌های عمیق واکسینه کرده و مسیری خردمندانه برای تعامل با جهان مدرن می‌گشاید.

منبع: مهر

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار