باشگاه خبرنگاران جوان - رسانههای غربی مانند رویترز مدعی مشارکت دولتهای عربی در حمله به ایران شدهاند. رادیو ارتش رژیم صهیونیستی نیز ادعا کرده مقامات این رژیم از جمله نخستوزیر در طول جنگ به امارات سفر کردهاند. پیش از جنگ رسانهها افشا کرده بودند که عربستان سعودی و امارات خواستار حمله به ایران هستند؛ این افشا درحالی صورت گرفت که سعودی در آن برهه در ظاهر خود را یک مخالف جدی درگیری نظامی جا میزد. با آشکار شدن نیتها و سوءرفتارها، این دولتها در معرض خطر جدی قرار دارند؛ آنها جلوهای از خشم ایران را در طول جنگ ۴۰ روزه دیدند که میتواند تشدید شود و مانعی در برابر آن نیست.
امارات و صهیونیستها
رسانههای صهیونیستی میگویند در طول جنگ بنیامین نتانیاهو نخستوزیر، ایال ضمیر رئیس ستاد ارتش، دیوید زینی رئیس شاباک و دیوید بارنیا رئیس وقت موساد به امارات سفر کردهاند. این منابع ادعا میکنند تعداد سفرهای بارنیا دو نوبت بوده است. در برابر تأکید مداوم رسانهای صهیونیستها، مقامات امارات وقوع این سفرها به ویژه دیدار با نتانیاهو را تکذیب کردهاند. در این باره نکات و سناریوهای مختلف و متضادی وجود دارد:
۱. در یک سناریو افشای دیدار مقامات صهیونیست از امارات و همچنین حملات دولتهای عربی به ایران و گروههای مقاومت برای جلوگیری از کاهش تنشهاست؛ به ویژه آنکه این دولتها ضربات ایران را دیده و شاید خواهان امتحان مجدد قدرت و اراده ایران نباشند و بخواهند دیپلماسی را به پیش ببرند.
۲. اگر فرض بر وقوع سفرها قرار گیرد آنها به دلیل مهمی انجام شدهاند. انجام این سفرها در شرایطی که بیشتر حملات مقاومت اول به امارات و دوم به رژیم صهیونیستی انجام شد، مخاطرهآمیز بوده و نیازمند دلیل قویای هستند. امارات رتبه اول هاب ارزی و کالایی ایران بود و همزمان به دلیل میزبانی از آمریکا و ائتلاف با رژیم صهیونیستی احساس امنیت میکرد.
انسداد تنگه هرمز و حملات به خاک امارات هراس شدیدی در این دولت رقم زد و مقامات صهیونیست با سفرهای پی در پی خواهان تقویت روحیه از دست رفته شیوخ بودند. ابوظبی همانند ریاض خواهان دریافت سلاح و تضمین امنیتی از واشنگتن بود ولی هنگامی که مشاهده کرد این کشور در دفاع از خود ناتوان است و بازدارندگیاش فروریخته است، درحال ادراک واقعیتها بود و صهیونیستها باید مانع آن میشدند.
۳. حملات مقاومت با پرتابههای افپیوی امان صهیونیستها را بریده و آنها با داستانسازی و اعلام سفر مقامات خود زیر آتش به یکی از میدانهای جنگ، درحال ساخت تصویر شجاعت از آنها هستند تا بر حملات علیه شمال سرپوش بگذارند.
۴. صهیونیستها در وضعیتی که امارات درحال انکار است، بارها بر وقوع سفرها تأکید کردهاند. این نوع مواجهه آن هم در وضعیت اتحاد چیزی شبیه اعلام سروری و برتری است. تلآویو میخواهد نشان دهد بر ابوظبی مسلط شده است.
۵. یک سناریو تلاش برای قوی نشان دادن دولتهای عربی است که طی جنگ درهم کوبیده شده و اینگونه تلقی میشد که قادر به دفاع از خود نیستند.
دولتهای عربی چگونه در جنگ مشارکت داشتند؟
مشارکت دولتهای عربی در حمله به ایران محرز است. این مشارکت لزوماً به معنای تصمیم مستقل برای بمباران نیست.
در اختیار گذاشتن پایگاه و حریم هوایی برای نقل و انتقال نیرو و بمباران ایران به آمریکا برای اثبات مشارکت کافی است؛ اما آنها اقدامات دیگری هم انجام دادهاند. مشارکت اطلاعاتی برای عملیات و هدفیابی در ایران، تدارکاترسانی به نیروهای آمریکایی، پنهان کردن سربازان و افسران در هتلها، ارائه تسلیحات و مهمات خریداری شده از آمریکا برای عملیات، همه و همه این مشارکت را نشان میدهند.
با ادامه یافتن جنگ، پایگاههای اصلی آمریکا درپی حملات از دور خارج شدند، جنگندههای این کشور دچار استهلاک شده و منابع مهمات تحت فشار قرار گرفت؛ پس دولتهای عربی جنگندهها و مهمات خریداری شده از آمریکا را در اختیار این کشور قرار دادند و این شامل استفاده از امکانات دولتها در پایگاههای جدید میشد. مستندات حمله مستقیم امارات به تأسیسات پالایشگاهی لاوان اثبات شده؛ اما گفته میشود عربستان و کویت به گروههای مقاومت عراقی حمله کردهاند.
ضربات دولتهای عربی از متحدان
دولتهای عربی درپی جنگ ضربات شدیدی خورده و خود یا آمریکا درپی ترمیم آن با بزرگنمایی هستند. افشای مشارکت مستقیم دولتهای عربی در حملات به مقاومت جایگاه آنها را ارتقا نمیدهد؛ اما استدلالی برای ضربات بیشتر به آنهاست. در ادامه به زوایای تضعیف آنها پرداخته شده است.
۱. آمریکا از پایگاههای خود در خاک دولتهای عربی استفاده کرد و به همین دلیل آنها را در مهلکه قرار داد. کشوری که برای بازدارندگی آمده بود خود عامل فروریختن آن شد.
۲. واشنگتن درپی حملات انتقامجویانه ایران و محور مقاومت تنها از پایگاههای خود دفاع میکرد و دفاع از دیگر تأسیسات را برعهده دولتهای عربی قرار داده بود.
۳. آمریکا در همین حین که دولتهای عربی را در معرض حملات محور مقاومت قرار داد، از فلسطین اشغالی با تمام قوا دفاع میکرد؛ این دفاع شامل استفاده از تأسیسات مستقر در خاک دولتهای عربی نیز بود، از این تجهیزات برای دفاع از اعراب دریغ میشد؛ اما برای دفاع لایهای از رژیم صهیونیستی مورد بهرهبرداری قرار میگرفت.
۴. پاکستان با دولتهای عربی روابط و توافقاتی داشت که درباره عربستان شامل قرارداد عدم تعرض میشد، اما شرایط برای اجرایی ساختن آن فراهم نبود که دلایلی داشت:
الف) حملات به خاک دولتهای عربی مشروع بود زیرا ایران از مبدأ آنها مورد حمله قرار گرفته بود. توافقات دفاع دو یا چند جانبه بیشتر بر مبنای مورد تعرض قرار گرفتن است نه آنکه به کشوری تعرض کرده و همپیمانان فراخوانده شوند.
ب) پاکستان در برابر حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا، این حملات را تلویحاً و مستقیم محکوم کرد و این را بهطور ویژه علیه تلآویو انجام داد.
ج) در فعالیت میانجیگرانه پاکستان گرچه نظرات دولتهای عربی را هم لحاظ کرد، اما بیشتر به عنوان عامل چین نمایان شد.
د) پس از آتشبس و اعمال محاصره دریایی، پاکستان مسیرهای دریایی و زمینی در اختیار ایران قرار داد.
ه) پاکستان در سمت هند و افغانستان وضعیت مناسبی ندارد و بغرنج کردن روابطش با ایران، به ویژه در سایه محبوبیت بالای ایران و انقلاب اسلامی در این کشور، عاقلانه نیست.
۵. ترکیه در جنگ خود را بسیار متفاوت از دولتهای عربی به تصویر کشید و جایگاه خود را ارتقا داد. این کشور عضو ناتو، میزبان پایگاههای آمریکا و دارای مرزهای زمینی چسبیده به ایران بود، در شرایطی که دولتهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس دارای مرز آبی با تهران بودند. با این حال آمریکا به طور رسمی و گسترده نتوانست از داخل خاک ترکیه به ایران حملهای انجام دهد و آنکارا همزمان از مبادرت آمریکا و رژیم صهیونیستی به جنگ، ابراز ناخرسندی کرده و آن را محکوم کرد.
عدم اجازه به آمریکا برای استفاده نظامی و محکومیت حملات با وجود روابط گسترده با غرب، استقلال، قدرت دولت و توانایی در اتخاذ تصمیمات صحیح و ملی را نشان داد. ترکیه از نظر روابط با غرب همانند دولتهای عربی بود و این خواهناخواه مقایسهای میان عملکرد دو طرف را در اذهان برانگیخت. ترکیه سالم ماند، استقلال خود را نشان داد و پس از جنگ به جای زیان، بخش بیشتری از مسیر تجارتی ایران را در اختیار گرفت؛ این پس از قطع نسبی مسیر امارات بود.
۶. در جنگ رمضان تقریباً تمام دولتهای اصلی منطقه به غیر از دولتهای عربی حاشیه جنوبی خلیجفارس رشد کردند. پاکستان میانجیگر میان ایران و آمریکا شد، حمایت آشکارتری از چین دریافت کرد، با وجود توافقات وارد تجاوز نشد و سپس فعالیتهای اقتصادی خود را علیرغم مشکلات رونق داد. ترکیه به همراه عمان استقلال خود را به رخ کشیدند و نسبت به دیگران سالم مانده و سهم بیشتری از روابط اقتصادی بهویژه با ایران را کسب کردند.
۷. مصر با وقوع جنگ از نظر عمومی و راهبردی در برابر تهاجم موضعگیری کرد. این متفاوت از عملکرد موردی دولت یا فعالیت منفی شیخ الازهر در رابطه با امارات است. نخبگان و مردم مصر خطر علیه خود را درک کرده و جنگ را نبردی میان جهان اسلام و دشمن ادراک کردند. این درک روی اقدامات دولت مصر منعکس شد.
۸. دولتهای عربی، آمریکا و رژیم صهیونیستی را به جنگ علیه ایران تحریک کردند تا قدرت منطقهای تهران محدود گردد؛ اما در سایه مقاومت ایران در برابر صف گسترده دشمنان و سرکوب قوای نظامی آنها، کنترل بر تنگه هرمز و فعال شدن گروههای مقاومت، آنچه نصیبشان شد افول در قیاس با رقبا بود. حتی در درون شورای خلیج فارس، انشقاقهایی بزرگ رخ داد؛ عمان عاقلتر از دیگر بازیگران جلوه کرد، قطر بازیگری مستقل خود را رها کرده و به سمت عربستان خزید و امارات با خروج از اپک فاصلهگذاری بیشتری با ریاض انجام داد.
منبع: فرهیختگان