رضا پهلوی در صد و بیستمین سال‌روز مشروطیت، در پیامی خود را حامی این قانون معرفی کرده است، در حالی که حکومت پهلوی در تضاد با قانون مشروطه بنیان نهاده شد.

باشگاه خبرنگاران جوان - رضا پهلوی در صد و بیستمین سال‌روز مشروطیت، پیامی منتشر و خود را حامی این قانون معرفی کرده است. این در حالی است که حکومت پدر و پدربزرگش دقیقاً در تضاد با قانون مشروطه بنیان نهاده شد و درواقع رضاخان به‌جای مشروطه، استبداد را در ایران پایه‌گذاری کرد.

سال‌روز صدور فرمان مشروطیت در ۱۴ مرداد ۱۲‌۸۵، همواره فرصتی برای بازخوانی یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی تاریخ معاصر ایران است؛ جنبشی که هدف اصلی آن محدود کردن قدرت پادشاه، ایجاد حاکمیت قانون و مشارکت مردم در اداره کشور بود. جالب توجه است که رضا پهلوی نیز در پیام اخیرش، به کلیدواژه «حاکمیت قانون» اشاره کرده است.

به هر حال، در سال‌های اخیر برخی جریان‌ها و چهره‌ها، ازجمله رضا پهلوی، تلاش کرده‌اند خود و حکومت پهلوی را ادامه‌دهنده آرمان‌های مشروطه معرفی کنند؛ ادعایی که با پرسش‌های جدی تاریخی درباره عملکرد حکومت پهلویِ اول در قبال نهاد‌های مشروطه مواجه است.

رضا پهلوی در پیام خود به مناسبت سالروز صدور فرمان مشروطیت، مشروطه را بر سه اصل «حاکمیت قانون، حاکمیت ملی و اراده ملت و پیشرفت ایران» تعریف کرده و ادعا کرده است که برنامه سیاسی او بر «انتخابات آزاد، رأی ملت و تشکیل مجلس مؤسسان» استوار است. او همچنین برخی اقدامات دوره پهلوی را نیز در امتداد آرمان‌های مشروطه دانسته است!

اما برای بررسی این ادعا، ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که اساساً مشروطه چه بود و نظام مشروطه چه ویژگی‌هایی داشت؟

مشروطه؛ محدود شدن قدرت پادشاه در برابر قانون

انقلاب مشروطه ایران که در سال ۱۲‌۸۵ خورشیدی به صدور فرمان مشروطیت از سوی مظفرالدین‌شاه قاجار انجامید، در اصل تلاشی برای تبدیل حکومت فردمحور به حکومت قانون‌محور ـ آن هم با نظارت نمایندگان مردم در مجلس ـ بود.

واژه «مشروطه» به معنای «مشروط شدن قدرت حکومت به قانون» است؛ یعنی پادشاه دیگر صاحب اختیار مطلق کشور نیست و قدرت او باید در چارچوب قانون اساسی و نهاد‌های منتخب مردم اعمال شود. براساس قانون اساسی مشروطه که در سال ۱۲‌۸۵ تصویب شد و متمم آن در سال ۱۲‌۸۶ به تصویب رسید، ارکان جدیدی در ساختار سیاسی ایران ایجاد شد؛ ازجمله مجلس شورای ملی که نمایندگان آن از سوی مردم انتخاب می‌شدند و وظیفه قانون‌گذاری و نظارت بر عملکرد دولت را بر عهده داشتند.

اصل ۳۵ متمم قانون اساسی مشروطه تصریح می‌کرد: «سلطنت ودیعه‌ای است که به موهبت الهی از طرف ملت به شخص پادشاه مفوض شده». این اصل نشان می‌داد که در نگاه قانون اساسی مشروطه، مشروعیت سیاسی سلطنت از سوی ملت تعریف می‌شد و پادشاه در جایگاه حاکم مطلق قرار نداشت.

همچنین، اصل ۲۶ متمم قانون اساسی اعلام می‌کرد که «قوای مملکت ناشی از ملت است» و بنابراین، مبنای اصلی مشروطه، انتقال سرچشمه قدرت سیاسی از شخص پادشاه به ملت و قانون بود.

رضاشاه و زیر پا گذاشتن مشروطه

با وجود آنکه کودتای سوم اسفند ۱۲‌۹۹ و سپس پادشاهی رضاشاه در سال ۱۳‌۰۴ با شعار ایجاد دولت مقتدر، امنیت و نوسازی کشور همراه شد، اما بسیاری از پژوهشگران تاریخ معاصر معتقدند روند قدرت‌گیری رضاشاه با تضعیف تدریجی نهاد‌های مشروطه همراه بود.

رضاشاه در دوره سلطنت خود اقداماتی انجام داد که به افزایش تمرکز قدرت در شخص پادشاه انجامید. مجلس شورای ملی که در دوره مشروطه قرار بود نهادی مستقل و نماینده اراده مردم باشد، در دوره رضاشاه عملاً استقلال پیشین خود را از دست داد.

ارتشبد فردوست، رئیس دفتر ویژه اطلاعات محمدرضا پهلوی، در خاطراتش می‌نویسد: «رضاخان به حزب و تحزب اعتقادی نداشت و بنا بر تربیت قزاقی خود، تنها به ارتش متکی بود. از ارتش نیز آنچه برایش مهم بود، پادگان تهران بود». (ظهور و سقوط پهلوی، جلد ۱، خاطرات حسن فردوست، صص ۷‌۶ ـ ۷‌۸.)

انتخابات مجلس در این دوره آزادانه برگزار نمی‌شد و فهرست نمایندگان مورد تأیید حکومت قرار می‌گرفت. به گفته پژوهشگرانی مانند یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب»، در دوره رضاشاه مجلس به نهادی تبدیل شد که بیشتر نقش تأییدکننده تصمیمات حکومت را داشت تا یک نهاد مستقل قانون‌گذاری؛ حتی جالب است که رضاخان برای دخالت در فرایند انتخابات مجلس، دیگران را تهدید هم می‌کرد!

رضاخان، وزیر جنگ، در نامه‌ای در تاریخ ۱۳‌۰۲‌/۴/‌۳ درباره انتخابات با لحن تهدیدآمیزی می‌نویسد: «ایالات جلیله فارس، شخصاً کشف فرمایید مقتضی است در عوض ضیاءالواعظین و ضیاءالادبا (نماینده‌های دوره ۴ و ۵ مجلس شورای ملی) اقدام فرمایید حاجی آقا و سلطان‌العلما، رئیس اداره معارف (حاج سید محمد سلطانی) انتخاب شوند و الّا خاتمه خوشی ندارد». افراد مذکور با وجود خاتمه یافتن انتخابات با تهدید رضاخان، به مجلس پنجم شورای ملی راه یافتند. (فرهاد رستمی، خاندان پهلوی به روایت اسناد، جلد ۱، صفحه ۲۸.)

همچنین مطبوعات مستقل محدود شدند، احزاب سیاسی فعالیت گسترده‌ای نداشتند و مخالفان سیاسی حکومت با فشار‌های امنیتی مواجه می‌شدند. تشکیل دستگاه‌های امنیتی و گسترش کنترل دولت بر جامعه، از دیگر ویژگی‌های این دوره بود.

در حوزه قضایی نیز اگرچه ایجاد دادگستری مدرن از مهم‌ترین اقدامات رضاشاه بود، اما استقلال قضایی به معنای مدرن آن همچنان با محدودیت‌هایی روبه‌رو بود و دستگاه قضایی زیر نفوذ حکومت قرار داشت.

تناقض میان میراث پهلوی و آرمان مشروطه

با وجود اینکه همه اسناد و منابع تاریخی از تضاد بسیار شدید میان حکومت پهلوی و قانون مشروطه حکایت دارند، اما رضا پهلوی تلاش دارد حکومت پهلوی را در امتداد مسیر مشروطه معرفی کند.

یکی از نکاتی که رضا پهلوی آن را در پیام خود بیش از بقیه موارد برجسته می‌کند، حاکمیت قانون است؛ مسأله‌ای که تمام و کمال به ضرر پهلوی تمام می‌شود و هرگز نمی‌توان از آن برای ساخت یک تصویر مثبت برای حکومت پهلوی استفاده کرد.

شهرام همایون، فعال سلطنت‌طلب و مدیر یکی از شبکه‌های لس‌آنجلسی، اذعان کرده است که «عصر رضاشاه، عصر دیکتاتوری بود؛ او اعتقادی به دموکراسی نداشت و این باعث شد که مردم از رفتن او خوشحال شوند. محمدرضاشاه هم همین‌طور بود؛ مردم حتی حاضر نبودند که حرف‌های او را بشنوند و به او فحش می‌دادند».

شهرام همایون، پیش از این هم در یک برنامه دیگر گفته بود: «من اصلاً نمی‌گویم که رضاشاه آدم دموکراتی بود؛ ابداً من چنین ادعایی نمی‌کنم! محمدرضاشاه نیز سیستمش دیکتاتوری بود».

همچنین «عباس میلانی» تاریخ‌پژوه و نویسنده طرفدار پهلوی، می‌گوید: «رضاشاه، اول اَدای دموکراسی درآورد بعد مستبد شد؛ رضاشاه از روز اول با زبان استبداد صحبت کرد. اولین سندی که از رضاشاه داریم، می‌گوید که من حکم می‌کنم! هنوز عملاً هیچ‌کاره است، وزیر نشده هنوز و یک فرمانده قزاق است».

از طرفی «احمدعلی مسعودانصاری» نوه خاله فرح پهلوی نیز چنین گفته است: «شاه فردی مغرور و دیکتاتور بود؛ اساساً این خاندان، ملت را آدم حساب نمی‌کردند! آنچه برای اینها مهم بوده و هست، خودشان هستند و بس! در حکومت پهلوی، جز شاه همه کشک بودند، حتی فرح؛ رضا هم که اصلا تو باغ نبوده و نیست».

گفتنی است که «احمد زیدآبادی» روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب، در مناظره با امیر طاهری، روزنامه‌نگار حامی پهلوی که خود را طرفدار مشروطه می‌داند، گفته بود: «رضاشاه و محمدرضاشاه، پادشاهان مشروطه نبوده و مستبد بودند.

چه کسی جرأت داشت به شاهان پهلوی، کوچک‌ترین انتقادی کند؟ اصلا مگر در آن دوره پارلمانی وجود داشت که بخواهد انتخابات برگزار کند؟ یادم هست که در دِهات ما، گفتند که قرار است دو، سه نفر کاندیدا شدند؛ ما اصلا نمی‌دانستیم آنها چه کسانی هستند؛ هیچ‌وقت صندوق رأی هم آن‌جا نیاوردند.

فرهنگ رضاشاهی چیست؟ مردم که به مشکل بر می‌خورند، می‌گویند که کارِ درست را رضاشاه کرد که نانوا را داخل تنور انداخت؛ ما هم باید به‌عنوان مثال، نانوا را به تنور بی‌اندازیم. تصور مردم از رضاخان این است؛ بنابراین بعداز ۴۵ سال، دیگر بازگشت به پادشاهی، جواب نمی‌دهد».

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha