چابهار زیبا با هوای همیشه‌بهاری، سواحل آرام و طبیعت متفاوتش، همچون تابلویی زنده از زیبایی‌های جنوب ایران در ذهن می‌ماند.

باشگاه خبرنگاران جوان - چابهار، شهری در آغوش دریا و آفتاب، جایی است که نسیم نمک‌زده‌ی ساحل با عطر زندگی در هم می‌آمیزد و چشم‌اندازهای شگفت‌انگیزش هر بیننده‌ای را مجذوب خود می‌کند. این بندر زیبا با هوای همیشه‌بهاری، سواحل آرام و طبیعت متفاوتش، همچون تابلویی زنده از زیبایی‌های جنوب ایران در ذهن می‌ماند.

در جنوب شرقی ایران، آن‌جا که دریای عمان با آرامش به ساحل می‌رسد، چابهار چون نگینی درخشان می‌درخشد. این شهر که تنها بندر اقیانوسی ایران است، با آب‌وهوای معتدل و دل‌انگیزش در بیشتر روزهای سال، به چهارفصل بهار شهرت یافته است. چابهار تنها یک شهر نیست، چابهار روایت زنده‌ای از پیوند دریا، کوه، باد و زندگی است. از کوه‌های مینیاتوری با چهره‌ای خیال‌انگیز گرفته تا تالاب رنگین لیپار، از سکوت رازآلود روستای تاریخی تیس تا شکوه اسکله بریس، همه‌چیز در این سرزمین رنگی شگفتی آفرین است.

در کنار این همه زیبایی طبیعی، فرهنگ گرم مردم، آیین‌های بومی و سادگی دلنشین زندگی محلی، چابهار را به سرزمینی دیدنی و حس کردنی تبدیل کرده است.

صخره‌های سخت تماشاچیان قایق‌های صبور

در انتهای شرقی‌ترین کرانه‌ ایران، بندر بریس همچون قابی از رویا پیش چشمان ماست و در برابر عظمت اقیانوس سر خم کرده است. اینجا، صخره‌های سرسخت و آفتاب‌خورده همچون دیواری سنگی قرن‌ها پاسبان آرامش لنگرگاه هستند. اینجا زمان بجای تیک تاک ساعت با جزر و مد دریای عمان معنا می‌شود.

این تصویر، پیوند دیرینه‌ی خاک و آب را بیان می‌کند، پیوندی که از ازل بسته شده است. از فراز صخره‌هایی که باد و باران با هنرمندی تراش دادهاند، منظره‌ای ساخته شده که گویی نقاشی دست طبیعت است. آب‌هایی به رنگ فیروزه که در آغوش صخره‌ها آرام گرفته‌اند و ده‌ها قایق و لنج، همچون تکه‌های چوبی شناور در یک حوض آبی بی‌پایان، انتظار بازگشت ماهی‌گیران را می‌کشند.

در سکوت اینجا زندگی جاری است. هر قایق، قصه‌ای دارد، قصه‌ی مردانی که دل به این اقیانوس می‌سپارند تا روزی‌ خود را از دل آب‌های نیلگون صید کنند. در بریس، می‌توان ایستاد، نفس عمیق کشید و اجازه داد شور دریا در جانت بنشیند، جایی که دور از هیاهوی جهان، طبیعت همچنان با زبان سکوت، زیباترین قصه‌های خلقت را برای مسافران خسته‌اش روایت می‌کند.

جایی که دریا نفس می‌کشد

در چابهار ساحل با همه‌ی سکوتش، با شکوهش پیش چشم ایستاده است. قایق‌های چوبی رنگ‌خورده، بر آغوش آب آرام گرفته‌اند و انگار هر کدام، قصه‌ای از رفتن و بازگشتن را در دل خود پنهان کرده‌اند. صیادان در میان طناب‌ها، تورها و ابزار کارشان، رفت‌وآمدی آرام دارند و در پس این جنب‌وجوش بی‌صدا، صخره‌های بلند و رسوبی ساحل چون دیواره‌هایی کهنه و استوار، حافظ این بندر آفتاب‌دیده‌اند. آسمان صاف و نور تند روز، همه‌چیز را در روشنایی صمیمی و بی‌پیرایه‌ای غرق کرده است، روشنایی‌ای که به دریا، به سنگ و به چوب، رنگی از زندگی بخشیده است.

در گوشه‌ای از این منظره، حضور پسری که بر لبه‌ی اسکله نشسته، تنها یک نقطه‌ی کوچک در برابر این پهنه‌ی بزرگ است، اما همان نگاه خاموش به تصویر جان دیگری می‌دهد، نگاهی که در امتداد افق رها شده و با موج‌ها، باد و دوردست‌ها حرف می‌زند. اینجا، زندگی در هیاهو تعریف نمی‌شود، اینجا مکث نگاه‌ها، صبوری صیادان و رفت‌وآمد آرام قایق‌ها معنا می‌گیرند. جایی که دریا نه فقط یک پهنه‌ی آبی، بلکه حافظه‌ی روزگار، نان مردم و افق بی‌پایان امید است.

گره صبوری پیرمرد بر تار و پود دریا

انگشتانش با مهارتی عجیب میان نخ‌های نازک می‌لغزند، گویی با هر حرکت پیوندی دوباره میان زمین و دریا برقرار می‌سازند. تورهای انباشته شده پیش روی او همچون تپه‌ای از سبزی جلبک‌های دریایی به نظر می‌رسند که قرار است بار دیگر راهی عمق آب‌ها شوند. در چهره‌اش خطوط عمیقی از آفتاب‌سوختگی و نمک دریا نقش بسته و هر کدام فصلی از کتاب زندگی مردان ساحل‌نشین است. او در سکوت سنگین، زیر سایه‌بان با دقت و وسواسی پدرانه پارگی‌ها را رفو می‌کند تا فردا که خورشید از پس صخره‌های بریس برمی‌آید هیچ ماهی‌ کوچکی از چشمه‌های تورش جا نماند.

در این گوشه دنج از بندر بریس لنج‌ها در سایه ایستاده‌اند تا خستگی شب سختی که داشتند را از تن به در کنند اما صیاد پیر می‌داند که دریا هرگز نمی‌خوابد. او با هر گره‌ای که می‌زند چشمانش را می‌بندد و خودش را میان امواج بلند، جایی که روزی حلال در میان همین تورهای سبز انتظارش را می‌کشد، تصور می‌کند. اینجا زندگی در تمرکز میان دو سر یک نخ و سوزن چوبی جریان دارد، زندگی به سبک مردانی که صبوری را از جزر و مد و بخشش را از اقیانوس آموخته‌اند.

بار سنگین زندگی بر شانه های کوچک

شن های خیس زیر پاهای برهنه‌شان، ردی از زندگی روزمره‌ی ساحل را نشان می‌دهد، جایی که شن و ماسه، آب و نور در هم آمیخته‌اند و مسیر رفت‌وآمد مردم، از کنار آبگیرهای کم‌عمق و قایق‌های دوردست می‌گذرد. اینجا تلاش تنها یک کار نیست، بلکه بخشی از زیستنی است که از کودکی آغاز می‌شود و با صبوری ادامه پیدا می‌کند.

پسربچه‌ی بزرگ‌تر با طناب بر دوش، گویی وزن روزگار را به شیوه‌ای کودکانه حمل می‌کند و همراه کوچکش، بی‌آن‌که چیزی بگوید، قصه‌ای از همکاری و بقا را کامل می‌سازد. افق مه‌آلود و قایق‌های دوردست، به این تصویر حال‌وهوایی آرام و تلخ‌وشیرین داده‌اند، روایتی از ساحلی که در آن، زندگی با دست‌های کوچک نیز پیش می‌رود.

لبخند صیاد بر سفره دریا

در بازار سرپوشیده‌ی آبزیان، مردی جوان با لبخندی آرام، دو شاه‌میگوی درشت را آنچنان در دست گرفته که گویی سهمی از سخاوت دریا را به نمایش گذاشته است. سقف چوبی، دیوارهای کاشی‌کاری‌شده و رفت‌وآمد فروشندگان و صیادان، به این قاب رنگی از جنب‌وجوش و زندگی بخشیده‌ است. اینجا جایی است که عطر نمک و ماهی با هیاهوی روزمره‌ی بازار درهم آمیخته و نبض معیشت مردم ساحل را زنده نگه می‌دارد.

این تصویر، روایتی از پیوند دیرینه‌ی انسان و دریا، از روزی‌ای است که از دل موج‌ها به بازار می‌رسد و در دستان مردم، شکل زندگی می‌گیرد. لبخند این مرد جوان، در میان ابزار کار و پوشش محلی اطرافیانش، از امیدی می‌گوید که در سواحل جنوب، هم‌نشین صبر و تلاش بوده و هر روز از آب برمی‌خیزد و بر سفره‌ی مردم می‌نشیند.

غروب کار قایق بر شانه‌های ساحل

در واپسین روشنایی روز، پنج مرد ساحل‌نشین زیر وزن طناب و همدلی، قایقی کوچک را از آب کم‌عمق به سوی ساحل می‌کشند. تصویری که در آن، خستگی و تلاش در برابر نور طلایی غروب رنگ می‌بازد. آب آرام، تن خسته‌ی مردان و بدنه‌ آبی‌وسفید قایق را در خود می‌گیرد و قاب را به صحنه‌ای گرم و زنده از زندگی بندری بدل می‌کند، جایی که کار، از دل دریا آغاز شده و تا لب ساحل ادامه پیدا می‌کند.

در پس‌زمینه، دیواره‌های بتنی اسکله، سنگ‌های ساحلی و نشانه‌های توسعه‌ی بندر، کنار صیادی سنتی ایستاده‌اند و همین هم‌نشینی، به تصویر معنایی دوگانه ریشه‌دار و در حال تغییر را می‌دهد، اینجا ساحل تنها محل رفت‌وآمد قایق‌ها نیست، بلکه میدان صبوری و کار جمعی است، جایی که مردان در نور رو به خاموشی، قایق را نه فقط از آب، که از دل روزی خود عبور می‌دهند.

دو لنج در آستانه روشنایی

در سکوت ساحل، دو لنج چوبی در دو سوی آب آرام گرفته‌اند، یکی به پهنه‌ی دریا شناور است و دیگری بر کناره‌ی کم‌عمق ساحل، انگار میان آب و خشکی، میان رفتن و ماندن، لحظه‌ای مکث کرده باشد. افق روشن پیش رو، با نوری نرم و کم‌جان، بر سطح آرام آب می‌لغزد و به این قاب خاموش، حسی از انتظار و آرامش می‌دهد، آرامشی که تنها در ساحل‌های جنوبی و در فاصله‌ی میان شب و روز پیدا می‌شود.

در دوردست، چراغ‌های پراکنده و سازه‌ی بندر، حضور زندگی را یادآوری می‌کنند. جایی که دریا فقط پهنه‌ای آبی نیست، اینجا دریا بخشی از زیستن مردم است. فرم لنج‌ها، صدای نادیده‌ی روزهای صیادی و سکون سنگین ساحل، همه در کنار هم تصویری می‌سازند از سرزمینی که در آن، نور و دریا هر صبح دوباره آغاز می‌شوند و هر غروب، قصه‌ای تازه از صبوری بر جای می‌گذارند. 

منبع: ایرنا

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha