باشگاه خبرنگاران جوان - حداقل در ادبیاتمان، همیشه «عشق» و «عقل» با هم در تناقضاند؛ یعنی وقتی کسی صد دل عاشق یک نفر میشود، احتمالاً عشق، چشمان عقلش را کور کرده و کار از کار گذشته است. از این دیدگاه، عشق، کار دل است و به عقل و مغز ربطی ندارد.
اما از آنجا که علم همه مقولات را با معیارهای خودش میسنجد، نمیپذیرد که رفتار و تصمیمات انسان به عقل و مغزش ربطی نداشته باشد. برای همین چند پرسش مرتبط با این موضوع مدتهاست ذهن دانشمندان را به خودش مشغول کرده است: «آیا عاشق شدن فقط یک اتفاق احساسی است یا مغز، پیش از آنکه خودمان متوجه شویم، درباره اینکه عاشق چه کسی شویم، تصمیم میگیرد؟»
نتیجه دههها پژوهش نشان میدهد عشق، برخلاف تصور رایج، نه صرفاً یک احساس مرموز؛ بلکه محصول تعامل پیچیده میلیاردها سلول عصبی، هورمونها، ژنها، خاطرات و تجربههای زندگی است؛ اما این به آن معنا نیست که دانشمندان فرمول عشق را کشف کردهاند. برعکس، آنها میگویند مغز انسان تنها «احتمال» عاشق شدن را شکل میدهد، نه اینکه بتواند از پیش تعیین کند چه کسی شریک زندگی ما خواهد شد.
پژوهشها نشان میدهد مغز در همان لحظات نخست ملاقات با یک فرد، حجم زیادی از اطلاعات را به سرعت پردازش میکند. چهره، لحن صدا، حالت چشمها، زبان بدن، بوی طبیعی بدن، نحوه صحبت کردن و حتی شباهتهای رفتاری، همگی در این ارزیابی اولیه نقش دارند.
حالا این وسط هورمونها و ... هم نقش دارند. از «دوپامین» که با ترشحش احساس سرخوشی و افزایش انرژی و میل به دیدن معشوق را شکل میدهد، بگیرید تا «اکسیتوسین» که در شکلگیری اعتماد، احساس امنیت، همدلی و پیوند عاطفی نقش دارد.
با وجود اینهایی که گفتیم، آیا میشود عشق را پیشبینی کرد؟ پاسخ منفی است؛ یعنی علم میگوید هنگام عاشق شدن چه تغییراتی در مغز رخ میدهد؛ اما هنوز هیچ آزمایش یا اسکن مغزی وجود ندارد که بتواند پیشبینی کند یک فرد عاشق چه کسی خواهد شد. خلاصه اینکه شاید عاشق شدن، یکی از شاعرانهترین تجربههای زندگی و کار مقولهای به نام «دل» باشد که عضوی از بدنمان نیست؛ اما همزمان یکی از پیچیدهترین فرایندهای زیستی مغز هم هست.
منبع: روزنامه قدس