باشگاه خبرنگاران جوان - کشورها را میتوان با بودجه اداره کرد اما نظامها را باید با اندیشه ساخت. نظامسازی یعنی ساختن ستونهایی که حتی اگر نسلها تغییر کنند، ساختمان پابرجا بماند.
در تاریخ، سیاستمداران بسیاری آمدهاند که جنگی را بردهاند، بحرانی را پشت سر گذاشتهاند یا کشوری را برای چند سال اداره کردهاند. اما شمار اندکی از آنان فراتر از اداره یک دولت، بنیان یک نظام را نهادهاند. تفاوت درست از همینجا آغاز میشود؛ میان کسی که امروز را مدیریت میکند و کسی که فردا را بنا میگذارد.
هنر بزرگ رهبر شهید انقلاب، آیتالله سید علی خامنهای بیش از هر چیز در همین نقطه معنا پیدا میکند؛ او تنها سکاندار جمهوری اسلامی ایران نبود، بلکه معمار استحکام آن بود. سالهایی که بسیاری تنها حوادث روز را میدیدند، او مشغول ساختن بنیانهایی بود که قرار بود دههها بعد در سختترین آزمونها، خود را نشان دهند.
جمهوری اسلامی ایران پس از هشت سال جنگ تحمیلی بیش از آنکه شبیه یک قدرت باشد، به نهالی میمانست که از میان خاکستر و آتش سر برآورده بود؛ نهالی که زخم جنگ بر تنهاش نشسته، اقتصادش فرسوده، زیرساختهایش آسیبدیده و دشمنانش در انتظار خشکیدن ریشههایش بودند. بسیاری تصور میکردند زمان، کار نیمهتمام جنگ را کامل خواهد کرد و این نهال زیر فشار تهدیدها دوام نخواهد آورد. اما آنچه آغاز شد، نه صرفاً بازسازی یک کشور بلکه آغاز یک پروژه بزرگ نظامسازی بود.
کشورها را میتوان با بودجه اداره کرد اما نظامها را باید با اندیشه ساخت. نظامسازی یعنی ساختن ستونهایی که حتی اگر نسلها تغییر کنند، ساختمان پابرجا بماند.
رهبر شهید این مسیر را از دل نهادسازی آغاز کرد؛ از تقویت ساختارهای تصمیمگیری تا تثبیت رویههای حکمرانی، از تربیت نیروهای مؤمن و کارآمد تا ایجاد سازوکارهایی که انقلاب را از وابستگی به افراد خارج کند و به یک منظومه پایدار تبدیل سازد. ایشان میدانست که دوام یک انقلاب، نه در شور لحظههای آغازین بلکه در توانایی آن برای تبدیل آرمان به ساختار و ایمان به نهاد است.
درختی که تنها بر شاخ و برگ تکیه کند، با نخستین طوفان خواهد شکست؛ آنچه درخت را ماندگار میکند، ریشههایی است که سالها دور از چشم، در دل خاک گسترده شدهاند.
سالها شاید بسیاری تنها ظاهر تحولات را میدیدند؛ اما در زیر پوست جامعه، ریشهها آرامآرام در حال گسترش بودند. هر بحران، تجربهای تازه میشد؛ هر تهدید، به فرصتی برای اصلاح سازوکارها تبدیل میشد و هر فشار خارجی، استحکام بیشتری به ساختارهای داخلی میبخشید.
این همان تفاوت نگاه یک مدیر با یک نظامساز است. مدیر به عبور از بحران میاندیشد؛ اما نظامساز از دل بحران، قدرتی ماندگار خلق میکند.
جامعه نیز همزمان با این نهادها شکل گرفت؛ جامعهای که قرار بود مسئولیتپذیر باشد، در بزنگاهها تصمیم بگیرد و خود را جزئی از یک حرکت تاریخی بداند. نظامسازی تنها ساختن سازمانها نبود؛ ساختن انسانها و شکلدادن به فرهنگ و الگوی حکمرانی نیز بخشی از همین مسیر بود.
هیچکس عظمت یک ساختار را در روزهای آرام قضاوت نمیکند. ارزش ساختار زمانی آشکار میشود که طوفان از راه برسد. جنگ تحمیلی سوم، همان روز امتحان بود؛ روزی که جمهوری اسلامی ایران نه با یک دشمن بلکه با ائتلافی از قدرتهای بزرگ و برخوردار از پیشرفتهترین فناوریهای نظامی روبهرو شد. بسیاری گمان میکردند این فشار، ساختار جمهوری اسلامی ایران را از هم خواهد گسست؛ اما آنچه در میدان دیده شد، چیز دیگری بود.
آن نهال زخمی سالهای پس از جنگ، اکنون به شجرهای تنومند تبدیل شده بود؛ شجرهای که ریشههایش در عمق جامعه گسترده شده، شاخههایش در همه عرصههای حکمرانی استوار ایستاده و توانسته بود ظرفیتهای کشور را در لحظه خطر، هماهنگ و یکپارچه به میدان بیاورد.
اگر آن سالها نهادها ساخته نمیشدند، اگر سازوکارها استحکام نمییافتند و اگر جامعه بر پایه اصول انقلاب اسلامی سازمان نمیگرفت، چنین ایستادگیای ممکن نبود.
بزرگترین میراث رهبر شهید را شاید نتوان در یک سخنرانی، یک تصمیم یا حتی یک پیروزی نظامی خلاصه کرد. میراث او، ساختن نظمی بود که بتواند بدون تکیه بر اشخاص، بر پایه اصول بایستد؛ نظمی که از یک نهال نحیف، شجرهای تنومند ساخت.
این همان ویژگی بزرگ نظامسازان تاریخ است؛ آنان بیش از آنکه برای امروز بنا کنند، برای فردا ریشه میکارند. و هنگامی که طوفان فرامیرسد، جهان تازه درمییابد آنچه سالها آرام و بیصدا در حال شکلگیری بود، تنها یک ساختار سیاسی نبود؛ درختی بود که ریشههایش آنچنان در خاک این سرزمین تنیده شده بود که حتی سهمگینترین بادها نیز توان برکندنش را نداشتند.
منبع: فارس