باشگاه خبرنگاران جوان - بعضی نوشتهها فقط برای خواندن نیستند؛ برای ادامه دادن یک راه نوشته میشوند. وصیتنامه «حاج قاسم» از همین جنس است؛ یادگاری مردی که سالها در میادین سخت جنگید، تجربه اندوخت و حاصل یک عمر مجاهدت را برای مردم به امانت گذاشت. او در این نوشته نه از پیروزیهایش سخن میگوید و نه از نام و جایگاهش؛ از خدا میگوید، از اهلبیت (علیهمالسلام)، از ولایت و از مسیری که باور داشت امتداد همان راهی است که در عاشورا ترسیم شد.
وقتی وصیتنامه «حاج قاسم» را میخوانی، بیش از آنکه با یک فرمانده روبهرو شوی، با مردی مواجه میشوی که میخواهد پیش از رفتن، چراغی در دست دیگران بگذارد.مردی که سالها در متن حوادث زیسته، جنگ و شهادت ها دیده و پیروزی و شکست ها را لمس کرده است.و حالا میخواهد عصاره همه آنچه را فهمیده، در چند صفحه برای مردم به یادگار بگذارد.او میتوانست از عملیاتها بنویسد. از روزهای سخت مقاومت. از پیروزیهایی که نامش را در جهان شناساند. اما قلمش به سمت دیگری رفت.به سمت خدا، به سمت اهلبیت (علیهمالسلام)، به سمت ولایت و به سمت راهی که پایانش به کربلا میرسد.
فرماندهای که از خدا آغاز میکند
شاید نخستین نکتهای که در وصیتنامهٔ «حاج قاسم» جلب توجه میکند، این باشد که نویسنده آن پس از یک عمر حضور در میادین، از خودش شروع نمیکند. از خدا شروع میکند. بارها از رحمت الهی سخن میگوید و خود را محتاج لطف پروردگار میداند و نشان میدهد همه آنچه به دست آورده، بدون عنایت خدا ارزشی ندارد.این همان نقطهای است که روح عاشورا در متن آشکار میشود. زیرا کربلا پیش از آنکه روایت شمشیر باشد، روایت بندگی است. روایت انسانهایی که همه چیز را از خدا میدانستند و همه چیز را برای خدا دادند.
اهلبیت (علیهمالسلام)؛ پناهگاه روزهای سخت
در جایجای وصیتنامهٔ «حاج قاسم»، ردپای دلدادگی به اهلبیت (علیهمالسلام) دیده میشود. بهویژه آنجا که از حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) یاد میکند و خود را محتاج شفاعت ایشان میداند.این جملات فقط احساسات یک لحظه نیستند. پشت هر کدام، سالها تجربه نهفته است.سالهایی که نویسنده در میان آتش جنگ، فقدان یاران و آزمونهای بزرگ زندگی کرده و در نهایت به این نتیجه رسیده که محکمترین پناهگاه، همان خانهای است که از مدینه تا کربلا امتداد یافته است.برای همین است که در وصیتنامه، اهلبیت (علیهمالسلام) فقط یک اعتقاد نیستند؛ تکیهگاهند.
وصیتی برای همه
یکی از ویژگیهای کمنظیر این وصیتنامه آن است که برای یک گروه خاص نوشته نشده است. او فقط با خانواده خود سخن نمیگوید. برای مردم، جوانان، مسوولان، نیروهای نظامی، روحانیون و ... هر کدام جداگانه مینویسد.گویی مردی که یک عمر در میان اقشار مختلف جامعه زیسته، نمیخواهد هیچکس را از این میراث محروم بگذارد.او تجربههایش را پنهان نمیکند. همه را پیش روی مردم میگذارد.چنانکه در بخشی از وصیتنامه خطاب به جوانان تأکید میکند: «جمهوری اسلامی، حرم است.» جملهای کوتاه، اما برخاسته از سالها مشاهده و مجاهدت.نگاهی که نشان میدهد نویسنده، حفظ این نظام را صرفاً یک مسئله سیاسی نمیبیند؛ آن را بخشی از همان مسوولیتی میداند که در امتداد دفاع از ارزشهای عاشورا تعریف میشود.
ولایت؛ نتیجه یک عمر دیدن و فهمیدن
در وصیتنامه، تأکید بر ولایت جایگاه ویژهای دارد. اما این تأکید از جنس شعار نیست. از جنس تجربه است.«حاج قاسم» سالها در دل حوادث منطقه بود؛ پیروزیها را دید، شکستها را لمس کرد و فتنهها را از نزدیک پشت سر گذاشت.و در نهایت به این نتیجه رسید که اگر این رشته گسسته شود، بسیاری از دستاوردها نیز از میان خواهد رفت.برای همین با صراحت با توجه به ولایت مینویسد: «والله والله والله، از مهمترین شئون عاقبتبهخیری، رابطه قلبی و حقیقی با این حکیم است.»این دیگر تحلیل دیگران نیست. جمعبندی مردی است که عمرش را در میدان گذرانده و حاصل تجربههایش را بیواسطه در اختیار مردم گذاشته است.
کربلایی که در میان سطرها جریان دارد
شاید نام عاشورا در همه صفحات وصیتنامه تکرار نشده باشد، اما روح عاشورا در تمام آن جاری است. در وفاداری. در مسوولیتپذیری. در دفاع از حق. در نترسیدن از هزینه حقیقت. در ترجیح تکلیف بر منفعت.همان ارزشهایی که قرنها پیش در صحرای کربلا متولد شدند و هنوز الهامبخش آزادگان جهانند.وصیتنامه «حاج قاسم» نیز بر همین مدار نوشته شده است. نه برای روایت گذشته. برای روشن کردن مسیر آینده.
حرف آخر ...
شاید ارزش واقعی این وصیتنامه در همین باشد که نویسنده آن، آنچه را برای به دست آوردنش یک عمر جنگید، در چند صفحه برای مردم به یادگار گذاشت.گویی میخواست راهی را که خودش با رنج، تجربه، اشک، مجاهدت و خون پیدا کرده بود، پیش پای دیگران بگذارد.اگر از خدا میگوید، چون به این نتیجه رسیده که آغاز و پایان همه راهها به او میرسد.اگر از اهلبیت (علیهمالسلام) میگوید، چون در سختترین روزها پناهگاه خود را آنجا یافته است.اگر از ولایت میگوید، چون آن را ستون خیمه این راه میداند.و اگر از مردم میخواهد این مسیر را حفظ کنند، برای آن است که خود، هزینه گم کردن راه را در تاریخ دیده است.
شاید به همین دلیل است که وصیتنامه حاج قاسم، بیشتر از آنکه شبیه وصیت یک فرمانده باشد، شبیه وصیت یک عاشورایی است.مردی که سالها در میادین جنگید، اما وقتی نوبت به آخرین یادگارش رسید، از سلاح و عملیات نگفت. از خدا گفت. از اهلبیت (علیهمالسلام) گفت. از ولایت گفت.و راهی را نشان داد که خودش با همه وجود پیموده بود. راهی که از کربلا آغاز میشود و به کربلا میرسد.
منبع: فارس