رضا پهلوی، درحالی برای وضع معیشت مردم ایران ابراز دلسوزی می‌کند که در دوران سلطنت پدرش مردم برای پس‌مانده غذای سربازان آمریکایی به سطل زباله هجوم می‌بردند.

باشگاه خبرنگاران جوان - رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع ایران، درحالی هرچند وقت یک‌بار برای وضع معیشت و اقتصاد ایران ابراز دلسوزی می‌کند که سلطنت پهلوی در همان روزی سقوط کرد که مردم برای پس‌مانده غذای سربازان آمریکایی به سطل زباله هجوم می‌بردند.

بررسی ریشه‌های فروپاشی حکومت پهلوی بدون تحلیل دقیق نابرابری اقتصادی، رشد شکاف‌های طبقاتی، نرخ تورم و بحران مسکن در گذشته، تحلیلی ناقص و سطحی خواهد بود. در دوران رضا پهلوی (اول) فقر و تنگدستی طوری بر سر کشور سایه انداخته بود که روستا‌ها در وضعیت بد معیشتی به سر می‌بردند و شهر‌ها در کمبود بهداشت، آب آشامیدنی و مایحتاج اولیه، روزگار سختی را پشت سر می‌گذاشتند.

آرتور میلسپو، مستشار مالی آمریکایی در ایران، در کتاب خود مأموریت آمریکایی‌ها در ایران می‌نویسد: «او در سال‌های پادشاهی خود کشور را دوشید، روستاییان، قبایل و کارگران را به زور آرام کرد و در حالی که عملکردش طبقه جدید سرمایه‌داران و سیاستمداران وابسته را ثروتمندتر ساخت، با تورم و مالیات‌های سنگین، سطح زندگی توده‌ها را پایین آورد.» این ارثیه مستقیماً به دوران محمدرضا پهلوی منتقل شد؛ در همان نخستین سال‌های سلطنت محمدرضا پهلوی نمایندگان آمریکا و انگلیس همواره از «نارضایتی طبقات پایین از کمبود شدید مواد غذایی، لباس، دارو و درمان و آموزش» هشدار می‌دادند.

ثریا اسفندیاری، همسر محمدرضا پهلوی، در خاطرات سال ۱۳۲۸ خود می‌نویسد: «فقر عمومی ملت ایران روزافزون بود. یک‌سوم از سکنه مملکت بیکار بودند و در محلات تهران، مرد‌ها و زن‌ها و بچه‌های فلج و ناقص‌العضوِ نیمه‌عریان در جست‌وجوی یک تکه نان خشک، سرگردان بودند.» او یک سال بعد در بازدید از جنوب شهر، از جوی‌های سر بازی روایت می‌کند که آب کثیف و آلوده به کثافات آن، به مصرف خوراک مردم گرسنه‌ای می‌رسید که حتی توان شکایت هم نداشتند. عمق این فلاکت عمومی را می‌توان در آذر ۱۳۲۳ در ایستگاه اندیمشک دید.

فریدون هویدا در کتابش با عنوان «سقوط شاه» می‌نویسد: «در گوشه‌ای از محوطه ایستگاه، نمایندگان مرکز تدارکات ارتش آمریکا، صبحانه سربازان آمریکایی را به صورت ساندویچ‌هایی که در کاغذ پیچیده بود، همراه با میوه و فنجانی قهوه بین آنها تقسیم کردند که این سربازان همان‌جا، فی‌المجلس صبحانه خود را خوردند و قبل از سوار شدن به قطار، باقیمانده آن را به داخل بشکه‌هایی که در کنار محوطه قرار داشت پرتاب کردند. در این موقع، ناگهان سیل ایرانی‌های پابرهنه‌ای که در ایستگاه انتظار می‌کشیدند به سوی بشکه‌ها هجوم آوردند و با جست‌و‌جو در میان باقیمانده غذای آمریکایی‌ها، هر کدام تکه‌ای نان یا پرتقال و یا پوست موزی به دست می‌آورد و به سرعت در دهان می‌گذاشت و فرو می‌داد.» او همچنین می‌نویسد خیابان‌های پایتخت چنان مملو از گدا بود که پیاده‌روی بدون التماس‌های آنها ممکن نبود.

این گسست عمیق طبقاتی در دهه‌های بعد نیز با بی‌اعتنایی شاهانه ادامه یافت؛ آن‌طور که اسدالله علم در روزنوشت ۲۷ اسفند خود می‌نویسد وقتی به شاه درباره افزایش ۷۰ درصدی قیمت‌ها و آب‌بها تذکر دادم، شاه با بی‌اعتنایی گفت: «تا کی مردم می‌توانند از چیز‌های مجانی استفاده کنند؟ پیشرفت، پول می‌خواهد.» و علم ناامیدانه از خود پرسید تا کی می‌توان به مردم و نیازهایشان بی‌توجه بود؟

حالا این روز‌ها تماشای رضا پهلوی که خود را نگران مردم ایران نشان می‌دهد، پارادوکس عجیبی است. دلسوزیِ امروز برای سفره‌های مردم و وعده نجات، از سوی جریانی مطرح می‌شود که بنیان‌گذار شکاف‌های عمیق و بی‌اعتنایی به توده‌ها بوده‌اند؛ نگاهی که دیروز پیشرفت را به قیمت گرسنگی مردم می‌خواست و امروز پادشاهی را به قیمت از بین بردن زیر ساخت‌ها و جنگ از آمریکا و اسراِئیل.

در این میان، اقرار صریح مشاور سیاسی رضا پهلوی در گفت‌و‌گو با اینترنشنال، پرده از حقیقت برمی‌دارد: «برای اینکه مردم ایران از حاکمیت ناراضی شوند و به خیابان‌ها بیایند، از آمریکا خواستیم تا ایران را شدیداً تحریم کند و وضع اقتصادی مردم خراب شود.»

منبع: فارس

اخبار پیشنهادی
تبادل نظر
آدرس ایمیل خود را با فرمت مناسب وارد نمایید.
captcha
آخرین اخبار