باشگاه خبرنگاران جوان - در یکی از روزهای گرم نجف، طلبهای جوان وارد حجرهای ساده در مدرسهای قدیمی شد. حجره پر بود از کتابهای قطور، نسخههای خطی، کاغذهای یادداشت و برگههایی که با خطی ریز و منظم پر شده بودند. مردی با عینکی بر چشم و قامتی خمیده میان انبوه کتابها نشسته بود. او علامه عبدالحسین امینی بود؛ عالمی که سالهاست همه زندگیاش را وقف یک نام کرده است: الغدیر.
طلبه با تعجب به حجم کتابها نگاه کرد و گفت: آقا! این همه یادداشت برای چیست؟ علامه سر بلند کرد و با لبخندی آرام پاسخ داد: برای آنکه هیچ کس نتواند بگوید غدیر افسانه است.
همین جمله، آغاز حکایتی است که سالها پیش شروع شده بود. گفتهاند علامه امینی از همان جوانی دغدغهای عمیق در دل داشت. او میدید که درباره واقعه غدیر سخن بسیار گفته شده، اما بسیاری از مردم یا از منابع آن بیخبرند یا آن را تنها روایتی محدود به کتابهای شیعه میدانند. او تصمیم گرفت کاری کند که دیگر کسی نتواند اصل این واقعه را انکار کند. اما راهی که انتخاب کرد، راهی آسان نبود.
علامه میگفت اگر قرار است درباره غدیر سخن بگوییم، باید به سراغ کتابهای اهل سنت برویم، باید از دل همان منابعی که مخالفان به آن استناد میکنند، سند بیاوریم. این تصمیم یعنی سفری طولانی در میان کتابخانهها، آن هم در روزگاری که نه خبری از اینترنت بود و نه نسخههای دیجیتال. هر منبعی باید با چشم دیده میشد، هر صفحه باید ورق میخورد و هر نقل باید با دقت ثبت میشد.
نقل کردهاند که او برای یافتن منابع به شهرهای مختلف سفر کرد؛ از نجف و کربلا گرفته تا بغداد، دمشق، حلب، استانبول، قاهره و حتی هند. هرجا که کتابخانهای بزرگ بود، احتمال میداد نسخهای کمیاب از کتابی قدیمی در آن یافت شود که حدیث غدیر را نقل کرده باشد. گاه روزها در کتابخانهای مینشست و از صبح تا شب، بیوقفه مطالعه میکرد.
یکی از شاگردانش حکایت میکند که در سفری به یکی از کتابخانههای بزرگ، مسئول کتابخانه ابتدا اجازه دسترسی به برخی نسخههای خطی را نمیداد. اما وقتی جدیت و احترام علامه را دید، درهای مخزن را گشود. علامه ساعتها در میان قفسهها میگشت، کتابی را بیرون میآورد، صفحهای را با دقت میخواند و اگر حدیثی درباره غدیر مییافت، آن را یادداشت میکرد؛ با ذکر نام کتاب، جلد، صفحه و حتی مشخصات چاپ. او میگفت باید طوری بنویسم که هر پژوهشگری بتواند رد سخنم را بگیرد و به همان منبع برسد.
حکایت دیگری نقل شده است از شبی که چراغ کتابخانه تا دیروقت روشن بود. خادم کتابخانه به علامه گفت وقت تعطیلی است. او سر برداشت و گفت فقط چند صفحه دیگر مانده. آن چند صفحه، نقل حدیثی از یکی از علمای قرنهای نخستین بود که تاکنون کمتر دیده شده بود. برای علامه، هر نقل تازه مانند یافتن گنجی پنهان بود. او باور داشت که هر سند، آجر دیگری است در بنای استوار الغدیر.
سالها گذشت و یادداشتها روی هم انباشته شد. اما کار علامه تنها جمعآوری حدیث نبود. او در الغدیر کوشید نشان دهد که غدیر تنها یک جمله تاریخی نیست، بلکه در شعر، ادب، تاریخ و فرهنگ مسلمانان ریشه دوانده است. به همین دلیل به سراغ دیوان شاعران رفت؛ از قرن اول هجری تا قرون متأخر. او شعرهایی را که درباره غدیر سروده شده بود، استخراج کرد و نام شاعر، زمان زندگی او و منابع نقل شعر را ذکر کرد. میخواست نشان دهد که یاد غدیر در طول تاریخ زنده مانده و خاموش نشده است.
گفتهاند روزی یکی از دوستانش به او گفت: این همه زحمت برای چیست؟ مگر چند نفر این کتاب را خواهند خواند؟ علامه لحظهای سکوت کرد و پاسخ داد: اگر یک نفر هم با خواندن آن، حقیقت را بهتر بفهمد، ارزش دارد. من وظیفه دارم حجت را تمام کنم.
زندگی شخصی او نیز خالی از سختی نبود. هزینه سفرها، اقامتها و تهیه کتابها آسان فراهم نمیشد. گاه ناچار بود برای دسترسی به نسخهای خطی، مسافت طولانی را طی کند. اما هیچگاه از این دشواریها شکایتی نکرد. فرزندش نقل کرده است که پدر گاه آنقدر در مطالعه غرق میشد که گذر زمان را احساس نمیکرد. خانه او بیش از آنکه شبیه یک منزل مسکونی باشد، به کتابخانهای بزرگ میمانست.
جلدهای نخست الغدیر که منتشر شد، توجه بسیاری از عالمان را جلب کرد. آنان دیدند که نویسنده نه با شعار، بلکه با استناد دقیق و مستند سخن گفته است. هر حدیث با ذکر سلسله راویان، هر نقل با اشاره به منبع اصلی و هر تحلیل با تکیه بر مدارک تاریخی ارائه شده بود. این روش، الغدیر را به اثری کمنظیر در جهان اسلام تبدیل کرد.
اما شاید زیباترین بخش این حکایت، اخلاص صاحب آن باشد. نقل کردهاند که علامه امینی بارها گفته بود من خادم امیرالمؤمنین هستم. او الغدیر را نه برای شهرت نوشت و نه برای جدال، بلکه آن را ادای دینی به حقیقت میدانست که در روز غدیر خم اعلام شد. هر جلد از این مجموعه، ثمره سالها تلاش بیوقفه و عشق به ولایت بود.
سالها بعد، وقتی نام الغدیر در محافل علمی پیچید و به یکی از منابع مهم پژوهش درباره غدیر تبدیل شد، بسیاری دریافتند که آن حجره ساده در نجف، شاهد تولد اثری بوده است که مرزهای جغرافیا را درنوردید. امروز پژوهشگران در کشورهای مختلف، برای بررسی حدیث غدیر، ناگزیر به الغدیر مراجعه میکنند. کتابی که حاصل ورق زدن هزاران صفحه و پیمودن هزاران کیلومتر راه است.
حکایت نگارش الغدیر، حکایت صبر و استقامت است؛ حکایت عالمی که باور داشت حقیقت را باید با سند و مدرک عرضه کرد. او به جای آنکه تنها از احساسات بهره بگیرد، به کتابخانهها پناه برد و با قلم و کاغذ، بنایی ساخت که سالها بعد همچنان استوار ایستاده است.
در یکی از آخرین روزهای عمرش، وقتی از او درباره خستگی این سالها پرسیدند، لبخندی زد و گفت اگر دوباره به دنیا بیایم، باز همین راه را میروم. برای او، الغدیر تنها یک کتاب نبود؛ مأموریتی بود که با جان و دل پذیرفته بود؛ و اینگونه، داستان مردی که چراغ کتابخانهها را برای نام علی روشن نگه داشت، در تاریخ ماندگار شد؛ مردی که نشان داد گاه یک عمر جستوجو در میان نسخههای کهن، میتواند اثری بیافریند که نسلها بعد، همچنان مرجع حقیقتجویان باشد.
منبع: خبرآنلاین